عوامل اجتماعی

مادی برای شناخت موضوع، نحوه¬ی شناخت را عوض می¬کند. مبنا عامل وحدت نظام پدیده¬هاست. سه خصوصیت مبنا (گرایش، بینش و دانش) چون در جامعه مطرح می¬شود، در تمام موضوعات جامعه از جمله معماری تسری پیدا می¬کند. (ذوالفقار زاده، ۱۳۸۴: ۹۵و۹۶).

در این مجال ابتدا به موضوع معماری به عنوان یک پدیده و سامانه انسانی خواهیم پرداخت و در نهایت با تشریح سامانه هویتی هر پدیده از جمله خانه دست¬یابی به خانه منطبق بر عمل صالح و حکیمانه و طیّبه را تشریح خواهیم نمود.

۱- ۳- ۱- ۳- گفتارسوم : تعریف سامانه¬ای معماری
مفهوم معماری از بعد لغوی و قرآنی نیز به نوعی اشاره به سامان¬دار بودن و هدفمندی معماری دارد. معماری یک کلمه¬ی عربی است که در زبان فارسی هم استفاده می¬شود. در لغت نامه دهخدا معماری به معنای علم بنایی و آبادانی و آباد سازی آماده است. (دهخدا، ذیل، «معماری») . ریشه¬ی کلمه¬ی معماری در زبان عربی به عَمَر به معنای آبادانی بازمی¬گردد. مَعمر ، مَعمور و عمارت در زبان عربی از ریشه عَمر است. در معنای این واژه¬ها آبادانی شایسته¬ترین واژه فارسی در معنای معماری می¬باشد. این افعال به همراه سایر برآمده¬های آن مانند عمران و تعمیر در نوشته¬های امروزی در مفهوم کارهای وابسته به ساخت و ساز به کار رفته است.
با توجه به آن¬چه تا پیش از این گفته شد به نظر می¬رسد که بهترین راه برای رسیدن به معنای درست واژه عمارت روی آوردن به قرآن است. در شش آیه از قرآن آمدهای گوناگون فعل عَمر آمده است.
جدول ۶. برآمدهای گوناگون فعل عَمر در قرآن کریم. مأخذ: نگارنده.
سوره آیات عربی ترجمه آیات
توبه ۱۷تا۱۹ َما کَانَ لِلْمُشْرِکِینَ أَنْ یعْمُرُوا مَسَاجِدَ اللَّهِ شَاهِدِینَ عَلَى أَنْفُسِهِمْ بِالْکُفْرِ أُولَئِکَ حَبِطَتْ أَعْمَالُهُمْ وَفِی النَّارِ هُمْ خَالِدُونَ«۱۷»
إِنَّمَا یعْمُرُ مَسَاجِدَ اللَّهِ مَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیوْمِ الْآخِرِ وَأَقَامَ الصَّلَاهَ وَآتَى الزَّکَاهَ وَلَمْ یخْشَ إِلَّا اللَّهَ فَعَسَى أُولَئِکَ أَنْ یکُونُوا مِنَ الْمُهْتَدِینَ«۱۸»
أَجَعَلْتُمْ سِقَایهَ الْحَاجِّ وَعِمَارَهَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ کَمَنْ آمَنَ بِاللَّهِ وَالْیوْمِ الْآخِرِ وَجَاهَدَ فِی سَبِیلِ اللَّهِ لَا یسْتَوُونَ عِنْدَ اللَّهِ وَاللَّهُ لَا یهْدِی الْقَوْمَ الظَّالِمِینَ«۱۹»
۱۷- مشرکان حق ندارند مساجد خدا را آباد کنند در حالی که به کفر خویش گواهی می‌دهند! آنها اعمالشان نابود (و بی‌ارزش) شده؛ و در آتش (دوزخ)، جاودانه خواهند ماند!
۱۸- مساجد خدا را تنها کسی آباد می‌کند که ایمان به خدا و روز قیامت آورده، و نماز را برپا دارد، و زکات را بپردازد، و جز از خدا نترسد؛ امید است چنین گروهی از هدایت‌یافتگان باشند.
۱۹- آیا سیراب کردن حجاج، و آباد ساختن مسجد الحرام را، همانند (عمل) کسی قرار دادید که به خدا و روز قیامت ایمان آورده، و در راه او جهاد کرده است؟!(این دو،) نزد خدا مساوی نیستند! و خداوند گروه ظالمان را هدایت نمی‌کند!

هود ۶۱ وَإِلَى ثَمُودَ أَخَاهُمْ صَالِحًا قَالَ یا قَوْمِ اعْبُدُوا اللَّهَ مَا لَکُمْ مِنْ إِلَهٍ غَیرُهُ هُوَ أَنْشَأَکُمْ مِنَ الْأَرْضِ وَاسْتَعْمَرَکُمْ فِیهَا فَاسْتَغْفِرُوهُ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیهِ إِنَّ رَبِّی قَرِیبٌ مُجِیبٌ«۶۱»
و بسوی قوم «ثمود»، برادرشان «صالح» را (فرستادیم)؛ گفت: «ای قوم من! خدا را پرستش کنید، که معبودی جز او برای شما نیست! اوست که شما را از زمین آفرید، و آبادی آن را به شما واگذاشت! از او آمرزش بطلبید، سپس به سوی او بازگردید، که پروردگارم (به بندگان خود) نزدیک، و اجابت‌کننده (خواسته‌های آنها) است!»
روم ۹ اَوَلَمْ یسِیرُوا فِی الْأَرْضِ فَینْظُرُوا کَیفَ کَانَ عَاقِبَهُ الَّذِینَ مِنْ قَبْلِهِمْ کَانُوا أَشَدَّ مِنْهُمْ قُوَّهً وَأَثَارُوا الْأَرْضَ وَعَمَرُوهَا أَکْثَرَ مِمَّا عَمَرُوهَا وَجَاءَتْهُمْ رُسُلُهُمْ بِالْبَینَاتِ فَمَا کَانَ اللَّهُ لِیظْلِمَهُمْ وَلَکِنْ کَانُوا أَنْفُسَهُمْ یظْلِمُونَ«۹»
آیا در زمین گردش نکردند تا ببینند عاقبت کسانی که قبل از آنان بودند چگونه بود؟! آنها نیرومندتر از اینان بودند، و زمین را (برای زراعت و آبادی)بیش از اینان دگرگون ساختند و آباد کردند، و پیامبرانشان با دلایل روشن به سراغشان آمدند (اما آنها انکار کردند و کیفر خود را دیدند)؛ خداوند هرگز به آنان ستم نکرد، آنها به خودشان ستم می‌کردند!
طور ۴ وَالْبَیتِ الْمَعْمُورِ«۴» و به آن خانه¬ی آباد (انصریان، ۱۳۹۱: ۵۲۳)

در آیات ۱۷تا ۱۹، سوره توبه، کاربرد واژه¬های برآمده از ریشه عمَر به صورت بَعمروا، یَعمر و عَماره اشاره شده است . این واژگان هر کدام به گونه¬ای نشان¬گر نگهبانی کردن و مراقبت هستند، نمونه¬ی دیگر واژه عمارت درآیه¬ی ۴ سوره طور آمده است که خداوند فرموده است:« و به آن خانه¬ی آباد » که در این آیه نیز به وجه نگهبانی و مراقبت اشاره گردیده است. (شقاقی، ۱۴۹۰: ۹۱) . در آیه¬ی ۶۱ سوره¬ی هود به وجه خلاقیت و آباد ساختن زمین توسط انسان اشاره شده است. در آیه¬ی ۹ سوره¬ی روم به هدفداری و اهداف گوناگون آدمی در آباد ساختن و آبادانی اشاره کرده و هدفش جز رسیدن به خدا را نابودی می¬داند و به حضور انبیاء و دادن برنامه توسط آنان به انسان اشاره شده است. نگهبانی، مراقبت و آباد کردن همان وجه خلیفه الله انسا
ن است که هدفش جز رسیدن به احدیت نیست. معماری خلقت با عشق ولایت کمال مطلق آغاز شد و این عشق علت وجودی آفرینش هستی گردید و عالم هستی یعنی عالم کبیر و صغیر (جهان و انسان) که هر دو آیینه اسماء و جمال حقیقت شدند.(ذوالفقار، ۱۳۹۱: ۳۴).
اما در تبیین معنا و مفهوم معماری و آن¬چه که از این تعبیر در میان جوامع و مکاتب فکری رواج دارد، مواضع و موارد متفاوت و حتی متضادی ظهور نموده است. برای معماری تعاریف متنوعی از عمل و هنر مقدس تا فعالیتی کاملاً مادی و دنیوی بیان شده و این موضوع نه تن¬ها در تعریف که در عمل نیز به منصه¬ی ظهور رسیده است (نفی زاده، ۱۳۸۵). گستردگی و تنوع به وجود آماده در آثار معماری معاصر و تناقضی که گاه میان آن¬ها دیده می¬شود، نشان از گم شدن تعریف بدیهی معماری طی صد سال گذشته دارد. مشکل اصلی، تعاریف و محدودیت و یک جانبه یا بستر معماری است که آن را تن¬ها به یک بعد محدود می-نماید(نقره کار، ۱۳۹۰: ۲۹۷).
گیدئون معماری را محصول شرایط و عوامل اجتماعی، اقتصادی، علمی، فنی، و عادات و رفتار آدمی دانسته و علاوه بر این¬ها در بسیاری تعاریف، کارایی و مطلوبیت معماری برای حیات انسان مورد غفلت قرار گرفته و تن¬ها به معیارهای زیبایی – مادی و صوری- آن توجه می¬شود.
معماری یکی از هنرهاست، هنر نیکو ساختن و زیباسازی ساخت¬ها، با بهترین شکل استقرار آن¬ها در فضای معین. کاربرد این هنر از سویی ارتباط بناها را چه از لحاظ انتخاب مواد و چه از جهات سبک معماری و زیباسازی احتمالی آن با منابع فنی تمدن¬های ناظر به عالی¬ترین شکلی تضمین می¬کند و از دیگر سوی گزینش شرایط فیزیکی مکان، ساخت و بهره¬گیری منطقی از داده¬های محیط را برای انسان¬ها به گونه¬ای میسر می¬سازد تا غنای خاصی بر معنویت و جهان¬بینی آنان داده شود. هنر یا علم ساختن و بنا کردن هر گونه عمارت برای استفاده انسان¬ها، که عمارت¬های ساخته شده توسط انسان را مرتب می¬کند و زینت می¬دهد و مشاهده¬ی آن¬ها در لذت و قدرت و سلامت روانی او ایفای نقش می¬نماید (نقی زاده، ۱۳۸۵).
در دوره تجدد از نظر علمی، معماری نتیجه چاره ناپذیر منطقی طراحی تعریف گردید. بر این اساس متجددین بهترین رابطه¬ی بین شکل و عملکرد را صداقت می¬دانستند و معماری جدید در صدد جوابگویی به نیازهای خاص برآمد. در همین راستا به اهدافی هم¬چون صداقت مصالح، صداقت ساخت، صداقت در این که عملکرد ساختمان در شکل آن منعکس شود، صداقت در این¬که معماری روح واقعی زمان را نشان دهد و نه انعکاسی از عناصر مربوطه به گذشته را و بالاخره این که معماران به خودشان راست بگویند مورد توجه قرارگرفت (نقی زاده، ۱۳۸۵).
گاهی ازمعماری ، صورت بخشیدن به مکان ، گاهی شکل دادن به فضا تعبیر می¬گردد (نوحی، ۱۳۸۴: ۴۳). و در تفکر و فرهنگ ایرانی معماری هنر و صنعت شکل¬دادن به فضا و مکان بر حسب نیازمندی¬های این جهان و آن جهانی و بر مبنای نگاه و تصور و خودآگاهی تاریخی آدمی نسبت به عالم و آدم تعبیر می¬گردد. (مددپور، ۱۳۸۷: ۸۸۹(.
در عین حال، برخی معماری را هنری برای نظم بخشیدن به فضا می¬دانند و معتقدند معماری قدسی به مدد فنون مختلف معماری، هدف اصلی خود را قرار دادن انسانی در محضر پروردگار از طریق تقدس بخشیدن به فضایی که می¬سازد و بدان نظم می¬دهد و مزیّن می¬سازد، تحقق می¬بخشد. (نصر ، ۱۳۸۹: ۵۵) در معماری¬های مذهی و شبه مذهبی، به ویژه این روحانیت را به وضوح بیش¬تر متجلی می یابیم، چرا که در این گونه معماری¬ها به ویژه روح معنوی از تقیّد به ماده آزاد است و ما تن¬ها آن را در فضای معماری یعنی در عالمی که این معماری با همه¬ی مواد خود در آن بنا شده می¬یابیم. روح معنوی که به اشراق خود ساحت نفس و خیال مخاطب را منور می¬کند، در این گونه معماری آزاد و رهاست. این معماری جلوه¬های متفاوتی از روح معنوی و خیال بهشتی را با تاثیرات متفاوت بر مخاطب خود می¬نهد که در آن فضا و عالم قرار می-گیرد و با فرهنگ و عالم این معماری نسبت برقرار می¬کند (خاتمی، ۱۳۹۰: ۱۷۹).
اما برخی گرایش¬های موجود بدون توجه به مبانی معنوی و حتی بدون قائل شدن لااقل وجه معنوی- در حاشیه برای معماری، آن¬را در حد طراحی ساختمان- نقشه کشی و ساختمان¬سازی معرفی می¬نمایند. (نقی زاده، ۱۳۸۵). از نظر معمارانی چون راسکین ، اگر یک معمار صورت کالبدی جاذب و واجه ارزش انتشار در مجله¬های معماری را طراحی کند، به نتیجه¬ای رسیده که تعریف معماری است. (گروت و وانگ، ۱۳۸۸ ).
در حالی که معماری، نحوه بهره¬گیری از منابع، ارتباط با دیگران و به طور عام کلیهی فعالیت¬های ذهنی و عملی انسان است.(نقی زاده، ۱۳۸۵) و فرصت¬های ویژه¬ای برای خدمت به جامعه، بهبود چشم اندازها، تازه کردن محیط زندگی و پیش¬رفت بشریت فراهم می¬آورد. (لاوسون،۱۳۸۴ ).
در واقع معماری هم واجد صورت یا کالبد و هم متضمن معنا و ورح است. آن¬چه که اهمیت دارد و در بسیاری موارد مورد غفلت قرار گرفته، این است که اولاً در اصل، تعالی روح مدنظر معماری بوده و در ثانی هر گونه معماری واجد معنا و باطنی است که متضاد از فرهنگ و جهان¬بینی بانی آن معماری است. معماری علاوه بر کالبد، واجد روح و معنایی است که می¬تواند ارزش آیه¬ای و نمادین طبیعت را تقویت نماید. معماری در پاسخ به جمیع نیازهای انسان اعم از معنوی و مادی- هماهنگ با جنبه روحانی حیات وحی- طراحی و ساخته می¬شود. در واقع هر چه را که نتوان نام معماری بر آن نهاد، عمران نیز نبوده و ساختن هم نخواهد بود، بلکه ضریبی است که به تخریب و انهدام معنویت و روح بش
ر و محیط زندگی او می¬انجامد. (نقی زاده، ۱۳۸۵) ، بنابراین معماری جسمانی¬ترین هنری است که بشر بدان پرداخته است؛ در معماری جسمانیت سنگینی می¬کند و خیال لطیف در دام تکاثف اسیر است. (خاتمی، ۱۳۹۰: ۱۸۰) . در معماری همواره مقاصد و اغراض خاصی، غیر از کارکرد فنی و عرفی آن ، دنبال می¬شده است. (همان:۱۸۲). ساختمان¬ها تن¬ها جسدهای دربرگیرنده عملکردها نیستند و باید محل رشد و کمال انسان باشند. (نقی زاده، ۱۳۸۵) . بنابراین تعریف پذیرفته شده که تن¬ها به سه بخش «علوم ، تکنیک و هنر »اشاره دارد کامل و جامع نیست از طرف دیگر از سه بخش مذکور آن¬چه بیش از دو بخش دیگر به منظر و بینش فرد، گروه و جامعه وابسته و به آن مربوط می¬شود بخش هنر است که کم¬تر به آن پرداخته شده¬است. (پورجعفر، ۱۳۸۷: ۵۴). در عین حال، تعریف مشهور سازماندهی فضا- که بسیاری آثار بی¬توجه فضا را از معماری خارج می¬کند- مناسب¬تر به نظر می¬رسد، اما این تعریف نیز فاقد جنبه¬های انسان¬گرایی و کمال¬گرایی بوده و جایگاه مباحث انسانی، فنی، اقلیمی، محیطی در آن مشخص نشده است. (جهان¬بخش، ۱۳۹۲: ۳۹). نقره کار تعریف معماری را بازآفرینی و سامان¬دهی عادلانه قضا با بهره¬گیری از عوامل مادی وصوری منطبق بر قوانین علمی متناسب با نیازهای مادی و روحی انسان¬ها و در جهت کمال آن¬ها می¬داند. (نقره کار، ۱۳۹۰: ۲۷۵). از نظر وی هفت رکن در این تعریف فراگیر دارای اهمیت¬اند که با پیش کشیدن هر کدام، گروهی از آثار معماری یک جانبه- که تن¬ها به برخی از آنها توجه کرده¬اند- از حوزه معماری بیرون شمرده می¬شوند(جهان بخش، ۱۳۹۲: ۳۰).
شاید نقش ذاتی زبان باعث می¬شود هیچ تعریفی کامل نباشد این نقض ذاتی باعث پیدایش و ایجاد هنر،می-شود. زیرا هنر بیان¬گر آن چیزی است که زبان نمی¬تواند بیان کند. (نوحی، ۴۳:۱۳۸۴).
معماری سرشار از آموزه¬هایی است که نحوه¬ی زیستن و رویارویی با هستی را به معنی عام کلمه باز می-نماید، این هستی در آغاز هم¬چون طبیعت ظهور می¬کند و از این رو، در حالت کلی، خارجی بودن و جسمانی بودن عنصر قوام بخش معماری است. که فرهنگ، یعنی سرنوشت سرشته¬ی یک تمدن را رقم می-زند. هنر معماری در وهله¬ی اول یک هنر محیطی است، یعنی هنری که به محیط انسان سامان می¬دهد، از این رو هنر معماری تصرفی است در طبیعت غیرآلی پیرامونی برای آن¬که بتوان جایی برای حضور یافت. (خاتمی، ۱۳۹۰: ۱۸۱ و ۱۸۲) . می¬توان گفت معماری در میان هنرهایی که محیط انسانی را تشکیل می¬دهند و آنرا مهیایی نزول برکت می¬سازند، جایگاه اصلی را دارد (بورکهارت، ۱۳۸۸: ۵۸).
در این میان یکی از مباحث محوری همانا، شناخت عوال ایجاد کننده¬ی معماری انسان است که عبارتند از:
۱- انسان با تمام ابعاد وجودی، اعم

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   پایان نامه دربارهدینامیکی، شبیه سازی، معادلات ساختاری، اعتبار سنجی

دیدگاهتان را بنویسید