تحقیق درمورد رفتارهای خرابکارانه

نمایان میشود. در واقع، موضعگیری نسبت به عشق بر اساس کیفیت رابطه با مادر در خلال نخستین سالهای زندگی مشخص میگردد. اگر فرد مانند کودک لوس و نازپروردهای به مادر دلبسته باقی بماند کم و بیش مانند انگلی تحول خواهد یافت که همواره ارضاء همۀ نیازهایش را از دیگری طلب میکند. دلبستگی در جریان چرخههای زندگی از مادر به نزدیکان و بالأخره به گروههای دیگری تسری مییابد و به صورت عاملی مهم برای ساختدهی شخصیت کودک در میآید. لذا تحول فرد را زمانی میتوان تضمین کرد که حس اجتماعی وی به اندازۀ کافی گسترش یافته باشد. از آنجا که نوجوانی به عنوان آخرین مرحلۀ تحول ساختهای شناختی و وهلهای که فرد چهارمین جدایی مهم زندگی خود، یعنی جدا شدن از بزرگسال را تجربه میکند و با مسألۀ هویتیابی درگیر است (اریکسون، 1958؛ به نقل از منصور، 1375، 1376) تمامی تجارب گذشته و مسائل دلبستگی در سطحی جدید برایش مطرح میشوند که طی این مرحله، نوجوان برای مقابله با مسائل زندگی مجهز میشود. در این مرحله است که نوجوان برای پذیرش مسئولیتهای اجتماعی آماده میگردد. بنابراین رفتار دلبستگی و پیامدهای عاطفی آن در سرتاسر زندگی، همواره حاضر و فعالند و بدین ترتیب روابط عاطفی یک فرد در سراسر زندگی به چگونگی توحیدیافتگی رفتار دلبستگی در چارچوب شخصیت وی وابسته است و میتواند تأثیر قاطعی بر تحول شخصیت داشته باشد و حتی در آینده به اختلالهای وخیم مرضی منجر گردد. لذا به نظر میرسد این نظریه با در نظر گرفتن کیفیت دلبستگی دانشآموزان به والدین و همسالان بر اساس سه بُعد درجۀ اعتماد متقابل، کیفیت ارتباط و میزان بیگانگی، به خوبی میتواند مسألۀ اصلی این پژوهش را تبیین کند.
2-4. مبانی تجربی خرابکاری
بررسی تحقیقات انجام شده توسط دیگران که مرتبط با تحقیق حاضر باشد، لازمۀ یک پژوهش علمی است، و می‌توان از نتایج حاصل از آن‌ها، سؤال‌ها و ایده‌های تازه‌ای بیرون کشید، تا راهنمای این پژوهش و پژوهشهای آینده گردد.
۲-4-1. پیشینه در داخل کشور

فروم (1368)، در کتاب “جامعۀ سالم”، منشاء و ریشه خرابکاری را در ناهمسازی انسان و نیازهایش با ساختارها و نهادهای مسلّط جامعه سرمایه‌داری می‌داند و معتقد است، که نظام اجتماعی با ارزش‌های فرهنگی و قواعد رفتار هنجارهای پذیرفته شده، پایه و مایه رفتارهای ضد اجتماعی هستند و از این رو، مسأله اساسی در نظامات طبقاتی و سرمایه‌داری در سلطه هنجارهایی است که با نیازهای آدمی در ستیزند، هنجارهایی که از فرهنگ طبقه توانمند و زورآور سرچشمه می‌گیرند و هرگونه انحرافی از آن‌ها را به‌شدت مجازات می‌کنند فروم در این کتاب، بیگانگی را این‌گونه تعریف می‌کند: بیگانگی، حالتی است که در آن شخص خود را غریبه‌ای حس می‌کند؛ یا بهتر بگوییم از‌خود‌بیگانه می‌شود. دیگر خود را مرکز عالم به حساب نمی‌آورد و خالق اعمال خود نیست بلکه اعمال و نتایج آن حاکم بر وی هستند و از آن اطاعت می‌کند و یا حتی آن‌را ستایش می‌نماید. شخص مبتلا به پدیده بیگانگی نه با خود و نه با سایرین تماس ندارد. مردمی را که دارای حس مشترک و عقل سلیم باشند، دوست دارد؛ بدون آن‌که با خود یا جهان خارج از تولید، همبستگی داشته باشد.
محسنیتبریزی (1374)، در پژوهشی تحت عنوان “بررسی علل خرابکاری در شهر تهران”، میزان تخریب در اموال و متعلقات عمومی، در مناطق بیستگانۀ شهر تهران را مورد بررسی قرار داده است. یافتههای این پژوهش نشان میدهد که بالاترین نرخ تخریب، مربوط به تلفنهای همگانی با 2/16% و پایینترین نرخ آن، ویرانگری پلهای عابر پیاده با 2% بوده است. به نظر محقق، میزان رفتارهای خرابکارانه در ماههای مختلف سال متغیر بوده و در مرداد ماه به سبب گرمای شدید، تعطیلی مدارس و دانشگاهها و فقدان امکانات لازم به منظور پر کردن اوقات فراغت روند بیشتری دارد. اکثر افراد خرابکار مورد بررسی متعلق به اقشار فرودست، کم درآمد و کم سواد جامعه بوده‌اند. بیش از نیمی از افراد مورد مطالعه (54 درصد)، انگیزۀ خود را از تخریب، انتقام قلمداد نموده، بعد از آن 4/19 درصد نیز خودنمایی، کسب قدرت و اعتبار در گروه را علّت اصلی رفتار خرابکارانه دانسته‌اند. سایر یافته‌ها نشان می‌دهد که بیش از 60 درصد از این افراد دچار بیماری پرخاشگری و 57 درصد نیز مبتلا به بیماری افسردگی بوده‌اند.

نوربخش و درویش (1375)، پژوهشی را تحت عنوان “بررسی اختلالات رفتاری کودکان و نوجوانان: خرابکاری-بزهکاری و رفتار ضد اجتماعی، در بین حاشیهنشینان راه آهن”، با روش کمّی و با استفاده از تکنیک پیمایشی به صورت پرسشنامه و مصاحبه انجام داده‌اند. یافته‌های پژوهش فوق نشان می‌دهد که تقریباً 9 درصد از پسران و 2 درصد از دختران زیر 18 سال به این اختلال مبتلا هستند. به نظر محققین، فرزندان والدینی که دارای اختلال شخصیتی و یا اعتیاد به مواد مخدر و مشروبات الکلی بوده و یا این که متارکه نموده‌اند، رفتارهای خرابکارانه بیشتری داشته‌اند. به نظر اینان میزان رفتار خرابکارانه تا حدودی به گروهی که نوجوان یا جوان در آن عضو است، بستگی دارد. این محققان خصوصیات عمدۀ افراد خرابکار را چنین می‌دانند: دارا بودن روابط عاطفی بسیار زیاد نسبت به گروه هم‌سن خود بدون هیچگونه چشم‌داشتی از جانب آن‌ها، رفتارهای نامناسب در محیط مدرسه، دروغگویی مداوم، دزدی بدون این که با صاحب مال برخورد کنند، مقصر ندانستن دوستان و لو ندادن آن‌ها هنگام لو‌رفتن. در پایان به نظر نوربخش و درویش، عمده‌ترین دلایل خرابکاری، دلایل بیولوژیک، محیطی (فرهنگی، اجتماعی، طبیعی) و خانوادگی می‌باشد. همچنین فرد خرابکار چنین احساس می‌کند که تنها راه به دست آوردن هویت اجتماعی، هویت یافتن در یکی از گروههای بزه‌کار موجود در محله است، لذا عضو چنین گروه‌هایی شده و رفتارهای خرابکارانه انجام می‌دهد.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

رمضانی (1375)، در “وندالیسم: بررسی موردی عوامل مؤثر بر پیدایش رفتارهای وندالیستی در میان برخی پسران 8 تا 16 سال ساکن مناطق حاشیۀ خطوط راه آهن در جنوب شهر تهران”، عقیده دارد که متغیرهای زیر ارتباط معناداری با رفتار خرابکارانه دارد: عدم برخورداری ارتباط مناسب با والدین، بد رفتاری خانواده، احساس فقر، تعارض و اختلاف در خانواده، تنبیه شدن نوجوانان در خانه، تنبیه شدن زیاد در مدرسه، احساس تبعیض، احساس سرخوردگی توأم با خشم فرو‌خورده، احساس اضطراب، احساس ناکامی، عدم موفقیت تحصیلی، نسبت بالای تحرک فیزیکی، نسبت بالای وجود ارزش زرنگی و ارزش خشونت در گروه همسالان، تمایل زیاد به انجام تفریحات همراه با هیجان، نسبت بالای اعمال خرابکارانه در محله، نسبت پایین کنترلهای اجتماعی غیر رسمی در خانواده و محله، ترس از طرد شدن از گروه همسالان به دلیل عدم انجام اعمال خرابکارانه، تأثیر گروه همسالان در بروز پرخاشگری و بالأخره وجود روحیۀ پرخاشگری. رمضانی نسبتهای بالای یاد شده در عوامل مذکور را در رابطه با یک گروه کنترلی در نظر گرفته است که خرابکار نیست. محقق این معناداری را بر اساس آزمون آماری کای اسکور در نظر گرفته است. در این پژوهش دو متغیر میزان درآمد متوسط ماهیانۀ خانوادۀ نوجوانان و مدت سکونت خانوادۀ آن‌ها در تهران، ارتباط معناداری با خرابکاری نداشته‌اند.
نیک اختر (1378)، در تحقیقی تحت عنوان “بررسی عوامل اقتصادی-اجتماعی مؤثر بر خرابکاری” به عنوان نوعی رفتار بزه‌کارانه در بین دانشآموزان دبیرستانهای شیراز، به مطالعه خرابکاری پرداخته است. جامعۀ آماری در این پژوهش، دانشآموزان دبیرستان‌های شیراز بوده و اطلاعات مورد نیاز از طریق پرسشنامۀ خودگزارشی از یک نمونۀ 527 نفری دختران و پسران دبیرستانی که در سن 14تا 19 سالگی قرار داشتند، جمع‌آوری شده است. یافته‌های این پژوهش نشان میدهد، جوانانی که با دوستان بزه‌کار معاشرت داشتند، میزان مشارکت آن‌ها در فعالیت‌های خرابکارانه افزایش زیادی داشته است. هم‌چنین نتایج تحقیق ارتباط معنی‌داری را بین متغیر‌های دلبستگی و تقیدات خانوادگی جوانان، وجود خانواده‌های نابسامان، افت تحصیلی، و افزایش سن با رفتار خرابکارانه نشان میدهند. دیگر نتایج نشان میدهد که متغیر نحوۀ گذراندن اوقات فراغت، ارتباط نیرومندی با رفتار خرابکارانۀ جوانان دارد. بدینسان، پسران بیشتر از دختران در فعالیت‌های خرابکارانه مشارکت داشته‌اند. متغیر بُعد خانوار ارتباط معنی‌داری با رفتار خرابکارانۀ جوانان نشان نداده است. در پایان به نظر محقق، نظریۀ خرده فرهنگی و نظریۀ کنترل اجتماعی توانمندی لازم را برای تبیین رفتار خرابکارانۀ جوانان دارند.
محسنیتبریزی (1379)، در پژوهشی با عنوان “مبانی نظری و تجربی وندالیسم: مروری بر یافتههای یک تحقیق” نشان داد که خرابکارها از حیث پایگاه اجتماعی اقتصادی والدین، گروه سنی، جنسیت، وضعیت مهاجرت، وضعیت آموزشی، مطلوبیت شرایط خانوادگی، تجارب نخستین دوران کودکی، نحوۀ جامعهپذیری و تربیت اجتماعی، نوع گروههای عضویتی، الگوی گذران اوقات فراغت، نحوۀ سرپرستی عاطفی، سیستمهای پاداش و مجازات، خلق و خو، انتظارات، موضعگیریها و رفتارها با نوجوانان و جوانان غیر خرابکار متفاوت بودند.
پاکدامن (1380)، در پژوهشی با عنوان “بررسی ارتباط بین دلبستگی و جامعهطلبی در نوجوانی” با مطالعه بر روی 280 نوجوان (140 دختر و 140 پسر) دبیرستانی از هر سه پایه و سه رشتۀ تحصیلی شهر تهران و با استفاده از 4 پرسشنامۀ ویژگیهای فردی آموزشی، دلبستگی بزرگسال هازان و شیور (AAQ) نسخۀ جدید 1993، پرسشنامۀ بازنگری شدۀ مقیاس دلبستگی بزرگسال کولینز و رید 1990 (RAAS)، سنجش تحول روانی-اجتماعی هاولی (MPD) و نیز سه مصاحبه شامل مصاحبۀ سازمان یافته تشخیصی اختلال دلبستگی به نتایج زیر رسید: سبکهای دلبستگی نوجوانان در سطح جامعهطلبیشان مؤثر بود. به عبارتی دلبستگی ایمنی بخش اثر مثبت و دلبستگی اضطرابی-دوسوگرا و اجتنابی اثر منفی در جامعهطلبی داشت. عامل جنس در دلبستگی و جامعهطلبی نوجوانان اثر قابل مقایسهای نداشت. رشتههای تحصیلی در سبک دلبستگی مؤثر نبودند ولی در میزان جامعهطلبی تأثیر داشتند. دانشآموزان رشتۀ ریاضی نسبت به علوم انسانی در جامعهطلبی، ابتکار، تحقق عمل، احساس هویت، پدیدآورندگی نمرۀ بیشتری آوردند و نسبت به علوم تجربی در جامعهطلبی، ابتکار و تحقق عمل نمرات بالاتری داشتند.
عفتی (1381)، به بررسی انگیزههای مؤثر بر وندالیسم با تکیه بر سنگپرانی به قطارهای مسافربری پرداخته است. این مطالعه با ملاک قرار دادن نظریههای فشار اجتماعی، خردهفرهنگ، کنترل اجتماعی، برچسب زنی، نظریۀ روانکاوانۀ تبهکاری، نظریۀ یادگیری اجتماعی و غیره کار خود را به پیش برده است. جامعۀ آماری این پژوهش دانشآموزان 9 تا 16 ساله (6254 دانشآموز) ساکن در حاشیۀ ریل آهن در سه محور تهران-قزوین، تهران-ورامین و تهران-قم بود که با استفاده از فرمول نمونهگیری کوکران تعداد 382 نفر انتخاب شدند. یافتهها نشان داد که علّت اینگونه رفتارها؛ انگیزۀ تفریحی، ناملایمات خانوادگی، شرایط نابسامان محلی و اوضاع و احوال محیطی و خصوصیات فردی کودکان و نوجوانان بوده است.
شمس اسفند آبادی و همکاران (1382)، در مطالعهای با عنوان “بررسی شیوع اختلال رفتاری در دانشآموزان ابتدایی شهر ابهر” با استفاده از پرسشنامۀ راتر به بررسی رابطۀ بین میزان اختلال رفتاری با عاملهای جنسیت، پیشرفت تحصیلی، میزان تحصیل و وضعیت شغلی والدین در بین 600 دانشآموز (300 دختر و 300 پسر) پرداختند. نتایج نشان داد که اختلالات رفتاری در %3/6 کل آزمودنیها شدید است. این میزان در دختران %6/5 و در پسران %7 است. بین وضعیت اشتغال والدین با اختلال رفتاری دانشآموزان ارتباط معنیداری یافت نشد. همچنین بین میزان اختلال رفتاری پسران و دختران و بین میزان تحصیل پدر و میزان اختلال رفتاری تفاوت معناداری وجود نداشت اما بین میزان تحصیل مادر و میزان اختلال رفتاری دانشآموزان رابطۀ معنادار وجود داشت.
مقصودی و بنی فاطمه (1383)، در مقالهای با عنوان “تحلیل محتوای دیوارنویسیهای کلاسهای درس دانشگاه شهید باهنر کرمان” نشان دادند که بیشترین دیوارنویسیها در دانشکدۀ فنی و مهندسی و کمترین آن در دانشکدۀ پزشکی بوده است. همچنین از بین تمامی مفاهیم ادبی و اجتماعی نوشته شده، عشق بیشترین فراوانی را داشته است و پس از آن رابطۀ بین دو جنس، تقلب و انتقاد از استاد، زندگی و امید و تأکید بر هنجارهای قومی و اجتماعی قرار دارند.
سهامی و احمدی (1383)، در تحقیقی تحت عنوان “بزه‌کاری و خرابکاری”، به منظور بررسی علل و عوامل مؤثر بر خرابکاری، به مطالعه روی دانشآموزان دبیرستان‌های شیراز پرداخته‌اند. خرابکاری در این تحقیق به عنوان یک رفتار بزه‌کارانه مد نظر بوده و عبارت است از تخریب امکانات وسایل عمومی از قبیل پاره کردن صندلی اتوبوس‌ها، شکستن لامپ‌های معابر، صدمه به اموال مدرسه و غیره. تحقیق فوق با روش کمّی و به صورت پرسشنامۀ خود گزارشی انجام گرفته است. نتایج این پژوهش نشان می‌‌دهد که در تجزیه و تحلیل دو متغیره، متغیرهای جنس، سن، محل زندگی، بعد خانوار، وضعیت تحصیلی فرد، تحصیلات مادر، منزلت شغلی پدر، تعهدات و دلبستگی خانوادگی، رابطۀ معنی‌داری با متغیر خرابکاری دارند. در تجزیه و تحلیل چند متغیره با استفاده از رگرسیون مرحله به مرحله متغیرهای جنس، پایبندی به قوانین، سطح تعهدات و دلبستگی مدرسه‌ای، ساخت خانواده و تحقیر شدن رابطۀ معنیداری با متغیر وابسته یعنی خرابکاری داشته‌اند.
رحمتی (1383)، به بررسی اعتبار تجربی تئوری ناکامی-پرخاشگری تماشاگران فوتبال شهر تهران پرداخته است. فرضیۀ اصلی پژوهشِ وی این بود که ناکامی طرفداران تیمهای فوتبال در دستیابی به اهداف ورزشیشان سبب گرایش آنها به رفتارهای خرابکارانه میشود. نتایج پژوهش نشان داد که ناکامی تنها بخشی از رفتارهای خرابکارانۀ طرفداران تیمهای فوتبال را تبیین میکند.
محمد اسماعیل (1384)، در پژوهشی با عنوان “بررسی و مقایسۀ میزان رشد اخلاقی نوجوانان عادی و دارای اختلال سلوک” مراحل رشد اخلاقی نوجوانان 12 تا 17 ساله را بر اساس نظریۀ کلبرگ مقایسه کردند. نتایج حاصل از مصاحبۀ بالینی نشان داد که مراحل رشد اخلاقی افراد دارای اختلال سلوک با الگوی کلبرگ مطابقت دارد و به موازات بالا رفتن سن، سطح استدلال اخلاقی آنان نیز رشد مییابد. همچنین سرعت و حرکت نوجوانان دارای اختلال سلوک در مراحل رشد اخلاقی کندتر از نوجوانان عادی بود.
پاکدامن (1384)، در مقالهای با عنوان “برجاماندگی اختلال واکنشی دلبستگی در نوجوانی” در پی تعیین میزان شیوع اختلال دلبستگی یا برجاماندگی اختلال واکنشی دلبستگی در نوجوانی بود. به همین منظور بر اساس یک پژوهش زمینهیابی، نمونهای متشکل از 280 نوجوان (140 دختر و 140 پسر) دبیرستانی مدارس دولتی شهر تهران را انتخاب کرد و با استفاده از پرسشنامۀ دلبستگی بزرگسال (AAS)، مقیاس

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *