معماری مسکونی، روابط اجتماعی

و «حکمت» نیز، مشتمل بر نظری و عملی است. بنابراین، کاملاً به جاست که بخش عقاید در هر دینی «اصول» جهان بینی و بخش احکام عملی «فروع»- ایدئولوژی آن دین نامیده شود. (مصباح، ۱۳۹۲: ۱۲). اگر «جهان¬بینی» پایه و ریشه ایدئولوژی است و اصول دین پایه و ریشه دین آن¬گاه جهان¬بینی اسلامی همان اصول و پایه دین اسلام است و دین چیزی جز ایدئولوژی اسلامی نخواهد بود (سید قطب، ۱۳۸۸: ۲۵).
بنابراین اصول مبانی اندیشه¬ای مسلمانان شامل دو بخش اصول پایه¬ای- اعتقادی و فروع رفتاری است. اصول دین در تمامی ادیان الهی حداقل در سه اصل«توحید، نبوت و معاد» مشترک است. که با ظهور اسلام شیعی توسط اصول «عدل و امامت» تکمیل شده است. (مطهری، ۱۳۹۱: ۶۴).در این میان توحید مهم¬ترین اصل جهان بینی اسلامی یعنی اصل «وحدت جهان» و حقیقت برتر از آن و منتهی شدن واحد مادی – معنوی بسته به وجودی به نام خدا، معاد همان اصل حرکت در جهان و تکامل که مرگ و حیات و رستاخیز را به فهم بشر نزدیک می¬سازد، نبوت در حقیقت انعکاسی است از «روح جهان» در برابر متغیری به نام «بشریت» یا «انسان» ، (سیدقطب، ۱۳۸۸: ۲۰) عدل اصلی¬ترین صفت الهی و شاکله عالم هستی و امامت، تبیین رابطه¬ی معنوی میان هر فرد مسلمان و انسان کامل در هر زمان.
این پنج اصول، در واقع پاسخ¬هایی است به اساسی¬ترین سوالات هر انسان آگاهی که، مطرح می¬سازد. این پنج اصل ، همان متن برنامه¬ای است که از راه تخمین شده وحی شناخته می¬شود و تنظیم و تضمین می¬کند و همان ایدئولوژی دینی است که برخاسته از جهان¬بینی می¬باشد.
به این ترتیب جهان¬بینی دینی نیز خود یک کل است و دارای اجزاء است، اجزاء آن شامل احکام ارزشی (اخلاق) و احکام توصیفی (اعتقادات) و احکام تکلیفی است(ذوالفقارزاده، ۱۳۸۴: ۹۷). بر مبنای ویژگی¬های اصول پنج¬گانه دین، می¬توان سبقه توحید، عدل و معاد را سازنده احکام توصیفی (اعتقادات) و نبوت و امامت را سازنده احکام ارزشی(اخلاق) و احکام تکلیفی دانست زیرا نبوت و امامت مربوط به راهنماشناسی است . یعنی خداوند بر اساس ویژگی¬های انسان و هدف از خلقت او با برانگیختن پیامبران انسان را به راه سعادت و کمال فرجامین راهنمایی کرده است. امامت نیز استمرار جهت¬گیری انبیاء توسط دین شناسان معصوم و خطاناپذیر است. بنابراین احکام توصیفی (اعتقادات) را بیش¬تر می¬توان جزء حکمت نظری یا جهان¬بینی الهی و احکام تکلیفی و ارزشی را جزء حکمت عملی یا ایدئولوژی الهی دانست. که در صورت هماهنگی و تطبیق میان هر دو می¬توان انتظار تشکیل حکمت حقیقی یا فضای حکیمانه را داشت.

ب- جهان¬بینی فلسفی:
منظور از جهان¬بینی فلسفی، آن نوع جهان¬بینی است که مسائل آن تن¬ها با روش تعقلی (و نه تجربی) قابل اثبات است این جهان¬بینی از راه استدلالات و تلاش¬های عقلی حاصل می¬شود. (مصباح، ۱۳۹۲: ۳۶). جهان-بینی فلسفی، علمی است که درباره-ی کلی¬ترین مسائل هستی- که مربوط به هیچ موضوع خاص نیست و بر همه موضوعات هم مربوط است بحث می¬کند، آن علمی است که همه¬ی هستی را به عنوان موضوع واحد مورد مطالعه قرار می¬دهد به عبارتی گاهی جهان از نظر کثرت و موضوعات جدا جدا مورد مطالعه قرار می-گیرد (جهان بینی علمی) و گاهی از جهت وحدت در واقع جهان بینی فلسفی، علم به احوال موجود از آن جهت که موجود است نه از آن جهت که تعیین خاص دارد می باشد. کلیات علوم اسلامی. (مطهر، ۱۳۹۲: ۱۰۶و۱۰۷و۱۰۸).
این جهان¬بینی، با باور داشت جهان مجرد و مادی می¬کوشد، که رابطه¬ی این دو را به صورت منطقی توجیه کند، زیرا ماده، امری زنده، ناقص، تیره، متحرک و متکثر است در صورتی که ذات الهی نور،و جود، کمال، ثابت و واحد است و در سنخیت علت و معلول همسانی میان خدا و ماده وجود ندارد. به همین جهت جهان¬بینی فلسفی یا به عبارتی جهان¬بینی فلسفی الهی بدون این که دو اصل ماده و مجرد را، رد کرده و یا مانند دین از مشکل صدور کثرت، از وحدت چشم پوشی کند، به توجیه منطقی مسئله پرداخته و با میانجیگری عقل آن را حل می¬کند. (پیشوائی، ۱۳۵۷: ۶۲۰).
در حقیقت کار فلسفه ایجاد رابطه عقلانی میان جهان مجرد، مابعدالطبیعه، متافیزیک با جهان مادی، طبیعی و فیزیکی است. فلسفه¬ی الهی میان مبادی و موجودات تعالی ذی نفوس دو نوع رابطه برقرار می¬کند. یک رابطه¬ی تکوینی وجودی، که همواره از ذات الهی و جهان عقول به ترتیب نزولی وجود افاضه می¬شود. و به همین جهت یکی از صفات الهی قیوم است و رابطه¬ی دیگر، رابطه¬ی شعودی است که میان عقول و خدا نفوس فلکی و نفوس انسانی با خدا و عقول برقرار است و تکامل انسان در این فلسفه به میزان درجه شناخت موجودات عالی و برتر است و تا حدودی بهشت و دوزخ نیز با همین معیار سنجیده شده و عقاب و پاداش نیز با همین شناخت رابطه مستقیم دارد و در همین موارد است که فلسفه غایتی غیردینی پیدا می-کند (همان، ۶۲۱).
جهان¬بینی فلسفی پاسخ¬گو به همان مسائلی است که تکیه¬گاه ایدئولوژی¬ها هستند. تفکر فلسفی چهره و قیافه جهان را در کل خود مشخص می¬کند( مطهری، ۱۳۹۰: ۱۴). جهان¬بینی فلسفی در طرز برخورد و عکس العمل انسان در برابر جهان موثر است؛ موضع انسان را درباره جهان معین می¬کند، نگرش او را به هستی و جهان شکل خاص می¬دهد، به انسان ایده می¬دهد یا ایده او را از او می¬گیرد؛ به حیات او معنی می¬دهد یا او را، به پوچی و هیچی می¬کشاند در این فلسفه بیش-تر مسائل تکوینی مطرح است: مانند مسئله واجب الوجود، جهان عقول، جهان افلاک، جهان نفوس و جهان انسان، حیوان، نبات، جهاد و پیوند طبیع
ی آن با یکدیگر، و حرکت صعودی موجودات مادی به سوی جهان مجرد و کامل به عبارتی از فلسفه هستی(هستی شناسی)، فلسفه جهان(جهان¬شناسی)، فلسفه انسان (انسان¬شناسی)، فلسفه زندگی (زندگی¬شناسی)، فلسفه معبود (معبود شناسی)، سخن می¬گوید.
در حقیقت جهان¬بینی فلسفی شامل بینش¬هایی می¬گردد که جامعه در مورد آن تفاهم کلی دارد. این کلیات که به نام مقولات فلسفی نیز قابل ذکر و نام گذاری است به جهت کلی بودن در همه¬ی تخصص¬ها تسری پیدا کرده و موضوعیت دارد. لذا معماری خانه نیز از این مقولات مستثنی نیست. از جمله مقولات مهم و اساسی فلسفی ، چرایی، چیستی و چگونگی است. جهان¬بینی فلسفه اسلامی، نشات گرفته از منابع اسلامی است لذا مقولات فلسفی( چرایی، چیستی، و چگونگی) نیز کاملاً متاثر از این منابع می¬باشد.(ذوالفقارزاده، ۱۳۸۴: ۱۱۲). اگر در مقوله معماری مسکونی یا خانه، چرایی، چیستی خانه را در تامین نیازهای انسان در جهت شکل¬گیری زندگی مومنانه بر پایه جهان¬بینی اسلامی می¬دانیم. آن گاه می¬بایست چگونگی آن را در تعریف جهان¬بینی دینی از انسان و زندگی و برداشت جهان¬بینی فلسفی متاثر از آن به عنوان انسان (چرایی، چیستی و چگونگی انسان) و فلسفه زندگی (چرایی، چیستی و چگونگی انسان) جستجو نماییم.
ج- جهان¬بینی علمی
جهان¬بینی علمی یعنی انسان بر اساس دستاوردهای علوم تجربی، بینش کلی درباره هستی بدست آورد. (مصباح، ۱۳۹۲: ۳۶). وقتی کلمه «جهان¬بینی علمی، مطرح می¬شود منظور جهان¬بینی است که مسائل آن با روش حسی و تجربی قابل اثبات می¬باشد. (غرویان، ۱۳۸۸: ۱۹). جهان¬بینی علمی مقدمه¬ی عمل است ، به انسان قدرت و توانایی «تغییر» و «تصرف» در طبیعت می¬دهد او را بر طبیعت تسلط می¬بخشد که طبیعت را در جهت میل و آرزوی خود استخدام نماید. ارزش جهان¬بینی علمی، ارزش علمی و فنی است نه نظری. ارزش نظری علم در این است که واقعیت جهان همان¬گونه باشد که علم در آیینه خود ارائه می¬دهد. ارزش عملی و فنی آن این است که علم خواه آن¬که واقعیت نما باشد و یا نباشد، در عمل به انسان توانایی بخشد و مثمرثمر بوده باشد. صنعت و تکنیک امروز نمایشگر ارزش عملی و فن علم است. بنابراین علم به مسائل محدود و جزئی پاسخ می¬دهد، اما از تصویر کلی جهان ناتوان است حال آن¬که آنچه می¬تواند تکیه¬گاه ایدئولوژی قرار گیرد ارزش نظری است نه عملی (مطهری، ۱۳۹۰:۱۲و۱۳و۱۴). البته جهان-بینی علمی به معنی دید علمی نیست بلکه از آن جائی که بیش¬تر سعی¬اش بر این است که از علم مدد بگیرد، جهان¬بینی علمی نامیده شده است. در حقیقت جهان بینی علمی یک نوع جهان¬بینی فلسفی است با این تفاوت که همه چیز با معیار ماده و خواص ماده توجیه شده و دانشی است در شناخت جهان فیزیکی.(پیشوائی، ۱۳۵۷: ۶۲۱).
ارکان و عوامل اصلی نظام دانش شامل جامعه¬شناسی، طبیعت شناسی، و مصنوعات است که از برآیند آن¬ها دانش اجتماعی به منصه ظهور می¬رسد. معماری گذشته نیز از این تضارب اندیشه¬ها تجلی پیدا می¬کند. نظام دانش یا به عبارتی فن پرورش اخلاق، فن پرورش ادراکات، فن پرورش اعمال از نظر فنی و تجربی، قدرت کارآمدی انسان را بالا می¬برد کارآمدی انسان فقط به ظرفیت جامعه برنمی¬گردد بلکه فنون لازم هم بسیار موثر است(ذوالفقارزاده، ۱۳۸۴: ۱۱۹).
جهان¬بینی و فرهنگ
امکان ندارد جهان¬بینی هر کس از فرهنگ و مصالح فرهنگی و سیستم اجتماعی ، خانوادگی، تعلیم و تربیت و دنیاهائی که در طول زندگی دیده، خارج باشد.نمی¬توانیم چیز مجردی خارج از تاریخ ، خارج از جامعه و محیط بگوئیم، چنین چیزی ساخته نیست، این اصلاً ممکن نیست. کسی که طرح ساختمان تفکرش را می-سازد، مواد و مصالحش را از فرهنگ و محیطش و از تاریخش می¬گیرد، از اندوخته¬های فرهنگی که دارد می¬گیرد و امکان ندارد که یک نفر از لحاظ مواد خودش را از محیط و از فرهنگش بی نیاز کند. اسلام به عنوان یک طرز فکر، یک جهت فکری، یک جهان¬بینی وقتی تمدن اسلامی می¬شود به فرهنگ و به محیط اطرافش توجه می¬کند(شریعتی، ۱۳۸۹: ۱۱۹).
در معماری نیز همین طور است محیط و فضای زندگی آمیزه¬ای از انسان، طبیعت و محیط مصنوع است، که فرهنگ و جهان¬بینی مردم به عنوان بستر و فضایی که این عناصر در آن غوطه ور هستند ایفای نقش می-نماید. در واقع جهان¬بینی و فرهنگ، اصول ارتباط عناصر طبیعی و مصنوع با یکدیگر و با انسان را تبیین می-نمایند. در شکل¬گیری محیط و فضای زندگی، انسان (فعالیت¬ها، رفتارها، روابط اجتماعی و ادراکاتش از محیط و در محیط)، عناصر انسانی (تجلی¬گاه فرهنگ و ارزش¬های جامعه، تاثیرگذار بر رفتار فردی و جمعی و مبین امور معنوی هستند) و طبیعت (نحوه نگرش انسان به طبیعت و عناصر آن، ارتباط و تناسب طبیعت با عناصر انسانی) از آن جهت دارای اهمیت می¬باشند که جملگی از موضوع¬های مهمی هستند که جهان¬بینی حاکم بر جامعه مبین آن¬ها می¬باشد. مجموعه این نگرش¬ها و هم¬چنین اعمال برآمده و هدایت شده توسط این جهان¬بینی در رابطه با طبیعت و محیط را می¬توان به عنوان بخش مهمی از فرهنگ جامعه مطرح نمود که این فرهنگ در واقع فضا و بستر فعالیت¬های انسان است (نقی زاده، ۱۳۸۶: ۹).
فضای طیبه (حوزه فرهنگی) و خانه
فرهنگ واژه¬ای فارسی و مرکب از دو جز«فر» و «هنگ» است «فر» پیشوند و معنای شوکت و شکوه، نمایانگر و یا نشانه¬ای از والانگریستن و به ارزشمندی اندیشیدن و در تعالی گام نهادن است، ضمن این¬که به پیش و به پیش روی و به جلو نگریستن را به مفهوم زمانی – مکانی دربردارد. «هنگ» نیز از ریشه اوستائی «تنگا» و به معنی
سنگینی و وقار، فهم و معرفت، هوش و هشیاری، کشیدن و به دست آوردن، قائم برآموزش و پرورش است. اصطلاح فرهنگ در ادبیات فارسی ، برحسب زمان و مورد (قبل و بعد از اسلام) با مفاهیم مختلف به کار رفته است. از جمله به معنی دانش، حرفه، علم، فنون، ورزش¬ها، آموختن و به کار بستن، عقل، ادب و بزرگی و سنجیدگی است (روح الامینی، ۱۳۶۸:۱۲و۱۳).
تعریف فرهنگ در میان نظریه پردازان و مکاتب فکری مختلف هم¬واره با تعاریف و تفاسیر مختلفی همراه بوده است. محققان و صاحب نظران فرهنگ¬شناس، تاکنون ده¬ها تعریف یا توصیف پیرامون شناساندن فرهنگ ارائه داده¬اند. در دایره المعارف بریتانیکا تعداد تعاریف فرهنگ تاکنون به یکصدوشصت و چهار رسیده است( جعفری، ۱۳۹۰: ۹). ولی هم¬چنان فرهنگ مفهوم مبهمی دارد سال¬هاست که در رشته و زمینه-های مختلفی چون علوم اجتماعی، علوم انسانی، زمینه فلسفی یا انسان¬شناسی و سیاستگذاران عرصه فرهنگ تلاش¬های بسیاری برای شناخت آن صورت گرفته ولی تصویر روشنی که همگان بر آن اتفاق نظر داشته باشند عرضه نشده است (فاضلی، ۱۳۷۳: ۵۲). آن چیزی که در تمامی تعاریف از فرهنگ مشترک است تکیه بر یک یا چند عنصر فرهنگ به عنوان کل فرهنگ است. گروهی بر مفهوم میراث اجتماعی ، گروهی بر شیوه و راه و روش جامعه و گروهی بر عادات و… تکیه نموده و آن را تعریف نموده¬اند. هر چند این تعاریف هر یک کمکی موثر به شناخت فرهنگ می¬کنند، اما هیچ یک نمی¬توانند بعنوان تعریف جامع و مانع شناخته شوند. (همان،۵۶)
جدول ۱۰. فرهنگ در اندیشه صاحب نظران . مأخذ: نگارنده.
اشخاص تبیین ها
تایلو فرهنگ مجموعه¬ای از دانش¬ها، باور، هنر، قانون، اخلاق، عبادات، و توانایی¬های دیگری که انسان از راه عضویتش در جامعه به دست می¬آورد.
نرماتیو فرهنگ عبارت است از مجموعه ی ارزش¬هایی که میان همه¬ی اعضای یک جامعه مشترک است.
آلموند ووربا (رفتارگرایان) فرهنگ شیوه¬ای از رفتار که مورد پذیرش همه یا دست کم بخش بزرگی از مردمان است.
کلیفورد گیرتز فرهنگ مجموعه¬ای از معانی که اعضای یک گروه در تعامل با یکدیگر آن را پذیرفته و به کار می¬برند. فرهنگ فاقد معنای ارزشی و برخاسته از روابط متقابل عاملات اجتماعی است ابزاری است که رفتار را معنا می¬بخشد.
کروبروکلاکهون فرهنگ امری انتزاعی، به ویژه جدا از رفتار انسان است.
وایت فرهنگ آن دسته از رفتارهای انسان که بر بنیاد نمادسازی استوار است می¬باشد.
اسوالد اشپینگر فرهنگ مرحله¬ی زایش تمدن است و مقدم بر آن و تمدن مرحله میرش فرهنگ است و موخر، تمدن خاتمه است.
مک ایور فرهنگ معادل است با بیان حالات زندگی و تمدن عبارت است ازتشکل جامعه و نظا

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   «خانه»، (انصاریان،، جنبه¬های، آن¬چه

دیدگاهتان را بنویسید