منبع پایان نامه درمورد کشف المحجوب، سده چهارم

خرگوشی و سلمی هر دو نیشابوری بودند و با ملامتیان نیشابور ارتباط داشتند و با یک واسطه از ملامتیان بزرگ، از جمله عبدالله بن محمّد بن منازل، مطالبی شنیده بودند و نقل می‌کردند.55
درباره دعوی نداشتن ملامتی سابقه این نوع قضاوت انتقادآمیز نویسندگان غیر نیشابوری از ملامتیان، حتی به ابوبکر کلابادی (م380ق) صاحب کتاب التعرف می‌رسد.56این دو حکایت در واقع سابقه انتقاد صوفیان غیر نیشابوری از ملامتیان نیشابور را به اواخر سده سوم و اوائل چهارم می‌رساند. اما در آثار نویسندگان نیشابوری یعنی خرگوشی و سلمی از این انتقادها و حکایتها خبری نیست.

3-3-3 ملامتیه و کرّامیه
موضوع دیگری که خرگوشی و سلمی درباره آن چیزی نگفته و اشاره‌ای نکرده‌اند نظر ملامتیه در باره کرّامیه است. ابوالعلاء عفیفی در تحقیقی که درباره ملامتیان نیشابور کرد به نوعی تضاد و یا تقابل میان مذهب ابوعبدالله محمّد بن کرام57(م 251ق) و ملامتیان قائل شد.
این گفتگو می‌بایست در نیمه اول سده سوم رخ داده باشد، زمانی که هنوز مذهب کرامی و طریقه ملامتی در حال شکل گرفتن بود و خصومتهایی که بعداً (نه لزوماً از جانب ملامتیان بلکه) از جانب مذاهب اهل سنت (ارتدکسی) با کرّامیه به وجود آمد، پیدا نشده بود. انتقاد باروسی هم از اصحاب ابن کرام به معنای یک تضاد اجتماعی میان دو جریان مذهبی نیست. این نوع انتقادها در میان ارباب مذاهب همیشه بوده و در ردیف انتقادهایی است که صوفیان و به طور کلی اهل باطن از اهل ظاهر و متشرّعین و زهّاد می‌کنند. در روایت انصاری که به نظر صحیح‌تر می‌آید موضوع نبودن نور ایمان در روی کرامیان مطرح است، در حالی که در روایت سمعانی سخن درباره نور اسلام است و انکار نور اسلام در مورد پیروان یک مذهب انتقاد شدیدتری می‌تواند باشد. ولی این تغییر عبارت از “نور ایمان” به “نور اسلام” به احتمال زیاد از خود سمعانی است، و نتیجه خصومتهایی است که بخصوص در سدههای چهارم و پنجم نسبت به کرامیان پدید آمد.
نمی‌توانیم حکم کنیم که در سده سوم ملامتیه به عنوان مذهبی متضاد با کرّامیه پدید آمده بود، یا بگوییم در آن عصر این دو طریقه به عنوان دو طریقه متضاد تلقی می‌شدند. اساساً اطلاعات ما درباره ملامتیه و کرّامیه و ریشه‌های تاریخی آنها بسیار اندک است و برای این نوع داوریها محتاج به مدارک بیشتری هستیم.xxxix به ویژه درباره کرّامیه هنوز منابع مهمی هست که کشف و معرفی نشده است.58
3-3-4 ملامتیان و فتوت
موضوع دیگری که خرگوشی و سلمی در باب آن چیزی نگفته‌اند ارتباط ملامتیه با اهل فتوت است. اشخاصی چون ابوعثمان حیری و حمدون قصار و عبدالله منازل هرچند که اصول جوانمردی را رعایت می‌کردند و فتوت برای ایشان یک آرمان اخلاقی بود، ولیکن خود در زمره کسانی که به ایشان فتیان یا جوانمردان می‌گفتند به شمار نمی‌آمدند.
توجه به جوانمردی به عنوان یک آرمان اخلاقی نیز چیزی نبوده است که ملامتیان را در اجتماع به عنوان جوانمردان معرفی کند. عنوان جوانمردی ظاهراً بیشتر به عیّاران داده می‌شد.59
خرگوشی در باب ملامتیه در کتاب خود چیزی درباره جوانمردی ملامتیان نگته است. در کتاب او ابوابی تحت عناوین حسن خلق و ادب و سخا و حتی ایثار آمده ولی بابی تحت عنوان فتوت نیامده است.
آربری او را مرجعی قدیم‌تر از سلمی دانسته است.60مرحوم طاهری عراقی هم گفته است که “تهذیب الاسرار از آثار قدیم صوفیه است و پیش از کتب سلمی… نوشته شده است”.61
اگر رأی آربری و طاهری را، که به نظر صائب می‌آید، بپذیریم در آن صورت باید بگوییم که سلمی در نوشتن رساله ملامتیه از تهذیب الاسرار استفاده کرده است. به نظر من این نتیجه‌گیری غیرمنطقی نیست. سلمی در نوشتن آثار دیگر خود نیز از کتابهای دیگران استفاده و اقتباس کرده است.
احتمال ضعیف دیگری که می‌توان داد این است که خرگوشی و سلمی هر دو از منبع قدیم‌تری استفاده کرده باشند. این منبع فرضی البته ممکن نیست از خود ملامتیه باشد، چون ملامتیان، به خلاف صوفیان، چیزی نمی‌نوشتند، چنانکه سلمی به این معنا تصریح می‌کند و می‌نویسد: “لیست للقوم کتب مصنفه و لا حکایات مؤلفه”.62در میان آثار صوفیه نیز اثری که در آن درباره ملامتیه سخن گفته باشند سراغ نداریم، و خرگوشی و سلمی هم خود به چنین منبعی اشاره نکرده‌اند. بنابراین، مطمئن‌تر این است که برگردیم به نتیجه قبلی و بگوییم که به احتمال قوی تهذیب الاسرار مقدم بر رساله سلمی است و او از اثر خرگوشی استفاده کرده است.
دو نسخه خطی دیگر شناخته شده که هر دو در استانبول است، یکی در شهید علی، به شماره 1157 و دیگری در فیض‌الله، به شماره 280. تاریخ کتابت این دو نسخه 863 است و لذا نسخه برلین قدیم‌تر از آنهاست.
“اهل خراسان فانّهم یسلکون طریقه الملامتیه”: در گزیده تهذیب الاسرار، این مطلب با این عبارت بیان شده است: “طریقه اهل العراق طریقه الصوفیه و طریقه اهل خراسان طریقه الملامتیه”.
أنهم لا یخافون فی الله لومه لائم: (محبّت و ملامت) اشاره است به آیه 54 از سوره مائده (5): یا أیها الّذینَ آمنوا مَنْ یَرْتَدَّ مِنکُمْ عَنْ دینِهِ فَسَوفَ یأتی الله بِقومٍ یُحبُّهم و یُحبّونَّه أَذلّهٍ علی المؤمنین أعزّهٍ علی الکافرین یجاهدون فی سبیل الله و لا یَخَافُونَ لَوْمَهَ لائِم ذلکَ فضل الله یؤتیه مَنْ یَشاءُ و الله وَاسِعٌ عَلیم.
استناد خرگوشی به این آیه قابل توجه است. در قرآن آیات پرشماری وجود دارد که در آنها مشتقات “لوم” آمده است، از جمله آیه‌
ای که می‌فرماید “و لا أقسم بالنفس اللّوّامه”63. ولی فقط آیه 54 از سوره مائده است که خصوصیت ملامتیان را به منزله کسانی بیان می‌کند که در راه خدا مجاهده می‌کنند و از سرزنش سرزنش کنندگان باک ندارند و نکته دیگر اینکه در این آیه موضوع محبّت انسان به خدا و خدا به انسان مطرح شده است. بنابراین، ملامتیّه با توجه به این آیه خود را همان کسانی می‌دانستند که خدا ایشان را دوست دارد و ایشان خدا را دوست دارند. سُلمی در رساله خود به این آیه اشاره نکرده و فقط در نقل سخن حمدون قصّار کلمات “لومه لائم” را آورده است (عفیفی 90). ولی هجویری در “باب بیان الملامه” از کتاب کشف المحجوب64 همین آیه را نقل کرده است. احمد غزّالی نیز که فصل اوّل سوانح را با “یحبّهم و یحبّونه” آغاز کرده در فصلهای 4 و 5 و 6 درباره ملامت سخن گفته و بدین ترتیب نوعی ارتباط میان ملامت و محبّت که در این آیه بدان اشاره شده برقرار کرده است. هجویری درباره ارتباط میان دوستی و ملامت می‌نویسد: “اندر حقیقت دوستی هیچ چیز خوشتر از ملامت نیست، از آنکه ملامت دوست را بر دل دوست اثر نباشد و دوست را جز بر سر کوی دوست گذر نباشد و اغیار را بر دل دوست خطر نباشد. “لانّ الملامه روضه العاشقین و نزهه المحبین و راحه المشتاقین و سرور المریدین”.65به ارتباط میان ملامت و محبّت از قول ابوسعید ابوالخیر در کتاب اسرارالتوحید فی مقامات شیخ ابی سعید66نیز اشاره شده است. از ابوحفص حداد هم اقوالی درباره عشق در کتاب عطف الألف المألوف علی اللام المعطوف، تألیف ابوالحسن دیلمی67نقل شده است. مشایخ ملامتی مجالسی هم داشته‌اند که در آنها از محبّت سخن می‌گفتند. سلمی در طبقات الصوفیه68 از مجلسی یاد کرده که ابوعلی ثقفی در آن درباره محبّت و احوال محبّان سخن گفته است و شهاب الدین سمعانی در روح الارواح فی شرح اسماء الملک الفتاح69 از سخن راندن ابوعثمان حیری در باب محبّت یاد کرده است. سمعانی در جای دیگر70درباره ‌ملازمه محبّت و ملامت سخن گفته است. خرگوشی نکته‌ای هم از قول عبدالله منازل در باب محبّت آورده (برگ 22 الف) که عطّار آن را در تذکره الاولیاء71 به فارسی برگردانده است. از آنجا که سخنان ملامتیان در باب محبّت در رساله سلمی نیامده است، مورسی سیل در مقاله خود اظهار کرده است که ملامتیه چیزی درباره محبّت به خدا نگفته‌اند.72امّا بیش از آنکه ملامتیان درباره‌ محبّت سخن گفته باشند، شاعران و نویسندگانی چون فخرالدین گرگانی (سده 5) و عطار (سده 7) که درباره روانشناسی عشق و حالات عاشق سخن گفته‌اند، از ملامت یاد کرده‌اند.
3-3-5 عبدالله بن مبارک
در مورد هویت این شخص و صحّت ضبط این نام تردیدهایی وجود دارد. عبدالله بن مبارک مروزی یکی از پارسایان و عالمان حدیث و فقیهان معروف سده دوم است که با فُضَیل بن عیاض صحبت داشته است. تولد او به سال 118ق و فوت او در زمان هارون الرشید در سال181ق بوده است.73نویسندگان صوفی،‌ از جمله ابوسعد خرگوشی، نیز سخنان او را به عنوان یکی از پیشوایان خود نقل کرده‌اند. ولی تاریخ این شخص با تاریخ طریقه ملامتیه که در سده سوم شکل گرفته است درست در نمی‌آید. سخنانی را هم که ابوسعد در اینجا و همچنین در بند 5 نقل کرده است در جای دیگری به اسم او نیاورده‌اند.
در تهذیب الاسرار بارها هم از عبدالله بن المبارک (مثلاً برگ 106، 156، 269) یاد شده است و هم از عبدالله بن منازل (مثلاً برگ 153 و 154). در یک مورد هم (برگ 15) قولی از عبدالله بن منازل در معرفت نقل شده و اسم او را کاتب ابتدا عبدالله بن المبارک نوشته و بعد روی آن خط کشیده و کنار آن “منازل” نوشته است.
البته اینها ممکن است تصحیف باشد، ولی باز احتمال دیگری هم می‌توان داد و آن این است که بگوییم که یک ملامتی دیگر به نام عبدالله مبارک در سده سوم در نیشابور بوده است. قرائنی هم هست که وجود چنین شخصی را محتمل می‌کند. در تاریخ بغداد (10/169) از دو عبدالله بن المبارک یکی بغدادی و دیگری جوهری نام برده شده است. زرکلی در اعلام (4/115) از نسخه خطی المدهش(یا المنعش) تألیف ابن جوزی نقل می‌کند که هفت نفر به نام “عبدالله بن مبارک” وجود داشته‌اند که یکی از آنها مروزی بوده و دومی خراسانی و سوّمی بخاری و چهارمی جوهری و مابقی بغدادی بودند.
باری، با وجود همه این قرائن هنوز نمی‌توان مطمئن بود که یک عبدالله مبارک دیگر وجود داشته که شاگرد حمدون قصار بوده است.
ابوسعد خرگوشی هم در باب خاصی در تهذیب الاسرار (برگ 153) تحت عنوان “باب الکسب و ذکر الاختلاف فیه بین اهل العراق و اهل خراسان” می‌گوید که خراسانیها کسب را ترجیح می‌دهند، ولی بغدادیها ترک آن را بهتر می‌دانند. خرگوشی اقوالی را هم از قول ملامتیه درباره کسب نقل می‌کند. مسئله “کسب” و انکار آن یکی از مسائل حادّ در سده سوم بوده و کرّامیه مخالف کسب بودند و قائل به “تحریم المکاسب”. بعضی از زهّاد معتزلی و نیز بعضی از صوفیه نیز منکر کسب بودند.74

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   پایان نامه رایگان درباره، قسمتی، نمی‌برد،، .154

3-3-6 در تفصیل آداب ملامتیه در تهذیب الاسرار
1. اصل ملامتیان در اعمال خویش، آیه “لا یَخَافُونَ فِی اللِه لَومَهُ لَائِمٍ” است. بنابراین از ملامت ملامتگران نمیترسند.
2. به ظاهر سازی اعمال خود برای مردم مشغول نیستند بلکه به فکر تزیین اسرار خود با خداوند هستند.
3. کارهای خیر خود را علنی و کارهای شر خود را پنهان نمیکنند.
4. مردم به خاطر ظاهر اعمالشان آنها را ملامت نمیکنند و خود به خاطر آگاهی از عیوب باطنی خود نفس را ملامت میکنند.
5. در حالتی بین خوف از خدا و رجاء و امیدواری به خدا اقرار دارند. در خوف مثل قد
ریه و در رجاء مانند مرجئه بودند.
6. برخلاف صوفیان که ادعای کرامت میکنند، ملامتیان اهل ادعا نیستند و آن را از بی بصیرتی نفس میدانند و در پی کسب معنویت و تقویت قوای درونی خویشاند.
7. از اسرار بین خود و خداوند هیچکس را آگاه نمیکنند.
8. در اخلاق و اعمال خود در پی رضایت مردم نیستند.
9. شهوات را ترک میکنند.
10. بین ملامت از نفس خویش و ملامت و سرزنش دیگران از آنها فرقی نمیگذارند و حالشان در هر دو یکی است.
11. به کسب و کار رغبت دارند و دیگران را به اشتغال تشویق میکنند.
12. از شهرت، به خصوص بهواسطه پوشیدن لباس خاص، اکراه دارند و خرقه نمیپوشند.
13. از ترس آشکار شدن اسرارشان با خداوند، رقص، سماع، وجد، صیحه و فریاد نمیکنند.
14. نه در ظاهر اهل ریا هستند و نه در باطن اهل ادعا.
15. نه با کسی جز خدا انس میگیرند و نه به کسی میدان میدهند که با آنها انس گیرد.
16. نه به چیزی آرامش مییابند و نه چیزی به آنها آرامش میدهد.
17. به عیوب دیگران بیاعتنا و به بررسی عیوب نفس خویش مشغولاند. مضرترین چیز برای ملامتی را کم اطلاعی از عیوب خود و رضایت از نفس خویش میدانند.
18. در ارتباط با مردم همانند خودشان رفتار میکنند که حقیقت ذات حق اقتضا میکند. به عبارت دیگر با خدا سَر و سِرّ دارند و با مردم خُلق و خوی نیک.
19. باطن آنها، بر اختلاط و گشاده رویی با مردم، ظاهرشان را ملامت میکند و ظاهر آنها، بر آرامش در جوار حق و غفلت از ارتباط و همزیستی با عالم اضداد، باطنشان را سرزنش میکند.
20. عُجب را مایه حبط و نابودی عمل خویش میدانند، بنابراین پس از فراغت از انجام هر طاعت و عبادتی آن را فراموش میکنند تا گرفتار عُجب نشوند.
نکاتی که با بررسی و مطالعه این کتاب حاصل میشود را به اختصار بیان میکنیم:
1. مؤلّف آغاز هر باب را به ذکر روایاتی از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله در مورد همان موضوع مورد بحث، اختصاص می‌دهد.
2. اقوال مشایخی را که غالباً سرآغاز طریقت و فرقه‌ای خاص شده‌‌اند را بیان می‌کند.
3. از میان ابواب و موضوعات ذکر شده تأکیدی بر حال و مقام ندارد که برای مثال توبه حال است یا مقام.
4. در بسیاری از موضوعات، نظرات شخصی خویش را بیان نمی‌کند و فقط به نقل اقوال مشایخ اکتفا کرده است.
5. از تنوع موضوعات ابواب کتاب به نظر می‌رسد که تا سده چهارم قمری یعنی زمان مؤلف کتاب، اختلافاتی که در تعریف موضوعات درآینده رخ میدهد در چهار سده نخست اسلام بنیادی نبوده و سخنان مشایخ بر پایه واردات و حالات شخصی آنها می‌باشد.
6. در برخی از ابواب بر فروعات دین مانند: الصلاه، الصوم، الزکاه و…پافشاری شده، درحالیکه فرقه‌های بعدی صوفیه به ویژه در دو سده اخیر بر شریعت تأکیدی نیست و در برخی از فرقه‌های نوظهور، حتی بر ترک شریعت پافشاری می‌شود.
7. به نظر می‌رسد مؤلف جبهه‌گیری خاصی در انتخاب اقوال مشایخ و فرقه‌ها ندارد و بیشتر به نقل اقوال صحیح پافشاری می‌کند تا گویندگان آن نظرات.
4-1 بازماندههای کتاب الاشاره و العباره در کتاب علم القلوب
این اثر که تا پیش از این ناشناخته بود خوشبختانه در کتاب علم القلوب یافت شد. علم القلوب را به اشتباه به ابوطالب مکّی(م385ق) صاحب کتاب قوت القلوب نسبت دادهاند. چنانچه عبدالقادر عطا در مکتبه القاهره در سال 1384ق از یک نسخهی خطی موجود در دارالکتب المصریه که نسخهای پر غلط بود، آن را تصحیح و چاپ کرده است که البته این تصحیح با وجود

دیدگاهتان را بنویسید