ورزش زنان:آری یا نه؟

تاریخچه ورزش زنان:

برای قرن های متوالی ورزشکاران، ورزش کردن، رقابت و همکاری ورزشی و اخلاق ورزشی صفاتی مناسب برای محدوده مردانگی فرض می­شد، در نتیجه بسیاری از دختران و زنان یا از شرکت کردن در ورزش منع می­شدند و یا اینکه تنها می­توانستند به تماشای مسابقات و رقابت­ها بروند(کلومشتن، مارش و اسکالویک[1] 2005).

از اواسط قرن 19 میلادی زنان به همراه خویشاوندان مرد خود شروع به حضور در رقابت های ورزشی خاص و ملایمی  مانند اسکیت روی یخ و رقصیدن کردند.گلف،تیراندازی با تیر و کمان و کریکت اولین  ورزش­­­­­­­­­­­­­­هایی بودند که در بین زنان مورد قبول قرار گرفتند زیرا تماس و فشار فیزیکی زیادی را نمی­طلبیدند(وایلد[2] 2009).

در سال 1896 به زنان اجازه شرکت در المپیک داده نشد و وظیفه اصلی آنها در این بازی­ها توزیع مدال بین برندگان بود. بنیانگذار المپیک مدرن دی­کوبرتن در خصوص شرکت زنان در بازی های المپیک اعتقاد شدیدی به این مسئله داشت که زنان نباید با عرق کردن خود بازی های المپیک را کثیف کنند اما خواسته های او و همکارانش تنها در اولین بازی های المپیک عملی شد و زنان از سال 1900 در بازی های المپیک شرکت و به مرور زمان شرکت آنها رشد پیدا کرد.

با مروری بر بازی های مدرن المپیک می­توان دریافت که زنان به سختی توانسته­اند در این بازی­ها حضور فعال داشته باشند. در سال 1900،زنان فقط در یک رشته ،در سال 1912 در دو رشته و در سال 1928 نیز فقط در 4 رشته شرکت کردند. حذف زنان در بسیاری رشته مانند قایقرانی،دوچرخه سواری و پرش اسکی بسیار طبیعی بود. بنابراین عدم شرکت زنان در این رشته­ها بندرت مورد انتقاد و بحث قرار می­گرفت(میراگایا[3]، 2006).

از اوایل سال 1970، شرکت زنان در ورزش به خاطر فرصتهای جدید، وضع قانون توسط حکومت که رفتار یکسانی را برای زنان وضع می کند و نیز جنبش زنان، جنبش سلامت و تناسب و افزایش پوشش رسانه­ای زنان در ورزش­ها، افزایش یافته است (کواکلی[4] 1994) و زنان در سراسر جهان در طی دهه های گذشته با سرعت زیادی وارد فعالیت های ورزشی شده اند. رواج ورزش زنان در کشورهای مختلف درحال توسعه است به طوری که در المپیک 2012 لندن برای اولین بار تمام کشورهایی که در بازیهای المپیک شرکت کردند در دو گروه مردان و زنان شرکت­کننده داشتند.

[1] .Klomsten, Marsh,Skaalvik

[2] .Wild

[3] .MIRAGAYA

[4] .Coakley

مقایسه ورزش زنان و مردان:

مطالعات زیادی در سرتاسر کشورهای غربی نشان می دهد که دختران و زنان بسیار کمتر از پسران علاقه به شرکت در فعالیتهای بدنی دارند(برای مثال: نروژ، اسپانیا، آلمان، انگلیس، آمریکا و فرانسه) و در صورتیکه تعداد دختران و پسرانی که ورزش می­کنند یکسان باشد به نظر می­رسد که پسران بیشتر از دختران تمرینات مستمر خود را انجام می دهند. این لزوما به این معنی نیست که دختران کمتر از پسران علاقه ای به تمرینات مستمر در اوقات فراغت خود دارند و خیلی از دختران برای مثال به کلاس رقص و یا کلاس یوگا یا ایروبیک می روند(تالو[1]، 2011).

[1].  Talleu

ورزش زنان:آری یا نه؟

به طور کلی با بررسی دیدگاه های موجود در زمینه حضور زنان در ورزش می توان دریافت موضوع مقبولیت شرکت زنان در ورزش های رقابتی دارای دو نگاه حداکثری و یک نگاه بینابین در یک پیوستار است. در یک قطب از این پیوستار ورزش های رقابتی برای زنان موضوعی نامناسب تلقی شده است که با ویژگی های زنانه در تعارض است. شاید تعجب برانگیز باشد که کوبرتن بنیان گذار المپیک نوین  خود از طرفداران این دیدگاه بوده است(گزارش سازمان ملل- بخش توسعه برای زنان[1] 2007).  قابل توجه است که اولین دوره المپیک نوین درآتن سال 1896 بدون حضور زنان در رقابت ها انجام شد. در بستر تاریخی نیز همواره ورزش و بطور خاص رقابت های ورزشی موضوعی مردانه تلقی می شده است(اندرسون[2] 2005، بریل و تیبرگ[3] 1994، مسنر[4]2002 ، کلمنت گویلتین و فون تاین[5] 2011).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   اهمیت رسانه­ در گردشگری

طرفداران تساوی گرا و به طور خاص اندیشه­های فمنیستی اما در قطب دیگری ازاین پیوستار خواهان ایجاد فرصت های برابر در همه عرصه ها از جمله ورزش­های رقابتی در بین زنان و مردان بوده­اند. منتقدان فرهنگ مرد سالار،  ورزش را همواره تحت سلطه و هژمونی مردان دانسته اند(کونیل[6] 1990 به نقل از مسنر و سابو[7] 2008).  مردان همواره با این هژمونی به تحمیل شرایط و خواسته های خود پرداخته اند(بیریل،2000). از این رو ورزش به عنوان یکی از راه های مقابله با مرد­سالاری در جامعه مورد توصیه بوده است(دی وار[8] 1993). براساس دیدگاه تساوی­خواهان حتی تفاوت­های بیولوژیک بین زن و مرد کمتر از آن است که به عنوان مانعی برای تساوی خواهی در ورزش های رقابتی تلقی شود(هاید[9] ،1981). این اصرار برای فرصت های برابر شاید در پس خود با این اندیشه همراه است که با حضور موفقیت آمیز زنان در عرصه رقابت های ورزشی چالشی برای آن دیدگاه که  معتقد است زنان ضعیف­تر و پس از مردان هستند را می توان فراهم آورد(سابو و مسنر[10]2001 ، مک کلانگ و بلیند [11]2002). تلاش های تساوی خواهان جنسیتی، البته در مواردی زیادی  در مورد ورزش های رقابتی به نتیجه نشسته است. به طوری که در مورد رقابت های المپیک  شرکت زنان دررشته هایی مانند  فوتبال (المپیک 1996) ورزنه برداری(المپیک 2000) وکشتی (المپیک 2004) به رسمیت شناخته شد(زن در جنبش المپیک، گزارش  کمیته بین المللی المپیک،  2009).

دیدگاه سوم  و بینابین معتقد است صرف نظر از موضوع سلطه مردان درورزش ونهاد های مرتبط با آن، تناسب جنسیت و ورزش یکی از موضوعات غیر قابل انکاردر مورد پذیرش یا عدم پذیرش یک ورزش برای  شرکت ویا رقابت های ورزشی در بین مردان و زنان است. براساس این رویکرد، انتظارات تعلیم یافته از نقش ها و انتظارات مربوط به رفتارهای زنانه و مردانه در جوامع و میزان پذیرش و درونی شدن این نقش ها و انتظارات از سوی مردم درهر جامعه ای نقشی تعیین کننده برای مناسب بودن یک رشته ورزشی درارتباط با جنیست دارد(میلر و لوی[12] 1996).

[1].  UNITED NATIONS- DIVISION FOR ADVANCEMENT OF WOMEN

[2].  Anderson

[3].  Birrell  & Theberge

[4].  Messner

[5].  Clément-Guillotin & Fontayne

[6].  Connell

[7].  Sabo

[8].  Dewar

[9]. Hyde

[10]. Sabo & Messner

[11]. McClung and Blinde

[12] .Miller, & Levy