تحقیق درمورد جمال الدین، سیر تاریخی، منابع محدود، همبستگی اجتماعی

دانلود پایان نامه

این پیشنهاد را ارائه میکند. چنان که توضیح داده شد حاکمان ممالیک مناصب مذهبی را تعیین کردند که افراد را در آن مناصب منصوب میکردند که شیخ دسوقیه نیز پیشنهاد این منصب را میپذیرد.
در مقابل باید پرسید که چرا شیخ این پیشنهاد را میپذیرد؟ در جواب به این پرسش دو نکته را میبایست در نظر گرفت؛ اول آنکه بیبرس به عنوان حاکم توانسته بود بر صلیبیان پیروز شود و به دلیل اعاده خلافت عباسی در قاهره توانسته بود به عنوان حاکمی پیروز و حافظ سرزمینهای اسلامی خود را معرفی کند. دوم اینکه احتمالا شیخ دسوقیه که از سیره عملیشان چنین برمیآید که از مسائل سیاسی و اجتماعی غافل نبوده سعی داشت از این فرصت برای خدمات بیشتر به مسلمانان و البته باز پس گیری سرزمینهای اسلامی استفاده کند.
از حاکمان دیگر ممالیک که هم عصر دسوقی بوده و با او مناسباتی نیز داشته است، سلطان الاشرف خلیل بن قلاوون است. او بعد از پدر خود سلطنت را به دست گرفت و در سال 690 ه‌ق بر سریر قدرت نشست. در همین سال درگیر جنگ با صلیبیها شد و از اتفاقات مهم اینکه او در این جنگ پیروز شده و توانست عکا را از دست صلیبی‌ها آزاد سازد.117 در همین سال وقتی سلطان درگیر جنگ با صلیبیها بود، ابراهیم دسوقی به سلطان بشارت داد که بر قلعه کیفا استیلاء خواهد یافت و آن را از دست صلیبیها باز پس خواهد گرفت و سلطان نیز به تبع آن جزیره مشرف به دسوق را وقف فقراء صوفی کرد.118
ج) بحرانهای سیاسی و اجتماعی و نقش کنترل کننده قدرت سیاسی: صوفیان و به ویژه شیوخ بزرگ آنها همواره نقش مهمی در همبستگی اجتماعی و رفع حوایج مردم بازی کردهاند. در این میان گرفتن حق مردم از دست حاکمان ظالم و محدود کردن قدرت آنها از کارویژههای شیوخ صوفی محسوب میشود. سیره عملی شیخ ابراهیم دسوقی نیز صحت چنین ادعای را تایید میکند چنان که توضیح داده شد به نظر نویسنده یکی از دلایل پذیرش شیخ الاسلامی توسط ایشان به همین دلیل بوده است. ایستادگی شیخ در برابر قلاوون حاکم مملوکی نیز از جمله این اقدامات محسوب میشود. قطب دسوقی نامه شدید اللحنی به سلطان الاشرف خلیل بن قلاوون در اعتراض به ظلم او فرستاد. سلطان بسیار خشمگین شد و خواست که قطب را به نزد او بیاورند اما قطب دسوقی از رفتن امتناع کرد و گفت: «من اینجا هستم و هر کس بخواهد مرا ببیند خود باید بیاید». سلطان وقتی از منزلت و مقام قطب آگاه شد خود به نزد قطب رفت و از او عذرخواهی کرد و قطب نیز به خوبی از او استقبال کرد و او را به پیروزی بر صلیبیها بشارت داد و عاقبت آنچه او پیشگویی کرده بود، اتفاق افتاد.119

هفتم: کرسی نامه طریقت
ابراهیم دسوقی خرقه را از شیخ نجم الدین محمود اصفهانی و او از شیخ نورالدین عبدالصمد نظری و او از نجیب الدین علی شیرازی و او از شیخ شهاب الدین سهروردی و او از شیخ ابی النجیب ضیاء الدین عبدالقادر سهروردی و او از شیخ وجیه الدین و او از شیخ فرج زنجانی و او از ابی العباس نهاوندی و او از شیخ محمد بن حفیف شیرازی و او از شیخ قاضی رویم لبی محمد بغدادی و او از جنید بغدادی و او از سری سقطی و او از معروف کرخی و او از شیخ داوود طائی و او از شیخ حبیب عجمی و او از شیخ حسن بصری و او از امام علی (علیه السلام) و آن حضرت از پیامبر اکرم (صل علی الله علیه و آله و سلم) اخذ خرقه کرده‌اند.120

گفتار هشتم: جانشینان قطب
تمام منابع ثبت کردهاند که قطب دسوقی ازدواج نکرد.121 بعد از او برادرش سید شرف الدین موسی بن العمران خلافت را بر عهده گرفت و در انتشار طریقت نقش بسزایی داشت. موسی بن عمران طریقت را ابتدا از پدر وسپس از برادرش قطب دسوقی گرفت و زمانیکه به کمال رسید، برادرش به او اذن داد تا به مصر برود و به اشاعه علم و تربیت سالکان در زمان حیات برادرش بپردازد چنان که علامه ابن ملقن شافعی122 چنین ذکر کردهاند که قبل قبول توسط ایشان شیخ ابراهیم خرقه را بر ایشان پوشاند. بعد از وفات برادر امر طریقت را بر عهده گرفت و میان دسوق و ثغر در اسکندریه در رفت و آمد بود تا اینکه به سال 739هق یا 729هق (روایت اول از سید مرتضی زبیدی و روایت دوم از ابن ملقن است) وفات یافت. نویسنده طبقات المشهوره فی تاریخ الصوفیه تاریخ اول را صحیح می‌داند. بعد از وفات به دسوق منتقل شد و در جوار برادرش به خاک سپرده شد.123
بعد از سید موسی به ترتیب افراد زیر امر طریقت را بر عهده گرفتند:124
ـ پسرش شمس الدین محمد که بدرالدین محمد نیز گفته شده است؛
ـ پسر شمس الدین، شیخ جمال الدین عبدالله که داستان مشهوری با سلطان برقوق دارد که در کتاب لسان التعریف آمده؛
ـ بعد از او پسر پسرعمویش ابوعبدالله شمس الدین محمد بن العارف ناصر الدین محمد بن ایوب بن ابی المجد متوفی 834هق؛
ـ و سپس سید نورالدین علی بن محمد بن علی بن ذی الاسمین ایوب عثمان بن ذی الاسمین عبدالعزیز عبدالمجید مشهور به ابی المجد بن محمد بن عبدالعزیز بن قریش.125
بخش دوم: تاریخچه طریقت
گفتار اول: سیر تاریخی طریقت
در منابع محدودی که در مورد طریقت دسوقیه وجود دارد اطلاعات کاملی در مورد شیوخ طریقت وجود ندارد. اطلاعات موجود تنها به ذکر اسامی برخی شیوخ، آن هم تا سال 859هق پرداخته است. تا قرن نهم طریقت به ابراهیمیه شهرت داشت که از این قرن به بعد، پیروان این طریقت را «دسوقیه» نامیدند.126 البته این طریقت در مصر هم اکنون به برهامیه شهرت دارد و گاهی در برخی از منابع برهانیه نیز ثبت شده است. اما باید دقت داشت که برهانیه نام شاخهای از طریقت است که مقر اصلی آن در سودان است و نام
کامل آن برهانیه شاذلیه دسوقیه است. گاهی این مسئله در منابع رعایت شده است اما در برخی منابع به اشتباه برهانیه آمده است.
از این طریقت دیگر اطلاعاتی ثبت نشده است تا اینکه طریقت برهامیه در زمان سلطان قایتبای127 به خانواده عاشور تفویض شد و به محمد عاشور نوهی صالح عاشور بخشیده شد. صالح عاشور زمانی ناظر مدرسه‌ای بود که خود آن را تاسیس کرده بود. این تفویض به محمد عاشور و خاندان او اختیار تام به تمام مریدان این طریقت داد. ادعاهای این طریقت همه مبتنی بر همان نامه سلطان است که در تمام دوران عثمانی مورد احترام بود. اما به نظر میرسد اختیارات این خاندان در خارج از قاهره محدود بود. این حقیقت را میتوان از دو شاخه اصلی شهاویه و شرنوبیه که در دلتا ظهور کرد، فهمید. در واقع این خاندان نتوانست کنترل کامل بر مقبره دسوقی داشته باشد. هر چند که درآمدهای سالیانه از مقبره دسوقی را دریافت می‌کردند. به نظر می‌رسد رهبران برهامیه بیشتر به نظارت مالی بر مقبره علاقمند بودند.128همان‌گونه که در فصل قبل توضیح داده شد در دوران ممالیک تغییر اساسی در رویکرد حکومت به مذهب و اداره جامعه ایجاد شد و حاکمان ممالیک سعی کردند با انتصاب قاضی القضات و تعیین شیوخ صوفیه بر جریانات مذهبی تسلط یابند. به تصدیق تاریخ این فرایند موجب نهادمند شدن فرهنگ سیاسی خاصی در میان جریانات مذهبی گردید که تا امروز پایدار مانده است. با این توجه شکل گیری شاخه برهامیه و محدوده فعالیت آن قابل تحلیل است.
همانطور که شاهد هستیم تاریخ منجسمی از طریقت رائه نشده است. در ادامه سعی داریم به انشعابات طریقت و سیر تاریخی آن بر اساس همان اطلاعات محدود یافت شده بپردازیم.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   منبع پایان نامه ارشد دربارهقرآن کریم، نهج البلاغه، تجسم اعمال، امام صادق

گفتار دوم: انشعابات طریقت
طریقت دسوقیه را میتوان از فرقی دانست که به لحاظ حلقهها، غیر متمرکز هستند؛ چرا که خود شیخ ابراهیم در زمان حیات بر برادر خرقه پوشید و پس از وفات شیخ نیز در طی قرون انشعابات مختلفی از آن پدید آمد که محیط جغرافیایی خاصی را برای خود تعریف کرده و مسائل مالی و طریقتی خود را تعریف کردهاند اما قبله همه این شاخهها شهر دسوق و مقبره شیخ ابراهیم میباشد.
نام انشعاباتی که در منابع مختلف آمده تفاوت مختصری با هم دارند، مثلا در یکی، انشعابات را شهاویه، شرنوبیه، عاشوریه و تازیه بیان کرده129 در دیگری بدون بیان نام آنها، تعداد انشعابات را سه انشعاب دانسته130 و در کتاب فرهنگ فرق اسلامی انشعابات را فقط شهاویه و شرنوبیه ذکر کرده است131.
به طور کل می‌توان به شاخه‌های زیر اشاره کرد:
1ـ برهامیه: آخرین شیخ آن اکرم عقیل اسماعیل مظهر بود که در سوم سپتامبر 2013م درگذشت و تاکنون اطلاعی از جانشین وی به دست نویسنده نرسیده است.
2ـ شهاویه: شیخ فعلی آن محمد ابوالمجد شهاوی است.
3ـ شرنوبیه: شیخ فعلی آن محمد عبدالمجید شرنوبی است.
4ـ سعیدیه شرنوبیه: شیخ فعلیش حمدی ابراهیم شرنوبی است.
5ـ مجاهدیه: شیخ فعلیش عبدالقادر احمد مجاهد است.
6ـ عاشوریه: شیخ فعلی محمد علی عاشور است.
7ـ برهانیه: شیخ فعلی محمد ابراهیم محمد عثمان عبده است.
8ـ دسوقیه محمدیه: شیخ فعلی آن مختار علی محمد دسوقی است.
شهاویه ، شرنوبیه و برهانیه از شاخههای مهم دسوقیه هستند که بیشتر انتشار و فعالیتهای این طریقت به این سه شاخه بر میگردد. در نشریه «التصوف الاسلامی» ستون ثابتی برای شیخ طریقت مجاهدیه است که مقالاتی از ایشان در این ستون در موضوعات مختلف چاپ میشود. فعالیتهای دیگری در منابع رصد شده وجود ندارد هر چند که مطمئناً فعالیتهایی دارند اما انعکاس داده نشده است. در مصاحبه‌ای که با یکی از مریدان طریقت رفاعیه صورت گرفت ایشان به طریقت دسوقیه محمدیه اشاره کرده و این طریقت را نیز از شاخههای مهم دسوقیه ذکر کردند اما در بررسیهای صورت گرفته اطلاعات بسیار کمی در مورد این شاخه وجود دارد. در این بخش سعی میشود درباره این سه شاخه اصلی به همراه شاخه تازه تاسیس دسوقیه محمدیه اطلاعاتی ارائه شود.

شاخه شهاویه
شاخه شهاویه به شیخ سید محمد شهاوی حسینی منتسب است. او در سال 875 هق در روستای نمره البصل متولد شد. اهل علم و تقوی و مجاهدت بود. مریدان و مردم نیز برای تبرک نزد او می‌آمدند. او از فرزندان ابوالعمران موسی برادر قطب دسوقی است که طریقت را از محمد شربینی متوفی 927هق از نجم الدین کبیر از محمد دیروطی از عبدالله ابی المکارم از سید جمال الدین عبدالله از پدرش سید شمس الدین محمد از پدرش ابوالعمران موسی از برادرش قطب دسوقی کسب کرد. از اساتید وی محمد شربینی متوفی 927ه‌ق است. در سال 949 ه‌ق در شهر نمره البصل درگذشت و در مسجدی که به نام وی شهرت دارد مدفون است. 132
شاخه شهاویه در ابتدای دهه هشتاد قرن بیستم زمانی که «محمد ابوالعلا الحسینی» شیخ شهاویه شد، توانست از برهامیه استقلال یابد.133 استقلال این شاخه نیز همانند شاخه‌های دیگر دارای ابهام است و مشخص نیست تا چه حدودی توانسته مستقل از شاخه اصلی فعالیت کند. آنچه به نظر می‌رسد اینکه این شاخه به دلیل نبود اختیارات مرکزی از طرف شهاویه به همراه شاخه شرنوبیه از زمان گسترش نظارات البکری از قرن 19 به بعد، جزء بیت برهامیه به شمار میآید. هر چند در دهه هفتاد قرن بیستم، مقامات عالی این شاخه نیز سعی داشت حاکمیت رهبران برهامیه را بر خود کاهش دهد.134
در شاخه شهاویه شخصی به نام «محمد ابوالعلا الحسینی» ظهور کرد. او پیش از ورود به طریقت برهامیه، در طریقت‌های خلوتیه، شاذلیه و نقشبندیه نیز ورود کرده بود.
محمد ابوالعلا الشهاوی در زمان رهبری خود در این طریقت، تا سال 1881م در استان دهقلیه135 خود را طریقتی مستقل نشان می‌داد. بعد از سال1881م زمانی که بررسیهای سازمان در مخالفت با این انشعاب به نتیجه نرسید، او برای رهبری طریقتی مستقل انتخاب شد و این موقعیت توسط البکری در ابتدای دهه هشتاد قرن بیستم تایید شد.136
اطلاعاتی از تطور تاریخی این شاخه بعد از انشعاب به جز مواردی که به آن اشاره شد، وجود ندارد. شیخ فعلی این طریقت محمد ابوالمجد الشهاوی است. درباره پراکندگی جغرافیای این طریقت اطلاعات زیادی در دسترس نیست. طبق گفتهی شهاوی، این طریقت بیش از 600 هزار محب و مرید دارد.137 و تقریبا 20 مسجد و بیشتر از 60 زاویه در تمام استانها و روستاهای مصر برای طریقت وجود دارد.138

شاخه شرنوبیه
شرنوبیه در واقع از شاخه شهاویه انشعاب یافته است؛ زیرا که موسس این شاخه از شاگردان شیخ شهاوی بود. موسس این شاخه احمد عرب شرنوبی بن عثمان بن احمد سلیل العارف علی البرهانی است139 که در بخش مشایخ طریقت

پاسخی بگذارید