سازماندهی فضایی، معماری اسلامی

است. و از طریق درک ماهیت آن دوباره می¬تواند برچیده شود. اگر نقطه¬ای را در نظر بگیریم که ظهور کرده و با حرکت خود به خط، سپس صفحه و آنگاه با چرخش خود بعد سوم را به وجود آورده است. می¬توانیم این حرکات در جهت رسیدن به سه بعد را به عنوان رمزی از آفرینش فضای جهان خودمان تلقی کنیم، در نتیجه می¬شود این حرکات را در جهت برچیدن این ابعاد معکوس سازیم و نهایتاً به آن نقطه واحد یا تقسیم¬پذیر بازگردیم. این موضوع را بر حسب آگاهی و شعور می¬توان همچون جذب دوباره¬ای دانست که در آن امکان اتحاد عالم و علم و معلوم فراهم می¬شود یعنی همان همگرایی که در آن مدرِک و مدرَک به وحدت می¬رسد.آن نقطه¬ی درخشنده با روشنایی خویش هر چیزی را که در عالم خلقت است تحت الشعاع خود قرار داده و با اثربخشی خود در دل هر شیء نفوذ کرده و هر چه را که ما به طبیعت کلی نسبت می¬دهیم از آن سرچشمه گرفته است (همان، ۱۵).
در میان اشکال، دایره حاصل وحدتی است که انعکاس وحدت نقطه مبدا حاصل می¬گردد. دایره نه تنها نمود کامل عدالت – برابری در همه ی جهات در حوزه ای محدود است، بلکه خاستگاه همه¬ی چند ضلعی هاست که هم دربردارنده و هم زیرساخت همه¬ی آنها به شمار می¬رود. دایره همیشه به عنوان رمز ابدیت قلمداد شده که ، چون هستی محض، نه آغازی دارد و نه انجامی. دایره خود بیان «سه گانگی» است، که عبارت است از مرکز، قلمرو و محیط و نیز بیان «چهارگانگی» در یک زمینه بر ظهور یافته، که عبارت است از مرکز، قلمرو داخلی، مرز و قلمرو بیرونی (همان، ۱۹) پس از دایره که می-تواند مظهری ازکامل¬ترین حقیقت بسیط باشد، کره هم به همین جهت در تمامی اجسام با قاعده در تمام کیهان کامل¬ترین شکل را داراست. (گروتر،۱۳۹۰: ۳۱۷). کره دربرگیرنده اشکال چندوجهی منتظم و نیمه منتظم است که یا تقسیم آن به پاره های مساوی که منجر به ایجاد چند وجهی منظم و نیمه منظم است که یا تقسیم آن به پاره های مساوی که منجر به ایجاد چندوجهی ها منتظم می¬شود، عالی¬ترین بیان مفهوم نظام و وحدت است. (توسلی، ۱۳۸۳: ۹۴). به همین جهت می¬توان گفت در معماری ما تمام ابعاد یک بنا از دایره به دست می¬آید که رمز واضح وحدت وجود است، و تمام امکانات هستی را دربردارد ، در معماری ما دو گونه بهره گیری از دایره کلی به صورت بهره¬گیری خام و مستقیم از دایره در طرح نقشه معماری و دیگری بهره گیری از دایره¬ی مبنا به عنوان شیوه¬های ساماندهی فضا وجود دارد. (نقره کار، ۱۳۸۷: ۴۷۲ و ۴۷۳).
هندسه و نظم تجلی لاینتاهی وحدت (دقیقا به این دلیل که نظم خود وحدت آفرین و وحدت نما است) در نظم هندسی خود را نمودار می¬سازد . آنچه کثرت را به وحدت مبدل می¬سازد قدر و توازن (تقارن و تناسب)است. ماهیت معنوی عالم، در قالبی که سراسر نظم و زیبایی است می¬تواند تمثیل یابد. بنابراین نظم هندسی می¬تواند به عنوان عامل وحدت بخش، وحدت را در عین کثرت نمودار کند. (بلخاری، ۱۳۸۸: ۳۹۷ و ۳۹۸). در هنر و معماری اسلامی وحدت کالبدی اجزاء همانند دیگر مظاهر وحدت در عالم طبیعت در حقیقت ظهور و بروز وحدت ذاتی نور (هندسه عقلانی) درعالم ماده است. همین نور است که در صورت¬های متکثر مادی خود چون نظم و عدل رخ می¬نماید و از طریق این، هر ماده بی شکل را شکل و نظم می بخشد، نظام می-دهد و نظام آن را در محل شایسته آن و در هماهنگی با نظام ساختاری دیگر آفریده¬هاو نظام جهانی وحدت دهنده آنها تقدیر و تحریر می¬کند. و از این طریق هویت و چیستی آن¬را در پاک¬ترین و نیکوترین صورت¬ها و به طوری کاملاً برجسته و متمایز از یکدیگر و البته در وحدت کامل صوری و ساختاری، با محیط دربرگیرنده آن تعریف و تبیین می¬کند و در حقیقت به آن ارزش بودن می¬بخشد. (بمانیان و دیگران، ۱۳۹۰: ۳۰).
نور و رنگ در سنت ما نور امری قدسی و مترادف با وجود دانسته شده و نور اتم، نور اعظم، نوراعلی، نور اقهر، نورالانوار، نورالسموات و الارض جلوه حق تعالی است و همه¬ی موجودات عالم ظهور نور حقیقت است.
همچنین نور امری واقعی و عینی است و ظهور در جهان خارج عین نور است. بنابراین، مبدا، هر گونه ظهور و منشاء هر نوع شهود را فقط در نور می¬توان جستجو کرد. نور هم خود روشن است (ظاهر بالذات) و هم غیر خود (مظهر للغیر)را روشن می¬کند. لذا ظاهر کننده¬ای برای نور نمی¬توان مطرح کرد و نور که پیوسته ظاهر کننده¬ی خویش است، خود نمی¬تواند که ظاهر نباشد. (ذوالفقارزاده، ۱۳۹۱: ۴۲).
در نزد حکمای اسلامی صورت عالم مثال از جنس نور است و به یک عبارت حکیم و عارف و هنرمند در سیر صعودی و عروج عرفانی خویش با پیراسته شدن از ماده و بعد، ورود به قلمرو «نوری» را تجربه می¬کند، قلمروی که صورت منفصل از ابعاد مادی در آن حضور و ظهور یافته است. از یک سو، اصل وجود در جلوه نور ظهور یافته و از سوی دیگر صورت معقول عالم مثال، همه از جنس نورند. در معماری و هنر با شرح و تحلیل نور عاملی دوسویه دارد از یک سو تاکید به عالم مثالی نورانی و از سوی دیگر به جلوه¬های زیبایی¬شناسی تاکید دارد. (بلخاری، ۱۳۸۸: ۳۳۹ و ۳۴۰). نور نمایانگر حضور الهی است که حالتی روحانی به معماری می¬بخشد. همچنین تابش نور از بین شیشه¬های رنگی خرد شده و منزلت انسان ، تاکید بر فضیلت آن دارد و می¬خواهد غم درون انسان را به فراموشی بسپارد. (پورعبدالله، ۱۳۸۹: ۲۸۴).
رنگ از تجزیه نور حاصل می¬شود و رنگ همواره با نور معنی پیدا می¬کند، جایی که نور نباشد و به عبارتی ظلمت باشد، رنگ نیز در آنجا بی معنی خواهد بود. رنگ¬ها آیینه¬ی عالم وجودند و هر رنگی حامل پیامی و تاثیری
در ناظر است. (ذوالفقارزاده، ۱۳۹۱: ۴۳). در عرفان اسلامی و به ویژه ابن عربی حق به نوری بی رنگ شبیه می-شود و خلق به آبگینه¬ای رنگین. (بلخاری، ۱۳۸۸: ۳۸۴). نور مرئی سفید، نمایانگر وحدت از تکثر رنگهاست. و رنگ شکل¬گرفته از تجزیه نور نمادین¬ترین تمثیل تجلی تکثیر رنگ¬هاست. و رنگ شکل-گرفته از تجزیه تمثیل تجلی کثرت در وحدت است. زیرا از یک سو رنگ همان نور است (وحدت) و از دیگر سو نور- بنا به تجزیه- تجلیات مختلف و متلونی می¬یابد. (کثرت) نور که خود نماد کامل وحدت است با رنگ تجسم یافته و تجلی و تجسم رنگارنگ بی-رنگی می¬گردد. (همان، ۳۸۴).رنگ¬ها در هنر و معماری ایران با آگهی در معنای تمثیلی هر یک و شناخت بازتاب ترکیب و هماهنگی آنها وتاثیری که بر روح و روان انسان دارند، به کار گرفته می¬شود. استفاده از رنگ¬ها در هنرهای سنتی بیش از آن که به تقلید از رنگ¬ها طبیعی بپردازد، در پی تذکار حقیقت آسمانی آن¬هاست. (ذوالفقارزاده، ۱۳۹۱: ۴۳ به نقل از نصر، ۱۳۷۰: ۶۸).
فضای تهی، سبکی و شفافیت یکی از نتایج اصل مابعدالبیطعه توحید اهمیت معنوی فضای خالی است. کلمه شهادت یعنی لا اله الا الله به صراحت جنبه¬ها و سطوح متفاوتی از این مفهوم را به نمایش می¬گذارد. اولین مفهوم تاکید بر سرشت گذار و غیراصیل ماسوی الله است که در این تعبیر عالم ماده از سایر عوالم ناپایدارتر است. دومین مفهوم تاکید بر غیرت یا حقیقت مطلق با حضور خداوند در ورای تمام چیزهای پیرامون ماست که با کلمه «اله» در قاعده فوق متناظر است. طبق تعبیر اول اگر پروردگار را وجود ناب فرض کنیم و وجود را شیء بنامیم، لاجرم جنبه¬ای از نیستی یا خلاء وجود دارد که طبیعت کل نظام خلقت نهفته است و پیامد مستقیم این حقیقت است که علی الاطلاق، فقط خداوند واقعی است. در تعبیر دوم اگر اشیاء را به مفهوم متداول تلقی کنیم، آنگاه خلاء، یعنی آنچه از اشیا تهی است به صورت اثر و پژواک حضور خداوند در نظام هست جلوه می¬کند زیرا با نفی اشیاء در واقع به آنچه ورای همه چیزها است اشاره دارد. بنابراین فضای خالی رمز هم تعالی پروردگار و هم حضور او در تمام اشیاء است. (نصر، ۱۳۸۹: ۱۹۷) پس آنچه ظاهراً از دیده¬ها پنهان است همان هستی بخش کل عالم است که گنجی مخفی است. مرکزی که هستی از آن آغاز و بدان ختم می¬شود به صورت فضای تهی در قلب همه طرح و نقشه و سازماندهی فضایی نقش دارد؛ فضای خالی که همچون رشته¬ی واحد با گردهم آوردن فضاهای پر و فاخته شده، پیوند ناگسستنی میان آنها برقرار می¬کند. که اگر نباشد همه¬ی ارتباط¬ها از هم می¬گسلد؛ فضایی که هر یک را به تنهایی دربرمی¬گیرد و آن را جزئی از خود می¬کند (طهوری، ۱۳۹۱: ۱۰۴) . این فضای خالی که به واسطه کیفیت اشیاء ، غیرشخصی و ناشناخته آن ایجاد می¬شود، انسانی را قادر می¬سازد تا کاملاً خودش باشد و در مرکز وجودش قرار گیرد (بورکهارت، ۱۳۸۶: ۱۲۱). فضای تهی در تعیین ساختار، و مفهوم فضا دخیل است در معماری همان گونه که در ساختار طاق و گنبد نمایان است در تزئینات چه به صورت نقش-های تصویری و چه به صورت گره چینی به چشم می¬خورد. به طور کلی اهمیت فضای خالی در معماری ما با کم کردن از ماده و افزودن به فضا یا همان ایجاد شفافیت معنا می¬یابد. زیرا اصالت با فضای تهی و جایگاه حضور و عبور انسان است که اهمیت دلبازی ، سبکی و صفای فضاهای معماری را یکی با کاهش جرم و توده و افزایش فضای خالی و دیگری تجلی وجه باطنی و ملکوتی به مواد و مصالح با شگردهای گوناگون به یادی نور، بازتاب آن، نقوش، بافت و رنگ و خط و… به نمایش می¬گذارد. (نقره کار، ۱۳۹۰: ۴۳۳).
اقسام توحید مصادیق کالبدی آن معانی توحید ویژگی¬ها موضوعات مفهومی مفاهیم طراحی
توحید در صفات و توحید در افعال توحید در اجزای معماری.
در این مرتبه انسان در جهت تجلی کالبدی بخشیدن به تفکر و توحیدی است انسان سعی دارد انچه را که معرف فعل ، خلق و صفا الهی است در خلق آثار به کار بسته و آنها را با به کارگیری در عناصر و تزینات کالبد خویش متجلی سازد. تجلی پروردگار در عالم به اعتقاد ابن عربی خدا چیزی غیر از خودش را ظاهر نکرده است یعنی عالم به نحو کامل مظهر حق است و چون خدا در ذات، صفات و افعال خود تجلی کند عالم خلق ایجاد می¬شود. خدا را دو تجلی است: تجلی غیب و تجلی شهادت . تجلی غیب یا فیض مقدس هویتی است که خدا به واسطه آن از نفس خویش استحقاق (هو) را می¬یابد پس هودائماً از آن اوست و تجلی شهادت یا فیض مقدس آنجاست که خداوند در عالم شهادت (خلق) تجلی می¬یابد تا شناخته شود:«و هو الذی یتجلی له فیعرفه». محور و مبنای این تجلی در عالم شهود علاوه بر آیهقرآنی««اعطی کل شیء خلقه» ، حدیث مشهور «انی کنت کنزا مخفیا، فاحببت ان عرف » است . (بلخاری، ۱۳۸۸: ۱۵۴و۱۵۵).
هر تجلی و ظهوری نزولی است و حجابی بر معنا و در عین حل خود واسطه¬ای است برای درک آن «ظهور و تجلی با تنزل مرتبه همراه است. هر چیزی که در این عالم تجلی می¬کند و ظهور می-یابد امری است که در مراتب هستی، بالاتر از آن قرار دارد. حقایق از مرتبه¬ای به مرتبه دیگر تنزل می¬یابند و در مرتبه نازل تر به ظهور می¬رسند هر مظهری مانع یا حجابی است برای باطن خود. در حالی که بدون مانع و حجاب نمی¬توان پی به حقیقت برد چنان که نور فقط به شرطی قابل رویت می¬شود که مصور به صورت شود. صورت¬ها حجاب و پرده¬ای هستند که بازگشت از هر یک معانی و باطن آن¬ها در مراتب مختلف آشکار می¬شود: تجلی انسان را به عالمی فراتر از عالم صورت¬ها می-خواند که خداوند در آن حضوری آینه وار دارد. هنرمند در لبیک به این فراخونی
این کشف و شهود را در آثار هنری خود متجلی ساخته و هنر اسلامی آیینه¬ای برای ظهور عالمی فراتر از این عالم می¬گردد. (صدری،۱۳۸۷: ۷۱) هندسه و تناسبات عالم تجلی صفات خداوندی است که از صفات جمالی او نور است (بلخاری، ۱۳۸۸: ۳۹۵). دایره شمول نور هندسه عقلانی یا همان نور تقدیر است که تمامی زمان¬ها و مکان¬ها و همه چیز و همه کس از آغاز تا ابد دربر می¬گیرد. به بیان دیگر، هر چیزی که در دایره امکان بگنجد یا به عبارتی بر اساس ساختار ریاضی و عقلانی اندیشه و مطابق با قوانین هندسه عالم هستی امکان به وجود آمدنش باشد ، در فرآیند به وجود آمدن و باقی ماندن خود محکوم به پیروی و هماهنگی با قانون واحد و جهان شمول هندسه عقلانی حاکم بر هستی است.
هندسه به مثابه نوری است که به وسیله آن موجودات عالم برای یکدیگر روشن و قابل تعریف و تمیز می¬گردند و به وسیله آن هر یک هویت خاص و منحصر به فرد خویش می¬یابند. به عبارتی از طریق این نور است که مجموعه اندازه¬ها کیفی و کمی، صفات شکلی و حتی مفهوم ویژه هر چیز به گونه¬ای کاملا خوانا و روشن برای دیگر اشیاء تعریف و ارتباط مناسب و هم¬نشینی نظاممند آنها را در عالم وجود با یکدیگر ممکن می¬شود. (بمانیان و دیگران، ۱۳۹۰: ۲۸). لذا عالم همه نور، هندسه و تناسابت است که کشف آن در جهان پیرامونی به منظره شناخت نشانه¬ها و اسرار و رموز الهی است.
نور، شکست و انعکاس نقش نور شکاف کردن ماده و کاستن از صعوبت و سردی بنا (معماری مقدس) است تا همچون قلب، مأمن و پناهگاهی برای روح گرفتار آمده در قلب ماده باشد. این تجلی نور با استفاده از ، دوشیوه خود را نشان می¬دهد: از یک سو با کاشی¬های لعاب خورده ، از محو وانحلال نور بر سطح دیوار جلوگیری نموده و با استفاده از مادیت خود کاسته و با درخشش نور خود مجلایی برای مفهوم عیرمادی نور باشد. (انعکاس از دیگرسو و با تغییر ملموس در سطح (با استفاده از مقرنس)بنا را به مجلا و مظهری کامل از مراتب عالم و انعکاس نور حق در آن مبدل می¬سازد. در اسلام به دلیل حاکمیت اصل تجلی بنا باید توحید و وحدت الهی را نمودار سازد به همین دلیل تمام سطوح صیقلی یا بر جسته و مشبک در می¬آیند تا نور حضور یابد یا مقرنس هم گونه¬ای جلب و بخش کردن نور به درجات دقیق و باریک است با به کارگیری تمهیداتی برای شکستن نور. (بلخاری، ۱۳۸۸: ۳۸۳).
تفکر در آیات الهی و نظم آفرینش بسیاری از آیات قرآن کریم انسان را به مطالعه در سراسر طبیعت و نظم محیرالعقول جهان، تفکر در آفرینش آسمان¬ها، زمین، کوه¬ها، دریاها و حیوانات

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   پایان نامه دربارهعملکرد سازمان، رفتار کارکنان، استقلال عمل، کتابداران

دیدگاهتان را بنویسید