مدل تامین مالی برای انجام سرمایه گذاری های جدید

مدل تامین مالی برای انجام سرمایه گذاری های جدید

تامین مالی برای اجرای پروژه های سودآور در صحنه رشد شرکت، نقش بسیار مهمی ایفا می کند. توانایی شرکت در مشخص ساختن منابع مالی بالقوه (اعم از داخلی یا خارجی) برای تهیه سرمایه به منظور سرمایه گذاری ها و تهیه برنامه های مالی مناسب، از عوامل رشد و پیشرفت شرکت به حساب می آید. دو نفر از استادان مالی به نام های بریلی و مایرز[1] چنین اظهار نموده اند که در سایه تصمیمات مدبرانه ای که در زمینه سرمایه گذاری اتخاذ می گردد (و نه در سایه تصمیمات مدبرانه ای که در زمینه تامین مالی گرفته میشود) می توان به پول های زیادی دست یافت (پارسائیان، 1373، ص93).

باید نسبت به محتوای این نظریه بیشتر اندیشید. تردیدی نیست که این نظریه نقش مهم تامین مالی را انکار نمی کند، بلکه اولویت یا حق تقدم را به سرمایه گذاری می دهد، تصمیمات مالی باید به گونه ای اتخاذ گردد که هماهنگ با استراتژی سرمایه گذاری شرکت باشد و نه بالعکس.

مساله مهم دیگری را که باید مطرح کرد این است که تصمیمات مالی شرکت در جهت چه هدف هایی است. معمولاً هدف شرکت این گونه مطرح می گردد که با توجه به اینکه تصمیمات سرمایه گذاری اتخاذ گردیده اند، چه ساختار سرمایه ای، ارزش شرکت را به حداکثر می رساند. بنابراین اگر قرار است از بین بدهی و سرمایه یکی انتخاب شود، در این صورت می توان ترازنامه ای مبتنی بر ارزش بازار تهیه کرد و سپس نسبت وام را به گونه ای تعیین نمود که ارزش بازار شرکت تا حد ممکن افزایش یابد.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   بسته بندی سبز چیه؟ 

اقلامی که در طرف چپ این ترازنامه نوشته شده، دارائی های مالی است (یعنی ادعاهای کاغذی) یا دارائی های که ارزش آن ها به اندازه دارائی های حقیقی است که در طرف راست ترازنامه نوشته شده اند.

تصمیمات مربوط به تامین مالی باید به گونه ای مطرح اتخاذ گردد که طرح های سرمایه گذاری را حمایت کند، ولی اگر مساله ناتوانی شرکت رد پرداخت بدهی ها یا ورشکستگی آن مطرح باشد، تصمیمات مربوط به تامین مالی اهمیت بیشتری پیدا می کند و مدیران در بسیاری از موارد مجبور می شوند از طرح سرمایه گذاری چشم پوشی نمایند و سعی کنند تا قدرت نقدینگی شرکت را حفظ کنند. در این صورت می توان گفت اگر شرکت از نظر نقدینگی و توان پرداخت بدهی ها مورد تهدید فراتر گیرد، ارزش دارائی های واقعی آن کاهش خواهد یافت، زیرا شرکت می کوشد تا هزینه هایی را کم کند که می توانست ارزش شرکت را افزایش دهد و بنابراین حتی اگر از وقوع ورشکستگی شرکت جلوگیری شود، رد عین حال، هزینه ورشکستگی همچون به صورت کاهش ارزش دارائی ها و عدم اجرای طرح های سودآور وجود دارد.

در نتیجه شرکتی که دچار بحران مالی است، از اجرای طرح های سرمایه گذاری چشم پوشی می کنند. اما اگر بخواهد آن طرح را به اجرا درآورد، باید ساختار سرمایه اش را تجدید کند، بدیهی است که هر دوی این ها گران و پر هزینه است.

[1] Brealy and Myers