تحقیق درمورد پاداش اجتماعی

دانلود پایان نامه

خرابکاری به شیوۀ فرافکنی نیز در ذیلِ هر یک از معرف‌هایی که در مورد سنجش شدت نگرش به کار گرفته شده بود، با نظر استاد راهنما این سوال مطرح شد، که «از 10 نفر افرادی که با شما آشنایی دارند، چند نفر با ارتکاب چنین عملی مخالفتی ندارند»، سپس پیوستاری شامل نمرات صفر تا ده را در ذیل هر سوال قرار داده و پاسخگو می‌بایست یکی از این اعداد را علامت می‌زد؛ در شیوۀ اخیر به نوعی شدت تمایل به رفتار خرابکارانه سنجیده می‌شود. بدیهی است نمرهای که پاسخگو از طریق پاسخ به این سؤالات به دست میآورد، نمرۀ فرافکنیِ خرابکاری را به دست میدهد.
و نهایتاً در پژوهش حاضر، شدت کردارِ خرابکارانه عبارت بود از نمرهای که آزمودنی از طریق پاسخ به معرف‌هایی که نیکاختر در پایاننامۀ کارشناسیارشد خود (1378) به کار برده بود و با تأیید استاد راهنما برای سنجش این متغیر مشخص شد، به دست میآورد.

فصل دوم: مبانی نظری و پیشینۀ پژوهش

هر چند خرابکاری ریشه در تحولات اخیر نظام جهانی دارد و از قدمت چندانی برخوردار نیست، لیکن هرگونه بررسی علمی و تجربی از خرابکاری بدون ارجاع به نظریههای کجروی و انحرافات اجتماعی امکانپذیر نخواهد بود. البته به دلیل سابقه کمِ موضوع، کمتر نظریهای در این خصوص صورتبندی شده است.

با این حال، در منابع مختلف در خصوص رویکردهای نظری مربوط به خشونت و پرخاشگری به طور کلّی و خرابکاری به طور خاص، سه رویکرد عمده مطرح است که شامل: رویکرد زیستشناختی، روانشناختی و جامعهشناختی میشود (محسنیتبریزی، 1383؛ رحمتی، 1382؛ عنبری، 1381).
لذا از آنجا که پژوهش حاضر، وجهۀ همت خود را در ارائۀ تبیین روانشناختی از موضوع قرار خواهد داد، از ذکر و توضیح رویکردهای زیستشناختی، صرفنظر کرده و بیشتر فعالیت خود را معطوف به بررسی موضوع از دیدگاه تلفیقی و روانشناسانه خواهد کرد. معهذا به ذکر نظریاتی در رابطه با موضوع خرابکاری خواهیم پرداخت که شواهد تجربی موجود (که در بخش مبانی تجربی خرابکاری اشاره شدهاند) به آزمونِ آنها پرداختهاند.
1-۲. تبیینهای سطح خرد روانشناسی
2-1-1. نظریه‌های خرده‌فرهنگی
نظریه‌های خرده‌فرهنگی به موضوع رفتارهای بزه‌کارانه در میان جوانان طبقات پایین جامعه بر حسب ویژگی‌های خرده‌فرهنگی آنان نظیر ارزش‌ها، زبان و اسلوب‌های زندگی پرداخته‌اند (احمدی، 1384).
2-1-1-1. نظریۀ کوهن (ناکامی منزلتی)
کوهن (1955)، در نظریۀ ناکامی منزلتی خود تحت عنوان پسران بزه‌کار معتقد است طبقات پایین در جامعه، از نظر دستیابی به منزلت دچار ناکامی هستند. جامعه در عین حال که آن‌ها را به کسب منزلت تشویق می‌کند، امکان دستیابی را در اختیار آن‌ها قرار نمی‌دهد (ممتاز، 1381: 100). به نظر کوهن، دانش‌آموزانی که در خانواده‌های طبقه پایین، جامعه‌پذیر شده‌اند، به‌طور نسبی قادر به همسازی با این معیارها نیستند و نمی‌توانند بر اساس این استانداردها با دانش‌آموزان طبقات اجتماعیِ دیگر رقابت کنند. یکی از راه‌‌هایی که آنان برای مشکل همسازی خود انتخاب می‌کنند، رفتار خرابکارانه، با مشارکت دانشآموزانی است، که شرایط مشابهی دارند. آنان دارودسته‌های بزه‌کار شکل می‌دهند، زیرا اگر به تنهایی مرتکب رفتار خرابکارانه شوند، از دیگران جدا افتاده و موفق نخواهند شد. رفتار بزه‌کارانه در دارودسته‌های بزه‌کار مجموعۀ جدیدی از هنجارها را برای اعضای این دارودسته فراهم می‌کند، که با ارتکاب رفتار بزه‌کارانه علیه مظاهر فرهنگ طبقۀ متوسط نظیر تخریب اموال دولتی (شکستن کیوسکهای تلفن و پاره کردن صندلی‌های اتوبوس‌های عمومی و غیره) می‌توانند برای خود منزلت اجتماعی کسب کنند.
2-1-1-2. نظریۀ کلووارد و اوهلین (فراوانی فرصت‌های نابرابر یا فرصت افتراقی)
نظریۀ فرصت افتراقی کلووارد و اوهلین در مورد گرایش جوانان به بزه‌کاری به ساختار فرصت مشروع و نامشروع تأکید دارد. به نظر آنان رابطۀ میان ارزش‌های فرهنگی از یک سو و فرصت‌های مشروع و نامشروع از سوی دیگر تعیین‌کنندۀ انواع و فراوانی بزه‌کاری است. آن‌ها بر این باورند، که بزه‌کاری از نظر اجتماعی به‌صورت خرده‌فرهنگ بزه‌کار نمایان می‌شود و به همان‌گونه که در خرده‌فرهنگ بهنجار فرصت‌های مشروع وجود دارد، در خرده‌فرهنگ بزه‌کار هم فرصت‌های نامشروع برای نیل به هدف‌های فرهنگی وجود دارد (اشرف، 1355: 188). کلووارد و اوهلین اعتقاد دارند که برخی از نوجوانان طبقۀ پایین که قادر به کسب موفقیت از راه‌های مشروع و نامشروع نیستند، به شکستی دچار شده‌اند که زاییدۀ عدم دستیابی مشروع به اهداف و دیگری عدم موفقیت در ایجاد فرهنگ‌های جنایی و ستیزه‌جویانه است.

کلووارد و اوهلین، به مفهوم بیگانگی نیز اشاره می‌کنند. بیگانگی از این دیدگاه شکست اجتماعی گروهی است، یا در مواردی انتظار شکست در مقابل دسترسی موفقیت‌آمیز به اهداف تعیین شدۀ اجتماعی از طریق راه‌های قانونی می‌باشد. به‌طوری که، جوانان طبقۀ پایین اغلب خود را در رقابت برای دستیابی به اهداف ناموفق می‌بینند و در نتیجه در این خرده‌فرهنگ‌ها استفاده از شیوه‌های غیر قانونی و کاربرد خشونت متداول می‌شود و هنجار‌شکنی یک راه مقابله با فرهنگی در نظر گرفته می‌شود که راه‌های پیشرفت را برای آن‌ها مسدود ساخته است. (ممتاز، 1381: 96-97).
شکاف بین احساس توانایی و فرصت‌های مشروع محدود، باعث می‌شود تا جوانان قادر نباشند با دیگران در شرایط مساوی رقابت نمایند. این افراد بی‌عدالتی را از ساختار می‌دانند تا کمبودهای شخصی خود، و اینجاست که فرد از خود بیگانه است و احتمالاً به رفتارهای خرابکارانه دست خواهد زد و در نتیجه جهت حل مشکل سازگاری به مشابهین خود می‌پیوندد (نبوی، 1374: 77).
2-1-1-3. نظریۀ میلر (فرهنگ طبقۀ پایین)
نظریۀ میلر مبتنی بر ویژگی‌های طبقاتی جوانان طبقات پایین جامعه است. به اعتقاد میلر، پدران در خانواده‌های طبقات پایین به علّت عدم توانایی کافی در ارضای نیازهای فرزندانشان، از منزلت اجتماعی بالایی برخوردار نبوده و خانواده بر محور مادران سازمان‌دهی می‌شود. میلر همچنین اظهار می‌دارد که پسرها در خانواده‌های طبقات پایین بیشتر از پسرهای سایر طبقات اجتماعی از آزادی و استقلال برای ترک خانه برخوردارند. آنان هم‌چنین نسبت به بچه‌های طبقه‌های متوسط برای انجام‌دادن برخی از بزه‌کاری، نظیر خوردن مشروبات الکلی و کشیدن سیگار که منتسب به بزرگسالان است، مستعدترند؛ زیرا خودمختاری از ویژگیهای منحصر به فرد بچههای طبقۀ پایین است. (احمدی، 1384: 76-74). میلر دو عامل را در گرایش نوجوانان طبقۀ پایین جامعه به خرابکاری مؤثر می‌داند: 1- تمایل به تعلق در گروه همسالان، 2- موقعیت جوانانی که از طریق هنجارهای گروه همسالان به مقام و شهرت دست می‌یابند. به زعم میلر، این عوامل در چارچوب عناصر اصلی الگوی کلی فرهنگ طبقۀ پائین قابل درک می‌باشد (محسنیتبریزی، 1383 :87).
2-1-2. نظریۀ بیگانگی روانی ملوین سیمن
سیمن با دیدی روان‌شناختی، بیگانگی را تحلیل کرده است و بیشک نخستین روانشناسی است که کوشیده مفهوم بیگانگی روانی را در قالبی منظم و منسجم تدوین و تعریف نماید. وی در اشاره به رواج و توسعۀ این مفهوم در جامعۀ معاصر این نکته را متذکر می‌شود، که جامعۀ مدرن شرایطی را ایجاد و ابقاء کرده است، که در آن انسان‌ها قادر به فراگیری نحوه و چگونگی کنترل عواقب و نتایج اعمال و رفتارهای خود نیستند. نحوۀ کنترل و مدیریت جامعه بر سیستم پاداش اجتماعی به گونه‌ای است، که فرد نمی‌تواند ارتباطی را بین رفتار خود و پاداش اخذ شده از جامعه برقرار کند و در چنین وضعیتی است، که احساس بیگانگی بر فرد مستولی گردیده و او را به رفتاری از سر ناسازگاری در قبال افراد جامعه سوق می‌دهد (محسنیتبریزی، 1383: 150).
سیمن انواع رفتار بیگانه را در پنج نوع تشخیص داده؛ که عبارتند از:
احساس بیقدرتی
احساس بی‌قدرتی عبارت است از احتمال و یا انتظار متصوره از سوی فرد در قبال بی‌تأثیری عمل خویش و یا تصور این باور که رفتار او قادر به تحقیق و تعیین نتایج مورد انتظار نبوده و وی را به هدفی که بر اساس آن کنش او تجهیز گردیده، رهنمون نیست (همان، 151). سیمن، معتقد است احساس بیقدرتی زمانی به وجود میآید که انتظار یا احتمالِ شخص نمیتواند تعیین کنندۀ دستاوردها یا نیروهای کمکیای باشد که در حاصلِ رفتار خود جستجو میکند. وی در این مفهوم، به شرایط عینی جامعه توجه دارد. در واقع، سیمن معتقد است که در بررسی ویژگیهای وضعیتی هر رفتاری، باید به جنبههای عینی وضعیتها توجه شود. در این نوع از خودبیگانگی، انتظار فرد برای کنترل رویدادها با اموری از قبیل: وضعیت عینی ناتوانی، احساس فرد از تضاد بین انتظار او و خواست او در کنترل امور به روشنی متمایز میشود. به عبارتی، سیمن این نوع ازخودبیگانگی را برای توصیف رابطۀ شخص با نظام اجتماعی کلیتر به کار میبرد و در واقع به توانایی حسی برای کنترل پیامدها توجه دارد (سیمن، 1959: 784 – 785).
احساس بی‌هنجاری
به عقیده سیمن احساس بی‌هنجاری چون احساس بی‌قدرتی و بی‌معنایی وضعیتی فکری و ذهنی است، که در آن فرد این احتمال را به حد مفرطی بر خود مفروض و متصور است، که تنها کنش‌هایی او را به حوزه‌های هدف نزدیک می‌سازند، که مورد تأیید جامعه نیستند (محسنیتبریزی، 1383: 151). بنابراین، زمانی احساس بی‌هنجاری رخ می‌دهد، که فرد راه مقبول رسیدن به هدف را مسدود می‌داند و لذا راه‌هایی باید انتخاب شوند، که جامعه آن را نفی کرده است. در این حالت نیز فرد دچار بیگانگی است. بنابراین، از نظر سیمن بیهنجاری دلالت بر وضعیتی دارد که در آن هنجارهای اجتماعی که رفتار فردی را نظم میبخشد، در هم شکسته یا تأثیر خود را به عنوان قاعده رفتار از دست داده است. طی این مفهوم، ارزشهای همگانی به وسیلۀ منافع خصوصی، تضعیف میشود. افراد در فضایی از بی اعتمادی متقابل زندگی میکنند و در این حالت برای روابط انسانی پایدار، عاملی وجود ندارد. لذا بیهنجاری در جایی بروز میکند که تأثیر نظمِ معیارهای جمعی ضعیف شده باشد و در این حالت، وضعیت بیهنجاری منجر به رفتاری میشود که اولاً: چندان قابل پیشبینی نیست و ثانیاً منجر به اعتقاد به بخت و اقبال میشود. سیمن؛ بیسازمانی شخصی، آشفتگی فرهنگی و بی اعتمادی متقابل، از دست رفتن معیارهای همگانی و فردگرایی ناشی از آن و نهایتاً رواج رویکردهای ابزاری و عوام فریبانه را از نشانههای بیهنجاری میداند. در این معنا، رفتار نابهنجار را میتوان نشانۀ از هم گسیختگی بین اهداف معین فرهنگی و شیوههای مشروع رسیدن به آن اهداف دانست. لذا دانشآموزی که برای موفقیت در امتحان به جای تلاش و کوشش، حاضر به تقلب میشود مرتکب رفتار نابهنجار شده است. و یا به عنوان مثالی دیگر در این معنا، تأکید بر صداقت با تأکید بر نکوهشِ دروغگویی همراه است و بالعکس (سیمن، 1959: 787 و 788).
احساس بیمعنائی

 

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   دانلود پایان نامه رشته روانشناسی درباره طرح جامع تهران

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

به نظر سیمن، هنگامی که فرد نسبت به آن‌چه می‌باید عقیده داشته باشد، دچار ابهام است، یا هنگامی که حداقل استانداردهای فرد برای وضوح در تصمیم‌گیری بر‌آورده نمی‌شوند، ما با بیمعنایی روبرو هستیم. در این وضعیت فرد نمیتواند با اطمینان میان تبیین‌های بدیل نسبت به پدیده‌های زمان خود انتخاب کند، هم‌چنین فرد نمی‌تواند با اطمینان نتایج عمل را بر اساس عقیدۀ خاصی پیشبینی کند (خواجهنوری، 69:1376). به عبارت دیگر، فرد در تخمین پیشبینی بالنسبه دقیق رفتار دیگران و نیز برآورد عواقب نتایج رفتار خود با دشواری روبروست. سیمن این نوع ازخودبیگانگی را بر پایۀ شعور شخص در فهم رویدادهایی میداند که شخص در آن رویدادها شرکت میکند. در این حالت شخص نمیداند به چه چیز باید اعتقاد داشته باشد (در واقع در این زمان، حداقل معیارهای فردی برای تصمیمگیریِ مشخص فراهم نیست). به همین دلیل است که وی معتقد است بیمعنایی زمانی به وجود میآید که شخص نتواند پیامد عمل خود را که مبتنی بر اعتقاد مشخصی است، با اطمینان پیشبینی کند. لذا این نوع ازخودبیگانگی به توانایی حسی برای پیشبینی پیامدهای رفتاری مربوط میشود (سیمن، 1959: 786).
احساس انزوای اجتماعی
به نظر سیمن، چهارمین شکل از خودبیگانگی، احساس انزوای اجتماعی است. واقعیتی ذهنی که در آن فرد عدم تعلق و وابستگی و انفصال تامه‌ای را با ارزش‌های مرسوم در جامعه احساس می‌کند. در این حالت فرد همچنین دارای اعتقاد و باور نازلی نسبت به مکانیسم ارزش‌گذاری و سیستم پاداش اجتماعی است و با هر آن چه که از نظر جامعه معتبر و ارزشمند است، خود را هم عقیده و همسو نمی‌بیند (محسنیتبریزی، 1383: 51). در واقع، این مفهوم اشاره به شخصی دارد که با جامعۀ خود و فرهنگ آن بیگانه شده است. سیمن بیگانهشدگانِ با احساس انزوا را کسانی میداند که برای هدفها یا باورهایی که در جامعه، نوعاً بسیار معتبر است، ارزش پاداشی کمی قائل میشوند. در واقع در اینجا باید میزان التزام فرد به فرهنگ عامه را سنجید. وی همچنین ملاکهایی از قبیل اجتناب از صمیمیت، اطمینان و جدیت در برخوردهای اجتماعی از سوی فرد را در این نوع ازخودبیگانگی مؤثر میداند (سیمن، 1959: 788).
احساس تنفر از خویشتن
به نظر سیمن این جنبه از بیگانگی هم‌چنان که در کار مارکس نیز وجود دارد، به عنوان فقدان معنای ذاتی یا پاداش در کار است. در این‌جا، شخص فاقد خشنودی‌های بطور ذاتی با معنا در کارش می‌باشد (خواجهنوری، 1376: 70). به عبارتی منظور سیمن از این مفهوم، برخی از شرایطِ آرمانِ اجتماعی انسان است که فرد از آنها بیگانه میشود. کودک یاد میگیرد که هرچه در شخصیت اوست، یا هرچه دارد، استعداد، اسم و رسمی که به ارث برده است، هر کاری که انجام میدهد جز برای جلب توجه دیگران هیچ ارزش دیگری ندارد. سیمن در اینجا به آن جنبۀ ازخودبیگانگی توجه دارد که عموماً به صورت از دست دادن معنای درونی یا غرور در کار مشخص میشود. وی یکی از شیوههای سنجش این نوع از خودبیگانگی را میزان وابستگی رفتاری معین به پاداشهای قابل پیشبینی در آینده میداند. یعنی پاداشهایی که در بیرون از خودِ فعالیت وجود دارد. به عنوان مثال سیمن کارگری را که فقط برای حقوق کار میکند و یا خانمی که فقط برای از سر خود باز کردن آشپزی میکند نمونههایی از تنفر از خویشتن میداند. در مجموع، سیمن، فردی را که تنفر از خویشتن دارد را فردی میداند که ناتوان از فعالیتِ خودپاداشی است (سیمن، 1959: 790).
فروم با تأسی از ملوین سیمن، بیش از هر روان‌شناس اجتماعی دیگر در تفسیر و تحلیل مفهوم بیگانگی کوشیده است. فروم معتقد است که سرمایه‌هایی که در اقتصادهای وسیع تمرکز ‌یافته‌اند با تقسیم کار بصورت کنونی نوعی سازمان کار ایجاد می‌کنند که در آن آدمی فردیت خود را از دست می‌دهد و به یک مهره قابل تعویض تبدیل می‌شود. نتیجتاً انسانِ امروز، با خودش، با همنوعانش و یا با طبیعت بیگانه شده است. او به کالا

پاسخی بگذارید