دانلود پایان نامه با موضوع بزرگسالان، ارزش گذاری، شمال ایران، شیوه زندگی

کنار بزرگسالان قرار می گیرد و رفتار و حرکات آنها سرچشمه مداوم محرکات و انگیزه های تازه برای کودک است و کودک از بدو تولد از فضایی که والدین در آن زندگی می کنند، حالت های روحی و رفتاری آنها را جذب و تقلید می کند.
به همین دلیل کیفیت محاوره و سبک زندگی و نحوه ارتباط اعضای خانواده و یا مدرسه اهمیت زیادی دارد. افکار و روحیات والدین و معلمین و نیز پرخاشگری، ترس، اعتماد یا بی اعتمادی و یا آرامش خاطر آنها نسبت به دیگران، اثرات فراوانی در مغز کودکان به جا می گذارد و اینگونه وقایع (در خانه یا مدرسه) توسط کودک جذب و درونی شده و در موقعیت های خاص و مشابه در رفتار کودک ظاهر می شود و یکی از این تجلیات از طریق نقاشی های کودک است که سرشار از پیامدهایی برای کسانی است که آنها را تشریح می کنند.
از دیگر اثرات خارجی (محیطی) می توان از مکان و فضای زندگی کودک نظیر اتاق های آپارتمان، دیوار منزل، بالکن، حیاط، خانه هایی با سبک جدید یا معماری قدیم، نحوه و میزان استفاده از اماکن عمومی و تفریح گاه ها، زندگی در شهرهای بزرگ و پرجمعیت یا زندگی در شهرهای کوچک و کم جمعیت و حتی زندگی در روستاها و… نام برد که همگی بر روی درک کودک نقش سازنده ای دارند.
به طور کلی اگر در زندگی کودکان زمینه مساعد برای پرورش و تخیلات آنها وجود نداشته باشد، اصولاً خلاقیت های آنها ابتدایی مانده و رشد چشمگیری نخواهند داشت (نظیر کودکانی که در پرورشگاه ها و پانسیون های مخصوص کودکان بدون والدین، بزرگ می شوند). در این میان، محیط خانه، محلی برای ارضای نیازهای ابتدایی کودک و پرورش استعدادها، خلاقیت ها و تخیلات او است و به کودک کمک می کند تا خود را از لحاظ جنسیت با انجام اولین تجارب اجتماعی و احساسی بشناسد. کودک اکتسابات از محیط و تجارب خود را از طریق نقاشی به نمایش می گذارد.
کودکان هر روزه در برخورد با مسائل مختلف، از محیط خانه گرفته تا کوچه و خیابان، مدرسه، بازار و سایر محیط ها، برداشت هایی گوناگون و فراخور سن خود از آنها دارند که متأثر از فرهنگ جامعه ایشان است. برخی کودکان، موضوعات روزمره و عادی اطرافشان را ترسیم می کنند، بعضی دیگر رؤیاها و آرزوهای عالی و تازه خود را، دیگری کارهای ساختمانی، کلاس درس، کارگاه، کار در مزرعه، کمک به بزرگترها و … را رسم می کند.
به عنوان مثال کودکانی که به مراکز آموزش می روند بیش از کودکانی که در خانه (به خصوص خانه های کم فرزند) به سر می برند به ترسیم سوژه هایی در مورد بازی های گروهی پرداخته اند.
در میان سوژه های ترسیم شده توسط کودکان آنچه مهم جلوه می کند، قدرت تخیل و ابداعات و خلاقیت ها و استعداد در داستان پردازی آنهاست. آنها برای موضوعاتی که در نظر ما بی ارتباط جلوه می کند، یک داستان می سازند. هر کودک داستان خاص خود را برای نقاشی اش می سازد.
طبق نظر توماس و سیلک۲۴۰ (۱۳۸۷) استفاده از رنگ ها به شرایط مختلف زندگی و محیط زیست کودکان بستگی دارد. این بدان معنی است که مثلاً کودکانی که در شمال ایران زندگی می کنند در نقاشی های خود اکثراً رنگ هایی به کار می برند که با رنگ نقاشی کودکان جنوب ایران متفاوت است. حتی شرایط زندگی و فشارهای روانی و ناراحتی ها و خوشی ها در انتخاب رنگ و سوژه مؤثر است. توجیهی که امروز بیشتر از سایر توجیهات به حقیقت نزدیک می باشد، این است که کودک شخص خود را در نقاشی اش منعکس می سازد. آنچه را که از انسان نشان می دهد مطابق آن چیزی است که واقعاً هست. تحقیقات متعددی ثابت می کند که بین کودک و آدمکی که نقاشی می کند نوعی وابستگی وجود دارد. کودکانی که مشکلات جسمی دارند، مبتلایان به بیماری های مخصوص مزمن تصاویر آدم هایی را رسم می کنند که دارای نابهنجاری هایی هستند اما اگر تأثیراتی را که ممکن است در نقاشی کودک بیان شود و پاسخگوی شیوه زندگی اش باشد صرفاً به بدن او محدود کنیم مرتکب اشتباه بزرگی شده ایم. موقعی که روابط کودک با محیط اجتماعی اش رضایت بخش نباشد نقاشی هایی که از آدم ها می کشد نیز بسیار ساده، تحریف شده و ناقص می باشند. بدین ترتیب فقر حیات عاطفی و اجتماعی کودک در نقاشی اش بیان شده است.۲۴۱
مسئله دیگری که در تفاوت های فردی در نقاشی های کودکان می تواند جالب توجه باشد طرح این سؤال است که عکس العمل یک کودک در برابر نقاشی کودکان دیگر چگونه است؟ پاسخ این است که آنچه در مورد هنر اشخاص بالغ صادق است در مورد کودکان نیز صدق می کند. نمایشگاه هایی که از آثار کودکان ترتیب داده می شود بیشتر توجه بزرگان را به خود جلب می کند. این نمایشگاه ها نه تأثیر مطلوبی بر اطفال می گذارد و نه سودی به حال آنان دارد: به همان اندازه ای که نقاش خردسال به کار خود و آنچه درباره آن گفته می شود علاقه دارد به آثار کودکان دیگر بی علاقه است.۲۴۲
۵-۷: نقاشی کودکان به مثابه هنر
در این مورد که کودک با مداد شمعی و کاغذ چه می کند بسیار اختلاف نظر وجود دارد با این وجود، توجه اصلی نظریه پردازان معطوف به این است که آیا اصولاً کودکان می توانند آفرینش هنری بکنند یا نه و منظور از آثار هنری کودکان چیست. از نوشته های نظریه پردازان هنر که به طور اخص درباره هنر کودکان چیزی ننوشته اند، ولی مستندات بسیاری در باب سرشت هنر دارند – چه چیزی عاید ما می شود؟ از خلاصه نمونه وار آراء و مستندات آنان، طی اواخر سده نوزدهم تا سده بیستم، به بینشی درباره موضوع می رسیم. کلایو بل۲۴۳ معتقد بود برای آن که موضوعی در حوزه هنر جای گیرد، لازم است آنچه او “شکل مهم” می نامید در آن مشاهده شود. به عقیده بندتوکروچه۲۴۴ و حتی لئو تولستوی، شرط لازم هنر آن است که گویای درونیات هنرمند باشد و این گویایی را به ناظران منتقل کند. بعدها جرج دیکلی و آرتور سی دانتو اثری را هنری دانستند که دنیای هنر، یعنی آنان که در قلمرو هنر حرفه ای صاحب مرجعیت اند، آن را هنری بدانند.۲۴۵
هوارد گاردنر (۱۹۸۰) دیدگاهی در باب این موضوع ارائه کرد. دیدگاه تکاملی گاردنر تأکید می ورزد که آثار کودکان ممکن است هنرمندانه باشد اما هنر نیست. از همین منظر، می توان نظر گاردنر را چنین تعبیر کرد که “هنر” بیان بینش های مهم عقلانی یا عاطفی است که با ادراکات صوری یا تلفیقی و با خصوصیت تکاملی و انعکاسی انتقال می یابد و اجرای فنی خاصی معیار آن است. چون آثار کودکان نامتعارف و بدیعند، ممکن است توجه ناظران بزرگسال را جلب کنند یا تصورات انعکاسی در آنان برانگیزند، زیرا خودجوش و برخاسته از ناخودآگاه اند، اما این آثار تکامل نیافته و غالباً پیش بینی ناپذیرند، بنابراین به نظر گاردنر، عمق و پیچیدگی لازم را برای آن که به درستی “هنر” نامیده شوند، ندارند. این گونه نیست که گاردنر تولیدات تصویری کودکان را دست کم بشمارد، بلکه قضیه به عکس است. او در واقع معتقد است که کار مستمر کودک با ابزار تصویری به هنر می انجامد، البته مشروط به پرورش دست و تشویق او.۲۴۶
هوارد گاردنر ضمن جمع بندی نظریه های زیبایی شناختی مزبور، شروط بسیار مفصلی برای هنرمند قائل می شود، چرا که شروط بیشتری نیز برای هنری شمردن یک اثر لازم می داند. به نظر گاردنر، اصولاً غیرممکن است که کودک اثر هنری خلق کند، زیرا او شخصیتی کاملاً رشد یافته نیست و ممکن است بعضی خصوصیات دیگری را نیز که گاردنر قائل است، نداشته باشد. از آنجا که کودک فاقد بعضی یا بیشتر ویژگی های لازم هنرمندان است، امکان هنرمند بودن را ندارد، پس نمی تواند هنر بیافریند. دیدگاه گاردنر درباره معنای هنر مانند اکثر نظریه پردازان هنر، ارزش گذارانه است. اما شروطی که او قائل است شاید بیش از دیگران باشد.۲۴۷
کلاگ۲۴۸، مربی هنر و پیروان و موافقان دیدگاه او در مقایسه با نظریه پردازان پیش گفته شروط کمتری قائل اند و شروط آنها بسیار کمتر از گاردنر است. به نظر رداکلاگ، اگر گونه های مختلف الگوهایی که او به عنوان الگوهای تصویری شناخت است در اثری باشد، آن اثر هنری به شمار می رود. بنابراین، کودکان هنرمندند و هنر می آفرینند، زیرا کاملاً می توانند الگوها و تلفیقی از الگوهای مورد نظر کلاگ را تولید کنند، همان طور که هر انسانی می تواند. (در این میان، نخستی ها لحاظ نشده اند، چون بنا بر تحقیق او، آنها نمی توانند تمام امکانات الگوها را تولید کنند). دیدگاه کلاگ نه تنها صرفاً مفهوم هنر را توصیفی می کند بلکه، مطابق با قدر و اعتبار کلی طبیعت هنر، حتی ممکن است آن را استعاری سازد.۲۴۹
کلاگ معتقد است که کودکان آفرینش هنری می کنند و او آفرینش هنری را عبارت از نمایش و تلفیق الگوها می داند، خواه این الگوها مطابق قالب های فرهنگی متداول و فنون پیشرفته باشند یا نباشند. هنرمندان بزرگسال و همچنین کودکان بزرگتر قالب های فرهنگی خود و فنون “هنری” را در آثارشان می گنجانند، البته درجه موفقیت آنها در این کار متفاوت است. مؤلفه مدنظر کلاگ که بر مبنای آن آثار همه کودکان (از جمله کارهایی که بچه های کوچک با دندان انجام می دهند) را هنر می شمارد نمایش الگوهای اصلی به صورت انتزاعی یا عینی است. او سخت معتقد است که نیت و قابلیت فرد در مفهوم سازی تعیین کننده هنری یا غیرهنری بودن او نیست و ارزش گذاری کارهای تصویری مسئله ای جدا از تشخیص هنری بودن یا نبودن آنهاست.۲۵۰
ردولف آرنهایم (۱۹۷۷) از نخستین کسانی است که دلایل تکاملی مهمی عرضه کرد که آثار تصویری کودکان خود به خود حائز اهمیت است و نباید آنها را بر اساس معیارهای بزرگسالانه شایستگی و ادراک (به عنوان مثال: پیاژه و اینهلدر، ۱۹۶۹)، ناقص بشماریم.۲۵۱
گارت ماتیو فیلسوف (۱۹۹۴) در بحث از چگونگی رویکرد به هنر کودکانه، بعضی از این موضوعات را اختصاصاً مدنظر قرار می دهد. او خیلی راحت تولیدات تصویری کودکان را در قلمرو هنر جای می دهد، زیرا کاملاً ممکن است در ناظران واکنش های مقتضی ایجاد کنند، ولی ماتیو تأسف می خورد از این که آثار مزبور را در زمینه های معتبرتر هنر دیداری نادیده می گیرند. او گرچه اشاره می کند که در اسلو (نروژ) موزه بین المللی هنر کودکان هست، باز توضیح می دهد که درک هنر کودکان را کمتر جدی می گیرند. ماتیو خاطرنشان می سازد که در اکثر جوامع، بلوغ را امری مثبت و نابالغی را امرمنفی ارزش گذاری می کنند. بنابراین، آثار افراد نابالغ یعنی کودکان را شایسته آن نمی دانند که در ردیف بالغ وارترین دستاوردهای هنری بدانند که ارزش گردآوری و نگه داری در موزه ها را دارند. در مقابل، ماتیو استدلال می کند درست به همان دلیل که کودکان “انسان های اولیه” نیستند، آثار تصویری آنها هم هنر اولیه نیست. آثار تصویری دوران کودکی بعضی ها نه مانند آثار تصویری بزرگسالی شان و نه

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   پایان نامه با واژه های کلیدی جاسمونات، دکانتور، جاسموناتها، کلونجر

دیدگاهتان را بنویسید