سازماندهی فضایی، معماری ایرانی، معماری اسلامی، عدالت اجتماعی

و… دعوت می¬کند و این خود یکی از راه-های نیل به توحید خداست، راهی که انسان عاقل و منصف را موحد می¬کند. انسان با دور بودن از هوا و هوس و سیر اجمالی در عالم طبیعت به وجود الله و یگانه بودن او و صفاتش پی می¬برد و راه تفکر در جهان آفرینش،روابط، حرکت، نظم و خصوصیات موجود در آن را می-آموزد و مقصدبرین همان مسیر کمال¬برین که محرک بی حرکت، ناظم با شعور، قدیم ازلی و سرمدی است را می-شناسد.(جوادی آملی، ۱۳۹۱: ۵۱). خلق فضای آرامش و تفکر فعل آفرینش الهی، جریان گذر از نهان به عیان و انتقال از آشوب به سامان را محقق می¬سازد. اگر بپذیریم که هر پدیده¬ای در نظام عالم که الگوی اعلی کار معماران نیز بوده، قدر، ارزش و درنتیجه جایگاه و مکان خاصی را دارا می¬باشد؛ جهت نمایش این تمایزات که به تفاوت¬های مکانی و زیبایی در مراتب متقاوت راه می¬برد، به نقطه عطفی که فضای اطراف را قطبی کرده و به تعبیری آفرینش از آن اغاز می¬گردد، نیازمند بوده است. ساختار نظام فضایی معماری اسلامی همواره مکانی را به عنوان مرکز برای تمرکز و یافتن خویش و رفتن به سمت شدن و تجلی زیبایی معقول را تشخص بخشیده است این مرکز با مرکز هندسی و دینامیکی متفاوت می¬باشد(تقوائی، ۱۳۸۶: ۵۰). این مرکز مکانی می¬شده که از اطراف خود جدا و در حدود و ثغور خاصی محصور می¬گردیده است. این حدود مراتبی را جهت وصل و خلوت مهیا می¬ساخته است. در این فضاست که بیننده خود را در برابر تصویر کیهانی کاملی می¬بیند (همان، ۴۸) که سراسر تمرکز، ذکر و آرامش است. چون که همه اجزاء قدر، ارزش و منزلتی الهی یافته و مکان مقدس در بیان زیبایی حقیقی متجلی گردیده است.
عناصر طبیعی در معماری طبیعت کلیت و مظهر تجلی وجود است، مقام خاص و مقدسی دارد و در آن همه چیز در حالت نظم و تعادل قرار دارد. انسان کاشف طبیعت و عامل برقراری تداوم و پایداری بقاء و عاملی در تجلی امکانات و استعدادهای نهانی طبیعت شناخته شده و اوست که با تتبع در طبیعت، رازهای نهانی خود را آشکار ساخته و گهگاه از چهره به ظاهر خصمانه و شرارت آلودش، زیبایی، صفا و صمیمت می-تراود.(ایلکا و ایلکا، ۱۳۹۱: ۶۳). درسنت ما روابط انسان و طبیعت به صورت یکپارچه مشاهده می¬شود (او از عناصر طبیعی به صورت مستقیم در فضاسازی بنا(مانند کاشت پگاه) یا موتیف¬هایی که از فرم گیاهان می¬گیرد در تزئینات داخلی و خارجی بنابش بهره می¬گیرد.
تسبیح موجودات در چندین جای قرآن به تسبیح موجودات اشاره شده است تسبیح موجودات خود دو نوع است. نوع اول آن تسبیح تکوینی عقلی است که هر عضوی از عالم، هر موجودی از موجودات گواه است بر این که سازنده دانا و توانایی دارد و هر چیز به جای خودش قرار دارد. نوع دوم آن است مثل تسبیح اختیاری بشر به زبان ملکوتی، در این مورد تمام اجزاء عالم، حتی وجود ذرات بدن خدا را تسبیح می¬کنند به صورتی که قابل شنیدن ما نیست ما در عالمی زندگی می¬کنیم که به جهت ظاهر صامت است ولی ملکوتش ذاکر است. (دستغیب، ۱۳۶۳: ۲۹). و هیچ چیز نیست مگر این که همراه با ستایش تسبیح او می¬گوید، ولی شما تسبیح آنها را نمی¬فهمید، (انصاریان، ۱۳۹۱: ۲۸۶). این چنین است که انسان مسلمان دائماً در حال حرکت و تسبیح اوست و هر اثر و هر شکلی تجلی است از او ، یاد او و ذکر او. عناصر طبیعی در معماری و نمایش حیات عالم در تزیین¬ها انسان مسلمان فضایی را به وجود می¬آورد که در تمامی آن، کمال صفات و کیفیات مکانی به ظهور رسیده باشد. عالم همه عبادت و مکانی برای عبادت است. هدف اصلی او در بینش اسلامی، تقلید یا توصیف طبیعت نیست بلکه شکل دادن به محیط انسان است او با بهره¬گیری از طبیعت، اجسام و اشیاء را مطابق طبیعتشان می¬سازد. او تنها صفات و کیفیات ذاتی را به ظور می¬رساند (بورکهارت، ۱۳۸۸: ۵۷). برای انسان مسلمان فعل او هرگز، با فعل الهی برابر نخواهد بود. فعلی به میزانی که در آهنگ کلی هستی قرار گیرد سراسر تجلی فعل الهی است (و کار او و فعل او به تسبیح تکوینی عقلی از آیات الهی می¬پردازد). او برای مثال در طراحی نقوش اسلیمی که نقش ظاهری گیاهی دارند و زیبایی طبیعت را الهام می¬دهد ، از طبیعت دوری جسته و برای ایجاد فضای معنوی خاص الهی که سراسر ذکر و یادآوری اوست تنها از طبیعت الهام می¬گیرد. (مددپور، ۱۳۹۰) (تسبیح ملکوتی).
اقسام توحید مصادیق کالبدی آن معانی توحید ویژگی¬ها موضوعات مفهومی مفاهیم طراحی
توحید در عبادت توحید در عملکرد فضایی-
در این مرتبه جلوه¬ای از توحید عملی، در مقوله شکل¬دهی به محیط زندگی تاثیرگذار می¬باشد. این تفکر اصول بنیادینی در شکل¬گیری محیط زندگی به وجود می¬آورد که به عنوان وجه تمایز کالبد اسلامی با سایر مناطق و اندیشه¬ها جلوه¬گر می¬گردد. در این تفکر علوم و فنون بیگانه به استحاله درآمده و شکلی خودی می¬یابد. (نقی زاده، ۱۳۸۹: ۷۴). مراتب فضایی و عرصه¬های کاربری¬ها سراسر ما را متوجه پروردگار می¬سازد. این بهترین برنامه¬ای است که توحید را در همه¬ی شئون زندگی ما نشان می-دهد. حرکت در جهان مادی حرکت مولد ایجاد دو عنصر زمان و مکان است. از نظر ملاصدرا حرکت به معنی خروج تدریجی از قوه به فعل است و در موجوداتی امکان پذیر است که از هر جهت بالفعل نیتسند. از نظر او حرکت را بر پایه ثبات نمی¬توان تفسیر کرد و نهاد هر شیء که علت حرکت آن است، باید متحرک و ناآرام باشد، یعنی متحرک هم خودش حرکت می-کند هم در خودش. حرکت جوهری یعنی شیء متحرک هر دم هویتی جدید می¬یابد. این هویت جدید به دلیل اتصال وجودی، هویت شخصیتی واحد را تشکیل می
¬دهند.(مطهری، ۱۳۶۶: ۳۵). حرکت برغیر از داشتن معانی فیزیکی، معانی دیگری را نیز شامل می¬شود حرکت در این وضع، هر دو به نوعی حرکت فیزیکی هستند، اما حرکت در کم و کیف و حرکت جوهری گونه¬های دیگری از حرکت را معرفی می¬کنند، که فیزیکی نیستند و نوعی تحول را تداعی می-کنند (مهدوی نژاد و ناگهانی، ۱۳۹۰: ۲۳). البته باید دانست که حرکت از یک جنبه برون ذاتی و درون ذاتی برخوردار است که از هر جنبه دارای وجهی باطنی و ظاهری است. حرکت برون ذاتی یا حرکت در جهان مادی که مورد نظر ماست از یک جنبه فیزیکی و از یک جنبه معنایی برخودار است. پویایی فضایی هندسی حرکت در فضای معماری توسط عواملی که پویایی فضایی هندسی خوانده می¬شود تقویت می¬گردد. در این مسیر هندسه و فرم از جایگاه بالایی برخوردار است همچنین در معماری وجود عناصری مطلقاً هم ارزش در کنار یکدیگر کاملاً نادر است: دو فضا هرگز کاملا هم ارزش نیستند، حتی اگر اندازه و فرم آن¬ها یکی باشد. این تفاوت، سلسله مراتب را در فضا به وجود می¬آورد. که می¬تواند بصری یا معنوی باشد.(گروتر، ۱۳۹۰: ۳۸۲). ضرب آهنگ یا ریتم می¬تواند نظم موجود را تشدید کند و یا با ایجاد تکرار منظم به آرامی پیش آید به طوری که هیچ وجه آن در ضمیرآگاه ادراک نگردد. (همان: ۳۸۱).
وجود فضاهای تهی و خالی که گاه غلبه دارد بر توده و ساختمان، ایجاد شفافیت می¬کند وجود حیاط یا هر گونه بازشویی که ارتباط بصری بین اطاق و محیط اطراف را به وجود می¬آورد. (چینگ، ۱۳۸۹: ۱۸۴).
یا ورود از روشنایی بیرونی به تاریکی دالان و سپس روشنایی حیاط، مفهوم شفافیت به معنای امکان و قابلیت دید از وراء را به وجود می-آورد. شفافیت با مفاهیمی چون ارتباط درون و برون، تداوم و یکپارچگی و سبکی تقویت می¬گردد و سرانجام به نورانیت می¬رسد. (نقره کار، ۱۳۹۰: ۴۳۱ و ۴۳۲).
هر حرکتی احتیاج به یک راه دارد و هر راهی نیز نشان دهنده جهتی است محور دارای جهت است که بنیان هر نوع جهت¬یابی و از عوامل ارتباط دهنده عناصر مختلف به یکدیگر به شمار می¬رود. (گروتر، ۱۳۹۰: ۴۴۲). جهت¬یابی انسان در فضا بر بنیان دو جهت افقی و عمومی شکل می¬گیرد در مساجد ایرانی قرار گرفتن آن دو محور قبله و وجود گل دسته¬ها در جهت عمودی حرکت را تشدید می¬کند. در این میان اختلاف سطح در معماری که با تفکیک سطح زمین یا کف اغلب برای تعریف یک حوزه فضا در درون یک محیط فضایی بزرگتر به کار می¬رود (چینگ، ۱۳۸۹: ۱۱۶). می تواند حرکت را تقویت کند.
سازماندهی فضایی در معماری حرکت وسیله¬ای است برای فهم و ادراک فضا و می¬توان آن¬را پرواز روح یا خروج از دنیای ماده و سفر به دنیای خیال نامید. در واقع می¬توان گفت حرکت جوهره درک هر فضایی است حرکت می¬تواند به سه شکل فیزیکی، بصری و خیالی باشد . حرکت فیزیکی کاملاً مادی است و جابه جایی به شمار می¬رود. حرکت بصری، حرکت چشم¬ها است و از یک نقطه به نقطه دیگر می¬رود و حرکت خیالی در برخی فضاها روح انسان را از تن جدا می¬کندوخیالاتی را به ذهن می¬آورد (مهدوی نژاد و ناگهانی، ۱۳۹۰: ۲۲). بنابراین حرکت علاوه بر درک ظاهری فضا، نوعی درک باطنی از فضای معماری را نیز به همراه دارد که ذهنی است و تحولی که در آن اتفاق می¬افتد به جای مختصات جغرافیایی به مختصات ذهنی مخاطب برمی¬گردد و معنایی را در ذهن او متجلی می¬سازد که نشأت گرفته از احساس مخاطب به هنگام درک فضا است (همان: ۲۴).
وجوه سلوک انسان عارف اشاره به روابط چهارگانه انسان عارف با خدا، خویش، دیگران و طبیعت دارد. در این بادی نگاه وحدت¬گرا و جهان¬بینی الهی روابط انسان با وجوه خود را در جهت مثبت تنظیم نموده و از انزوا، ناامیدی و گرایش به گناه در وجود انسان جلوگیری می¬نماید. در حقیقت انسان صاحب اندیشه توحیدی فعل و افعالش عبادت است و توحید در برنامه عملی آن گاه ظهور می¬کند که انسان در آغاز و پایان هر کاری رو به خدا دارد. و هر کاری را در طلب مغفرت انجام داده و تمام روابط او از این نگرش خارج نمی¬گردد. عرصه¬بندی کاربری¬ها همانگونه که زندگی هر فرد انسانی دارای مراتب خصوصی و اجتماعی است. بنای معماری نیز به عنوان محل زندگی شخص و عمومی او، دارای عرصه¬ها و حریم¬های متفاوتی است.این عرصه¬ها با توجه به عملکرد هر فضا مشخص می¬شوند و ویژگی¬های انسان، ساحت¬¬ها و مراتب او و روابط او در تعریف عرصه¬ها موثر می¬باشند. تفکیک عرصه-ها می¬تواند از طریق ابزارهایی چون نور، شکل و سایر عوامل تشکیل-دهنده فرم و فضا صورت پذیرد. نمود بارز فضاهای خصوصی و عمومی در معماری سنتی ایران قابل مشاهده است. تفکیک عرصه¬ها در قالب «اندرونی» و «بیرونی» نمایانگر توجه ویژه¬ی معماری ایرانی به تبیین مرزها زندگی فردی و اجتماعی و حفظ حریم زندگی خصوصی خانواده است(فیضی و خاک زند، ۱۳۸۹: ۴۳و۴۴).
سلسله مرانب فضایی سلسله مراتب تلویجاً در بردارنده¬ی تفوق فضاها یا اشیاست، ما سلسله مراتب¬های گوناگونی را همه روزه در سازمان¬دهی تفکرات خود مورد استفاده قرار می¬دهیم. زیرا برای تسهیل جهت¬گیریمان در فضاهای پیچیده به اینگونه ارجاعات نیاز داریم.( فون مایس، ۱۳۹۱: ۵۷). اصل رده¬بندی یا سلسله مراتب فضایی را می¬توان در سه سطح آشکار دید: ۱- رده بندی فضایی میان درون و بیرون که بر مرزبندی حریم¬های فضایی تاکید دارد.۲- رده¬بندی کالبدی میان کالبدهای جزء و کالبدهای کل برای نمایش سیر از جزء به کل و از ساده به پیچیده ۳- رده بندی در نگاره¬ها و آرایه¬ها از نگاه مبنا تا نگاره¬ی کل(نقره کار، ۱۳۹۰: ۴۲۰).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   اجتماعی و فرهنگی، هنجار اجتماعی

اصل دوم: عدل
¬س از توحید
می¬توان به اصل عدل اشاره کرد که شناخت خداوند به عنوان «امر کننده» و «بپادارنده ی عدل» اساسی¬ترین معرفتی است که در ادیان آسمانی رابطه بشر با خدا بر آن استوار شده است. عدل اصلی¬ترین صفت فعل الهی، هم مسلمانان به رعایت آن امر شده¬اند و هم اینکه مطابق سخن رسول خدا(ص)، عالم هستی بر آن قرار دارد. عدل در رابطه با بندگان و در رابطه با خداوند تفاوت¬هایی پیدا می¬کند، عدل در رابطه با بندگان به سه مرحله و در رابطه با پروردگار به سه قسم ذیل تقسیم می¬شود:
الف- عدل در ارتباط با بندگان
۱- عدل درافعال: این است که بندگان در جمیع کردار خود از افراط و تفریط بپرهیزند و راه اصلی و حقیقی که قرار دادن هر عملی در جای خود می¬باشد را در پیش گیرند.
۲- عدل در اخلاق: انسان در اصول اخلاقی حد اعتدال را شناخته و از تندروی و کندروی رویگرداند و به عبارتی در صفات انسانی در حد وسط باشد.
۳- عدل در احکام: عادل کسی است که حق هر فردی را به او بدهد و در رساندن حق مردم کوتاهی نورزد و هیچ عاملی در رد احقاق حق موثر واقع نشود.
ب- عدل در رابطه با پروردگار
۱- عدل در آفرینش: یعنی خداوند در خلقت بیهوده نیافریده است و تمامی آفرینش از روی حساب بوده است.
۲- عدل در قانون گذاری: یعنی تمام قوانین الهی در جمیع شئون هستی بر مبنای عدل استوار است.
۳- عدل در پاداش و کیفر: خداوند در پاداش و کیفر دادن به هیچ کس ظلم نمی¬کند و بلکه بر اساس عدل پاداش هر کس را به او عنایت می¬فرماید و بین افراد فرق و تبعیض در دادن پاداش نمی¬گذارد. (اسدی گرمارودی، ۱۳۶۹: ۲۰۴-۲۰۶)
مسلماً عدل در رابطه با بندگان متوجه عدل در رابطه با پروردگار است. عدل ویژگی بارز فعل الهی است و تنها به عدالت قضایی یا عدالت اجتماعی منحصر نشده و می¬تواند در همه¬ی ابعاد زندگی و افعال انسان چه مادی و چه معنوی تجلی یافته و مصداق داشته باشد(نقی زاده، ۱۳۷۷. ۵۵). عدل در لغت به معنای مقابل ستم، امری بین افراط و تفریط، مرد صالح، حق ، راست، توازن، استقامت، میانه¬روی، قصد، میزان و… آمده است(دهخدا، ذیل«عدل»). با عنایت به مشتقات آن در زبان عربی که در فارسی هم متداول هستند همچون تعادل، تعدیل، متعادل، معادل و امثال آن اهمیت آن در جملگی مقولات مرتبط به عالم وجود و فعالیت¬های انسان روشن می¬شود (امین زاده و نقی زاده، ۱۳۸۱: ۲۲). بنابراین معنای عدل این است که خداوند فیض رحمت و همچنین بلا و نعمت خود را بر اساس استحقاق¬های ذاتی و قلبی می¬دهد و در نظام آفرینش از نظر فیض و رحمت و بلا و نعمت و پاداش و کیفر الهی نظم خاصی برقرار است . برای عدل چهار

دیدگاهتان را بنویسید