هایدیگر، می¬کنیم، همه¬ی، گزیدن

در خانه و حول آن به سادگی ارزانی گردیده است می¬توان گفت ، خانه مکانی است که وقوع زندگی روزمره را در خود گرفته . زندگی روزمره معرف چیزی است که تداوم خود را در هستی ما حفظ کرده و از این رو هم¬چون تکیه¬گاه آشنا به پشتیبانی ما می¬نشیند. بشر مقصود از زندگی را در خانه نیافته ؛ که نقشی را که هر فرد در زندگی می¬پذیرد بخشی است از مجموعه¬ای متشکل از اعمال متقابل که در جهان عمومی و مبتنی بر ارزش¬های مشاع واقع می¬شوند.
برای مشارکت ناچار از ترک گفتن خانه و گزیدن هدفی می¬باشیم. با این وصف، پس از انجام وظیفه¬ی اجتماعی خود به خانه عقب نشینی می¬کنیم تا هویت فردی خود را بازیابیم. از این رو هویت فردی در سکونت خصوصی مستقر می¬باشد (شولتز، ۱۳۹۲: ۱۴۱).
بنابراین هنگامی که احراز هویت مقصود خود را حول کیفیت چیزها متمرکز می¬گرداند، تعیین موقعیت ارتباطات فضایی بینابین آن¬ها را منظور می¬دارد. بدیهی است که بدون احراز هویت واقعی به واسطه¬ی چیزها، تعیین موقعیت بین آن¬ها ممکن بوده و به طرق مشابه ممکن است بدون مداخله¬ی کامل عملکرد تعیین موقعیت ، توسط برخی از چیزها به هویت نیز رسید. بنابراین توانایی در تمیز بین موضوعات احراز هویت و تعیین موقعیت به عنوان جنبه¬های دوگانه سکونت از درجه اهمیت بالایی برخوردار است. احراز هویت به شکل مادی مکان بستگی داشته حال آن که تعیین موقعیت به ادراک از نظام فضایی آن مرتبط می¬گردد. علاوه بر این می¬توان گفت که جنبه¬های دو گانه ی مزبور بر عملکرد های معمارانه «تجسم» و «پذیرش» منطبق می¬باشند. بدین ترتیب، هر محیط در همان حال که جهت تحقق اعمالی مشخص آن¬ها را درخود پذیرا می¬گردد، مفاهیم را نیز تجسم می¬بخشد(همان، ۱۳۹۲:۲۰و۲۲).

• خانه از نگاه هایدیگر

هایدیگر از نادر فیلسوفانی است که توجه خاصی به مفهوم واقعی و چیستی خانه دارد. او، در ضمن اشاره به مفهوم مسکن در زبان آلمانی، چنین نتیجه می¬گیرد که در زبان آلمانی، «ساختن» به معنای «پروراندن» و «سکونت» نیز هست. او از سکونتگاه¬های فعلی انتقاد میکند و معتقد است که ما معنای دقیق فعل پروراندن (ساختن)، یعنی سکونت گزیدن ، را از دست داده¬ایم. در ادامه¬ی این بحث و با اشاره به معانی و ریشه¬های کلمه¬ی ساختن در زبان آلمانی، به مترادف بودن مفاهیم « سکونت» و «بودن» اشاره می-کند و نتیجه می¬گیرد که در زبان آلمانی «بودن»، و «کاشتن (گیاه)و مراقبت از آن » و «ساختن» و «سکونت» – همگی در کلمه¬ی «مسکن» مستقر است (براتی، ۱۳۸۲: ۲۸).
هایدیگر در تلاش خود برای توجیه چیستی مسکن و سکونت به لغت گوتیک (Wanian) درزبان آلمانی اشاره می¬کند و مدعی می¬شود که کلمات «مسکن» ، «حمایت»، «صلح»، «آزادی»، در ابتدا (حداقل) در زبان آلمانی یکی بوده است. سپس ادعا می¬کند که مسکن به آن علت به امر سکونت تحقق می¬بخشد که ما می-توانیم بسازیم و در این ساختن است که قدرت و توان انسان متمرکز می¬شود و ساختن خانه سبب می¬شود تا زمین و آسمان و باقی¬ها و فانی¬ها با سادگی خود در آن گرد آیند. هایدیگر سپس نتیجه می¬گیرد که حیات مادی و معنوی انسان در خانه شکل می¬گیرد و جریان می¬یابد. (همان: ۲۸)
زیرا برای هایدیگر، ساختن و سکنی گزیدن ؛ عناصر چهار گانه زمین، آسمان، خدایان (باقیان) و فانیان در هم تنیده شده است. از دیدگاه هایدیگر ، عناصر چهارگانه، فانیان را در خویش مأوا می¬دهند. زمین و آسمان و خدایان زندگی روزانه را شکل می¬دهند. در سایه میرایی، آن¬ها امکاناتی را برای جشن گرفتن و تقدیس هستی آداب و سنن مذهبی فراهم می¬آورند. هایدیگر می¬گوید که شرایط فانی، حالتی متواضع برای حفظ زمین می¬آفرینند. حفظ کردن برای او نشان دهنده آزاد شدن است. فانیان باید آسمان رادریافت کنند، در انتظار خدایان باشند و هستی خود را آغاز کنند. این افعال: حفظ کردن، دریافت کردن، در انتظار بودن و آغاز کردن، چگونگی پاسخ به این عناصر چهارگانه را شرح می¬دهند. هایدیگر این گونه قضاوت می¬کند که سکنی گزیدن از این طریق، شامل حس نسبی نظم است چالشی برای مقاومت کردن در مقابل توسعه نابخردانه بازوان انسان که در زمین روز به روز گسترده¬تر می¬شود و می¬خواهد طبیعت را تسخیر کند (شار، ۱۳۸۹: ۸۹و۹۰).
بنابراین از نظر هایدیگر، سکونت خود نشانه¬ی روشن و بارز وجود است، وجودی که انسان در نسبت با آن فانی است. وی تفکر را امری ضروری در پدیده سکونت و مسکن می¬یابد و می¬گوید که سکونت کردن حاصل اندیشیدن و ساختن است؛ ولی اگر این دو، اندیشه و ساختن در کنار یکدیگر قرار نگیرند ، سکونت تحقق نخواهد یافت. بدین ترتیب، سکونت در اشکال امروزی آن از نظر هایدیگر بی¬ریشه است و تابه مفاهیم عمیق و ریشه¬های واقعی خود متصل نشود، محقق نخواهد شد ( براتی، ۱۳۸۲: ۲۹).

• خانه از نگاه کوپر
از نظر کوپر خانه بازتابی است از این که انسان خود را چگونه می¬بیند. از نظر او همگی ما از وجود چیزی که آن را «نفس» یا «خود» می¬نامیم آگاهیم – درکی باطنی و قلبی از هستی ما، روح ما ویکتایی و منحصر به فرد بودن ما- و میل به توصیف آن داریم. در تلاش برای فهم بنیادی¬ترین سر نمون، یعنی خود – و به منظور دست¬یابی به گوهر واقعی آن، افراد به فرم¬های فیزیکی یا نمادها متوسل می¬شوند.اولین وآگاهانه-ترین صورت انتخاب برای – باز نمودن «خود» بدن است که به اعتقاد او، افراد اغلب به طور ناخودآگاه جهت ابراز و بیان آن¬چه به طرز آزار دهنده¬ای غیر قابل بیان است، خانه ر
ا (صرف نظر از پوست و پوشاک) به عنوان محافظ اصلی زیست بوم درونی خود برمی¬گزینند(کوپر، ۱۳۸۸: ۵۷).
از نظر او خانه متشکل از فضای محصور درونی و فضای باز بیرونی است. بدین ترتیب خانه دو جزء بسیار مهم و متفاوت دارد: فضای داخلی و صورت¬های خارجی، و لذا به واسطه فضاهای خصوصی درون و فضاهای عمومی برون فرد دیده می¬شود. فضای خصوصی، خودی است که از منظری درونی دیده می¬شود و فقط بر نزدیکانی آشکار می¬شود که به درون خانه دعوت شده¬اند و فضای عمومی آن خودی است که برمی-گزینیم تا به سایرین نشان دهیم (همان: ۵۸).
اثاثیه و نحوه چیدمان آن¬ها، تصاویری که نصب می¬کنیم و گیاهانی که می¬خریم و پرورش می¬دهیم ، همه نمودهایی هستند از تصویری که ما از خودمان داریم و همه پیام¬هایی درباره¬ی خودمان هستند که می¬خواهیم به خودمان و نه به نزدیکانمان که به خانه¬مان دعوت می¬کنیم منتقل شوند. به نظر می¬رسد تصور ما از فضاهای شخصی که تا اندازه¬ای امتداد عینی و ملموس خود ما است، بسط می¬یابد تا خانه¬ای که برای خودمان برگزیده¬ایم را نیز در بربگیرد.
بدین ترتیب خانه ممکن است به دو صورت دیده شود: اول تجلّی آشکاری از خود- که در این حالت پیام¬های روانی از خود به سوی نماد عینی خود جاری می¬شوند – و دوم به صورت کشف و شهود ماهیت «خود» ، که در این حالت پیام¬ها از نماد عینی به جانب خود بازمی¬گردند (همان ،۵۹).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   پایان نامه دربارهعملکرد سازمان، رفتار کارکنان، استقلال عمل، کتابداران

• خانه از نگاه الکساندر
از نظر الکساندر هویت هر شهر یا بنا بیش از هر چیز تحت تاثیر چیزی است که در آن اتفاق می¬افتد. فعالیت¬ها، رویدادها، نیروها و… زندگی ما را می¬سازند. پس هویت هر فضا را هم رویدادهای ما می¬سازند. همه¬ی حیات و روح هر فضا و همه¬ی ادراک ما در آن فضا، نه صرفا به محیط کالبدی آن، بلکه به الگوی رویدادهایی بستگی دارد که در آن جا اتفاق می¬افتد. این همان کیفیت بی¬نام در زندگی ماست. این کیفیت فقط وقتی می¬تواند در ما زنده شود که در عالمی که جزئی از آن هستیم وجود داشته باشد. ما به همان میزان می¬توانیم زنده بشویم که بناها و شهرهایی که در آن ها زندگی می¬کنیم زنده¬اند. بنابراین کیفیت بی نام «دور» دارد و در صورتی در بناهای ما وجود دارد که ما خود دارای آن باشیم(الکساندر، ۱۳۹۰: ۵۲). بنابراین خانه هویت خود را از رویدادها و الگوی رویدادهای می¬گیرد که پیوسته و به کرات در آن¬جا اتفاق می¬افتد و الگوی رویدادها به نحوی با فضا پیوند دارد.
خانه متشکل از دیوارها، پنجره¬ها، درها، اتاق¬ها ، سقف¬ها ، کنج¬ها، پلکان¬ها، کف پله¬ها، دستگیره-ی درها، مهتابی¬ها، سکوها و گلدان¬هایی و …. است که پیوسته تکرار می¬شود این عناصر عینی معین با الگوی رویدادهای معینی ارتباط دارد.
عناصر، الگوی فضایی را می¬سازند و الگوی فضایی با الگوی رویدادهای معینی ارتباط دارد. البته الگوی فضایی، «علت» الگوی رویدادها نیست و الگوی رویداها نیز علت به وجود آمدن الگوی فضایی نیست. الگوی جامع ، شامل فضا و رویدادها با هم، عنصری متعلق به فرهنگ انسان¬هاست. این الگو را فرهنگ پدید می¬آورد، فرهنگ انتقال می¬دهد و در فضا فقط استقرار می¬یابد(همان: ۷۷و۷۸).

• خانه از نگاه راپاپورت
راپاپورت خانه را در درجه¬ی اول یک نهاد می¬داند. نهادی که در راستای یک رشته مقاصد پیچیده به وجود آمده و صرفا یک ساختار نمی¬باشد. به اعتقاد او ساختن خانه یک پدید فرهنگی است، شکل خانه و سازمان و نظم فضایی آن، شدیداً متاثر از محیط فرهنگی است. به همین علت در عصر ماقبل تاریخ مسکن چیزی بیش از سرپناه انسان اولیه است و تقریباً از آغاز «عملکرد» خانه به مراتب چیزی بیش¬تر از یک مفهوم مادی یا کاربردی و مصرفی بوده است و همواره پایه¬گذاری، ساختن و اقامت کردن در آن را تشریفاتی مذهبی همراهی می¬کرده است. اگر قدرت و توان یک پناهگاه نقش انفعالی خانه باشد، هدف فعال خانه ایجاد محیطی است که به بدترین شکل با شیوه زندگی یک قوم هماهنگ و منطبق باشد به عبارت دیگر هدف و نقش خانه ایجاد یک واحد اجتماعی فضا می¬باشد.(راپاپورت، ۱۳۹۲: ۸۲).
بنابراین در جوامع سنتی ، شکل و تقسیمات فضایی خانه را، درک انسان¬ها از جهان و حیات و نیز فرهنگ آنان، شامل اعتقادات مذهبی، ساختار قبیله و خانواده، سازمان اجتماعی، روش زندگی و شیوه ارتباط اجتماعی افراد تعیین می¬کرده است در غیر این صورت ، این همه تنوع ساخت در خانه¬های دنیا وجود نمی-داشت. (براتی و زرین قلم، ۱۳۹۲: ۱۱۶)
در نتیجه می¬ توانیم بگوییم، خانه¬ها و مجموعه¬های زیستی بیان مادی شیوه زندگی می¬باشند به این معنی که شیوه یا نوع زندگی، جوهره سمبلیک آن¬ها را می¬سازد (راپاپورت، ۱۳۹۲: ۸۴). بنابراین اصول سازمان¬دهی فضا به همان میزان که نشان¬دهنده حالت کلی انسانی هستند، بر ارتباطات میان انسان¬ها نیز دلالت می-کنند(کمالی پور و دیگران، ۱۳۹۱: ۶).

۱- ۳- ۱- ۵- گفتار پنجم : تأملی در مبانی و ابرسامانه تشکیل¬دهنده خانه:

مسلماً در میان همه¬ی اقوام و ملل و فرهنگ¬های جهان، خانه جایگاهی ویژه دارد. از آن¬جا که این مکان نوعی از هم¬زیستی گروهی در بین انسان¬هایی است که با یکدیگر نسبت¬های مشخصی دارند ، می¬توان آن¬را پس از سر پناه اولیه، از قدیمی¬ترین اماکن بشری برشمرد (براتی، ۱۳۸۲: ۲۵) . به خوبی می¬دانیم که منظور از مسکن صرفاً سرپناه نیست و انسان فقط در زیر یک سقف و بر روی چند مترمربع برای استراحت
سکونت نمی¬کند. مفهوم سکونت بسی فراتر از استقرار در یک چهار دیواری است، سکونت در واقع برقراری پیوندی پرمعنا با مکانی است که می¬تواند هر یک از سطوح مختلف محیط زندگی خصوصی و عمومی ما را دربرگیرد. این پیوند از تلاش برای هویت یافتن ، یعنی به مکانی احساس تعلق داشتن ناشی گردیده است. انسان زمانی برخود وقوف می¬یابد که اسکان یافته و در نتیجه هستی خود را در جهان تثبیت کرده باشد. برای تجربه پرمعنای «هستی» باید از مکان خود و از چگونگی قرار گرفتن خود در آن آگاه باشد. این وقوف نه تن¬ها برای تجربه جهان پیرامون، بلکه برای یافتن خویش است. به همین خاطر واژه سکونت کلیه مکان¬هایی را که از سوی آدمی برای عینیت بخشی به هستی خود ایجاد شده¬است، دربرمی¬گیرد. ولی ما در عمل سکونت را در ابتدایی¬ترین عملکرد آن، یعنی ایجاد آسایش یا راحتی جسمانی ساکنین و ایجاد سرپناهی برای استراحت خلاصه کرده¬ایم(پاکزاد، ۱۳۸۹: ۶۰).
ما امروزه، در جهان و ایران، افول دائمی ارزش¬ها و تقلیل پیوسته روبه گسترش کیفیت¬های کاربردی و معنوی خانه را تجربه می¬کنیم(فلامکی، ۱۳۸۹: ۵۵۱). خانه¬های مسکونی، از اولین لحظه¬ای که اندیشیده می-شود تا هنگامی که امکانات و محدودیت¬هایش در مکان¬یابی و جایگزینی لمس می¬شوند و به حساب کشیده می¬شوند تا خانه بنا شود و آماده زندگی شدن گردد، پیوسته به محیط متوجه است و محیط همان طور که دانسته¬ایم دربرگیرنده¬ی همه¬ی عواملی است که چه به صورت مستقیم و چه به صورت غیرمستقیم ، بر زندگی فردی و اجتماعی انسان اثرگذارند. غرب(فلامکی، ۱۳۹۱: ۲۴). فرهنگ¬ها و جوامع در گذشته از دونوع نظام برای نظم¬دهی محیط خود سود می¬جسته¬اند: یکی نظم هندسی و دیگری نظم مقدس(قدسی) البته این دو نظام جدا و متفک از یکدیگر نبوده اند، ولی امروزه ما شاهد جانشینی نظم¬های فناورانه هستیم که بدون ارتباط با نیازهای انسان و خارج از اراده و خواست وی، به شیوه¬ی زندگی و خواست¬های او شکل می¬دهند (براتی و زرین قلم، ۱۳۹۲: ۱۱۶). این جانشینی مفهوم سکونت و مسکن را تا حد ساختن یک بنا یا ماشین که در هر فضای شهری و کارخانه، در هر شهر و قاره قابل نصب می¬باشد تنزل داده است.
احجام و نماهای ارائه شده هر چند به خودی خود زیبا به نظر می¬رسند، ولی هماهنگی آن با بناهای اطراف در هاله¬ای از ابهام قرار دارد. رابطه بنا با طبیعت نیز مشخص نیتست. (پاکزاد، ۱۳۸۹: ۶۱) . با جبر زندگی در بلوک¬های مسکونی، خانه آدمی، در پشت چند پنجره یکنواخت و هم شکل با دیگران مخفی شده است. از این طریق تبدیل جامعه به توده¬ای از نفرها تشدید شده، علی رغم میل باطنی طراح شخصیت از ساکنین، آنان را به موجوداتی بی¬هویت و بی¬خاصیت تبدیل کرده¬است (همان : ۶۲).
امروزه

دیدگاهتان را بنویسید