تحقیق درمورد کیفیت دلبستگی

دانلود پایان نامه

فعالیت‌هایی چون اشتغال به کار در کنار تحصیل در دانشگاه، به میزان قابل ملاحظه‌ای از خرابکاری دانشجویان می‌کاهد. دیگر نتایج این پژوهش نشان می‌دهد که تحرکات مکانی زیاد جهت ادامه تحصیل و فشارهای اقتصادی و اجتماعی، با رفتارهای ضد اجتماعی و خرابکارانۀ دانشجویان ارتباط معنی‌داری دارند.
کنی و دونالدسون (1991)، در مطالعهای با عنوان “نقش دلبستگی به والدین و ساختار خانواده در عملکرد اجتماعی و روانی دانشجویان سال اول کالج” نشان دادند که اعتماد و ارتباط با مادر به طور معنیدار با خودپندارۀ مثبت و عدم رفتار ضد اجتماعی رابطۀ مثبت و معنیدار و با زورگویی نسبت به دیگران رابطۀ منفی و معنیدار داشته است.
بنسون (1993)، مطالعه‌ای تحت عنوان “خشونت و خرابکاری جوانان در آمریکای مرکزی”، روی 4700 نفر از دانش‌آموزان کلاس ششم تا دوازدهم، با استفاده از تکنیک‌های آماری پیشرفته انجام داده است. در این پژوهش، دانش‌آموزان مورد بررسی در مناطقی که کمتر از 50000 نفر جمعیت داشته، زندگی می‌کردند. 55 درصد از این دانش‌آموزان حداقل در یکی از این اعمال در طی سال قبل مشارکت داشته‌اند: ضرب و شتم، خرابکاری، درگیری‌های گروهی، صدمه زدن به افراد دیگر، سرقت مسلحانه و مواردی از این قبیل. به علاوه حدود 28 درصد از آن ها در دو یا بیشتر از دو مورد از موارد بالا دست داشته‌اند. همچنین، 13 درصد از دانش‌آموزان در سه مورد یا بیشتر از سه مورد مشارکت داشته‌اند. محقق نشان می‌دهد که مردان بطور معنی‌داری بیشتر از زنان در این اعمال مشارکت داشته‌اند. دیگر یافته‌ها نشان می‌دهد که با افزایش سن از 12 سالگی به بالا، میزان رفتارهای خرابکارانه افزایش چشم‌گیری داشته است.
هولمبک و واندری (1993)، در پژوهشی با عنوان “پیشبینیکنندههای فردی و رابطهای در سازگاری دانشجویان سال اول مقیم خوابگاه” نشان دادند که کیفیت دلبستگی به والدین، با رفتارهای ضد اجتماعی رابطۀ منفی و معنیدار داشته است.
تاکاشی (1995)، در مطالعه‌ای تحت عنوان “خشونت مدرسه‌ای و امنیت تحصیلی در ژاپن”، نشان داده است که علیرغم فقدان اسلحه در مدارس، خشونت و خرابکاری یک مسألۀ جدی در مدارس ژاپن است. به نظر وی، خرابکاری در سه شکل عمده مشاهده میشود؛ نخست، خشونت در میان دانشآموزان؛ دوم، خشونت علیه معلّمان و سوم، خرابکاری در بین دانشآموزان. به نظر محقق، خرابکاری در بیرون از محیط‌های آموزشی مانند پارک‌ها و اماکن عمومی، اغلب توسط دانش‌آموزان دبیرستانی انجام می‌گیرد. در پایان، محقق راه‌کارهایی جهت کاهش خرابکاری در بین دانش‌آموزان ارائه نموده است، از جمله، راهبردهایی که بتوان در مدارس هنجارهای مثبت اجتماعی را تقویت نماید و گروههای مشخصی از معلّمان را سازمان‌دهی نماید. همچنین به نظر محقق، راهبرد‌هایی که فعالیت‌های فوق برنامه که در مدارس را سازمان دهد، مفید خواهند بود.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

زِمان و شیپمن (1997)، در پژوهشی با عنوان “تأثیرات محتوای اجتماعی بر مدیریت خشم و ناراحتی: دورۀ انتقالی کودکی تا نوجوانی” نشان دادند که نوجوانان کمتر نگران محافظت از احساسات پدرانشان در زمان اظهار هیجانات منفی خود هستند. زِمان و شیپمن دلیل این نوع واکنش نوجوانان را صبورتر بودن پدران در مقابل اینگونه رفتارها میدانند. آنها همچنین کیفیت دلبستگی به همسالان را در مدیریت خشم توسط نوجوانان مؤثر دانستند و معتقد بودند هر چه دلبستگی به همسالان پایینتر باشد و نوجوان از گروه دوستی طرد شود، آنها به عضویت در گروههایی در میآیند که هنجارهای پذیرفته شدۀ اجتماع را قبول ندارند و در نتیجه رفتارهای ضد اجتماعی برای آنها راهی برای اثبات موجودیت خود میشود.
سیگل، (1998)، در کتاب “جرمشناسی”، نوجوانی را دورهای از زندگی آدمیان دانسته که خرابکاری در این دوره به اوج خود میرسد. وی بیان میکند که این دوره، زمانی است که با ضعیف شدن نظارت والدین، گسترش روابط با گروههای مختلفی از همسالان، کاهش دلبستگی به والدین به دلیل کاهش درجۀ اعتماد متقابل و کیفیت ارتباط و در نتیجه، افزایش بیگانگی از آنها، ایجاد میشود و دقیقاً در همین دوران است که نوجوانان، نگران وضعیتشان با همسالان خود هستند و زمانی که نمیتوانند ارتباطی بین رفتار خود و پاداش اخذ شده از گروه برقرار کنند دچار نوعی احساس بیقدرتی و بیمعنایی شده و برای تحقق خواستۀ خود ممکن است یا راه انزوا و بیگانه شدن با جامعه را در پیش گیرند و یا برای دیده شدن و مورد توجه قرار گرفتن به سمت ارتکاب رفتارهای برونیسازی شده (رفتار پرخاشگرانه و رفتار قانونشکنانه، خرابکارانه و تخریب اموال عمومی) پیش روند.
لیبرمن و همکاران (1999)، در پژوهشی با عنوان “الگوهای رشد و نمو در دلبستگی ایمن به پدر و مادر در اواخر دوران کودکی و اوایل نوجوانی: ارتباط با همسالان” به مطالعۀ نقش دلبستگی به پدر و رفتارهای پرخاشگرانه پرداختند. نتایج پژوهش حاکی از آن بود که بین دلبستگی به پدر و میزان بروز رفتارهای پرخاشگرانۀ فرزندان ارتباط معنیداری یافت نشد. اما بین دلبستگی به مادر و همسالان و بروز رفتارهای پرخاشگرانه رابطۀ معنیدار وجود داشت.
نوم و همکاران (1999)، در مطالعهای با عنوان “استقلال، دلبستگی و سازگاری روانی-اجتماعی در دوران بلوغ: یک شمشیر دو لبه” دلبستگی و رفتار ضد اجتماعی را در یک نمونۀ 400 نفری از نوجوانان کشور هلند بررسی کردند و دریافتند که دلبستگی مادرانه به طور معناداری با رفتار ضد اجتماعیِ خودگزارش شدۀ نوجوانان رابطۀ منفی دارد. همچنین نتایج به دست آمده از پژوهش آنها نشان داد که بین دلبستگی پدرانه و سازگاری هیجانی نوجوانان رابطۀ معنیداری وجود دارد.
لوی (2000)، در اثر خود به اهمیت حیاتی دلبستگی هیجانی کودک به مراقبتکننده و بالعکس در تحول اجتماعی-هیجانی اشاره کرده و بیان میکند دلبستگی مناسب میتواند در توانایی فرد برای احساسات و بیان عشق، تحول اخلاقی، انگیزش برای موفق شدن و احساس هویت اثر بگذارد. جوامع صنعتی جدید با موج تازهای از مشکلات دلبستگی مواجهاند. لوی در کتابش فنون خاصی را برای درمانگری کودکان دارای اختلال دلبستگی و خانوادههایشان ارائه میدهد. او به بحث دربارۀ چگونگی ارتباط اختلال دلبستگی با الگوهای رفتار ضد اجتماعی و دیگر اختلالهایی که به دنبال میآیند پرداخته است و نیز مسائل عمومیای را که ممکن است والدین کودکِ دارای اختلال دلبستگی با آنها مواجه شوند مورد توجه قرار داده است.

اشنایدر و همکاران (2001)، در پژوهشی با عنوان “دلبستگی والد-کودک و روابط همسال- کودکان: یک بررسی کیفی” فرا تحلیلی انجام دادند و نشان دادند که بین کیفیت دلبستگی مادر-کودک و سازگاری اجتماعی رابطه وجود دارد. این فراتحلیل، 630 نوع مطالعه را در بر میگرفت که رابطۀ بین دلبستگی مادر-کودک و ارتباط با همسالان را بررسی نموده و گزارش کردند که بین دلبستگی ایمن و روابط مثبت با همسالان، رابطۀ معنیداری وجود دارد. میزان پرخاشگری و رفتار ضد اجتماعی در مطالعۀ مذکور و سه مطالعۀ دیگر (راس کراسنر و همکاران، 1996؛ کوکو، 2000؛ لیبل و همکاران، 2000) که آنها به طور ویژه از آن نام میبرند شاخص خوبی از ناسازگاری اجتماعی بودند.
سیمون و همکاران (2001)، در پژوهشی با عنوان “کیفیت دلبستگی نوجوانان به والدین و پرخاشگری در نوجوانان” به مطالعۀ نقش دلبستگی به والدین و رفتارهای پرخاشگرانه پرداختند. نتایج پژوهش حاکی از آن بود که بین اعتماد به والدین، ارتباط با پدر، بیگانگی از والدین و میزان بروز رفتارهای پرخاشگرانۀ فرزندان ارتباط معنیداری یافت نشد. تنها بین ارتباط با مادر و میزان بروز رفتارهای پرخاشگرانۀ فرزندان ارتباط منفی و معنیدار وجود داشت.
ورشوئرن و مارکوئن (2002)، در پژوهشی با عنوان “نقش خودپنداره و رابطه با والدین در کودکان پرخاشگر و دارای رفتار عادی”، نقش دلبستگی به والدین و رفتارهای پرخاشگرانه را بررسی کردند. آنها رابطۀ منفی و معنیدار بین دلبستگی مادرانه و پدرانه با بروز رفتارهای پرخاشگرانۀ فرزندان را گزارش کردند.
روبین و همکاران (2004)، در پژوهشی با عنوان “دلبستگی، دوستی، و عملکرد روانی اجتماعی در اوایل نوجوانی” نشان دادند که کیفیت دلبستگی به والدین نقش مهمی در ابعاد مختلف سازگاری نوجوانی (اجتماعی، رفتاری و هیجانی) ایفا میکند. شواهد حاصل از مشاهدۀ آنها بیانگر ارتباط دلبستگی والدینی با سازگاری هیجانی است. به ویژه بین دلبستگی والدینی و خودپندارۀ مثبت فرزندان از لحاظ آماری رابطۀ مثبت و اما بین دلبستگی والدینی و تنش هیجانی (رفتارهای ضد اجتماعی)، رابطۀ منفی و معنیدار مشاهده شده است. همین نتیجه در مورد دلبستگی به همسالان نیز به دست آمد.
کاسترمن، هاگرتی، اسپود و ردموند (2004)، در پژوهشی با عنوان “نفوذ یکسان پدران و مادران بر رفتار ضد اجتماعی فرزندانشان” نشان دادند که تجارب اجتماعی شدن با پدر به طور مستقیم بر رفتار ضد اجتماعی دختران تأثیر دارد ولی در پسران، پیوند پدری به طور غیر مستقیم بر افزایش باورهای اجتماعی در پسران تأثیر میگذارد که این باورها به نوبۀ خود از بروز رفتار ضد اجتماعی در آنها پیشگیری میکند. فانتی (2005)، در پایاننامۀ کارشناسی ارشد خود در دانشگاه گرجستان با عنوان “روابط نوجوانان و والدین با دانشجویان سال اول مقیم در خوابگاه دانشجویی” نشان داد که کیفیت رابطۀ پدر-فرزند با سازگاری تحصیلی و هیجانی دانشجویان مقیم خوابگاه رابطۀ معنیداری وجود دارد.
نتایج تحقیقات گالن و رابینسون (2005)، با عنوان “سیاهۀ دلبستگی به پدر و مادر و همسالان نسخۀ تجدید نظر شده (IPPA-R) برای کودکان: یک بررسی روانسنجی” نشان داد که میزان اعتماد در هر یک از اَشکال دلبستگی، به طور معنیدار با خودپندارۀ مثبت و عدم رفتار ضد اجتماعی رابطۀ مثبت و با زورگویی نسبت به دیگران رابطۀ منفی داشته است.
بال (2005)، در پژوهشی تحت عنوان “کنترل تأثیرات عوامل خانوادگی بر روابط بین جوانانی که در معرض بزه‌کاری قرار گرفته اند”، عقیده دارد که بزه‌کاری نوجوانان یک مسأله اجتماعی روبه رشد، جدی و پرهزینه در ایالات متحده است. به نظر بال، نوجوانان پسر نسبت به نوجوانان دختر نسبت بالاتری از انجام جرم و دستگیری را دارا هستند. محقق، هدف از پژوهش خود را بدست آوردن اطلاعات توصیفی دربارۀ میزان و تعداد حوادث تکان دهنده که زندگی بزه‌کاران را در معرض این حوادث قرار داده است، می‌داند. همچنین محقق، سه اثر متعادل کنندۀ خانوادگی که شامل حمایت خانوادگی یا حمایت مراقبان، انضباط یا نظارت مراقبان و کیفیت روابط مراقبان و فرزندان است، را بر زندگی بزه‌کاران مورد مطالعه قرار داده است. یافته‌های توصیفی این پژوهش نشان می‌دهد که نوجوانان به طور متوسط 50 درصد حوادث تکان دهنده را تجربه کرده‌اند. در تحلیل رگرسیونی، نیز اهمیت نقش نظارت مراقبان، بیشتر از دو اثر دیگر بر بزه‌کاران بوده است؛ به طوریکه می‌توان گفت انظباط و نظارت بیشتر مراقبان با کم شدن بزه‌کاری عمومی و سرقت اموال رابطۀ معنی‌داری دارد. بهطور کلی، در این پژوهش، به نقش محرک‌های تنش‌زا و سن بزه‌کاری اشاره شده است؛ بدین نحو که این محرک‌های تنش‌زا، سن بزه‌کاری را پایین می‌آورند.
کرسول (2005)، در “نقش وابستگی به والدین، پایگاه اجتماعی-اقتصادی خانواده و روابط منحرف همسالان و مشارکت جوانان در رفتارهای مخاطرهآمیز و بزه‌کاری”، مطالعه‌ای که در میان دانش‌آموزان آفریقایی-آمریکایی، با نمونۀ آماری شامل 263 پسر و 276 دختر و با چارچوب تئوریک نظریۀ کنترل اجتماعی انجام داد، چنین نتیجه‌گیری می‌کند که پایگاه اقتصادی-اجتماعی خانواده به وابستگی به والدین ارتباط ندارد. همچنین به نظر محقق، وابستگی به والدین به رفتارهای مخاطرهآمیز ارتباطی نداشته است، اما پایگاه اقتصادی-اجتماعی بالای خانواده و وابستگی بالای به والدین با کاهش مشارکت جوانان در رفتارها و اعمال مخاطره‌آمیز و بزه‌کاری ارتباط معنی‌داری داشته است. یافتههای این پژوهش نشان می‌دهد، که درگیر شدن زیاد جوانان در روابط منحرف با همسالان، به مشارکت زیاد آن‌ها در رفتارهای مخاطره‌آمیز و بزه‌کاری ارتباط داشته است. در نهایت مشارکت زیاد جوانان در رفتارهای مخاطرهآمیز با بزه‌کاری ارتباط داشته است. یافته‌های این پژوهش نشان‌گر این است که بین بزه‌کاری پسران و دختران چندان تفاوتی دیده نمی‌شود. به هر حال جوانان پسر و دختر در تعداد زیادی از همان نوع رفتارها و فعالیتهای بزه‌کاری شرکت کردند و این نشان میدهد که چنین نیست که دختران تنها در جرایم جزیی درگیر باشند. به نظر کرسول هیچ ارتباط معنیداری بین پسران و دختران در ارتباط با فرار از خانه یافت نشده است.
مک کوری (2005)، در یک پژوهش کیفی تحت عنوان “کنترل شخصی، جنسیت، بزهکاری در خانوادههای پدرسالار و غیر پدرسالار، چنین اظهار می‌دارد، که تفسیرهای نوجوانان از کنترل والدینشان و واکنش‌های آنان نسبت به این کنترل‌ها با بزه‌کاری جوانان ارتباط دارد. او به اختلاف سه جزء اصلی کنترل‌های والدین یعنی تنظیم هنجاری، کنترل و انضباط در خانواده‌های سنتی و پدرسالار با مدرن و برابر‌گرا و تأثیرات آن‌ها بر رفتار بزه‌کارانه می‌پردازد. به نظر وی جوانان در برابر کنترل والدین به پنج شیوه می‌توانند واکنش نشان دهند: 1- انطباق، 2- انتظار، 3- مخفی کردن، 4- مخفی کردن رد پا و 5- شورش علنی. به نظر مک کوری، واکنش‌هایی که نوجوانان خانواده‌های پدرسالار انجام می‌دهند، برای ترس از کنترل‌های مستقیم و خارجی بودند، در حالی که واکنش‌های نوجوانان در خانواده‌های غیر پدرسالار، احتمالاً واکنش‌هایی برای درونی کردن ارزش‌های والدین بوده است. محقق، عقیده دارد که بدون در نظر گرفتن جنسیت، نوجوانان در خانوادههای غیر پدرسالار، احتمالاً بیشتر از نوجوانان خانواده پدر‌سالار، از استراتژی شورش علنی استفاده کرده‌اند.
ویلیامز و کلی (2005)، در پژوهشی با عنوان “بررسی روابط درگیری و دلبستگی با مشکلات رفتاری در نوجوانان: بررسی نقش پدران” نشان دادند که فرزندانی که احساس نزدیکی بیشتری با پدر خود میکنند و زمان بیشتری را با وی میگذرانند، بیشتر میتوانند این الگوهای رفتاری را بیاموزند و به زندگی خود منتقل کنند. در مطالعۀ ویلیامز و کلی دلبستگی به پدر کمتر از مادر گزارش شده است.
لیمِنس و دیگران (2006)، در پژوهشی تحت عنوان “کودکان مبتلا به اختلال کمبود توجه/فزونکنشی و کودکان مبتلا به اختلال سلوک” در نمونهای از یک جامعۀ بریتانیایی، به این نتیجه رسیدند که کودکان واجد اختلالات کمبود توجه/فزونکنشی، سلوک و نافرمانی/مقابلهای بیشتر اوقات درگیر نقشهای خرابکارانهای از قبیل زورگوئی، قربانی زورگوئی و قربانی میشوند.
مادریگال (2006)، با تکیه بر تئوری کنترل اجتماعی هیرشی و تئوری فضای عاطفی خانواده، با بررسی 86 دانشآموز اهل آمریکای لاتین، به بررسی تأثیر محیط

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   دانلود تحقیق در مورد ارتباط با مشتری

پاسخی بگذارید