پایان نامه ارشد رایگان درمورد مکتب اخباری، احکام شرعی، منابع فریقین، فهم روایات

تکیه بر متن حدیث و گردآوری آن، مهمترین شاخص? مکتب قم بود. بطوری که اهل حدیث کار عمد? خود را در فراهم آوردن منابع اصلی روایی فقه و عقاید شیعه می دیدند.۱۱۴۸ در قرن چهارم، با پیدایش مکتب کلامی- فقهی بغداد که از کلام عقلانی و روش شناسی اصول فقه در مقابل حدیث گرایی جانبداری می کرد، مکتب حدیث گرای قم به افول گرایید و تا قرن یازدهم با ظهور مکتب اخباریان نتوانست حاکمیّت علمی خود را دیگربار بازیابد.
اندیشمندان مکتب بغداد در ابطال شیو? خرد ستیزان شیعه سعی بلیغ نمودند و از این جریان با تعابیری نظیر “اصحاب الحدیث”، “اصحابنا المتعلقین بالاخبار”، “مقلّده” و “حشوی? شیعه” نام برده اند. در میان دانشمندان مکتب بغداد، شیخ مفید نخستین کسی است که صراحتاً به مقابله با حدیث گرایان و نقد روشمند و منصفان? مبانی استادان خویش همچون شیخ صدوق پرداخت و کتاب تصحیح الاعتقاد و مقابس الانوار فی الرد علی اهل الاخبار۱۱۴۹ را در ردّ اهل حدیث نگاشت. از این رو، می توان او را یکی از بنیانگذاران شیو? نقد علمی درون مذهبی و از احیاگران تفکر اصیل اسلامی دانست.۱۱۵۰
ملا امین استرآبادی (د. ۱۰۳۳ق.)، بنیادگذار مکتب اخباریان در قرن یازدهم دربار? این کوشش شیخ مفید در برچیدن گرایشهای حدیثی و توسع? مکتب اجتهاد اظهار ناخشنودی کرده و چنین ابراز می دارد:
“این مفید بود که پس از ابن جنید و ابن ابی عقیل ظهور کرد و آثار و افکار عقلی و اجتهادی ناپسند آن دو را نزد شاگردانش به ویژه مرتضی و طوسی ستود و موجب گردید این شیوه در اصحاب ما رواج یابد”.۱۱۵۱
به طور کلی می توان گفت که انتقاد شیخ مفید بر حدیث گرایان معاصرش از دو جهت است:
۱- آن که در فهم روایات خرد و عقل را به کار نمی گیرند و به جای تفکّر و تعمّق تنها به ظاهر و سطح معانی چشم می دوزند. از این رو از بسیاری معارف نهفته در احادیث به دور بوده و از پاسخ گویی به مسائل نوظهور و تبیین احکام آنها عاجزند.
۲- به نقد و بررسی احادیث از جهت سند و صدور آنها و نیز بازشناسی احادیث صحیح و ضعیف نمی پردازند.۱۱۵۲
این شیو? مقابله با حدیث گرایی قمیان مورد توجه دیگر عالمان بغداد نیز قرار گرفت و آثاری در دفاع از سنگر عقلانیت و ردّ آراء اخباری مسلکان نگاشته شد. از آن جمله اند: جوابات الموصلیات الثالثه ، رساله فى ابطال العمل باخبار الاحاد ، رساله فی الرد على اصحاب العدد از سید مرتضی.
وی به تبع موضع روش شناختی خود در به کارگیری عقل و عدم حجّیّت اخبار آحاد، بر محدّثان و اخباریان امامیه خرده گرفته و در معرفی اصحاب حدیث چنین ابراز داشته است:
“اما اصحاب حدیث، کسانی هستند که هر آنچه را شنیده اند روایت می کنند و از پیشینیان خود نقل می نمایند، و برای آنها فرقی ندارد که در احکام شرعی حجّت و دلیلی دارند یا نه؟ پس اگر کسی در حکم شرعی به حدیثی که به صحت آن اعتماد و قطع ندارد احتجاج نماید به خطا و لغزش دچار شده است و کسی که معیارهای شیعه در نفی قیاس و عمل به خبر واحد را می داند، به حدیث غیر معتمد عمل نمی کند. بلکه هیچ عاقلی که حتّی مسلک خاصّی ندارد آن را مرتکب نمی شود. حتی بزرگان ایشان در اصول دین و مسائلی نظیر امامت و عدل به اخبار آحاد عمل می نمایند که برای هر خردمندی عدم حجیت این اخبار در اثبات مسائل اصول دین آشکار است. و ای بسا برخی از اهل حدیث به فریب اخبار آحاد به جبر و برخی دیگر به تشبیه دچار گردند”.۱۱۵۳
بدین سان سید مرتضی با تخطئ? مبانی اخباریان، در قلع و قمع محدثان و زوال مکتب آنان نقش مهمی داشت. او در بسیاری از آثار خود بر آنان سخت تاخت و هم? محدّثان قم به جز شیخ صدوق را به فساد عقیده و انحراف مذهبی متهم ساخت و احادیث راویان بسیاری را مورد تردید قرار داد۱۱۵۴ و حتی بر شیخ کلینی به سبب آوردن برخی احادیث باطل و نادرست خرده گرفت.۱۱۵۵
اما شیخ طوسی بدان سبب که حلق? واسط میان مکاتب قم و بغداد به شمار می آید، در جهت آشتی میان دو مکتب حدیث گرای قم و عقلی مشرب بغداد کوشید و توانست موضع معتدلتری پیش بگیرد و نسبت به شیخ صدوق موضع منصفانه تری اتخاذ کند و از او با نام نقّاد بزرگ اخبار یاد نماید.۱۱۵۶ امّا به هرحال، وی نیز بر حدیث گرایان خرده گرفت و در مقدم? المبسوط دربار? انگیز? خود از تألیف کتابهایش چنین گفته است:
“من در گذشته و اکنون مشتاق بوده و هستم که کتابی شامل هم? مسائل فقهی و احکام دین تنظیم کنم، امّا هر بار با موانع و مشکلاتی برخورد کرده و گرفتاریهای فراوان مانع کارم می شدند. از سوی دیگر، کمی رغبت این گروه]اهل حدیث[ و بی اعتنایی آنان عامل دیگر در تضعیف اراده و عزم من]بر این مهم[ بوده است. این گروه تنها به روایات صریح و نص، آن هم با الفاظ مخصوصی اکتفا کردند، به گونه ای که اگر مسأله ای عبارتش عوض می شد هرچند که به لحاظ معنا تفاوتی نداشت اظهار شگفتی می کردند و از فهم آن، اظهار عجز می نمودند؛ چرا که این گروه صرفاً با الفاظ مأنوس بودند”.۱۱۵۷
بدین ترتیب ملاحظه می گردد که مکاتب قم و بغداد اگرچه با هم اختلاف جوهری ندارند،۱۱۵۸ اما تفاوتهای مبنایی بسیاری میان آنها وجود دارد؛ عالمان مکتب بغداد سعی داشته اند تا با به کارگیری عقل و جمود نورزیدن بر ظاهر نصوص و روایات، تفسیر صحیحی از دین ارائه نمایند. ما در این مقال برخی اختلافات مکتب قم و بغداد را که از دیدگاه بغدادیان اهمیت بیشتری داشته و تألیفات مستقلی را به آن اختصاص داده اند مورد بررسی قرار می دهیم. البته باید توجه داشت که اختلافات این دو مکتب منحصر به این موارد نبوده و موضوعات دیگری نظیر عالم ذر و آفرینش ارواح، اراد? الهی و جزئیات برخی مسائل کلامی و اعتقادی را در برمی گیرد که بررسی آن مجال دیگری را می طلبد.
۶- ۵- ۶- ۱. سهو النبیّ
این بحث از مسائل مرتبط با مفهوم عصمت است و نوع برداشت از مفهوم عصمت این سؤال را در پی دارد که آیا پیامبران افزون بر عصمت از گناه و معصیت ، از خطا و سهو و نسیان نیز مبرا می باشند؟ مبنای طرح این موضوع روایاتی است که در منابع فریقین آمده و سبب بروز اختلافاتی میان دیدگاههای دانشمندان شیعه و اهل سنت گردیده است. از مثالهای بارز این قسم از روایات حدیث معروف به ذوالیدین است. در این روایت آمده است که پیامبر ۶ نماز را دو رکعتی تمام کردند. ذوالیدین اشاره کرد و گفت: آیا نماز را کوتاه کردید یا این که فراموش نمودید؟ پیامبر ۶فرمود: “فراموش کردم”.
به طور کلی می توان مجموع? نظریاتی را که در این باره آمده است به چند گروه تقسیم کرد:
یک – دیدگاه اهل سنّت:
سنّیان عمدتاً معتقد بودند که امکان سهو در پیامبر اکرم ۶وجود دارد؛۱۱۵۹ آنان در تأیید دیدگاه خود به روایتهایی استناد نموده اند نظیر: حدیث “انما انا بشر اذا امرتکم بشیء من دینکم فخذوا به و اذا امرتکم بشیء من رأیی فانما انا بشر”۱۱۶۰ و نیز “انما انا بشرمثلکم و ان الظنّ یخطیء و یصیب و لکن ما قلت لکم ما قال الله فلن اکذب علی الله”۱۱۶۱ و حدیث دیگری بدین تعبیر “انما انا بشر انسی کما تنسون فاذا نسی احدکم فلیسجد سجدتین و هو جالس”.۱۱۶۲
این روایات پیامبر اکرم ۶ را به سان دیگر انسانها معرّفی می کند. بنابراین، اموری چون سهو و خطا در مسائل عادی زندگی پیامبر ۶ رواست. این رأی در میان اهل سنّت بیشتر در اندیش? طوایفی نظیر حشویّه و کرامیّه مورد توجه قرار گرفته است. اما معتزله “پیامبران را از هرگونه خطایی که به ادای رسالت و تبلیغ مربوط شود معصوم می دانند. بنابراین بر آنان نه دروغ رواست، نه تغییر، نه تبدیل، نه کتمان، نه تأخیر بیان از وقت حاجت، نه اشتباه در آنچه از جانب خداوند به مردم می رسانند و سرانجام نه سهو گویی و لغو گویی و نه خطا افکنی”.۱۱۶۳
دو- دیدگاه شیعه:
الف- قائلان به سهو النبی۶: از عالمان شیعه احمد بن محمد بن ولید، شیخ صدوق، غضائری،۱۱۶۴ طبرسی۱۱۶۵ و شیخ محمد تقی شوشتری معتقدند جایز است که بر پیامبر ۶سهو و نسیان عارض شود و حتی کمترین درج? غلو را نفی سهو النبی می دانند، اما بیشتر عالمان شیعه مخالف این نظریه هستند.
شیخ صدوق در بیان دیدگاه خود و استادش در این باره چنین ابراز می دارد:
“همانا غلات و مفوضه – که خدا لعنتشان کناد – منکر سهو النبی۶ بوده و می گویند: اگر سهو پیامبر در نماز ممکن باشد امکان سهو وی در تبلیغ نیز وجود خواهد داشت. زیرا نماز بر او واجب است همان گونه که تبلیغ بر او واجب است. ولی این استدلال قابل التزام نیست. زیرا پیامبر ۶ در احوال مشترکه همچون دیگران است و او همچون دیگران متعبّد به نماز می باشد؛ در حالی که نبوت و تبلیغ از مختصات پیامبر۶است و امکان ندارد که در تبلیغ نیز آنچه در نماز بر پیامبر ۶ثابت می شود انجام پذیرد و نماز عبادتی است مشترک و به وسیل? آن عبودیّت پیامبر ۶ثابت می شود و با اثبات خواب بر پیامبر ۶و حائل شدن خواب بین او و محضر ربوبی، بدون این که او در این زمینه اراده و قصدی داشته باشد، ربوبیّت از او نفی و سلب می شود؛ زیرا آن که نه چُرتی او را می گیرد نه خوابی، خدای حیّ قیوم است؛ و سهو نبی ۶همچون سهو ما نیست. زیرا سهو او از جانب خداست و خدا او را گرفتار سهو می کند تا بدانند که او بشر و مخلوق است و کسی جز خدا را ربّ و معبود خویش اختیار نکنند؛ و ]نیز[ برای این که مردم با سهوالنبی۶حکم سهو را فراگیرند. ولی سهو ما از شیطان است، و شیطان را بر پیامبر۶و ائمه: سلطه ای نیست؛ و سلط? او بر پیروانش و بر مشرکان می باشد… و استاد ما محمد بن حسن بن احمد بن ولید می گفت: “اولین درجه از غلوّ، نفی سهو از پیامبر۶است و اگر بنا باشد اخبار وارده در این زمینه پذیرفته نشود می بایست همه احادیث را ردّ کرده و نپذیریم…”.۱۱۶۶
شیخ صدوق برای اثبات این مسأله وعد? نگارش کتابی را در اثبات سهو النبی و ردّ منکران آن نیز داده است که امروزه اطّلاعی از آن در دست نیست.
در سخن شیخ صدوق دو نکته محل تأمّل است: نخست آن که وی میان “سهو” و “اسهاء” فرق گذارده و معتقد است سهوی که منشأ آن تسلّط شیطان باشد در پیامبر و امامان: وجود ندارد. اما ممکن است خداوند چیزی را از ذهن آنان محو نماید که این را “اسهاء” می نامد. دیگر آن که شیخ صدوق سهو را در تبلیغ و بیان احکام قبول نداشته و معتقد است که اسهاء تنها در امور شخصی و اموری که به نبوت مربوط نمی باشد رخ می دهد.
ب- منکران سهو النبی۶: متکلمان شیعه عموماً با تبیین دقیق مفهوم عصمت روایات متضمن اثبات سهو النبی۶ را مردود دانسته و به مقابله با حدیث گرایان پرداختند. شیخ مفید در توضیح مفهوم عصمت می نویسد:
“عصمت نوعی توفیق و لطف از جانب خداوند نسبت به حجتهای او است که موجب اجتناب آنان از گناهان و غلط و اشتباه در دین می شود. عصمت گونه ای تفضّل ویژه از جانب خداوند برای کسی

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   با مهم ترین لوازم جانبی سفر آشنا شید

دیدگاهتان را بنویسید