اجتماعی و فرهنگی، هنجار اجتماعی

استوار باشد، شهر، معماری، خانه، زندگی نیست بلکه صحنه نمایش ناهنجاری ، فساد، بیماری و تباهی است. (علی آبادی، ۱۳۹۱: ۳۶) . شهر، خانه و زندگی مردم جاهل که از اندیشه خود استفاده نمی¬کنند، شهر، خانه و زندگی مردگان و به عبارتی قلمرو جهالت، نباتات و یا حیوانات است؛ اما خانه، شهر، زندگی که اندیشه¬ای کمال یافته بر آن حاکم و جاری است، خانه، شهر و زندگی انسان¬ها، قلمرو زندگی و زندگانی است. (همان، ۳۲).
هزاران سال ادیان به آدمیان آموختند که از شر، فساد و تباهی بپرهیزند و به فضیلت آراسته شوند. اما انسان معاصر و بحران او که هر چه باشد فرآورده بی¬تفکر غرب است ابتدا بر آن شد که قدرت دین بر نقش خویش را نابود سازد وانگهی و حتی در معنای شر و گناه تشکیک کند. آن¬چه انسان معاصر درگیرودار این ورطه آشفتگی و پریشانی دنیای روحی و جسمی پیرامونش بدان نیازمند است. اول از همه پیامی است که از مرکز می¬رسد و طوقه را در ارتباط با مرکز تعریف و تحدید می¬کند. این دعوتی است به این که پرّه¬ها را تارسیدن به مرکز کلی دنبال کند و بدین سان بتواند به قطب محوری که رمز متعالی است صعود کند مرکز کلی که هم مبدا خود او و هم مبدا موجودات در عالم بشریت و وسیله¬ای برای دست¬یابی به عالم ماورای این عالم بشر است. این پیام و دعوتی است برای انسان که خود را شناسد و به آن بارقه سرمدیّت که در درون خود دارد واقف شود. (نصر: ۱۳۸۹: ۴۳و۴۵).
این پیام که تکیه بر بازگشت انسان به طبیعت اولیه و ثابت بشر یعنی فطرت دارد هدفی است که در همه¬ی کتب مقدس برای انسان مقرر شده است. در کتب مقدسی مانند قرآن علاوه بر دیگر مراتب معنای به سرگذشتی از نفس انسان که به طرز شکوه مندی این مفهوم از فطرت بشر را مورد تاکید قرار می¬دهد اشاره شده است. (همان: ۳۵)
حل این مشکل بزرگ و راه بازگشت از خودباختگی به مسیر فطرت الهی، آن است که انسان در قلمرو اندیشه¬اش عقل نظری را به فرماندهی و هم و خیال وظن و… بگمارد و در حوزه عمل خود، امامت را به عقل عملی بسپارد تا از یک سو به منطق انسانی دست¬یافته و در پرتو عقل نظری از مغالطه مصون ماند و از سوی دیگر به برکت عقل عملی، جهادی بزرگ را آغاز کند و در هر اراده و نیّت و عزم خود، تقوا و اخلاص را میزان سازد، آنگاه به برکت این علم و عدالت در قلمرو اندیشه و انگیزه، همه¬ی زوایای پیچیده و پنهان درون انسان آشکار می¬شود و راه¬های از خودبیگانگی بسته و راه معرفت پروردگار نیز هموار می-گردد(جوادی آملی، ۱۳۹۰: ۳۱۶)
این مهم نیز جز با زانوزدن در مکتب انبیاء و اولیای الهی حاصل نمی¬شود، زیرا به جهت اتصال به مبداء هستی و وحی الهی، تن¬ها آنان قادرند که گنجینه¬های نهفته¬ی آدمی را بدوبنمایند و دفینه¬های عقل بشری را بشورانند و انسان را به همراه علم صائب و عمل صالح خود تا قله¬ی حیات متألهانه، یعنی مقام خلافت الهی رهنمون سازند. (همان: ۳۱۷)
با نگاه گسترده به تعالیم، قوانین و احکام مکاتب انبیاء و اولیای الهی می¬توان به این نتیجه رسید که گوهر اصل همه¬ی ادیان الهی و مکاتب انبیاء و اولیا یکی است و امتیازی در اساس آن¬ها نیست. دین مجموعه¬ای از عقاید، اخلاق، قوانین و مقرراتی است که برای اداره¬ی امور فردی و اجتماعی انسان¬ها و تامین سعادت دنیا و آخرت تدوین شده است. دین حقیقی، نزد خداوند همان اسلام است و خطوط اصیل و کلی اسلام در عقاید، حقوق، اخلاق و فقه یکی است؛ و تن¬ها امتیاز در خطوط فرعی و جزئی به نام منهاج و شریعت است. (جوادی آملی، ۱۳۹۱: ۲۰و۲۱). بنابراین دین واقعی و معقول و مقبول الهی متعدد نیست و می¬تواند برای همه¬ی بشریت موثر و راهگشا باشد.
ما نیز می¬توانیم معماری و شهرسازی و زندگی¬مان را بر اساس آیات و احادیث مورد مطالعه قرار دهیم، تحلیل و نقد کنیم و زیبایی و زشتی آن را بیان کنیم و به بازسازی ، بهسازی و باز زنده¬سازی آن بپردازیم. معماری و زندگی انسانی، معماری و زندگی جهان و عقل و شعور است و معماری، زندگی زنده و پایدار، اساس قوانین و نظام اراده آن عقل و جاری فضاها و لحظات آن «اندیشه¬ای همیشه پویا و کمال جوینده» است. و نه هوا و هوس هزار رنگ و متضاد، بنابراین اگر به کتاب و قوانین الهی و آسمانی دین هم عقیده نداریم، دست کم می¬توانیم از اندیشه انسانی خود بهره بگیریم.
معماری جسم، خانه و شهر است و به عنوان مقدمات رسیدن به زندگی عقلانی مطرح می¬باشد. باید بدانیم که هدف اصلی و آنچه ویژگی کیفی و کمی صورت و کالبد معماری و شهر را نیز برای ما تعریف می¬کند، همان عقل است. «عقل یا علم حقیقت محور، اندازه¬ها، کاربری¬ها و ارتباطات مابین اجزای کالبد را تعریف و تدبیر و یا حتی بقای آن را نیز تزمین می¬کند (علی آبادی، ۱۳۹۱: ۳۴)
بنابراین آنچه ویژگی¬های کیفی و کمی صورت و کالبد معماری، خانه، شهر، زندگی و… را برای ما تعریف می¬کند همان عقل یا علم حقیقت محور می¬باشد، عقل شعبه¬ای از الهام مستتر الهی در فطرت و نهاد و نهان انسان است که خدا آن را به ودیعت نهاده است عقل هاتف غیبی و پیام¬آور الهی از منابع قوی و غنی دین اسلام است که از رابطه¬ای متقابل با فطرت و شریعت برخوردار است. (جوادی آملی، ۱۳۹۱: ۸۱و۸۲). حال شهر، معماری و خانه¬ای که کالبد آن بر اساس مبانی فکری اسلام، اصول زندگی اسلامی و الگوی رفتاری آن شکل می¬گیرد. رفتاری انسانی و عقلایی در جای جای هر یک از فضاهای آن جریان دارد. زیرا اساس قوانین و نظام اداره آن عقل و جاری فضاهای آن اندیشه کمال جویانه می¬باشد. از طرف دیگر عقل حقیقت محور با براهین ق
طعی می¬داند که بسیاری از امور را نمی¬داند و باید راهنما و راه بلدی باشد تا او را راهنمایی کند و راهنمایی نیز باید از طرف کسی باشد که عالم و آدم را آفریده است و او را می¬شناسد، نیازهای او را می¬داند، به هدف والای او واقف است، زندگی اخروی او را برپاساخته و می¬شناسد و متناسب با آن برنامه می¬دهد. (همان: ۹۴)
حال سوال اساسی این است که این اندیشه کمال¬جویانه، برنامه¬ها و اصول و مبانی فکری، چگونه در جامعه-ی ما، زندگی¬ما، معماری¬ما و خانه¬ی ما وارد می¬گردد؟ چگونه هویت و یا همان تمدن یک ملت شکل می-گیرد و تاثیر گذار و پایدار باقی می¬ماند؟
در فصل آینده به این موضوع باید پرداخت که مسیر حرکت اندیشه و متعاقب آن اندیشه دینی در جامعه و معماری ما چگونه اتفاق می¬افتد که عرصه زندگی و سبک زندگی ما به عنوان لایه¬ی بیرونی از هویت یک ملت دیگر با نشانی از بحران و بحران¬های پیشرو مواجه نیست و در مسیر فطرت پاک الهی حرکت می¬کند.

انجام:
آنچه در این فصل آمد مقدمه¬ای بود برای شکل¬گیری مبانی و چارچوب اصلی کار، همان طور که بیان شد برای شکل¬گیری هر موضوعی یک عامل محرک وجود دارد که محقق را مجاب می¬سازد درباره¬ی آن موضوع بحثی مطرح نماید. وقتی موضوعی دقدقه یک نویسنده قرار می¬گیرد در قدم اول آسیب¬شناسی لازم دارد تا از زوایای مختلف به موضوع بنگرد، مبانی آن را بشناسد و در ارائه راه حل قدم بردارد. همان طور که در بخش¬های اولیه این فصل مطرح گردید. چارچوب حرکتی در این بخش با آسیب شناسی شناخت ریشه تمام مشکلات و سپس شناخت راهکار و شکل¬گیری راهکار بسته شده است از جمله نتایج آن¬چه که در این سیر مطالعاتی آمد می¬توان به موارد زیر اشاره کرد:
• درصد سال اخیر جریان فرهنگی معماری ما توسط جریان سیاسی و فرهنگی مهاجم از سرزمین¬های غرب به آلایش¬ها و خدشه¬هایی دچار شد که علاوه بر هم زدن هویت معماری ما تاثیرات نابهنجار اجتماعی و فرهنگی را نیز به وجودآورده است.
• آنچه که از فرهنگ پیشرو غرب به عنوان فرهنگ مدرنیته یاد می¬گردد به ظاهر به علت ترویج نو بودن و نوگرایی مورد پذیرش قرار گرفته است. آنجا که تبدیل به یک ساختار می¬شود به اصطلاح تبدیل به فرهنگ مدرنیسم می¬گردد و به علت شاکله و شاخص¬های هویتی آن ریشه¬ی اصلی بحران را شکل می¬دهد.
• مدرنیسم به واسطه سه شاخص اصلی خود یعنی انسان گرایی، عقل گرایی و مطلوبیت طلبی که هر سه ریشه در فردگرایی دارد، با تجلی در تمام آثار انسانی، تاثیر می¬گذارد به روحیات، خلقیات و رفتار انسان¬های مخاطب خود و ناهنجاری¬هایی چون احساس ناآرامی و اضطراب، احساس رهاشدگی و تن¬هایی، احساس علم زدگی و ولع پیش¬رفت، احساس مادی¬گرایی به هر قیمت، احساس تساهل و آسان¬گیری ، احساس خودمحوری و خودخواهی، احساس خودبیگانگی و غفلت از سعادت، احساس بی¬معنایی و بی¬هدفی و منفعت طلبی، مصرف¬گرایی، به جای می¬گذارد.
• بحرانی که مدرنیسم به واسطه¬ی شاخص¬های خودبنیان می¬دهد مسئله نگاه مجدد به هویت را مطرح می¬سازد زیرا هویت، به معنای وجه تمایز یک فرد از فرد دیگر، جامعه از جامعه¬ی دیگر نقطه¬ی مقابل از خودبیگانگی قرار می¬گیرد. خودبیگانگی عامل شکل¬گیری بحران است که در عصر حاضر به علت غفلت از یاد خدا، غفلت از حقیقت انسان و غفلت از معنا و هدف واقعی زندگی بروز می-نماید.
• وقتی ریشه بحران، خودبیگانگی و عوامل بروز آن شناخته شده راه حل نیز شناسایی می¬شود. در مقابله با این بحران که بر پایه هوا و هوس و جهالت و نادیدن ارزش¬ها و مقایسه ظاهرها با باطن¬ها پدید آمده است بازگشت به سرچشمه و حقیقت ناب که ریشه مشترک تمام انسان¬هاست مطرح می¬گردد. نه بازگشتی چون عصر نسبی¬گرایی غربی(یا همان پست مدرنیسم) بلکه بازگشت به همان فطرت پاک الهی، ساده شدن دوباره بشری، بازگشت به سنت¬های پاک و در حقیقت بهره-گیری از یک اندیشه کمال گرایانه و کاملاً عقلانی.
• این تفکر در معماری و شهرسازی، خانه و سبک زندگی ما نیز می¬تواند اصول و مبانی فکری ارائه دهد که رفتاری انسانی و عقلایی در جای جای فضاهای زندگی ما جریان داشته باشد.
• این اصول و مبانی فکری تن¬ها در مکتب انبیاء و اولیای الهی وجود دارد که به واسطه¬ی دین در دسترس بشری قرار گرفته است. از آنجا که ریشه¬ی تمام ادیان یکی است و دین نزد خداوند همان اسلام است. اصول، مبانی، عقاید، حقوق، اخلاق و فقه برگرفته از این آیین اصیل مطرح می¬گردد.
بنابراین توجه به دین و بازگشت به فطرت پاک الهی که مقدور همه انسان¬ها آزاده است. تنها راه حل جلوگیری از خودبیگانگی و خودسرگشتگی انسان معاصر محسوب می¬گردد.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   پایان نامه با کلید واژه هایمواد مخدر، مجازات اعدام، مبارزه با مواد مخدر

فصل دوم: فضای حیات حکیمانه، اندیشه همیشه پویا و کمال¬جویانه

• در این فصل می¬خوانیم:

آغاز
در فصل اول بیان گردید که علت اساسی تمام بحران¬ها و آسیب¬های که بشر امروزی در تمامی عرصه¬های مختلف زندگی خود چه در حیطه فردی، اجتماعی و چه در خانه و معماری احساس می¬کند به پی¬ریزی بنیان¬های زندگی¬اش به جای عقل و دانایی بر هوا و هوس و جهالت بازمی¬گردد. گفته شد برای برون رفت از این بحران¬ها، تن¬ها بازگشت انسان به سر منشاء اصلی و مسیر فطرت الهی و هدفی است؛ که در همه¬ی کتب مقدس به آن اشاره شده است.
بر اساس آنچه گفته شد دین (که دین حقیقی، نزد خداوند، همان اسلام است) عقاید، اخلاق و قوانین و م
قرراتی را برای اداره امور فردی و اجتماعی، انسان و تامین سعادت دنیا و آخرت تدوین می¬سازد که اگر در زندگی انسان جریان یابد اساس قوانین و نظام اداره زندگی انسان را فضای عقلایی و اندیشه¬ای همیشه پویا و کمال جویانه در برخواهد گرفت. اما اندیشه پویا و کمال جویانه چگونه تحقق می¬یابد و زندگی انسان را فضایی عقلایی می¬سازد؟ سر منشاء این اندیشه پویا کجاست؟ و بر چه اساس شکل¬گرفته است؟ و چگونه می¬توان با شناخت آن زمینه¬ی حضور اندیشه کمال¬جویانه و برنامه¬ها و اصول و مبانی فکری متاثر از اندیشه الهی و فطرت الهی انسان را در جامعه، زندگی و آثار انسانی چون معماری و خانه وارد ساخت؟

بخش اول: فضای عقلانی
پیشگفتار
به نظر می¬رسد در پی رسیدن پاسخ این سئوالات می¬بایست ابتدا از عقل بشری و نحوه عملکرد عقل مطالبی را بازگو کرد. زیرا همان طور که در فصل گذشته بدان اشاره شده در مسیر بازگشت به فطرت الهی و راه معرفت الهی، بشر می¬بایست در قلمرو اندیشه عقل نظری را به فرماندهی و هم و خیال و ظن… بگمارد تا از مغالطه مصون ماند و در حوزه عمل خود، با به کارگیری عقل عملی به منطق انسانی دست یابد و با میزان ساختن تقوا و اخلاص و به برکت علم و عدالت در قلمرو اندیشه خویش به تمام زوایای پنهان و پیچیده زندگی فائق آید. (جوادی آملی، ۱۳۹۰: ۳۱۶)

۱- ۲- ۱- ۱- گفتار اول: چیستی عقل، عملکرد و کمال آن
عقل به معنای بستن ، بندآمدن و منع کردن است (دهخدا، ذیل « عقل»).و زانو شتر را از این جهت «اعقال می¬گویند که شتر از حرکت بیجا منع می¬کند.
عقل ، نیرویی خدادای است که کارش درک است ، عقل بر دو قسم است، عقل نظری و عقل عملی. عقل نظری، هست و نیست¬ها و باید و نبایدها را درک می¬کند. عقل عملی، کارش درک نیست، بلکه او قوه محرّکه است که کارش عزم و اراده و تصمیم ، محبت، اخلاص، ایمان و مانند آن است . به عبارت دیگر بخش عمل به عقل عملی وابسته است. در سخن امام صادق(ع) عقل عملی این گونه تعریف شده است. عقل، آن است که با آن، عبادت خدا و کسب بهشت شود (جوادی آملی، ۱۳۹۲: ۱۳۳).
عقل، نیروی راهنما و راهبرد اندیشه و انگیزه است و وظیفه اصلی او هماهنگ ساختن عقل نظری و عقل عملی است. بدین منظور ابتدا عقل نظری، اندیشه را از وسوسه¬های حس و هم وخیال می¬رهاند، ولی از آن-ها به کلی دست نمی¬شوید، بلکه با تعدیل این امور، از آن¬ها بهره می-برد و از افراط و تفریط می¬پرهیزد. پس از پیراستن اندیشه، عقل عملی، زانوی شهوت و غضب را عقال می¬کند تا دستگاه انگیزه و اراده نیز پاک شود تا علم به مرحله¬ی عمل بار یابد(جوادی آملی، ۱۳۹۱: ۱۲۰).
از آن پس، انسان خردمندانه تصمیم می¬گیرد و به جا عمل می¬کند خرد به انسان می¬آموزد که آن¬چه را به ظاهر

دیدگاهتان را بنویسید