پایان نامه درباره ارتباط نوع مدیریت دانش و نوع دانش

دانلود پایان نامه
زیاد
کم
کم
تمرکزبر سطح نا آشکاری
شکل ( 22) ارتباط نوع مدیریت دانش و نوع دانش(افرازه،1384)

نتایج بررسیهای انجام شده بر روی سازمانهای که روشهای نامبرده را به کار بردهاند، نشان میدهد که روش دینامیک، نسبت به دیگر روشها، کارآمدی بیشتری دارد، زیرا به هر دو نوع از دانش ضمنی و آشکار توجه دارد .
با توجه به نکات بالا و از نگاهی دیگر، میتوان چنین نتیجه گرفت که روشهای مطرح در مدیریت دانش، شامل سه گروه زیر است :(افرازه،1384)
روشهای مبتنی بر رمزگذاری: استفاده دوباره از دانشها، تبادل مستندات دانش بر پایه تکنولوژی و تمرکز بر فناوری اطلاعات و ارتباطات.
روشهای مبتنی بر مبنای فرد: بر پایه کار فردی – تبادل دانش بین فردی تمرکز بر مدیریت منابع انسانی.
روشهای مبتنی بر اجتماعی نمود: بر پایه سازمان، تبادل و تولید دانش از طریق ارتباطات، سازماندهی دوباره تمرکز بر ساختار.
-همچنین میتوان چنین جمع بندی کرد که در اصل، باید هر سه روش در کنار یکدیگر به کار گرفته شوند، تا اثر بخشی بهتری به دست آید، چرا که تاکنون بسیاری از سازمانهایی که فقط یکی از این روشها را با توجه به تعریف و برداشتشان از مدیریت دانش و فرهنگ سازمانی خود محور قرار دادهاند، نتوانستهاند به خوبی مدیریت دانش را در سازمانشان به کار گیرند . اما برعکس سازمانهایی که ترکیبی از این سه روش را به کار گرفتهاند، مدیریت دانش مؤفقی را در سازمان خود تجربه کردهاند. (افرازه،1384)
اما در تحقیق حاضر مدیریت دانش بعنوان قابلیت به اشتراک گذاری دانش و قابلیت جذب دانش درنظرگرفته شده است. (زولانسکی،1996).
2-3-2) سیر تحول مدیریت دانش
به عقیده برگرن، مدیریت دانش، مفهوم تازه ای نیست. در حقیقت، مدیریت دانش بیشتر حاصل کارِ تمدنهای قدیمی بوده است تا نوآوری های اخیر؛ کسب و کارهای سازمان یافتۀ قدیمی، به این دلیل دنبال مزیت رقابتی بودهاند که به آنها اجازه میداد تا حد امکان، به شکل کارآمدتری به مشتریان خدمت کنند و از نزدیک به15000سال پیش، این مزیتها در دانش برگزیدۀ بازرگانان، صنعتگران، پزشکان و مدیران دولتی برای مراجعات بعدی ثبت شده بود. تقریبا5000سال قبل، در بین النهرین مردم هزاران لوح رُسی را که مربوط به ثبت قراردادهای حقوقی، برآوردِ مالیاتها، میزان فروش و قوانین بودند از دست دادند. راه حل این مسأله، شروع به کار نخستین مؤسسۀ اختصاصی برای مدیریت دانش یعنی کتابخانه بود. ولی به ادعای ویگ و پروساک، ریشۀ مدیریت دانش، به 3000سال قبل از میلاد مسیح باز میگردد، اگرچه به شکل تخصصی تحت این عنوان نبوده است.(احمدی وصالحی،1391، ص75)
مطالعات صاحب نظرانی مانند ایلکاتومی و باب روو و وینوگراد نشان میدهد که از اوایل دهه 1960 به طور پراکنده در مورد مدیریت دانش مطالبی ارائه شده است. بعنوان مثال، آررو درسال 1962 به اهمیت تجربه در ایجاد دانش اشاره کرده و یا شوندر1963در مقالهای با عنوان «خلاقیت وتکامل ایده ها» به بیان اهمیت دانش پنهان و نقش آن در یادگیری پرداخته است.(افرازه،1386، ص17)
پولانی هم درسال 1967 بین دو نوع (دانش) صریح و نهفته تفاوت قائل شده و معتقد است که ما بیش از آنکه می گوییم، میدانیم. علی رغم بحثهای پراکندهای که در زمینههای مدیریت دانش صورت گرفته است عملاً تا دهۀ 1990شاهد تحقیقات عمدهای در زمینه مدیریت دانش نیستیم. به همان اندازه که مبناهای اقتصادی سنتی از منابع طبیعی به سرمایهها و منابع فکری تغییرحالت پیداکردهاند، توجه به دانش نیز به عنوان مهمترین مزیت رقابتی پایدار افزایش یافته است.(فانی،1381،ص38)
ازدهۀ 1970 میلادی با پیشرفت سریع فناوریهای برتر در جهان، به ویژه در زمینههای ارتباطات و رایانه، الگوی رشد اقتصادی جهان به طور اساسی تغییرکرد و به دنبال آن، از دهۀ 1990میلادی دانش به عنوان مهمترین سرمایه، جایگزین سرمایههای پولی و فیزیکی شد. در اقتصاد صنعتی، سازمانها  قادر به حفظ موقعیت رقابتی قویِ خود برای سالها بودند.(چن و ژو و زی ،2004).
درسال1979، حسابدار سوئدی به نام کارل اریک سویبی که بعدها به عنوان یکی از بنیانگذاران علم مدیریت دانش معرفی شد، با پرسشی بزرگ روبرو گردید. به این صورت که دفاتر حسابداری (ارزش دفتری) یکی از شعبههای معروف سازمانی که او در آنجا کار میکرد، تنها یک کُرون ارزش را نشان میداد. در حالیکه ارزش واقعی سازمان به مراتب بیش از اینها بود. در این هنگام، وی متوجه شد که ترازنامه مالی شرکت، تنها ارزش دارایی فیزیکی آن را که شامل چند میز و ماشین تحریر بود، نمایش میدهد در حالیکه ارزش واقعی سازمان به شایستگیهای کارکنان سازمان و چیزی که جمع کارمندان سازمان را به عنوان یک فکر و مغز جمعی تشکیل میدهند، وابسته است.(افرازه،1386،ص38) در نهایت درسال 1998 در سوئد اصطلاحات سرمایه دانش و دارائیهای غیرملموس توسط سویبی پیشنهاد شد؛‌ به این معنا که اختراعات، عقاید، برنامه‌های کامپیوتری، حقوق انحصاری و … جزئی از سرمایه هوشی هستند.(نوناکا،1995)
در امریکا نیز اصطلاح مدیریت دانش به طور رسمی در فرهنگ واژگان در سال 1989 ثبت شد. اولین کتاب درباره یادگیری سازمانی و مدیریت دانش در سال 1990 منتشر شدند. به عنوان مثال می‌‌توان از کتاب سنگه به نام «پنج اصل» و یا کتاب ساکاایی‌ با عنوان «انقلاب ارزش دانش» نام برد.  نوناکا که در سال 1995 کتاب شرکت دانش آفرین را نوشت برای اولین بار اصطلاح مدیریت دانش را به کار برد. شاید بتوان گفت: وسیع‌ترین کار تحقیقاتی در زمینه مدیریت دانش تا امروز در سال 1995 توسط ایکوجیر و نوناکا، هیروتاکا تاکی‌شی در سازمان خلق دانش به نام «چگونه شرکت های ژاپنی نوآوری و پویایی را بوجود می‌آورند؟» صورت پذیرفته است.(نوناکا،1995)
درسالهای اخیر ، سازمانها و شرکتهای مختلف، پیوستن به روند دانش را آغاز کردهاند و مفاهیم جدیدی، مانند: کاردانشی، دانشکار (دانشگر) ، مدیریت دانش، و سازمانهای دانشی، خبر از شدت یافتن این روند میدهند. یک تئوری بزرگ که در حیطۀ مدیریت دانش تاکنون پیدا شده است، تئوری خاصی است که توانسته است مجموعه‌ای از تمرینات مرتبطِ بحث مدیریت دانش را گردآوری نماید. باید گفت که تعداد زیادی از تئوریسین‌های مدیریت تکامل بحث مدیریت دانش را به عهده داشته و توزیع نموده‌اند، ‌که در میان آنها برجستگانی هم چون پیتر دراکر،‌ پاول استراوس ‌مِن و پیتر سنِگه از آمریکا را می‌توان نام برد. دراکر و استراوس من بیشتر در زمینۀ اهمیت ارتقاء اطلاعات و دانش ساده به عنوان منابع سازمانی، و سنگه با تمرکز بر سازمانهای یادگیرنده ابعاد فرهنگی مدیریت دانش را بوجود آورده‌اند. تعداد دیگری از دانشمندان وابسته به مجلّۀ‌ هاروارد حقایق دیگری از مدیریت دانش را آشکار نمودند. در حقیقیت دانشمند معروف لئونارد بارتون توانست مورد کاوی قابل توجهی را از شرکت استیل چاپارل ارائه دهد. در دسته بندی ای که از سوی صاحب نظران کسب و کار ارائه گردیده، دهه 1980 را دهۀ جنبش کیفیت (تاکید بر اینکه برای دستیابی به کیفیت بهتر، همه کارکنان باید از قدرت فکری خود بهتر استفاده کنند )، دهۀ 1990 را دهۀ  مهندسی مجدد (استفاده از فناوری برای بهبود فرایندهای کسب و کار و کاهش هزینهها) و دهۀ 2000 را دهۀ مدیریت دانش لقب دادهاند. (فتحیان و قوامی فر، 1384)

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   چرا آموزش بورس برای سرمایه گذاری ضروری است؟