تحقیق درمورد تاریخ ولادت، خلافت عباسی، جهان اسلام، ساختار سیاسی

دانلود پایان نامه

(648-655هق/ 1250-1257م) به حکومت رسید.58 در سال 658هق/1260 م ظاهر بیبرس سلطنت را به دست گرفت. در میان حاکمان سلسله ممالیک بیبرس از همه مهمتر است چرا که او توانست خلافت عباسیان را در سال 659/1261 در قاهره احیا کند و امکان وحدت مصر و شام را فراهم سازد. او پس از آن، ضربه مهلکی بر صلیبیان وارد آورد که به این وسیله زمینه خروج همه آنان از مشرق عربی اسلامی را در 14 سال پس از درگذشت خود فراهم کرد59. در ضمن باید به مبارزه ممالیک علیه مغولان اشاره کرد که توانستند با شکست مغولان از تسخیر سوریه توسط مغولان جلوگیری کنند60.
ممالیک و تصوف: همانگونه که بیان شد پس از سقوط خلافت عباسیان بحران مشروعیت در حکومت‌های اسلامی آغاز شد. حکومت ممالیک نیز به دلیل این موضوع و نوع قدرتیابیشان در مصر دچار چنین بحرانی بودند و برای حل این معضل راهکارهایی را در پیش گرفتند. یکی از این راهکارها نگاه ویژه به مذهب بود به طوری که حاکمان ممالیک سعی کردند با سرکشی پادشاه به محاکم قضایی، گسیل کاروان برای فریضه حج و برپایی اعیاد مذهبی وجه مذهبی رژیم را افزایش دهند. حاکمان ممالیک در ارتباط با علما و صوفیان مانند سلجوقیان عمل نکردند و سعی کردند به مرور آنها را به شکل نظام‌مندی تحت کنترل درآورند. در همین راستا مناصبی چون منصب قضاوت، منصب استادی، منصب ریاست خانقاه به وجود آمد که توسط حکومت منصوب میشدند. در سال 1263 م بیبرس برای هر یک از مکاتب فقهی سرپرستی به عنوان قاضی اعظم منصوب کرد و فردی را نیز به عنوان سرپرست صوفیان منصوب نمود. این اقدامات موجب شد شکل خاصی از رابطه حکومت و مذهب در مصر و سپس جهان اهل سنت رواج پیدا کند که تکامل یافته ساختار سیاسی و مذهبی سلجوقیان بود و سپس در دوره عثمانی نیز بازتولید شد61.
تصوف در قرن 7هق/13میلادی: به اعتقاد پژوهشگران از قرن هفتم هجری قمری/ سیزدهم میلادی به بعد، صوفیگری دارای جایگاه مهمی در جوامع اسلامی شد. تصوف در این سده به حدی گسترش یافت که برخی محققین این قرن را قرن صوفیه نامیدند.62 در این قرن بیشتر از قرون دیگر شاهد ورود بسیاری از صوفیان به مصر هستیم.63 افرادی چون ابوالفتح الواسطی از عراق به مصر رفت و طریقت رفاعیه را تاسیس کرد. احمد بدوی از مغرب در سال 734 ه‌ق به طنطا رفت و طریقت احمدیه را تاسیس کرد و یا ابوالحسن شاذلی به همراه گروهی در سال 642 ه‌ق از مغرب به اسکندریه رفت و بعد از او طریقت شاذلیه در آنجا تاسیس شد.64 شیخ ابراهیم دسوقی، موسس طریقت دسوقیه نیز در همین قرن دعوت خود را آغاز کرد. از مشایخ الازهر افرادی چون شیخ حنفی، شیخ شرقاوی، شیخ العروسی، شیخ الباجوری از صوفیان بودند.65
محققان دلایل مختلفی برای انتشار تصوف در این سده را برشمردهاند؛ یکی از این دلایل، شرایط اسفباری بود که جهان اسلام در این قرن پس از حمله مغول به جهان اسلام را تجربه میکردند. آنها برای رهایی از این شرایط بحرانی، به دنبال راه حل بودند که طرق صوفیه یکی از راههای رهایی از مشکلات برای آنها بود. در کنار این شرایط، کراماتی که از مشایخ صادر میشد عاملی برای جذب بیشتر مردم بود. ناگفته نماند که در فضای این چنینی، شرایط برای ظهور جماعتی که به دنبال منفعت طلبی بودند نیز هموار میشد. به همین دلیل است که بسیاری از مشایخ، شاگردان خود را به ضرورت عمل و کسب و کار دعوت میکردند.66
در این دوره صوفیان به عنوان معلمانی فرهمند در جوامع اسلامی فعالیت میکردند و گاهی سرپرستی مراقد محلی را نیز در دست داشتند. صوفیان کارویژههای مختلفی در مسائل اجتماعی داشتند؛ آنها به حل منازعات بین گروههای مختلف میپرداختند، جوانان را تعلیم میدادند و مراسمات مذهبی مردم را برپا میکردند. صوفیان همچنین گاهی به عنوان محوری برای انجام فعالیتهای سیاسی سازمانیافته، انجام فعالیتهای نظامی و تشکیل رژیمهای حکومتی عمل میکردند67.

فصل سوم: تاریخ طریقت دسوقیه در مصر

مقدمه
طریقت دسوقیه یکی از طرق مهم صوفیه در قرن هفتم توسط ابراهیم دسوقی در مصر تاسیس شد. در فصل قبل شرایط سیاسی و اجتماعی قرن هفتم بیان شد که در بخش زندگینامه شیخ، به مطالعه تاثیرات فضای سیاسی و اجتماعی این قرن بر نگرش و رفتار شیخ ابراهیم خواهیم پرداخت. در فصل حاضر زندگینامه شیخ ابراهیم و شیوخ بعد ایشان و انشعابات مختلف آن مورد بازخوانی قرار خواهد گرفت.

بخش اول: زندگینامه موسس
گفتار اول: تولد موسس طریقت
«ابراهیم ابوالمجد دسوقی» آخرین قطب از اقطاب اربعه است. اختلاف نقلی در بیان تاریخ ولادت ایشان دیده می‌شود اما اکثر روایات نشان می‌‌دهد ولادت ابراهیم دسوقی 30 شعبان سال 653هق در شهر دسوق بوده است. اما در برخی دیگر از منابع زمان تولد ایشان 623هق ذکر شده است.68 اکثر مولفین به اینکه قطب دسوقی 43 سال عمر کرد، اتفاق نظر دارند اما اختلاف نظرها به تاریخ ولادت و وفات ابراهیم دسوقی باز میگردد. «احمد عزالدین عبدالله خلف الله» مولف کتاب من قاده فکر الصوفی به بررسی این اختلاف نظر پرداخته و آنها را به سه دسته تقسیم کرده و و دلایلی برای رد و قبول آن ذکر میآورد69:
1- تولد او را سال 633 هق و وفات را سال 676هق ثبت کردهاند؛
2- تولد او را سال 653 هق و وفات را سال 696هق ثبت کردهاند؛
3- تاریخی غیر از این دو تاریخ را ثبت کردهاند.
قول اول:
«امام شعرانی» در کتاب لواقح الانوار القدسیه، «امام الوتری» در کتاب روضه الناظرین، «عبدالرئوف المناوی» و در دایره المعارف الاسلامیه نیز این تا
ریخ ثبت شده است.
قول دوم:
در کتاب الجوهره المضیئه منسوب به قطب دسوقی، کتاب لسان التعریف بحال الولی الشریف سیدی إبراهیم الدسوقی از سید جلال الدین کرکی، کتاب مسره العینین بشرح حزب ابی العینین از شیخ حسن شمه این تاریخ ثبت شده است.
قول سوم:
ـ مقریزی در کتاب السلوک وفات قطب را سال 686 هق بیان کرده و میلاد او را نیز سال 644 هق می‌داند.
ـ احمد الخطیب البقاعی در طبقات الابرار وفات قطب را به سال 679 هق ثبت کرده و معتقد است که قطب دسوقی 43 سال عمر کردند بنابراین میلاد او را سال 636 ه‌ق بیان کرده است.
ـ خواجه زاده احمد حلمی در حدیقه الاولیاء عمر قطب را 40 سال بیان کرده و میلاد او را سال 653 هق و وفات را سال 693 هق میداند.
احمد عزالدین پس از بررسی به این نتیجه می رسد که قول دوم صحیح است. با این اوصاف تاریخ تولد ابراهیم دسوقی در سال 653 هجری خواهد بود.70
اما در خصوص مکان تولد آمده است که او در مرقص، روستایی در غرب دلتای مصر متولد شد اما در دسوق زندگی کرد.71 ولی برخی دیگر از منابع تولد وی را نیز در همان دسوق دانستهاند.72
اعتقاد بر این است که تولد ابراهیم دسوقی به همراه بروز کراماتی بوده است؛ یکی از کرامات هایی که در زمان تولد او رخ داد، روزهی او در گهواره بود. جلال کرکی73 نقل میکند: «در شب بعد از 29 شعبان سال 653 هق در مشاهده‌ی هلال ماه شک حاصل شد. محمد بن هارون74 گفت: نگاه کنید به این نوزاد، آیا امروز این نوزاد شیر خورده است؟ مادرش گفتند که از اذان این طفل شیر نخورده است. ابن هارون این امر را نشان دخول ماه رمضان دانستند». گفته شده است این قضیه، برای آگاه ساختن مردم از تولد این قطب بوده است. بسیاری از عرفا از جمله قطب گیلانی و قطب احمد بدوی به این کرامت اشاره کردهاند و این روایت به تواتر از معاصرین ایشان نقل شده است.75
پدر او ابوالمجد عبدالعزیز(یا عبدالمجید) است. او از اصحاب محمد بن هارون السنهوری است. زمانی که از کنار سنهوری میگذشت به احترام او به پا میایستاد و بسیار او را اکرام میکرد و میگفت«ان فی ظهره ولیا یبلغ صیته المشرق و المغرب». یکی از میان نسل او، از اولیای خداست که آوازه‌اش همه جا را پر می‌کند.76
در خصوص مادر وی اقوال مختلفی وجود دارد اما جلال کرکی می‌گوید: «افراد مورد اعتمادی از علما به من خبر دادهاند که مادر استاد ما، سیده فاطمه دختر شیخ ابوالفتح الواسطی77 است.»78

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   منابع پایان نامه ارشد با موضوعاتحادیه عرب، روشنفکران، هویت اسلامی، ادیان ابراهیمی

گفتار دوم: نسب دسوقی
آنچه در کتابها ثبت شده است نشان میدهد تمام علما و مورخان بر رسیدن نسب ابراهیم دسوقی به امام حسین (علیه السلام) اتفاق نظر دارند. در این میان اختلافاتی در نقل قول این انساب مشاهده میشود اما به نظر میرسد این اختلافات بعضا به بعضی از ناقلان بر میگردد که اسم و لقب و کنیه را با هم خلط کردهاند و گاهی نیز برای اختصار یکی از پدران فرد بیان نشده است و این نحوه بیان شایع شده و باعث بروز اختلاف گردیده است. و گاهی نیز این اختلاف به اشتباهات چاپی بر میگردد. اما به طور کل آنچه در کتب معتبر ذکر شده صحیح است. تمام کتب معتبر بر نسب زیر اتفاق نظر دارند:79
1. امام هادی (علیه السلام)
2. سید جعفر زکی 80
3. سید ابوالقاسم(موسی)
4. سید عبدالخالق
5. سید عبدالله (الکاتم / الکاظم/ الملثم)
6. سید محمد الطیب (یا ابوالطیب)
7. سید عبدالخاق
8. سید علی زین العابدین
9. سید محمد ابوالنجا
10. سید محمد ابوالرضا
11. سید علی قریش
12. سید عبدالعزیز ابوالمجد
13. سید ابراهیم الدسوقی
اشعار زیر از دسوقی است که درباره نسب خودش در کتاب «الجوهره» آمده است:81
و انی حجازی شریف و نسبتی
لها شرف سادت علی کل نسبه
و اسمی ابراهیم و سمی والدی
بعبدالعزیز المجد شیخ الحقیقه
یکنی ابوالمجد المعظم شانه
علیه من الرحمن ازکی تحیه
و والده یسمی قریش و جده
محمد المختار خیر البریه

گفتار سوم: تحصیلات
ابراهیم دسوقی نبوغ خاصی در شریعت، تصوف، لغت و ادبیات داشت و خداوند فیوضات خود را بر او عطا کرد و به او حکمت بخشید طوری که صاحب فتوی گردید و امام در فقه و تصوف شد.82 بعد از حفظ قرآن کریم و فرا گرفتن مذهب شافعی، خلوتی برگزید در حالی که در سن پنج سالگی بود. این خلوت به مدت 20 سال ادامه داشت.83 جلال کرکی می‌نویسد: «زمانی که پدر قطب وفات یافت او از خلوت بیرون آمد در آن زمان 23 سال داشت. بر جنازه پدر نماز خواند و دوباره قصد بازگشت به خلوت داشت که مریدان او را قسم داده و اصرار کردند که به خلوت باز نگردد».84 او نیز درخواست آنها را پذیرفت. برای وی مکانی را در محل خلوتش اختصاص دادند.85
با توجه به خلوت بلند مدت، اعتقاد بر این است که علم ایشان علم وهبی86 است. ابراهیم دسوقی خود نیز از همان زمان طفولیت از علم وهبی صحبت میکند. روایتی دال بر اینکه ایشان در سلوک طریقت، تحت تربیت شیخ بوده باشد و از او برای تربیت مریدان کسب اجازه کرده باشد، وجود ندارد به جز اینکه آن شیخ، همان پدر خود اوست. اگر چنین چیزی بوده، مطمئنا بیان می‌شد که قطب دسوقی به فلان استاد منسوب است و حتی خود قطب نیز چنین چیزی را اعلام میکرد زیرا از شان عارفان است که از اساتید خود من باب شکر یاد کنند. روایتهایی که از شیوخ او در طریقت ذکر شده، از جهت تبرک بوده است نه تربیت که بیشتر این روایتها اتصال او را از طریق پدرش بیان کردهاند که اگر پدرش را از رجال منتسب به طریقت برهانیه حذف کنیم سلسله سند این روایت منقطع خواهد بود.87
سفرهایی که ابراهیم دسوقی داشته نیز برای تربیت مریدان در همان اطراف خود ب
وده است. در مورد او مشهور نبوده است که از شهری به شهر دیگر در طلب استاد تربیت سفر کرده باشد. شهری که در آن تردد میکرد، دمنهور بوده است. در تایید این سخن، جلال کرکی در کتاب «مراسم الطریقه فی فضائل اهل الشریعه و الحقیقه» می‌نویسد: «برای شیخ کرامات زیادی بود و او از همان کودکی مجذوب بود». در کتاب لسان التعریف بیان می‌کند که منظور از جذبه برای استاد این نیست که او از تدبیر و تعقل به دور بوده است زیرا که برای او استنباط و تالیف مصنفاتی بوده است، بلکه مراد اینکه خداوند از همان کودکی او را به خود جذب کرده تا اینکه به حالت کمال در رتبه شیخی رسیده و مجذوب متدارک بالسلوک شده است.88
تریمینگام نیز در کتاب خود به این مسئله تلویحا اشاره می‌کند و می‌گوید که ابراهیم دسوقی صوفی خانقاهی نبودند. اما در همانجا بیان میکند که او به طریقتهای سهروردیه و رفاعیه و بدویه درآمد و سپس این اجازه را دریافت کرد که طریقت مستقلی را تاسیس کند و هیچ اشارهای نمیکند که این

پاسخی بگذارید