مهارتهای حرکتی بنیادی

مهارتهای حرکتی بنیادی به دو خرده طبقه حرکات جابجایی و حرکات کنترل شی تقسیم می شوند. مهارتهای کنترل شی شامل آن دسته از مهارتهایی هستند که بدن از یک نقطه به نقطه دیگر در بعد افقی یا عمودی حرکت داده می شود (37). فعالیتهایی مانند جهیدن، یورتمه رفتن، سر­خوردن، پریدن و بالا رفتن مثال­هایی برای مهارتهای حرکتی جابجایی هستند. مهارتهای کنترل شی به مهارتهایی اتلاق می­گردد که در آنها فرد به یک شی نیرو وارد می کند یا اینکه نیرو را از یک شی دریافت می کند. پرتاب کردن، گرفتن، ضربه با پا، ضربه از پهلو مثال­هایی برای مهارتهای کنترل شی به­حساب می­آیند (37).

 رشد این مهارتهای حرکتی برای برقراری تعامل و پاسخگویی به محیط، هم در فعالیت­های تفریحی و هم فعالیت­های غیرتفریحی ضروری است و بعنوان پایه و اساس رشد حرکتی کودکان تلقی می­شود ( گالاهو و اوزمان، 2002، ص. 181) (8).

در ادبیات پیشینه یادگیری حرکتی دو فرضیه وجود دارد که به تشریح اکتساب مهارت می­پردازد. یکی فرضیه انتقال است بر تاثیر تمرین یا اجرای قبلی مهارت بر یادگیری مهارت جدید می­پردازد(38)، دیگری فرضیه­ای است پیشنهاد می­دهد توانایی­ها مخصوص تکلیف یا هدف فعالیتند و قابل انتقال نیستند (39). بر اساس عقیده اوکف هریسون و اسمیت (2007) (40)، محققان معمولاً هر یک از فرضیه­های انتقال یا اختصاصی بودن را بعنوان چهارچوب نظری مطالعات در زمینه یادگیری حرکتی بکار برده­اند و تنها تعداد کمی مطالعه از هر دو رویکرد  استفاده همزمان کرده است. بنابراین این دو فرضیه عمدتاً در یادگیری حرکتی بعنوان دو فرضیه مخالف تلقی می­شوند و بحث و جدالهایی را میان محققان بوجود آورده­اند. یکی دیگر از یافته­های اوکف و همکاران (2007) این بود که شواهد تجربی کمی در مورد هریک از این دو فرضیه در موقعیت­های کاربردی آموزش و یادگیری وجود دارد. این بدین معناست نتیجه گیری­های صورت گرفته توسط مربیان زمانیکه روشهای یادگیری و آموزش را انتخاب می­کنند ممکن است مبنای علمی قوی نداشته باشد. اوکف و همکاران (2007) همچنین دریافتند تنها تعداد کمی محقق تلاش کرده اند تا فرضیه­های انتقال و اختصاصی بودن را با هم ترکیب کنند (41). بر اساس این فرضیات؛ افراد مبتدی می­توانند از توانایی­های پایه حرکتی با درجه­ای از موفقیت استفاده کنند، اما وقتی فراگیر ماهرتر می­شود، تکنیک متمایزتر شده و تمرین باید اختصاصی گردد.

یک مثال از پژوهشی که از دو فرضیه اختصاصی و انتقال حمایت می­کند، گزارش اوکف و همکاران (2007) می­باشد. آنها مداخله­ای را روی 48 دانش­آموز دبیرستانی اعمال کردند (میانگین سنی 15.8) و دریافتند که افرادی که حرکت بنیادی پرتاب از بالای شانه را آموخته بودند، نه تنها در مهارت پرتاب، بلکه همچنین در ضربه از بالای سر بدمینتون و پرتاب نیزه نیز بهبودی نشان دادند. این نتایج از فرضیه انتقال حمایت می­کند. اما، از سوی دیگر گروهی که تحت آموزش ضربه بدمینتون قرار گرفته بودند، در این مهارت بهبودی قابل توجهی را کسب کردند اما در پرتاب از بالای سر و پرتاب نیزه بهبودی چندانی را از خود نشان ندادند. این نتایج بر فرضیه اختصصاصی دلالت داد. روی هم رفته نتایج اوکف و همکاران (2007) نشان می­دهد نوجوانان مهارت­های حرکتی را به دو روش یاد می­گیرند؛ بوسیله تمرین و بهبود FMS و بوسیله مرور همان مهارت خاص.

ادبیات رشد حرکتی معمولاً فرضیه انتقال را بکار برده و پیشنهاد می­دهد سطح مهارت حرکتی در دوران کودکی موجب اثر انتقال دور می­شود. زمانیکه فرد مهارتهای حرکتی بنیادی خود را کسب کرد، سپس می­تواند آنها را در موقعیت­های مخصوص مرتبط با مشارکت در فعالیت جسمانی بکار ببرد (34). بدین ترتیب محققانی که از فرضیه انتقال حمایت می­کنند، پیشنهاد می دهند برنامه­های تربیت بدنی باید دربرگیرنده فعالیت­هایی باشد که امکان رشد FMS را فراهم آورد (42).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   لینکدونی

در این مطالعه فرضیه انتقال بکار رفته بود، زیرا  افراد مورد مطالعه نسبتاً جوان و فاقد سالها تجربه در تمرین تنوع گسترده ای در مهارتهای حرکتی بنیادی بودند.

ادبیات حاضر نشان می­دهد درک این نکته مهم است این مهارتها در نتیجه فرایند بالیدگی کسب نمی­شوند و بیشتر به شرایط محیطی مانند آموزش معلم و تمرین بستگی دارند. پس از دوره حساس حرکات بنیادی کودکان وارد دوره حرکات تخصصی می­شوند. در این دوره، انها به ورزشها و فعالیت جسمانی­های مختلفی علاقمند می­شوند. اما آنها قبل از یادگیری مهارتهای ویژه ورزشی، نیازمند اکتساب سطوح مناسب FMS می­باشند. شکست در رسیدن به شایستگی در این مهارتهای حرکتی حساس در دوران کودکی، بدست آوردن سطوح بالای مهارت حرکتی در زندگی­آینده را با مشکل روبرو می­سازد (43).

پژوهش ها نشان می دهند اکثر کودکان الگوهای بالیده مهارتهای حرکتی بنیادی را در سن 10 سالگی به نمایش می­گذارند (44). اما مرور نورم­های پیشنهادی الریخ آشکار ساخت که تقریباً 30 تا 40 درصد کودکان به شکل بالیده الگوی مهارتهای حرکتی بنیادی دست نمی­یابند. مطالعات بزرگ مقیاس در فنلاند نشان داده است دانش­آموزان 14 ساله از سطح مهارتهای حرکتی بنیادی پیشرفته تری نسبت به دانش­آموزان 11 ساله برخوردار بوده­اند(45-47). این بدین معناست امکان بهبود مهارتهای حرکتی بنیادی مانند جهیدن، دویدن، دریبل و پرتاب در طی سالهای دبستان و حتی راهنمایی نیز وجود دارد.

پژوهش ها و ادبیات پیشینه به تفصیل نشان می­دهد که تبحر در FMS (مهارتهای جابجایی و دستکاری) یک عنصر حیاتی در مشارکت در فعالت جسمانی است (7, 34). افراد با کارآمدی حرکتی بالاتر ممکن است راحت­تر جذب فعالیت جسمانی شده و ممکن است نسبت به افراد با شایستگی حرکتی پایین­تر، بیشتر به ورزشهای مختلف ترغیب می­شوند (7). اکلی و همکاران (2001)، گزارش دادند که FMS بطور معناداری زمان شرکت در فعالیت سازمان­یافته را در نمونه دانش­آموزان 13 تا 15 ساله­­ی استرالیایی پیش­بینی می­کند (40). بعلاوه روتنیاک، اپستین، دورن، جویز و کوندیلیس (2006)، اظهار کردند کارامدی حرکتی، با مشارکت در فعالیت جسمانی بطور مثبت و با فعالیت­های کم­تحرک بطور معکوس در نمونه­های 8 تا 10 ساله رابطه داشته است (48). علی­رغم بررسی محدود رابطه بین مهارت حرکتی و مشارکت در فعالیت جسمانی، اما می­توان چنین استنباط کرد که رضایت از شایستگی مهارتهای حرکتی در کودکی و نوجوانی ممکن است پیش­بینی کننده ادامه فعالیت در بزرگسالی باشد. افزایش و ارتقاء شایستگی حرکتی، احتمال مشارکت در فعالیت جسمانی مادام­العمر را افزایش می­دهد (7, 9). درواقع مطالعات نشان داده­اند تبحر در مهارت حرکتی بنیادی کودکی، با واسطه­گری شایستگی ادراک شده بر فعالیت و آمادگی جسمانی نوجوانی تاثیر می­گذارد (49, 50).

اگرچه دوران کودکی و نوجوانی دوره رشد مهارتهای حرکتی بنیادی­اند، مرور ادبیات پیشینه در این زمینه نشان می­دهد که اغلب مداخلات مهارتهای حرکتی در کلاس­های تربیت بدنی (51) و یا در کودکستانها و محیط­های پیش­دبستانی اعمال شده اند (52, 53). اگرچه، پژوهش های در زمینه رابطه بین FMS و فعالیت جسمانی صورت گرفته­اند، اما کمبودهای بسیاری در رابطه با پژوهش ها در زمینه مداخلات مهارت حرکتی وجود دارد. این یک کاستی و نقص آشکار است، زیرا مستند گردیده کهFMS  حتی در دانش­اموزان سنین راهنمایی نیز با مشارکت در فعالیت جسمانی ارتباط دارد (50). بنابراین مطالعه تاثیر یک دوره برنامه مداخله­ای روی رشد مهارتهای حرکتی بنیادی کودکانی که دارای تبحر کمتری در این نوع مهارتها هستند ضروری و مهم به نظر می­رسد.