دانلود پایان نامه ارشد درمورد بیهقی، "، بسیار، امیر

شود، همین جنبه صداقت و امانت و راست گویى و حقیقت گویى وى مى باشد تا آن جا که خود مى گوید: “نباید که صورت بندد خوانندگان را که من از خویشتن مى نویسم، و گواه عادل برین چه گفتم، تقویم سال هاست که دارم با خویشتن همه بذکر این احوال ناطق(همان :886)
بخش از این تاریخ گرانبها، مزیّن به نامه ها و مشافهات و نسخه هایى است که در زمان بیهقى در دیوان رسالت نگهدارى مى شده و این مورّخ نامى در هنگام نگارش تاریخ خود از آن استفاده کرده است: “و نامه ها و مشافهات این جا ثبت کنم تا بر آن واقف شده آید.”(همان: 257).
وى با جمع آورى این نوشته ها اولا، یک مجموعه نفیس از نثر پارسى را به یادگار گذاشته و ثانیاً، همچون مورخى صریح و شجاع، تمام رویدادهاى عمرخود را جمع آورى کرده است
بیهقینیز مانند سعدی با خامه ی سحر آفرین با نقل داستانهای تاریخی بدنیا فریفته شدگان و خودکامگان را بر ریختن خون بیگناهان سرزنش می کند و از ستم راندن باز می دارد و از کیفر روز رستاخیز می ترساند( همان :22) که این نو نگارش توصیه های نغزی در مورد رعایت عدالت چه صراحتاً و چه در لفافه در خود جای داده اند.

3-1-3 -عدالت و دادرسی در تاریخ بیهقی
تردیدی نیست که تاریخ بیهقی در بین آثار ادبی فارسی ، با صداقت و صمیمیت نویسنده ی توانای آن شناخته شده است . مشاهدات شخصی ابوالفضل بیهقی از سویی و شنیدن وقایع و حوادث تاریخ حکومت غزنویان از افراد متعدد و مورد وثوق از سوی دیگر به هر پژوهنده ای اطمینان می بخشد تا با یقین بیش تر به مندرجات این اثر بی همتا اسناد نماید . نگارنده یقین دارد که یکی از زیبا ترین جلسات دادرسی و نحوه ی حضور متهم در محضر قاضی در ماجرای بر دار کردن حسنک وزیر مطرح گردیده است . در صفحات پیش رو موارد مرتبط به موضوع عدالت و دادرسی در کتاب ارزشمند بیهقی بررسی می گردد.
معنی عدالت در تاریخ بیهقی:
ابوالفضل بیهقی با آوردن این جمله که نقل قول از کسی دیگر است :”عدل نگاه دارند و ساتکینها برابر کنید تا ستم نرود”((بیهقی؛1389: 158) از معنی عدل مساوات و برابری مستفاد کرده است
حاکمانی که از نظر بیهقی همیشه و در طول تاریخ عادل هستند.
از نظر بیهقی اولین و همیشه بودن حاکم عادل خداوند منان است آنچنان که بارها از او(جل جلاله) به عنوان ” داوری عادل” که 2 نمونه از آن در سطر های بعدی آمده است یاد می کند .
“و قضای ایزد ، عزّ و جلّ چنان رود که وی خواهد و گوید و فرماید نه چنانکه مراد آدمی در آن باشد که بفرمان وی است سُبحانه و تعالی ، گردش اقدار و حکم او راست در راندن محنت و نمودن انواع کامکاری و قدرت و در هر چه کند عدل است …” (همان :3)
در کلام فوق عبارت ” هر چه کند عدل است” نشان دهنده اعتقاد بیهقی بر این است که خداوند عادل مطلق است و هر چه انجام دهد عین عدالت است و او دادرس ترین است بر افراد حتی برتر از عقل خود و خودشان.

به این نمونه نیز دقت کنید:
” … و حقیقت آن ایزد عزّ ذِکره تواند دانست و از این قوم کس نمانده است و قیامتی خواهد بود و حسابی بی محابا و داوری عادل و دانا و بسیار فضیحتها که ازین زیر زمین برخواهد آمد” ((بیهقی؛1389: 715)
” داوری عادل و دانا” همان خداوند است که بیهقی به آن اشاره کرده است
بیهقی در حکایتی که در مورد بزرگمهر و کسری آورده است می نویسد:
“کسری گفت : برانم تا گردنت بزنند ، بزرگمهر گفت : داوری که پیش او خواهم رفت ، عادل است و گواه نخواهد و مکافات کند و رحمت خویش از تو دور کند”(همان:474)
حاکمی دیگر از نظر بیهقی که همیشه و بدون هیچ محدودیتی عادل است از عبارت زیر دریافت می گردد:
“چنان دان که مردم را به دل مردم خوانند و دل از بشنودن و دیدن قوی و ضعیف گردد که تا بدو نیک نبینید و نشنوید ، شادی و غم نداند اندرین جهان . پس بباید دانست که چشم و گوش دیده بانان و جاسوسان دل اند که رسانند بدل آنکه بینند و بشنوند و وی را آن به کار آید که ایشان بدو رسانند ، و دل آنچه از ایشان یافت بر خرد که حاکم عدل است عرضه کند تا حق از باطل جدا شود و آنچه به کار آید بردارد و آنچه نیاید در اندازد و از این جهت است حرص مردم تا آنچه از وی غایب است و ندانسته است و نشنوده است بداند و بشنود از احوال و اخبار روزگار” ((بیهقی؛1389:1098-1099)
با توجه به این عبارات از بهیقی در می یابیم که خرد آدمی نیز حاکمی عادل است ولی به شرط اینکه بداند و بشنود تا عادلانه قضاوت کند و تصمیم بگیرد . از این متن از بیهقی درمیابیم که آگاه شدن مردم یا آگاه کردن آنها نیز عادلانه و در غیر این صورت ظالمانه است زیرا انسان با آگاهی خوب زندگی می کند و خوب تصمیم می گرد البته هرچند این مفهوم مستقیماً در سخن بیهقی نیامده است ولی از سیاق هنرمندانه آن می توان این مفهوم را از آن دریافت .
در مورد اینکه خرد و عقل آدمی عادل است در جائی دیگر می نویسد: ” اما قوه خرد و سخن : او را در سر سه جایگاه است یکی را تخیل گویند نخستین درجه که چیزها را بتواند دید و شنید ؛ دیگر درجه آن است که تمیز تواند کرد و نگاهداشت ؛ پس از این تواند دانست حق را از باطل و نیکو را از زشت و ممکن را از ناممکن و سوم درجه آن است که هر چه بدیده باشد فهم تواند کرد و نگاه داشت پس از این باید دانست که از این قیاس میانه و بزرگوار تر است که او چون حاکم است که در کارها رجوع به وی کنند و قضا و احکام به وی است ، و آن نخستین چون گواه عدل و راست گوی است که آنچه شنود و بیند با حاکم گوید تا او بسومین دهد و چون باز خواند ستاند ، این است حال نفس گوینده . “(همان: 155)
اگر د
قت شود بیهقی از خرد سه زیر مجموعه بیرون کشیده است که یکی از آنها به تعبیر بیهقی آن نخستین گواه عدل و راست گوی است یعنی چون عادل است و عدالت درون انسان او را به کلام عادلانه و اعمال عادلانه وا می دارد.
کمک سرمایه داران به حکومت عدل
“و یحیی کسی فرستاد و ده تن از گوهر فروشان بغداد را بخواند که توانگرتر بودند و گفت : خلیفه را بسی بارهزار هزار درم جواهر میباید هر چه نادرتر و قیمتی تر . گفتند : سخت نیک آمد ، بدولتِ خداوند و عدلِ وی اگر کسی بسی هزار هزار دینار جواهر خواهد ، در بغداد هست و ما ده تن این چه میخواهد داریم و نیز بزیادت بسیار . یحیی گفت : بارک الله فیکم” ((بیهقی؛1389: 645)
از متن فوق می توان دریافت اگر حکومت و حاکمی واقعاً عادل باشد ثروتمندان و سرمایه داران به خاطر اینکه می دانند عدالت حکومت باعث می شود آنها آسیب نبینند و اگر هزینه کنند هدر نخواهد رفت با کمال میل به آن حاکم و حکومت کمک می کنند زیرا انسان هر کسی باشد فطرتاً عدالت را دوست دارد. از عبارات متن فوق که لفظ عدل نیز در آنها آمده است می توان دریافت که ذوق و شوق گوهر فروشان برای کمک به خلیفه به خاطر عدل حکومت بوده است.
عادل فاضل است و ستمگر جاهل
بیهقی معتقد است که فرد عادل به خاطر عقلانیت و گفتمان عدالت که در وجود او نهادینه شده است عاقل و در نهایت فاضل به تمام معنا می باشد و کسی که این خصوصیت را ندارد یعنی ستمکار است نوعی جاهل است این گفته برگرفته از فهم عمیق معنای عدالت از نظر این کاتب زبر دست است:
“صفت مرد خردمند عادل چیست تا روا باشد او را فاضل گویند و صفت مردم ستمکار چیست تا ناچار او را جاهل گویند و مقرر کرد که هر کس که خرد او قوی تر ، زبانها در ستایش او گشاده تر ، و هر که خرد وی اندک تر او بچشم مردم سبک تر “(همان:154)
از امیران عادل به این عنوان(یعنی عادل) یاد می شود
بیهقی از سبکتگین با عنوان امیر عادل یاد می کند ؛ منظور او از این عنوان این است که کسی که عادل است را باید با عنوانی که شایسته اوست و آن همان عادل است یاد کرد تا گفتمان عدالت و عدالت پروری در جامعه رواج داشته او می نویسد:
” … و ایشان را آنجا بدان سبب ماند که زمین داور را مبارک داشتی که نخست ولایت امیر عادل سبکتگین پدرش ، رضی الله عنه ، وی را داد ، ” ((بیهقی؛1389: 164)
برای صدور حکم عادلانه همراهی حاکمان با خردمندان ضروری است
بیهقی در بخشی از کتاب خود حکایتی از اخبار ملوک عجم ترجمه ابن مقفع می گوید که پر ارتباط با موضوع عدالت و نوعی شیوه دادرسی است. او بیان می کند که پادشاهان باید با خردمندان همراه و همنشین باشند تا بتواند احکامی عادلانه صادر کنند و از روی خشم و کینه و دیگر بغض ها حکمی صادر نکند که خلاف عدالت باشد. او می نویسد:
” در اخبار ملوک عجم خواندم ترجمه ابن مقفع که بزرگتر و فاضل تر پادشاهان ایشان عادت داشتند پیوسته بروز و شب تا آنکه بخفتندی با ایشان خردمندان بودندی نشسته از خردمندتران روزگار،بر ایشان چون زمانمان و مشرفان که ایشان را باز می نمودی چیزی که نیکو رفتی و چیزی که زشت رفتی از احوال و عادات فرمانهایِ آن گردن کشان که پادشاه بودند ، پس چون وی را شهوتی بجنبد که آن زشت است و خواهد که آن حشمت و سطوت براند که اندران ریختنِ خونها و استیصال خاندانها باشد ایشان آن را دریابند و محاسن و مقابیح آن او را بازنمایند و اخبار و حکایات ملوک گذشته با وی بگویند و تنبیه و انذار کنند از راه شرع تا او آن را به خرد و عقل و عقل خود استنباط کند و آن خشم و سطوت سکون یابد و آنچه بحکم معدلت و راستی واجب آید بر آن رود ، چه وقتی که او در خشم شود و سطوتی در او پیدا اید ، در آن ساعت بزرگ آفتی بر خردِ وی مستولی گشته باشد و او حاجتمند شد بطبیبی که آن عافت را علاج کند تا آن بلابنشیند.
در کلام فوق از بیهقی به این نتیجه می توان رسید چون حاکمان معمولاً در گذشته احکام صادر می کردند مشاوران خردمندی داشتند تا حکم درست صادر کنند و به عدالت رفتار کنند نه بر اساس سلایق شخصی حکمی دهند و که خلاف عدالت باشد، این یک نوع پیش زمینه و روند دادرسی است یعنی صادر کننده حکم خردمندان و باتجربگانی در اطراف خود بر خود ناظر قرار داده است که اگر روند دادرسی و صدور حکمی و نهایتاً خود حکم اشتباه باشند با استدلالات او را قانع کند تا حکم عادلانه صادر نماید.
توصیه به اقامت در جوار عادلان
“نوشیروان گفت: در شهری مقام مکنید که پادشاهی قاهر و قادر و حاکمی عادل و بارانی دائم و طبیعتی عالم وآبی روان نباشد و اگر همه باشد وپادشاه قاهر نباشد این چیزها همه ناچیز است . پادشاهی عادل و مهربان پیدا گشت که همیشه پیدا و پاینده باد.”( (بیهقی؛1389 : 515-516)
بیهقی به قول انوشیروان اقامت در جوار پادشاه عادل را بسیار مهم عنوان کرده است و این کلام انوشیروان را مقدمه ای برای سخن خود آورده است تا عنوان کند که پادشاهی که از نژاد محمود و مسعود غزنوی است عادل است و عدالت از نظر بیهقی برای حاکم و پادشاه بسیار مهم است.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   شکل¬گیری، می¬باشد.، آن¬چه، کیستی

عدالت حتی در میان نیروها و قوه های درونی و نفسانی
در اینجا نکته بسیار جالب توجهی را می توان عنوان کرد ؛ هرچند بیهقی روان شناس نیست ولی از ذکر مسائل روان شناسانه کناره گیری نمی کند و گریزی به آنها می زند تا در تکمیل هدف خود تربیت است موفق تر باشد . او به نکته بسیار مهمی اشاره می کند که حتی سیاستمداران کنونی جهان بویژه غرب آن را نادیده گرفته اند و آن تعادل برقرار کردند بین قوای درونی است یعنی قوه عقلانیت نباید کا
ملاً احساسات را از بین ببرد و حتی قوه خشم و غضب باید در سر جای خود به عدالت وجود داشته باشد او این نیروهای درونی را با شیوه ای هنرمندانه به نیروهای یک حکومت تشبیه می کند که باید همه این نیروها سر جای خود باشند:
” پس باید دانست نیکوتر که نفس گوینده پادشاه است ، مستولی قاهر و غالب باید او را عدلی و سیاستی باشد سخت تمام و قوی نه چنانچه ناچیز کند و مهربانی و نه چنانکه بضعف ماند ، و پس خشم لشکر این پادشاه است که بدیشان خللها را دریابد و ثغور را استوار گرداند و دشمنان را برماند و رعیت را نگاه دارد. باید که لشکر ساخته باشد و به ساختگی او فرمان بردار. و نفس آرزو رعیت این پادشاه است باید که از لشکر و پادشاه بترسند ترسیدنی تمام و طاعت دارند هر مرد که حال وی برین جمله باشند که یاد کردم این سه قوه را به تمامی به جای آرد چنانکه برابر یکدیگر افتند به وزنی راست ، آن مرد را فاضل و کامل تمام خرد خواندن رواست.”( (بیهقی؛1389 :155)
در مفهوم عبارت فوق کاملاً واضح است که رعایت عدالت و تعادل در نفسانیات و نیروهای درونی مرد را خردمند می سازد و خردمند یعنی فردی متعادل که می تواند با عدالت با دیگران نیز رفتار داشته باشد.
جهان آخرت تجلی عدالت کامل و دادرسیی عادلانه از نظر بیهقی
“هنر بزرگ آن است که روزی خواهد آمد جزا و مکافات را در آن جهان و داوری عادل که از این ستمکاران داد مظلومان بستاند ، و اگر نبودی ، دل و جگر بسیار کس پاره شدی(همان : 246)
“و قیامتی خواهد بود و حسابی بی محابا و داوری عادل و دانا و بسیار فضیحتها که از این زیر زمین بر خواهد آمد !ایزد عز ذکره ، صلاح بارزانی دارد بحق محمد و آله اجمعین…” ( همان:714)
اگر به دو نمونه آورده شده دقت شود می توان کاملاً درک کرد که از نظر بیهقی جهان آخرت مکان اجرای کامل عدالت به تمام معنی است زیرا که اصلاً اصل و اساس عدالت در آن جهان اجرا می شود و عدالت این جهانی سایه ای از عدالت واقعی و دقیق و کامل آن جهان می باشد
حاکمان می دانند عدالت اصل و اساس حکومت است.
بیهقی در جایی از کتاب خود حکایتی در مورد امیر مسعود غزنوی بیان می کند که نشان دهنده این امر است که خود حاکم از عمق وجود می داند که عدالت همه را خشنود می کند و باعث خشنودی و رضایت عمومی می شود او از قول امیر مسعود می نویسد : ” اکنون اینجا شحنه ای می گماریم باندک مایه مردم آزمایش را تا خود از شما چه اثر ظاهر شود . اگر طاعتی ببینیم بی ریا و شبهت ، در برابر آن عدلی کنیم و نیکو داشتی که از آن تمام تر نباشد و پس اگر بخلاف آن باشد از ما دریافتن ببیند فراخور آن و نزدیک خدای عز و جل معذور باشم که شما کرده باشید و ناحیت سپاهان و مردم آن جهان را عبرتی تمام است باید که جوابی جزم قاطع دهید نه عشوه(فریب) و پیکار چنانکه بر آن اعتماد توان کرد. ” (بیهقی؛1389 :17و18)
در این حکایت بیهقی اشاره دارد که گماشت فردی نیکو توسط امیر عدالت است و و این امر چون عدالت است مورد توجه بوده پس امیر می داند که مردم و بزرگان همه از عدالت خشنود می شوند . به این خاطر با آوردن کلمه ای مانند عدلی کنیم به این مسأله تأکید کرده است.
لازم الإطاعه بودن حاکم دادگر
بیهقی معتقد است که باید حاکم دادگر را اطاعت کرد : “

دیدگاهتان را بنویسید