احزاب سیاسی به عنوان نهاد سیاسی می تواند یکی از عوامل تاثیر گذار بر فرهنگ سیاسی و جامعه پذیری سیاسی در جامعه و همچنین می توانند کانالی مطمئن و قابل اعتماد برای ترویج و تبلیغ فرهنگ سیاسی نظام و حاکمیت باشند، به شرط اینکه از لحاظ اهداف سیاسی، ایدئولوژی حاکم مورد بررسی و ارزیابی قرار بگیرند. اگر نظام حاکم به شکل گیری احزاب اصیل با هدف، دارای ایدئولوژی، صاحب رسالت و مردم سالار، بهای لازم را بدهد و آنها را به خاطر نقشی که در جامعه پذیری سیاسی دارند مورد توجه قرار دهد، آنان قادر خواهند بود که در گسترش مشارکت سیاسی آموزش و جهت گیری سیاسی و نهایتاً حفظ نظام نقش بسیار حساس و تعیین کننده ای داشته باشند. (موسوی ،۲۴:۱۳۸۲)
۲-۹-آموزش و پرورش و جامعه پذیری سیاسی :
پیوند بین آموزش و پرورش ونظام سیاسی امری نیست که جدیداً مورد توجه قرار گرفته باشد، بعنوان مثال افلاطون و ارسطو در مورد تاثیر متقابل این دو نهاد اجتماعی مباحث مفصلی را مطرح نمودند. درواقع فیلسوفان و عالمان اجتماعی بر این نظر متفق القول هستند که آموزش و پرورش رسمی هم توسط نظام سیاسی تعیین و مشخص می شود و هم خود تعیین کننده نظام سیاسی است. بعبارت دیگر، همواره دو سوال اصلی مطرح است: تا چه اندازه آموزش و پرورش، مشارکت در فعالیت های سیاسی را ترویج می کند؟ و تا چه اندازه نظام سیاسی را تحت تاثیر و کنترل دارد؟ (شارع پور،۱۳۰:۱۳۷۸)
به اعتقاد برخی، «کلمن» بهترین تعبیر را درمورد رابطه مدرسه و دولت دارد: «هر چه که در دولت است در مدرسه هم هست و هر چه که می خواهید در دولت وارد کنید باید در مدرسه وارد کنید .»
محققان رابطه بین آموزش و پرورش و قدرت سیاسی (هم از لحاظ کنترل و مشروعیت بخشی وهم بعنوان یک منبع بالقوه ناخشنودی سیاسی ) را تأیید می کنند. اما صرف نظر از این نگرانیهای سیاسی در مورد آموزش و پرورش وسیاست، نگرانی دیگری نیزدر مورد رابطه بین آموزش وپرورش و توسعه سیاسی وجود دارد. (همان :۱۳۰)
سوال اصلی در این زمینه، این است که تا چه اندازه آموزش و پرورش در انسجام و مشارکت سیاسی نقش دارد؟ و تاثیر ساختار اجتماعی بر رابطه بین آموزش و پرورش با انسجام و مشارکت سیاسی چیست؟ خوش بینی مربوط به تاثیر آموزش و پرورش بر توسعه سیاسی همراه است با خوش بینی در مورد تاثیر آموزش و پرورش بر رشد اقتصادی. این خوش بینی ناشی از اعتقاد به این می باشد که تمامی نظام های آموزشی به نسل های آتی، ارزش های نظام سیاسی را یاد می دهند. (همان :۱۳۱)
به اعتقاد فگرلیند۱ و ساها۲ (۱۹۸۹) آموزش و پرورش به عنوان حافظ نظام سیاسی و عامل موثر در توسعه سیاسی دارای سه کارکرد اساسی است :

  1. به عنوان عامل اصلی جامعه پذی سیاسی نوجوانان وجوانان درفرهنگ سیاسی ملی.
  2. به عنوان عامل موثر در انتخاب و تربیت نخبگان سیاسی.
  3. به عنوان عامل اصلی در انسجام سیاسی و ساخت آگاهی سیاسی ملی.
مطلب دیگر :
دانلود پایان نامه ارشد علوم اجتماعی : بررسی رابطه‌ی عوامل اجتماعی با میزان آگاهی سیاسی زنان شهر گرمی

آموزش و پرورش مکانیسمی است که از طریق آن، این کارکردها تحقق می یابند. (همان :۱۳۱)
مدرسه آیینه ارزشهای حاکم بر جامعه بوده و به تعبیری منعکس کننده ساختار ارزش های جامعه می باشد. مطالعات بی شماری براهمیت آموزش و پرورش در تعیین نگرش ها و رفتارهای سیاسی تاکید نموده اند به عنوان مثال کلمن (۱۹۶۵) معتقد است که آموزش و پرورش رسمی، ابزار اصلی تغییر نگرش ها و دگرگونی ساختارهای اجتماعی و تعیین کننده الگوهای سیاسی جدید می باشد. آموزش و پرورش می تواند نقش مهمی در گسترش مهارت های مربوط به مشارکت سیاسی داشته باشد. زیرا مدرسه می تواند مهارت های شناختی مرتبط با مشارکت را آموزش دهد. به همین جهت به اعتقاد هاپر(۱۹۷۱) هدف اصلی نظام آموزشی، آموزش «شهروندان خوب» می باشد. در واقع به موازات افزایش سن فرد و اکتساب قلمروهای جدیدی ورای محیط خانوادگی، فرد با گروه ها و نهادهای دیگری مواجه می شود که در جامعه پذیری او در سیاست موثر هستند. بسیاری از این تجربیات در چارچوب مدرسه صورت می گیرند. این عوامل ثانویه اغلب به حمایت از نگرش ها و الگوهای رفتاری تثبیت شده در محیط خانوادگی می پردازند ولی در عین حال می توانند پیدایش جهت گیری های سیاسی جدیدی را نیز سبب شوند. بسیاری از مطالعات از جمله مطالعه آلموند و وربا بر نقش اساسی آموزش و پرورش رسمی در فرایند جامعه پذیری سیاسی تاکید دارند. به اعتقاد اینان، هیچ یک از متغیرها، به اندازه متغیرهای آموزشی در تعیین نگرش های سیاسی موثر نیستند. بین انسان تحصیلکرده و فاقد تحصیل تفاوت زیادی در کنش سیاسی وجود دارد. (همان:۱۳۸)

  1. Almond & Verba 2. Hess & Thorne
  2. Charles Merriam
  3. fagerlind
  4. saha

آلموند و وربا۱ (۱۹۶۳) در تحقیق خود به این نتیجه رسیدند که آموزش و پرورش مهمترین عامل تعیین کننده نگرش های سیاسی می باشد. به تعبیر آلموند و وربا، آموزش و پرورش مهمترین عامل تعیین کننده نگرش های سیاسی بوده و در عین حال بسیار قابل دستکاری می باشد. از طریق آموزش و پرورش می توان هنجارهای صریح مشارکت و مسئولیت سیاسی را به کودکان آموزش داد. به همین جهت گفته می شود آموزش و پرورش می تواند به وجود آورنده بسیاری از اجزای فرهنگ مدنی باشد. (همان:۱۳۸)
هس و تورنی۲ معتقدند که مدرسه مهمترین عامل جامعه پذیری سیاسی است. مدرسه برای کودک یک محیط جدید، روابط شخصی و اجتماعی جدید و اطلاعات فزاینده ای فراهم می سازد. بخش عمده ای از آنچه کودک در مدرسه یاد می گیرد، جامعه پذیری مستقیم ا

دانلود متن کامل پایان نامه در سایت jemo.ir موجود است

ست در حالی که تاثیر خانواده عمدتاً غیر مستقیم می باشد. این کاملا پذیرفته است که آموزش و پرورش رسمی، عامل اصلی جامعه پذیری سیاسی می باشد ولی این نوع آموزش مستقیماً در کنترل دولت می باشد، لذا می توان گفت که آموزش وپرورش رسمی عامل مستقیم جامعه پذیری سیاسی بوده و پیام های سیاسی را به شیوه ای صریح، منتقل می سازد. چارلز مریام۳ معتقد است که در هر نقطه ای از دنیا، نظام آموزش و پرورش رسمی، عامل اصلی تعلیم تربیت مدنی می باشد. در بحث در مورد تأثیر مدرسه بر نگرش ها، آراء و رفتارهای سیاس، می بایستی به دو نوع تأثیر توجه نمود:
الف: انتقال غیر مستقیم ارزش ها و هنجارها و نگرش ها از طریق تعمیم تجربیات ناشی از ماهیت ساختار اقتدار در مدرسه.
ب: انتقال مستقیم ارزش ها و هنجارها از طریق محتوای کتب درسی و نظرات سیاسی.
به طور سنتی، به برنامه های درسی تعلیمات مدنی و اجتماعی به عنوان منبع مهم آموزش شهروندی نگریسته می شود. در واقع این دروس بایستی شناخت دانش آموزان را از نهادها و فرایندهای سیاسی افزایش داده، فرد را به امور سیاسی – اجتماعی علاقمند ساخته، او را به شهروندی وفادار تبدیل نموده و آگاهی او از حقوق و تکالیف خود و دیگر افراد را افزایش دهند. دروسی نظیر علوم اجتماعی و تاریخ از جمله مواد درسی هستند که بیشترین و نزدیکترین پیوند را با آموزش سیاسی دارا هستند. این دروس صریحاً به گونه ای طراحی می شوند تا دانش سیاسی کودک را افزایش داده و نوعی حس وفاداری ملی ایجاد نمایند. (همان:۱۳۹)
به اعتقاد برخی، از میان عوامل و جوانب مختلف آموزش و پرورش رسمی، ساختار نظام آموزشی بیشترین تأثیر را در شکل گیری رفتار سیاسی دارا است. اگر چه می دانیم که فضای کلاس و درس و مدرسه، عامل مهمی در رشد و گسترش آموزش سیاسی دموکراتیک است ولی متاسفانه تحقیقات زیادی در این مورد صورت نگرفته است. در این زمینه، مطالعه نقش نظام غیر رسمی آموزش و پرورش به عنوان عامل جامعه پذیری شهروندی تا حدودی مورد غفلت قرار گرفته است. خلاصه اینکه، با توجه به نقش عمده آموزش و پرورش در زندگی نوجوانان و جوانان، تاثیر قاطع آن بر نگرش های سیاسی و اجتماعی آدمیان بدیهی به نظر می آید. (همان :۱۳۹)

مطلب دیگر :
دانلود پایان نامه:بررسی اثر بخش آموزشی مهارتهای اعتبارتی بر سلامت روان شناسی دانش آموزان

  1. Almond & Verba 2. Hess & Thorne
  2. Charles Merriam

اغلب نویسندگان بر این باورند که آموزش و پرورش رسمی، کارگزار اصلی و کانونی در فرایند جامعه پذیری سیاسی می باشد. بدین دلیل از آموزش و پرورش رسمی اغلب به عنوان عامل انتقال صریح و مستقیم پیام های سیاسی یاد می شود. لذا می توان گفت که مدرسه مجرایی است که کودک از طریق آن وارد جریان حیات سیاسی می شود. در کشورهای در حال توسعه، جامعه پذیری سیاسی بیشتر از طریق مدرسه صورت می گیرد. در این دسته از کشورها، اثر احتمالی دیگر کارگزاران جامعه پذیری خیلی زیاد نیست زیرا مشارکت آنها در فرهنگ سیاسی ضعیف است. (همان :۱۳۹)
جهت گیری های سیاسی آموخته شده در طول سالهای مدرسه اغلب تاثیر بسیار زیادی بر رفتار سیاسی فرد دارد تا جهت گیری هایی که فرد در مراحل بعدی زندگی خود آنها را می آموزد. اگر چه اغلب از مدرسه به عنوان مهمترین ابزار جامعه پذیری سیاسی یاد می شود ولی پژوهش های منظم زیادی در مورد تمامی جوانب محیط مدرسه صورت نگرفته است.(همان :۱۴۰ )
۲-۱۰- رابطه جامعه پذیری سیاسی و مشارکت سیاسی
مشارکت سیاسی یکی از مفاهیم رایج در حوزه سیاست است. زمانی که بحث از توسعه در این حوزه به میان می آید مشارکت سیاسی به عنوان یکی از پرکاربرد ترین مفاهیم برجستگی خاص دارد و عموماً از آن به عنوان مؤلفه اصلی توسعه سیاسی نام می برند. اگر توسعه سیاسی را فرایندی بنامیم که از طریق آن زمینه های لازم برای نهادینه کردن مشارکت سیاسی و در پی آن توانا سازی یک نظام سیاسی میسر می شود. کشورهای مختلف بر این اساس در سطوح مختلف قرار می گیرند. (فیروزجائیان و جهانگیری،۸۴:۱۳۸۷)
اگر نظام های سیاسی بخواهند باقی بمانند باید نسبتاً موثر و مشروع باشند. آنچه که یک دولت انجام می دهد، باید حداقل به اندازه کافی شهروندان را راضی کند تا اینکه آنها را در مقابل دولت قرار ندهد. این نظام ها برای بقاء طولانی مدتشان باید کاملاً به وسیله شهروندان به عنوان اشکال مناسب حکومت پذیرفته شوند. ثبات یک نظام سیاسی اساساً تحت تاثیر رقابت و مشارکت سیاسی می باشد. رقابت و مشارکت سیاسی بر موثر بودن و مشروعیت یک نظام تاثیر خواهند گذاشت. (آلموند و وربا،۳۳۰:۱۹۶۳)
بنابراین مشارکت سیاسی شهروندان، برای نظام سیاسی اهمیت بسزایی دارد. و یکی از راه های جلب مشارکت سیاسی اعضای جامعه از طریق جامعه پذیری سیاسی می باشد.
مشارکت سیاسی درگیر شدن فرد در سطوح مختلف فعالیت در نظام سیاسی از عدم درگیری تا داشتن مقام سیاسی است. به طور اجتناب ناپذیری مشارکت سیاسی با اجتماعی شدن سیاسی رابطه نزدیک دارد. اما نباید آن را تنها در امتداد یا نتیجه اجتماعی شدن در نظر گرفت. (راش:۱۲۳،۱۳۷۷)
وقتی از مشارکت سیاسی سخن به میان می آوریم، گاهی منظور افراد فعالی است که برای دست یابی به مناصب دولتی تلاش می کنند، در همایش های عمومی حضور می یابند، به احزاب سیاسی می پیوندند، ساعات زیادی از وقت خود را در امور عمومی صرف می کنند، در هر صورت مشارکت یک پیوستار است، لذا باید بر روی این پیوستار مشارکت کنندگان تمایز قائل شویم. (پای ،۴۶:۱۳۸۱)
به طور کلی جامعه پذیری سیاسی به مشارکت فرد در جامعه می انجامد و ضمن وابسته کردن فرد به نظامی که به آن تعلق دارد. ب
رای قبول مسئولیت های گوناگون اجتماعی و سیاسی و تعیین سرنوشت خویش آماده می سازد.
۲-۱۱- دیدگاه های نظری در خصوص جامعه پذیری سیاسی
در طول تاریخ، دو رویکرد در بررسی موضوع جامعه پذیری رواج داشته که هریک تاکیدات و ریشه های علمی خاص خود را داشته است. این دو رویکرد را می توان رویکرد روان شناسی اجتماعی و رویکرد سیاسی نامید. (چیلکوت،۳۵۵:۱۳۷۷)

مطلب دیگر :
بررسی ابعاد و مؤلفه های جامعه پذیری سیاسی در کتب علوم اجتماعی متوسطه- ...