مشارکت در فعالیت بدنی و رابطه آن با انگیزش

نظریه انگیزش کفایت
شرکت کردن در فعالیت بدنی و ورزش، با انگیزه فرد ارتباط مستقیمی دارد. چنانچه کفایت ادراک¬شده در جلسات فعالیت بدنی افزایش یابد، کودک تمایل بیشتری برای ادامه فعالیت خواهد داشت و انگیزه او افزایش خواهد یافت. افراد در زمینه¬های مختلفی از پیشرفت برانگیخته می¬شوند که موفق باشند، مانند ورزشی(جسمانی)، دانشگاهی(شناختی)، یا روابط انسانی(اجتماعی). در زمینه جسمانی، هنگامی که تلاش¬های عملکردی افراد موفقیت¬آمیز باشد، آنها اثری مثبت را تجربه می¬کنند. این ادراک از کفایت موفقیت¬آمیز، افراد را به ادامه شرکت در فعالیت بر می¬انگیزد. به این ترتیب، این نظریه پیش¬بینی می¬کند افرادی که در کفایت ادراک شده در سطح پایینی باشند، به مشارکت ادامه نخواهند داد (ایساکس، 2011).
گتوزو و هنریکو (2014) در یک مطالعه سیتماتیک بر روی 44 تحقیق انجام شده در¬باره رابطه بین کفایت حرکتی و آمادگی جسمانی مرتبط با سلامت دریافتند که توسعه کفایت حرکتی در کودکی بطور مستقیم و غیر¬مستقیم آمادگی مرتبط با سلامت را پیش¬بینی می¬کند و برای افزایش کوتاه مدت نتایج آمادگی جسمانی مرتبط با سلامتی در کودکان و نوجوانان مفید باشد (گتوزو، 2014).
تعلیم و تربیت حرکتی
تعلیم و تربیت حرکتی را می¬توان بسادگی بعنوان وسیله¬ای برای کسب کنترل لازم بر بدن از طریق درک عوامل حرکت و چگونگی تاثیر آنها بر بدن در حین حرکت تعریف کرد. اکتشاف حرکتی یک واژه عمومی است که اشاره به روش¬های بکار رفته از جمله جست¬وجوی هدایت شده و حل مسئله دارد. در تعلیم و تربیت حرکتی، هدف آگاهی از قابلیت¬ها و محدودیت¬های بدن است. به عقیده سیمون فیشر انسان بیشتر از سایر اشیاء محیطی، بدن خود را بطور عمیقی تجربه می¬کند ولی ادراک او به کرات در طول زندگی مختل می¬شود. همچنین بر اساس شواهد تحقیقی موجود، بسیاری از مشکلات یادگیری و رفتاری کودکان را می¬توان با ارائه تصویر واقعی تر از بدن آن¬ها بخصوص از لحاظ ابعاد بدنی رفع کرد (برنت و مورگان، 2008).
همچنین کاملآ روشن است که تجارب اولیه حرکتی برای کودکان بسیار مهم است. زیرا آن¬ها بطور نزدیکی موضوعاتی چون خود اکتشافی، کشف محیطی، آزادی عمل، ایمنی، ارتباط، لذت بدن و پذیرش را بهم ربط می¬دهند. تعلیم وتربیت حرکتی بر اساس تدریس مفاهیم حرکت استوار است. مفهوم حرکتی در واقع اساس درک پیشرفت حرکات کارآمد و موثر است. مفاهیم موجب تسریع در برقراری ارتباط با دیگران می¬شوند (گراهام و هالت، 2010).
کاربرد مفاهیم حرکتی یکی از بخش¬های مهم یادگیری مهارت حرکتی محسوب می¬شود. در واقع در تجارب اولیه، کودکان باید اندام¬های بدن، نحوه ایجاد حرکت و ارتباطات بین آن¬ها را درک کنند. برای مثال ایجاد ثبات وتعادل در حین حرکت، ایجاد انقباض و استراحت در عضلات درگیر و تحلیل گروه¬های عضلانی فعال می¬تواند در کنترل حرکت مهم بوده و در تدریس مهارت¬های حرکتی بنیادی که اساس تربیت¬بدنی دوره کودکی را تشکیل می¬دهد، موثر باشد (گراهام و هالت، 2010).
رشد مهارت¬های حرکتی بنیادی
یکی از هدف¬های مهم تربیت¬بدنی دوره کودکی رشد مهارت¬های حرکتی است. اکتساب مهارت-های حرکتی بنیادی برای پیشرفت مهارت¬های ورزشی ضروری است. برای پیشرفت مهارت¬های بنیادی به کودکان باید فرصت شرکت در فعالیت¬های حرکتی را داد. در بسیاری از فعالیت¬ها می¬توان بطور همزمان تمامی کودکان را درگیر کرد. در صورت استفاده از وسایل باید محل¬های خاصی را بصورت ایستگاهی با توجه به وسایل موجود برای انجام فعالیت¬ها در نظر گرفت. بخصوص اگر وسایل برای همه کافی نباشد. درصورتیکه تمرین مهارت¬های بنیادی را با مفاهیم حرکتی ترکیب کنیم، موفقیت کودکان برای شرکت در فعالیت¬های بدنی افزایش خواهد یافت. برنامه¬های رشدی و تمرینات تخصصی هر مهارت، تسهیل رشد الگوهای پایه زیر بنای ورزش¬های سازمان یافته را در پی دارند. همچنین منجر به مشارکت بیشتر کودک در فعالیت¬های ورزشی و در نتیجه رشد اجتماعی شدن می¬شود (برجین، 2000).
آموزش و نقش آن در رشد الگوهای حرکتی بنیادی
کیفیت آموزش ارائه شده به کودکان حیاتی¬ترین عامل در رشد مهارت¬های حرکتی آنهاست. فرصت¬های تمرینی و تشویق به تنهایی نمی¬تواند رشد حرکات ماهرانه را در اکثر کودکان به همراه داشته باشد. بدون آموزش، بسیاری از کودکان هرگز در الگوهای حرکتی بنیادی بالیده نمی¬شوند و یا مهارت¬های ورزشی مرتبط را کسب نمی¬کند. برنامه¬های آموزشی برای کودکان باید دارای ساختاری منظم، و مرتبط با سطح رشدی کودک باشد. یکی از مسائل مطرح در برنامه¬های آموزشی در رشد مهارت¬های حرکتی کیفیت آموزش است (سی فلدت، 1980).. تنوع در برنامه¬ها و انگیزش از عوامل کیفی برنامه¬های آموزشی است. ماهیت برنامه آموزشی نقش مهمی در اثر¬گذاری آن دارد کودک به طور فطری به بازی علاقه¬مند است. بازی وسیله¬ای برای کسب لذت فردی و ایجاد تنوع در زندگی است با این وجود در برنامه¬های آموزشی برای کودکان باید تمام جنبه¬های مرتبط با رشد کودک را مدنظر قرار داد زیرا بازی¬های آزاد ممکن است منجر به شکل¬گیری مهارت¬های بنیادی در کودکان نشوند. فرصت¬های تمرینی کودک راهی جهت غنی¬سازی محیط می¬باشد که در برنامه¬ مداخله¬ای باید به آن توجه شود و برنامه-ریزی این تمرینات باید متناسب با نیازهای کودک باشد. تمرین به عنوان فرآیندی منظم و سازمان یافته که توانایی فرد را در رسیدن به عملکرد مطلوب افزایش می¬دهد مهم¬ترین عامل یادگیری، می¬باشد، لذا طرح تمرینی مربی یا معلم باید با توجه به ماهیت مهارت بوده و شرایطی که مهارت در آن به اجرا در می¬آید را منعکس کند بنابراین کیفیت تمرین از اهمیت خاصی برخوردار است (گراهام و هالت، 2010).
فرصت تمرین
سه عامل نقش حساسی در فرصت¬های تمرینی کودکان برای رشد مهارت¬های حرکتی آنها بازی می¬کنند، این سه عامل، امکانات، تجهیزات و زمان هستند. کودکان بسیاری در شهرهای شلوغ وآپارتمان¬های بلند، مجتمع¬های مسکونی کوچک، و یا درحومه شهر زندگی می¬کنند و تجهیزات کافی برای برآورده ساختن نیازهای حرکتی آن¬ها وجود ندارد.
امکانات کافی برای بازی کردن و فعالیتهای بدنی مورد علاقه کودکان وجود ندارد. حتی در مناطقی که امکانات برای استفاده عموم وجود دارد، کودکان باید در استفاده از آن¬ها با بزرگسالان سهیم شوند. اغلب نوجوانان و حتی بزرگسالان با تصاحب امکانات مانع برآورده شدن نیازها و علایق کودکان می¬شوند. بنابراین کودکان از کسب تجربه حرکتی جدید باز می¬مانند.
فرصت¬های تمرینی همواره با فقدان امکانات مناسب محدود شده¬اند. برای مثال هزینه خرید توپ، راکت و دیگر امکانات بالاست. اغلب خریدن مقدارکافی و متنوع تجهیزات به منظور استفاده کودکان از آن¬ها برای والدین و مراکز اجتماعی بسیار گران است. عامل سوم یعنی زمان، می¬تواند تعیین کننده¬ترین عامل در فرصت¬های تمرینی باشد. بسیاری از کودکان زمان کافی برای رشد مهارت¬های حرکتی خود ندارند. به این ترتیب که روز آنها با رفتن به مدرسه، تماشای تلویزیون، بازی¬های کامپیوتری و تکالیف پر شده است و زمان کافی برای فعالیت بدنی باقی نمانده است. امکانات کافی، تجهیزات و زمان برای رشد مهارت¬های حرکتی بنیادی حیاتی هستند. والدین و مربیانی که قادر به فراهم آوردن فرصت¬ها برای یادگیری مهارت¬های حرکتی بنیادی نیستند، اساسآ استعداد رشدی کودکان را برای موفقیت آنها در مهارت¬های ورزشی، خصوصا در دوره کودکی ثانویه، نوجوانی و بزرگسالی محدود می¬کنند (گالاهو وازمون، 2012).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   اهمیت آموزش نیروی متخصص در صنعت

مداخله در مهارت¬های حرکتی بنیادی
رشد مهارت¬های حرکتی بنیادی برای فعالیت¬های جسمانی و ورزش¬های سازمان یافته در طول عمر ضروری است. داشتن اطلاع در مورد رشد الگوهای حرکتی پایه، راهی برای جلوگیری از بروز خطرات رشدی در کودکان می¬باشد (هی وود، 2009؛ گودوی و همکاران، 2003). شواهد نشان می¬دهد که برنامه¬های آموزشی به طور معناداری می¬توانند منجر به رشد الگوهای پایه در کودکان شوند، این امر از دو جنبه دارای اهمیت است:
نخست: برنامه¬های مداخله در مهارت¬های حرکتی بنیادی باید بر مبنای رشد و پیشرفت این مهارت¬ها باشند و دوم اینکه کفایت حرکتی پایین و سطوح پایین حرکت منجر به افزایش اضافه وزن و چاقی در کودکان می¬شود.
با این حال مطالعات کمی در مورد نقش برنامه¬های مداخله بر بهبود الگوهای پایه در کودکان وجود دارد، برنامه¬های مورد استفاده در این مداخلات بسیار متفاوت بوده، به طور کلی می¬توان آنها را به صورت فعالیت¬های تربیت بدنی، برنامه¬های رشدی، برنامه¬های اختصاصی تقسیم¬بندی کرد.
برنامه¬های تربیت بدنی به صورت فعالیت¬های آمادگی جسمانی و بازی¬های آزاد با تاکید بر مشارکت بیشتر کودک در فعالیت¬های ورزشی بوده، در برنامه¬های اختصاصی از حرکات و تمرینات خاص مربوط به مهارت¬ها استفاده می¬شد و جنبه¬های بیومکانیکی حرکات در بهبود عملکرد را مورد توجه قرار می¬دادند. هدف برنامه¬های رشدی فراهم¬سازی فرصت¬های تمرینی با استفاده از حرکات خلاق در جهت شکل¬گیری الگوهای هماهنگ درحرکات کودک می¬باشد (سالیس، 1994).
در مطالعات انجام شده به برنامه¬های رشدی و اختصاصی کمتر توجه شده است. بیشتر مطالعاتی که از برنامه¬های تربیت بدنی استفاده کرده¬اند، تفاوت معناداری بین گروه کنترل و آزمایش مشاهده نشده است. توجه به برنامه¬های رشدی و اختصاصی و همچنین نقش عوامل انگیزشی در مداخلات برای کودکان ضروری بنظر می¬رسد (هاروود، 2015).
با این وجود بیشتر مداخلات انجام شده به نقش الگوهای محیطی در اکتساب سریع¬تر مهارت-های حرکتی بنیادی و رشد کفایت حرکتی تاکید کرده¬اند (گابارد، 2008). مداخلات اولیه در جهت غنی¬سازی محیط به صورت فعالیت¬های آمادگی جسمانی و بازی¬های آزاد، با تاکید بر محصول و نتیجه¬ عملکرد بوده، اگرچه بازی با توجه به میل فطری کودکان می¬تواند مفید باشد اما شواهد نشان می¬دهد، ممکن است منجر به رشد الگوهای پایه درکودکان نشود (رابینسون، 2009). برنامه¬های مداخله در کودکان باید دارای ساختاری منظم در جهت رشد الگوهای پایه باشند. نکته¬ی قابل ذکر این است، اکثر برنامه¬های آن¬ها به صورت عمومی به بررسی نقش آموزش بر رشد مهارت¬های حرکتی بنیادی پرداخته، که اثر این برنامه¬ها بر رشد مهارت¬های بنیادی متغیر است (کلارک، 2004). همچنین مطالعات اندکی که مهارت¬های حرکتی را بصورت اختصاصی مورد بررسی قرار داده¬اند، تنها با یک رویکرد آموزشی(عمومآ معلم-محور) اثر مداخله را بررسی کرده¬اند و اثر بخشی آنرا در مقایسه با رویکردهای دیگر بطور همزمان بررسی نکرده¬اند (رابینسون، 2009).