از عزت نفس » بالا یا پایین«چه استنباطی می‌شود؟

از عزت نفس » بالا یا پایین«چه استنباطی می‌شود؟

عزت نفس بالا به عنوان دیدگاهی سالم از خود، مورد بررسی قرار گرفته است، یعنی دیدگاهی که به طور واقع گرایانه کمبودها و نقاط ضعف را در بر می‌گیرد، ولی نه به آن شدتی که منجر به انتقاد شدید از فرد شود. شخصی که از عزت نفس بالا برخوردار است، خودش را به گونه مثبتی ارزشیابی کرده و برخورد مناسبی با نظریات مثبت خود و دیگران دارد. در مقابل کسی که به عزت نفس پایین مبتلا است، اغلب نوعی نگرش مثبت مصنوعی و کاذب نسبت به دنیا دارد و از ناامیدی تلاش می کند تا به دیگران و خودش نشان دهد که او شخص لایقی است و یا ممکن است به درون خویش انزوا گزیند و از ارتباط با دیگرانی که از آنها می‌ترسد، اجتناب نماید.

شخص مبتلا به عزت نفس پایین اساساً فردی است که احساس غرور کمی در خودش ادراک کرده است. اصولاً اگر شخص زمینه‌هایی را که در آنها فعالیت دارد با ارزش بداند، عزت نفس کلی او بالا خواهد بود، در حالی که اگر وی آن زمینه‌ها را بی‌ارزش بداند عقاید منفی راجع به خودش خواهد داشت.

برخی از افراد برای توانایی‌ها یا ظرفیت‌هایی که دارند، ارزش قائل نیستند و در مقابل برای آنچه که فاقد آن هستند و یا به نسبت کمتری از آن برخوردارند، ارزش فراوانی قائل می­شوند. روشن است که این‌گونه افراد مشکلات بیشتری در ارتباط با عزت نفس کلی خواهند داشت (آلیس پپ و همکاران 1989) .

 

2-2-8-دیدگاه متقدمان روانشناسی درباره عزت نفس

دیدگاه ویلیام جیمز: در بررسی عزت نفس اولین کار توسط ویلیام جیمز(1980)  انجام شده است.

جیمز “خود” را به دو جز، جنبه کلی و اساسی تقسیم کرد من موضوعی یا مفعولی و من عامل یا فاعلی.

من موضوعی یا مفعولی عبارت از مجموعه چیزهایی است که فرد می‌تواند آنها را از آن خود بداند اینها عبارتند ­از: ویژگیهای مادی (بدنی، مالکیت­ها)، ویژگیهای اجتماعی ( ارتباط­ها، نقش­ها، شخصیت)، ویژگیهای معنوی ( شعور، افکار، مکانیسم­های روانی) که ترتیب یگانه و بی­همتای آن­ها معرف و شناساننده فرد است (محسنی، 1357).

یکی از دو جنبه اساسی در نظریه ی ویلیام جیمز “خود” به عنوان” فاعل” یا “من فاعل” است که نقش سازماندهی و تفسیر تجارب را ایفا می کند. اساس و جوهر خود به عنوان فاعل، ذهنیتی است با چندین هسته آگاهی، از جمله آگاهی به اختیار یا اراده فرد در حوادث زندگی، آگاهی بر یگانه بودن تجربیات شخصی، آگاهی بر تداوم وجود و آگاهی داشتن بر آگاه بودن خود.

دیدگاه آبراهام مازلو: مازلو هدف و آرمان اصلی انسان را تحقق خویشتن و یا خودشکوفایی می‌داند . وی مراتبی را برای دسترسی به این آرمان به صورت سلسله مراتب نیازها تدوین نموده که در یکی از این مراحل، احساس ارزش و احساس عزت نفس است، که در مرحلهٔ چهارم سلسله مراتب نیازها قرار گرفته است یعنی نیاز به احترام یا نیاز به عزت نفس.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   برندینگ چیه؛ ۲۹ تعریف از ۲۹ صاحب نظر در مورد بازاریابی 

نیازهای عزت نفس شامل نشان دادن کفایت‌ها، مورد تایید قرار گرفتن و شناخته شدن از طرف دیگران می‌باشد(اتکینسون و همکاران، 1998 ؛ترجمه ی براهنی و همکاران؛ 1380).

مازلو دو نوع نیاز ارزش و احترام را متمایز می­سازد. نخستین آن احترام به خود یا عزت نفس است که مشتمل بر تمایل به شایستگی، چیرگی، پیشرفت، توانمندی، کفایت، اطمینان به خود، استقلال و آزادی می‌باشد. زمانی که این نیاز ارضا شود فرد احساس ارزشمندی، توانایی، قابلیت، مثمر ثمر بودن، اطمینان و قدرت می‌کند و وجود خو د را در دنیا مفید و لازم می‌داند . اما چنانچه این نیازها برآورده نشوند فرد احساس حقارت، درماندگی، ضعف، دلسردی و ناامیدی می کند. شق دوم نیاز به ارزش، احترام به دیگران و مورد احترام قرار گرفتن از سوی دیگران می­باشد که مشتمل بر تمایل به شناخته شدن، مورد توجه و قدردانی قرار گرفتن، داشتن منزلتی اجتماعی، اشتهار و مقام می‌باشد . به بیان دیگر افراد نیاز دارند به خاطر آنچه که انجام می‌دهند از طرف دیگران مورد توجه و احترام قرار گیرند. مازلو در کاوش‌های آماری خود، درجه همبستگی عزت نفس را با زودرنجی برابر با 39/0-، با نگرش جنسی غیر اخلاقی 85/0-، با تعدادی از احساسات آگاهانه حقارت 40/0- با قابلیت‌های برآشفتگی در موقعیت‌های مختلف 60/0-، و با تعدادی از ترس‌هاس آگاهانه 29/0-، اعلام نمود (مازلو، ترجمه احمد رضوانی 1367).

دیدگاه راجرز: اصولا نام راجرز با مفهوم “خود” قرین است . پدیدارشناسان و دیدگاه انسان‌گرایی آنها بر خلاف روانکاوان که بر انگیزه‌های ناخودآگاه تکیه می‌نمودند، بر دیدگاه ذهنی فرد و درباره آنچه اکنون در حال وقوع است تاکید می‌ورزند.

در پدیدارشناختی اعتقاد بر این است که گرچه دنیای واقعی ممکن است موجود باشد، ولی موجودیت آن را نمی‌توان شناخت یا تجربه کرد، بلکه می‌توان بر اساس ادراکات فرد موجودیت آن را تصور و دریافت کرد.

هسته مرکزی شخصیت به نظر راجرز خودپنداره یا مفهوم خویشتن است، که دیگر مفاهیم پیرامون آن قرار می‌گیرند. خود یا خویشتن شامل تمام افکار، ادراکات و ارزش‌هایی است که من را تشکیل می‌دهد. من شامل آنچه هستم و آنچه می­توانم انجام دهم می­شود. این خویشتن ادراک شده به نوبه خود هم بر ادراک فرد از جهان و هم بر رفتار او تاثیر می‌گذارد.

از دیدگاه راجرز، عزت نفس سالم زمانی ایجاد می‌شود که مادر بدون توجه به چگونگی رفتار کودک به او عشق و محبت هدیه کند و کودک هم این عشق و محبت را با گرایش و شیوه خاص به یک رشته هنجارها و معیارهای درونی شده تبدیل کند. در چنین شرایطی راجرز عزت نفس را یکی از خصیصه‌های اصلی و عناصر مهم شخصیت هر انسانی می‌داند