رویکردهای نیاز محور

این رویکرد در حوزه مطالعات توسعه وکیفیت بسیار رایج است و با بحث از نیازهای اساسی آغاز می شود. برخلاف رویکرد ارزش های عام و سنجیده که با رزش های انتزاعی سروکار داشت، رویکرد های نیاز محور با امور واقعی در ارتباطند. این رویکرد خود به سه رویکرد متفاوت تقسیم می شود (فرجی ملایی،1389: 11).

1-رویکرد نیازهای اساسی

رویکرد نیازهای اساسی هم به لحاظ مفهومی و هم به لحاظ سنجش و اندازه گیری با رویکرد مطلوبیت گرایی تفاوت بنیادی دارد. تفاوت این دو رویکرد از بعد مفهومی به تمایز میان علایق و نیاز ها مربوط می شود و به لحاظ سنجش در حالی که مطلوبیت گرایی درآمد معیار عمل قرار می گیرد، در رویکرد نیازهای اساسی درآمد ضرورت مطلق کیفیت زندگی نیست چرا که در بسیاری از جوامع به دلیل وجود نابرابری بالا، ممکن است علی رغم بر خورداری جامعه از میانگین درآمد بالا، بسیاری از افراد توان تامین نیازهای خود را نداشته باشند. این رویکرد پایه مشخصی را برای حد معینی از استاندارد های قابل قبول زندگی ارائه می دهد؛ مشخصه ای که رویکردهای مطلوبت گرایی و ارزش های عام فاقد آن هستند. به باور گریفین[1] این رویکرد، رویکرد جامعی نیست در حالی که رویکرد ارزش های عام همه ابعاد وجودی انسان، از بقا تا ارزش های والا را پوشش می دهد، رویکرد نیازهای اساسی تنها بر بعد بقا تاکید دارد. از این رو می توان این رویکرد را زیر مجموعه ارزش های عام در نظر گرفت که بیشتر بر کالا و خدمات تمرکز دارد تا بر کیفیت زندگی انسانی، در این رویکرد همچنین تفاوت و تنوع در ویژگی های افراد نادیده گرفته می شود. این رویکرد برای سنجش کیفیت زندگی اولیه در کشور های با محرومیت بالا قابل استفاده است اما ابزار مناسبی برای کیفیت زندگی در کشور های در حال توسعه برخوردار از سطح حداقل زندگی نیست و در صورتی که کیفیت زندگی در سطحی فراتر از نیاز های اولیه مورد نظر باشد، اساسأ این رویکرد نمی تواند در این بحث به­کار گرفته شود (غفاری و امیدی،1388: 20). بعلاوه جهت­گیری اصلی راهبرد نیازهای اساسی، نهایتاً توسعه روستایی بود.

2-رویکرد توسعه انسانی

این رویکرد در ابتدا از سوی دفتر برنامه توسعه سازمان ملل به کار گرفته شد. ایده اصلی این رویکرد عبارت است از اینکه بهزیستی انسان هدف اصلی توسعه است و انسان ها فعل و منبع اصلی توسعه به شمار می آیند. از این منظر مردم ثروت واقعی یک کشور هستند وهدف عمده توسعه ایجاد محیطی مناسب برای مردم به منظور بر خورداری از یک زندگی طولانی خلاقانه توام با سلامتی است، از این رو توسعه انسانی غنا بخشیدن به گزینش های مردم است و اساسی ترین عوامل آن بهره مندی از زندگی طولانی وسالم برای آموزش، یادگیری وبرخورداری از استانداردهای مناسب زندگی می­باشد (غفاری و امیدی، 1388: 21).

شواهد و مدارک جهانی نشان می دهد کشورهایی که به تشکیل سرمایه انسانی اولویت داده اند، از نظر رشد، اشتغال، کاهش بی عدالتی، توزیع درآمد وکاهش فقر عملکرد خوبی داشته اند. حوزه های مورد بررسی توسعه انسانی، بیشتر آموزش، بهداشت واشتغال است. اما به طور کل آموزش اساس توسعه محسوب می شود که بنیان بسیاری از موارد دیگر را تشکیل می­دهد. این نظریه مردم گرا بودن برنامه ها و اقداماتی است که توسط دولت­ها در کشورهای جهان سوم در جهت کاهش آسیب های اجتماعی مردم گرا بودن برنامه­ها واقداماتی است که توسط دولت­ها در کشورهای جهان سوم در جهت کاهش آسیب­های اجتماعی و معضلات زیست محیطی انجام می گیرد. توسعه مردم گرا قالبی نمادین با زیر ساخت دموکراسی در جهت توسعه انسانی در کشورهای جهان سوم و مناطق عقب افتاده است. گریفین[2] و مک کنلی[3] مزیت هایی را برای رویکرد توسعه انسانی قائلند که عبارتند از: ایفای نقش در کیفیت زندگی مردم، مبتنی بودن بر پایه فرصت­های برابر برای افراد جامعه، توزیع متساوی­تر دستاوردهای توسعه، ایجاد ارتباط بین انواع مختلف سرمایه­گذاری، سرمایه انسانی و طبیعی و میسر ساختن بهره­گیری از مزایای برنامه­های مکمل سرمایه مادی وانسانی (غفاری و امیدی،1388: 21).

 

3-نظریه نیازهای انسانی

به زبان ساده می­توان گفت که در واقع نیاز عبارت است از شکاف میان وضعیت موجود با وضعیت مطلوب. معنای دیگر نیاز عیب ونقصان است، یعنی نیاز به عنوان یک نوع کمبود محاسبه می شود. نیاز باعث ایجاد ناهماهنگی ها می شود و توسعه و رفع نیاز ها باعث ایجاد تعادل می شود، پس نیاز کوششی در جهت جبران ناهماهنگی­ها وعدم تعادل هاست. نیاز، انسان را وادار به کنش و حرکت می­کند و حرکت موجب رفتارهای ویژه می­شود که این رفتار ها انسان را وارد عمل می کنند که می تواند منجر به دستیابی یا عدم دستیابی به هدف شود (فتاحی،1387).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   مدل¬های رفتار خرید

شاخص اصلی در رویکرد نیاز های اساسی وتوسعه انسانی، امید به زندگی است. به لحاظ ایدئولوژیک دویال وگوف[4] (1991) بر این باورند که اگر تامین نیازهای انسان، پیش نیاز مشارکت در زندگی اجتماعی است همه افراد دارای حق مسلم ارضای نیازهایشان هستند؛ زیرا اعضای گروه های اجتماعی وظایفی را بر عهده دارند که بدون برخورداری از سطح مناسبی از تأمین نیازها قادر به انجام وظایفشان نخواهد بود. به لحاظ تئوریک نیز این رویکرد چارچوبی را برای نیازهای عینی به دست می دهد که در دامنه وسیع تری نسبت به رویکرد ارزش های عام قرار دارد. دویال وگوف نیاز ها را به دو نوع اساسی و واسطه ای دسته بندی می کنند. نیاز های اساسی عبارتند از: سلامت فیزیکی و خود مختاری. در عمل سلامت فیزیکی حالتی از بهزیستی فیزیکی، روانی واجتماعی است. خود مختاری در عمل که در رویکرد ارزش های عام نیز وجود داشت به معنای توانایی گزینش آگاهانه در خصوص این امر است که چه کاری و چگونه باید انجام شود. خود مختاری نیازمند اعتماد به نفس است که این خود به سه عامل متکی است: سلامت روانی، مهارت شخصی و توانایی­های لازم جهت به کارگیری در حین مشارکت. سلامت فیزیکی و خود مختاری نیاز های مکمل یکدیگرند وبدون وجود استقلال، آزادی، انتخاب وتصمیم گیری، بشر به طور قابل توجهی از یک نیاز که مانند سلامت جسمی، نیازی اساسی به حساب می آید، محروم می­شود. اگر فرد به مثابه یک انسان توانایی درک خواسته ها واهدافش را نداشته باشد استفاده از سلامت فیزیکی هیچ ثمری نخواهد داشت. دویال وگوف، فهرستی از یازده نیاز واسطه ای ارائه می دهند که هرکدام با تأمین یکی از دو نیاز سلامت فیزیکی و خود مختاری مرتبط است؛ این نیاز ها عبارتند از: 1- مواد غذایی مغذی و آب سالم 2- مسکن مطمئن 3- محیط زیست بدون خطر 4- کنترل زاد و ولد 5- مراقبت بهداشتی ودرمانی مناسب 6- امنیت در دوران کودکی 7- داشتن روابط معنادار اولیه 8- امنیت فیزیکی 9- امنیت اقتصادی 10- آموزش مناسب 11- محیط کار بی خطر (غفاری، امیدی،1388: 26).

2-2-2-5-9-4- رویکرد قابلیتی

رویکرد قابلیتی روشی است برای مفهوم سازی کیفیت زندگی و در نهایت ارزیابی توسعه انسانی. قابلیت به توانایی و استعداد شخص برای انجام فعالیت های مفید جهت به دست آوردن موقعیت ها و شرایط مناسب رفاهی به کارکردها مربوط می شود. محور اصلی این رویکرد مجموعه قابلیتی است که به ترکیباتی از آنچه که شخص توان انجام آن را دارد و یا باید داشته باشد، برمی گردد. به عبارتی مجموعه قابلیت نشانگر آزادی فرد در دستیابی به کارکردهای مورد نظراست. آزادی مثبت وکارکردهای اساسی موضوعات اصلی این رویکرد هستند که منابع ابزاری آزادی و بهزیستی بخشی از ایده کارکرد های اساسی است و کیفیت زندگی می بایست در چارچوب توانایی فرد در به دست آوردن بهزیستی مورد قضاوت قرار گیرد. در این دیدگاه گسترش آزادی هم به عنوان هدف اولیه و هم به عنوان ابزار اصلی توسعه مد نظر قرار دارد؛ یعنی آزادی علاوه بر نقش ابزاری به عنوان هدف از طریق تاثیر در غنی کردن زندگی انسان نقش نهادی و اساسی دارد. داده های اقتصادی در افزایش فرصت دسترسی به کارکردها تاثیر دارند اما این تاثیر مستمر و تضمین شده نیست چرا که برخی نارسایی ها مانند ناتوانی های حاصل از بیماری با بالا بودن سن، رابطه بین درآمد وقابلیت را مختل می کند. به عبارت دیگر رابطه درآمد و قابلیت به شدت تحت تاثیر متغیرهایی چون جنس، سن، مکان جغرافیایی و… قرار دارد. این رویکرد انتظار دارد که مجموعه قابلیت با محوریت آزادی مثبت منجر به ارتقای کیفیت زندگی در ابعاد عینی و ذهنی گردد اما این موضوع را می پذیرد که آزادی ها یک موقعیت الزامی مستقل هستند که چه بسا در هنگام ایجاد داده های اقتصادی و با شروع به کار سیستم اقتصادی از طریق شکل­گیری و اولویت ها محدود شوند. به طور کلی قابیتی اذعان می دارد که در ارزیابی سیاست گذاری ها به جای تمرکز صرف بر وضعیت ذهنی و یا میزان کالایی که جهت مصرف در اختیار فرد قرار می گیرد، می بایست بر آنچه می­توانند انجام دهند، تمرکز نمود و در این راستا اگر توجه سیاست­گذاران از تمرکز محدود بر دستیابی به درآمد به تمرکز جامع قابلیت ها تغییر کند می­توان به درک بهتری از کیفیت زندگی دست یافت. این رویکرد، رویکردی بلند پروازانه است(غفاری و  امیدی ،1388: 30).

2.Griffin

1.Griffin

1.Mc cenly

2.Doyal & Gouf