هوش هیجانی در اسلام و روان‌شناسی

هوش هیجانی در روان‌شناسی:

اکنون این پرسش مطرح می‌شود که آیا هوش هیجانی واقعاً پدیده‌ای کاملاً جدید و رویکردی کاملاً نو در روان‌شناسی به شمار می‌آید یا صرفاً اصطلاحی جدید است که سابقه تاریخی دارد. با بررسی تاریخچه و دیدگاه‌های مربوط به هوش هیجانی می‌توان به نتیجه زیر رسید:

اولاً: عده‌ای از روان‌شناسان هوش هیجانی را به عنوان یک هوش مستقل قبول ندارند. اینها همان کسانی هستند که هوش را استعداد واحد می‌دانند و به تقسیمات و انواع هوش اعتقاد چندانی ندارند. هوش از دید این افراد، یک استعداد واحد شناختی است که ابعاد و جنبه‌های متعدد دارد که به تناسب شرایط محیطی و خصوصیات فردی، جنبه یا جنبه‌های خاصی از آن بروز و ظهور می‌کند. از جمله این ابعاد می‌توان به بعد عاطفی، بعد اخلاقی و بعد اجتماعی اشاره کرد. از میان این عده می‌توان به ژان پیاژه[1] و کلبرگ[2] اشاره کرد که در تحقیقات خود، نامی از هوش هیجانی به میان نیاورده‌اند.

در مقابل، عده‌ای دیگر از روان‌شناسان با شدت و حدّت تمام آن را قبول داشته، تاکنون نام و عنوان آن را نیز به دست آورده‌اند. از جمله آنها می‌توان به مایر، سالوی، بار-آن، گلمن و دیگران اشاره کرد.

دیدگاه محقق این است که هوش هیجانی موضوعی کاملاً تازه، کشف جدید و ابتکار بدیعی نیست، زیرا سالیان پیش از این نیز عده‌ای از روان‌شناسان با واژه‌های دیگر به این هوش اشاره کرده‌اند. برای مثال، می‌توان موارد زیر را نام برد:

  1. ثرندایک، هوش اجتماعی، 1921م،
  2. وکسلر، توانایی عاطفی، 1952م،
  3. استرنبرگ، هوش اجتماعی و هوش کاربردی، 1977م به بعد،
  4. گاردنر، هوش درون‌فردی و هوش برون‌فردی، 1983م به بعد.

بنابراین، در میدان علم روان‌شناسی، هوش هیجانی چیز بکری نیست و صرفاً نوعی ابتکار دراصطلاح‌سازی و نوعی مهارت در واژه‌پروری است. اصطلاح «هوش هیجانی» از دو واژه ترکیب شده است: هوش و هیجان. این دو واژه، صفت و موصوف نیستند تا معنایش «هوشی که هیجان است» باشد، بلکه آنها مضاف و مضاف الیه هستند؛ یعنی هوشی که مربوط به هیجان است. در این صورت، هوش هیجانی، هوش مستقلی نیست، بلکه بخشی و جنبه‌ای از همان استعداد واحد است که در هیجان‌ها کانالیزه شده و در این بعد به بروز و ظهور می‌رسد(میردریکوندی،1380).

2-1-8 هوش هیجانی در اسلام:

پیشتر اشاره شد که هوش هیجانی در روان‌شناسی پدیده جدیدی نیست و صرفاً نوعی نوآوری در اصطلاح‌سازی است. حتی اگر بپذیریم که موضوعی کاملاً تازه و نوآوری در پدیده است، از دیدگاه اسلام چیز جدیدی محسوب نمی‌شود، زیرا اسلام در 1400 سال پیش، هم به هوش هیجانی، هم به مؤلفه‌های آن و هم به کاربردها و فواید آن به صورت مستوفی اشاره کرده است. عقل و هوش هیجانی با هم مرتبط بوده و هوش هیجانی بخش جداناپذیری از عقل است، زیرا تمام ویژگی‌ها و مؤلفه‌های هوش هیجانی در احکام، آثار، کاربردها، ویژگی‌ها و توصیه‌های عقل، به ویژه در احکام فردی و اجتماعی عقل (ارتباط فرد با خود با 151 شاخص و ارتباط فرد با دیگران با 95 شاخص) به چشم می‌خورد(میردریکوندی،1380). در این ویژگی‌ها به خودآگاهی، خودمدیریتی، خودکنترلی، قدرت بروز احساسات و عواطف، قدرت شناخت حالات و هیجانات خود و دیگران، و قدرت برقراری ارتباط سالم و سازنده با خود و دیگران اشاره شده است. برای نمونه به چند مورد اشاره می‌شود:

  1. یکی از شاخص‌ها و آثار عقل این است که آدم عاقل همواره حد و مرز و اندازه خود را می‌شناسد و بیخودی از آن تجاوز نمی‌کند. حضرت علی(ع) می‌فرماید: «لاعقل لمن یتجاوز حدّه و قدره؛ آنکه از مرز و اندازه خویش بگذرد، ‌خردمند نیست». و باز می‌فرمایند: «ماعقل من عدا طوره؛ آنکه از اندازه خود بگذرد، خردمند نیست»(محمدی ری شهری 1378).آن حضرت در روایتی دیگر می‌فرمایند: «اعقل الناس من کان بعیبه بصیراً و عن عیب غیره ضریراً؛ عاقل‌ترین مردم کسی است که به عیب خود بینا و بصیر باشد و به عیب دیگران کور و نابینا».

براساس این چند روایت، انسان عاقل از خود و حالات خود شناخت و آگاهی دارد و همواره با مدیریت خود بر خود، از حد خود تجاوز نمی‌کند. همان‌طور که گفته شد، شناخت خود و مدیریت خود از مؤلفه‌های اساسی هوش هیجانی هستند.

  1. تسلط بر نفس در همه حال: علی(ع) در این باره می‌فرماید: «العاقل من یملک نفسه اذا غضب و اذا رغب و اذا رهب؛ فرد خردمند کسی است که نفس خویش را در خشم، رغبت و ترس در اختیار خود بگیرد»(محمدی ری شهری 1378).
  2. گذر نکردن از حدّ: علی(ع): «لیس علی العاقل اعتراض المقادیر انّما علیه وضع الشئ فی حقّه؛ بر خردمند روا نیست که از حدود بگذرد، بلکه بر اوست تا هر چیز را در جای خود نهد»(محمدی ری شهری 1378).

این روایات نیز بر تسلط بر خود، کنترل حالات خود و رعایت حد اعتدال، دلالت دارند که از مؤلفه‌های هوش هیجانی به حساب می‌آیند.

  1. حفظ شأن، حفظ زبان و شناخت اهل زمان: امام صادق(ع): «ینبغی للعاقل ان یکون مقبلاً‌ علی شأنه حافظاً‌ للسانه عارفاً‌ بأهل زمانه؛ برای عاقل شایسته و سزاوار است که قدر شأن خود را بداند و ملازم با آن باشد، زبانش را نگه دارد و از اهل زمان خود آگاه باشد»(نجفی 1423ق).

این روایت نیز به حفظ شأن خود، مدیریت زبان و شناخت اطرافیان دلالت دارد که همگی به گونه‌ای از مؤلفه‌های هوش هیجانی به حساب می‌آیند. به طور کلی، همه آیات و روایاتی که در زیر به آنها اشاره می‌شود به گونه‌ای دربردارنده هوش هیجانی و مؤلفه‌های آن هستند.

  1. پیشوایی و هدایت افکار: امام علی(ع): «العقول ائمه الافکار و الافکار ائمه القلوب و القلوب ائمه الحواس و الحواس ائمه الاعضاء؛ عقل‌ها پیشوایان اندیشه‌اند، اندیشه‌ها پیشوایان دل‌ها، و دل‌ها پیشوایان حواس و حواس پیشوایان اعضاء»(مجلسی ،1403 ق).
  2. عامل حسن عمل و عامل تعادل در رفتار: امام علی(ع): «من کَمُلَ عقله حَسُنَ عمله؛ کسی که عقلش کامل باشد عملش نیکو است». و نیز فرمود: «من علامات العقل العمل بِسَّنِهِ العدل؛ عدالت و تعادل در رفتار از نشانه‌های عقل است»(محمدی ری شهری 1378).
  3. عامل قراردادن هر چیز بر سر جای خود: علی(ع): «العاقل من وضع الاشیاء مواضعها و الجاهل ضد ذلک؛ عاقل کسی است که هر چیزی را در جای خودش قرار می‌دهد و جاهل به عکس عمل می‌کند»(آمدی تمیمی ،1407ق).
  4. آمر به انتخاب بهتر و وسیله استفاده و بهره‌وری از عمر: علی(ع): «العقل یأمرک بالانفع…؛ عقل تو را به انتخاب برتر امر می‌کند». و نیز فرمود: «العاقل من لایضیع له نَفْساً فیما لاینفعه و لایقتنی مالایصحبه؛ خردمند کسی است که لحظه‌ای از عمر خود را در کارهای بی‌فایده صرف نکند و چیزهای ناپایدار را ذخیره نسازد»(محمدی ری شهری 1378).
  5. حسن تدبیر (تدبیر نیکو): رسول الله(ص): «لا عقل کالتدبیر؛ هیچ عقلی مثل تدبیر و دور اندیشی نیست». علی(ع): «ادلّ شیء علی غزاره العقل حسن التدبیر؛ بهترین دلیل بر زیادتی عقل، مدیریت و دوراندیشی خوب است»(محمدی ری شهری 1378).
  6. با کمی دقت و تأمل، این واقعیت آشکار می‌‌شود که عقل علت و عامل اساسی برقراری ارتباط با مردم، خوش اخلاقی و رفق و مدارا کردن با آنان است. وقتی آدمی در کوران حوادث تلخ و دشوار قرار می‌گیرد، بر اثر توصیه‌های عقلی و انعطاف پذیری از غلظت‌ها و خشونت‌ها جلوگیری به عمل آمده به جای درگیری‌ها و صلابت‌ها، آدمی نرم و ملایم شده با سازگاری و نرمش از کنار حوادث می‌گذرد. خداوند در قرآن به پیامبرش می‌فرماید:
این مطلب مشابه را هم بخوانید :   اسناد پشتیبان هوشمند سازی مدارس

فَبِمَا رَحْمَهٍ مِّنَ اللّهِ لِنتَ لَهُمْ وَلَوْ کُنتَ فَظًّا غَلِیظَ الْقَلْبِ لاَنفَضُّواْ مِنْ حَوْلِکَ فَاعْفُ عَنْهُمْ وَاسْتَغْفِرْ لَهُمْ وَشَاوِرْهُمْ فِی الأَمْرِ فَإِذَا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَى اللّهِ إِنَّ اللّهَ یُحِبُّ الْمُتَوَکِّلِینَ؛ (آل عمران: 159) پس به برکتی از جانب خداوند با آنها نرم‌خو شدی و اگر بد خلق و سخت دل بودی حتماً از دورت پراکنده می‌شدند. پس از آنها درگذر و برایشان آمرزش طلب و در کارها با آنان مشورت نما و چون تصمیم گرفتی بر خدا توکل کن که بی‌تردید، خداوند توکل کنندگان را دوست دارد.

همانا خلق نیکو و زیبای رسول‌خدا(ص) عامل اساسی پیروزی و موفقیت ایشان در انتشار و گسترش اسلام گردید، چه اگر اندکی ایشان تند خو ‌بود همه از اطراف او پراکنده می‌شدند.

  1. معاشرت و مهربانی با مردم: پیامبر اکرم(ص): «التودّد الی الناس نصف العقل؛ مهرورزی و دوستی با دیگران، خود نیمی از عقل را در بردارد»(محمدی ری شهری 1378). در زندگی با افرادی برخورد کرده‌ایم که در مدت عمرشان کمتر عصبانی شده‌اند. بدیهی است که این‌گونه افراد از عقل سرشاری بهره‌مند بوده با الهام گرفتن از عقل، با کوچک و بزرگ، و عاقل و احمق سازگاری پیشه ساخته، از بروز درگیری‌ها جلوگیری به عمل می‌آورند. مفاد برخی از روایات وارده، این است که هر کس از نظر ایمانی قوی‌تر باشد، خلق و خوی‌اش نیز والاتر و انسانی‌تر خواهد بود. و پرواضح است که هرگز نمی‌توان از ایمان والایی بهره‌مند بود، مگر اینکه عقل و خرد والا و برومندی داشته باشیم. پس با یک واسطه به این حقیقت می‌رسیم که عقل و خرد موجب پیدایش خلق و خوی نیکو می‌باشد. می‌توان گفت که انسان‌ها از این جهت به دو دسته کلی تقسیم می‌شوند: افرادی که اساساً از خلق و خوی ملایم بهره‌مند نبوده با کوچک و بزرگ، عالم و عامی به جنگ و جدال می‌پردازند در حالی‌که برخی از افراد با ملایمت و سازگاری رفتار می‌نمایند. تردیدی نداریم که این الفت و تألیف تنها در پرتو عقلِ توانا و خرد نیرومندی است که این عده از آن بهره‌مندند.
  2. حضرت علی(ع): «اعجز الناس من عجز من اکتساب الاخوان و اعجز منه من ضیع من ظفر به منهم؛ کسانی که نمی‌توانند دوستان تازه‌ای را برای خود فراهم آورند به طور قطع عاجز هستند و از این عده عاجزتر، افرادی هستند که بر اثر ضعف عقلی، حتی این توانایی را ندارند که دوستان خود را حفظ نمایند و به مرور زمان همه دوستان خود را از دست می‌دهند». بی‌تردید، این ضعف و ناتوانی، ضعف جسمی نیست، بلکه از نظر عقل و خرد است. پس به خوبی این حقیقت، ‌آشکار می‌شود که در پرتو عقل و قوت آن، اخلاق و انعطاف به وجود می‌آید، چنان‌که ضعف عقلی نیز موجب بروز درگیری‌ها و خشونت‌ها می‌شود(محمد دشتی،1383).
  3. امام رضا(ع) در جواب سؤالی در مورد عقل فرمودند: «العقل التجرّع للغصّه و مداهنه الاعداء و مداراه الأصدقاء [الناس] ؛(قمی ،1416ق). عقل عبارت است از شکیبایی در برابر گرفتاری‌ها و سازگاری با دشمنان و دوستی و مهرورزی با مردم و دوستان». شناخت هیجان‌ها به شناخت خود انسان‌ها کمک می‌کند و مدیریت هیجان‌ها به معنای «بهتر زندگی کردن در حال» است. کسانی که هوش هیجانی بالایی دارند، امیدوارتر و خوش‌بین‌تر هستند و از فرصت‌ها نیز خوب بهره می‌برند. همدلی با دیگران، درک آنها، کمک کردن به رشد و پیشرفت آنان، همکاری و مشارکت با همنوعان، اعتماد کردن به خود، پذیرش مسئولیت، انعطاف‌پذیری، نوآوری و ابتکار عمل، احترام به خود و دیگران، از جمله آثار و مؤلفه‌های هوش هیجانی شمرده‌ می‌شوند(فاطمی ،1385).

پس با اندکی تأمل و نگاه به شاخص‌ها و ویژگی‌های عقل در می‌یابیم که همه آثار هوش هیجانی، به گونه‌ای از آثار و ویژگی‌های عقل می‌باشند. تطبیق آثار هوش هیجانی بر آثار و ویژگی‌های عقل، مؤید این است که هوش هیجانی بخشی جداناپذیر از عقل دینی است. هوش هیجانی برای فرزندپروری، کار، خانواده، اجتماع، آموزش و ارتباطات، توصیه‌هایی دارد که عقل نیز دارای این توصیه‌هاست.

[1]- Piaget.Jean

[2]- Kohlberg.Lawrence