تحقیق درمورد یادگیری اجتماعی

دانلود پایان نامه

مبدل گشته است؛ نیروی زندگی خود را نوعی سرمایه‌گذاری می‌داند که باید تحت شرایط بازار، حداکثر سود را برایش تحصیل کند. روابط انسان‌ها اساساً همانند روابط آدمک‌های مصنوعی از‌خودبیگانه است و هر کس ایمنی خود را بر نزدیکی به جمع و همرنگ شدن با آن، در عقیده و عمل و احساس مبتنی می‌سازد (کرایب، 1381: 145-146).
فروم منشاء و ریشه خرابکاری را در ناهمسازی انسان و نیازهایش با ساختارها و نهادهای مسلّط جامعه سرمایه‌داری می‌داند و معتقد است، که نظام اجتماعی با ارزش‌های فرهنگی و قواعد رفتار هنجارهای پذیرفته شده، پایه و مایه رفتارهای ضد اجتماعی هستند و از این رو، مسأله اساسی در نظامات طبقاتی و سرمایه‌داری در سلطه هنجارهایی است، که با نیازهای آدمی در ستیزند، هنجارهایی که از فرهنگ طبقه توانمند و زورآور سرچشمه می‌گیرند و هرگونه انحرافی از آن‌ها را به‌شدت مجازات می‌کنند (محسنی تبریزی، 1383: 147). به‌طور کلی، فروم در کتاب “جامعۀ سالم” بیگانگی را این‌گونه تعریف می‌کند: بیگانگی، حالتی است که در آن شخص خود را غریبه‌ای حس می‌کند؛ یا بهتر بگوییم از‌خود‌بیگانه می‌شود. دیگر خود را مرکز عالم به حساب نمی‌آورد و خالق اعمال خود نیست بلکه اعمال و نتایج آن حاکم بر وی هستند و از آن اطاعت می‌کند و یا حتی آن‌را ستایش میکند. شخصِ مبتلا به پدیده بیگانگی نه با خود و نه با سایرین تماس ندارد. مردمی را که دارای حس مشترک و عقل سلیم باشند دوست دارد؛ بدون آن‌که با خود یا جهانِ خارج از تولید، همبستگی داشته باشد (فروم، 1368: 147).
2-1-3. نظریۀ ساترلند (فراوانی معاشرت یا یادگیری افتراقی)
تداوم و گسترش اندیشۀ [بیسازمانی اجتماعی] با تأثیر‌پذیری از مکتب کنش متقابل نمادین، توسط ساترلند و دانشجویانش بویژه کرسی در دهه‌های 1930 و 1940 انجام می‌گیرد. بنابراین ساترلند در نظریۀ فراوانی معاشرت کوشش می‌کند، تا نشان دهد که بزهکاری از طریق انتقال فرهنگی در گروه‌های اجتماعی واقع می‌گردد.
ساترلند در زمینۀ رفتار مجرمانه 9 قضیه دارد که به شرح زیر است:
رفتار مجرمانه آموخته می‌شود و این بدان معنی است، که رفتار مجرمانه، ارثی نیست. همچنین شخصی که قبلاً در زمینۀ جرم آموزشی ندیده، مبدع رفتار مجرمانه نمی‌شود.
رفتار مجرمانه در جریان کنش متقابل با دیگران در یک فرآیند ارتباط آموخته می‌شود.
بخش اصلی یادگیری رفتار مجرمانه در درون گروههای شخصی صمیمی اتفاق می‌افتد.
زمانی که رفتار مجرمانه آموخته می‌شود این آموزش شامل: الف) تکنیک‌های ارتکاب جرمی که در برخی اوقات خیلی پیچیده و در برخی اوقات بسیار ساده است و ب) گرایش‌های ویژه، انگیزه، تمایلها، عقلانی شدن و گرایش‌ها، است.
جهت ویژۀ انگیزه‌ها و تمایلات به وسیله تعاریف موافق یا مخالف قواعد جهانی آموخته می‌شود.
یک نفر بزه‌کار می‌شود، زیرا تعاریف موافق قانون‌شکنی بر تعاریف مخالف قانون‌شکنی، بیشتر است. این اصل، فراوانی معاشرت است.
فراوانی معاشرت ممکن است در فراوانی، استمرار، مدت و شدت متنوع باشد.
فرآیند یادگیری رفتار مجرمانه به وسیلۀ معاشرت با نمونه‌های مجرمانه یا غیرمجرمانه شامل همۀ مکانیسم‌هایی است که آنها شامل هرگونه یادگیری‌اند.
در حالی که رفتار مجرمانه بیان احتیاجات عمومی و ارزش‌ها است، نمی‌تواند به وسیلۀ این احتیاجات عمومی و ارزش‌ها تبیین شوند. زیرا رفتار غیر‌مجرمانه هم بیان برخی نیازها و ارزش‌ها است (ساترلند و کرسی، 1970: 75 – 76).
به‌طور کلی، نظریۀ معاشرت افتراقی ساترلند، انحراف را به عنوان رفتاری توجیه می‌کند، که مانند همنوایی آموخته می‌شود؛ و از طریق ارتباط متقابل با سایر مردم فرا گرفته می‌شود (شکرریزی، 1377: 41). بنابراین، فرض اساسی ساترلند این است که رفتار انحرافی در اثر همنشینی و پیوستگی با دیگران آموخته می‌شود، و از طریق روابط شخصی در داخل یک گروهِ محدود نظیر خانواده، مدرسه، کوچه و محله صورت می‌گیرد (کینیا،1370: 63).
2-1-4. نظریۀ هیرشی (کنترل اجتماعی)
تئوری کنترل [اجتماعی] بیان می‌کند که کنش بزه‌کار نتیجه زمانی است، که پیوندهای افراد با جامعه ضعیف و یا گسسته می‌شود (هیرشی، 1974: 16). فرضیۀ اصلی این نظریه، ارضاء نشدنی بودنِ ماهیت انسان است. هیرشی بر این اعتقاد است، که کج‌رفتاری زمانی واقع می‌شود که پیوند میان فرد و جامعه ضعیف باشد یا گسسته شود. هیرشی معتقد است که چهار عنصر اصلی باعث پیوند فرد و جامعه میشوند: 1- وابستگی 2- تعهد 3- درگیری 4- اعتقاد (ممتاز، 1381: 119-120).
وابستگی
در تبیین رفتار انطباقی، روانشناسان بر حساسیت برای نظر دیگران تأکید کردند. آنها متمایل بودند که پیشنهاد کنند مردم برای عقاید دیگران حساسیت دارند و بنابراین، حساسیت را در تبیینهایشان از رفتار انحرافی وارد میکردند. برای مثال یک فرد طلاق گرفته احتمالاً بعد از طلاق بیشتر مرتکب یک تعداد کنش انحرافی میشود (هیرشی، 1974).
تعهد
فردی که به فعالیت‌های زندگی روزمره متعهد باشد، به منظور حفظ موقعیتی که با کوشش برای خود بدست آورده، کجرفتاری نمی‌کند و خود را به خطر نمیاندازد، در مقابل؛ کسی کج‌رفتاری می‌کند، که چیزی ندارد که از دست بدهد (ممتاز، 1381).
درگیری
به نظر هیرشی، شخصی که درگیر فعالیتهای روزمره است، بندرت فرصت بروز رفتار خرابکارانه پیدا میکند. او حتی نمیتواند در مورد کنش انحرافی فکر کند. بنابراین، فراهم کردن تسهیلات در برنامهها، بزهکاری را کاهش میدهد (هیرشی، 1974).
اعتقاد
هیرشی معتقد است که میزان اعتقاد افراد به هنجارهای اجتماعی و رعایت قوانین متفاوت است. فردی که خود را تحت تأثیر اعتقادات معمول در جامعه نبیند، هیچ وظیفۀ اخلاقی برای همنوایی و رعایت قوانین در نظر نمی‌گیرد (ممتاز، 1381). بنابراین، بر اساس دیدگاه هیرشی، بزه‌کاری جوانان که خرابکاری شاخه‌ای از آن است، معلول کاهش و یا فقدان نظارت و کنترل اجتماعی است.
2-1-5. نظریۀ بکر و لمرت (برچسب زنی)
این نظریه به وسیله هوارد بکر و ادوین لمرت توسعه یافت. نظریۀ برچسبزنی با این پیش فرض آغاز شد که واکنشهای رسمی و غیررسمی نسبت به مجرمین و بزهکاران میتواند نگرشها و رفتار آنها را تحت تأثیر قرار دهد.
طبق این نظریه و به عقیدۀ بکر، برگزیدگان قدرت و واضعان قانون منابع اصلی برچسبها را فراهم میسازند. برچسبها مقولات انحراف را بازتولید نموده و بیانگر ساخت قدرت در جامعه هستند (احمدی، 1384: 104). دیدگاه بکر و همکاران او یک دیدگاه بسیار نسبیگرا است و تأکید دارد آن‌چه برای یک نفر کج‌رفتاری محسوب میشود، برای دیگری کج‌رفتاری به حساب نمی‌آید. و یا رفتاری که در یک محیط اجتماعی کج‌روی به حساب می‌آید، در یک محیط اجتماعی دیگر کج‌روی به حساب نمی‌آید. اما وجه اشتراک افرادی که کج‌رفتار محسوب می‌شوند چیست؟ از نظر بکر، وجه اشتراک آنها تجربۀ برچسب خوردن است. بنابراین، بکر معتقد است که کج‌رفتاری حاصل نوعی مبادله میان گروهی که برچسب می‌زند و کسانی که برچسب می‌خورند، است (ممتاز، 1381).
2-1-6. نظریۀ اجتماعی شدن

منظور از اجتماعی شدن یا جامعهپذیری، آن است که یک انسان از بدو تولدش چگونه با جامعه و فرهنگ (ارزشها و هنجارهای آن) انطباق مییابد (رفیعپور، 1377: 351-350). اساس این نظریه بر این امر استوار است که انسان از لحظۀ تولد تا مرگ تحت تأثیر نگرشها، ارزشها، تمایلات، اهداف، مقاصد و … قرار دارد و همۀ این موارد از طریق فراگرد اجتماعی شدن شخصیت وی را شکل خواهند داد. رویکرد اجتماعی شدن، بر جامعه و خانواده به عنوان دو عامل مهم در پیوند اجتماعی اشاره دارد. در این رویکرد همچنین به نقش رسانهها، گروه همسالان و مدرسه به عنوان عواملی که بر شکلگیری شخصیت فرد مؤثرند تأکید میشود، و همه این عوامل به نوعی در رشد جسمانی، روانی، اخلاقی، اجتماعی و به طور کلی رشد شخصیت فرد دارای کارکرد هستند و فعالیت هر یک از آنها بر فعالیت دیگر عوامل اجتماعی شدن تأثیرگذار خواهد بود (میرفردی و دیگران، 1391: 190-191).
2-1-7. نظریۀ برآیند کلارک
کلارک متغیرهایِ مستقلِ مؤثر در پیدایش رفتارهای خرابکارانه را به هشت گروه مشخص تقسیم کرده است که عبارتند از:
تجارب نخستین دوران کودکی، محیط اولیه و شرایط نخستین تربیتی

توارث
شکلگیری شخصیت بزهکار
عوامل شخصیتی، اجتماعی و اقتصادی نظیر سن، جنس، وضع تأهل، طبقه و پایگاه اجتماعی
شرایط و وضعیت فعلی فرد، نظیر کنترل والدین بر فرزندان، آزادی فرزندان، منطقۀ محل سکونت فرد، نوع مدرسهای که فرد در آن تحصیل میکند، نوع همبازیها و گروه همسال، نحوۀ استفاده از اوقات فراغت
بحرانها و وقایع که به احساس کسالت، درماندگی، افسردگی و خشم فرد منجر میگردند
شرایطی مثل خیابانهای مناطق فقیرنشین، مکانهای فاقد گشت پلیس، مکانهای مخروبه و متروک و …
جریانهای شناختی و ادراکی و نیز حالات و وضعیتهای انگیزشی فرد (میرفردی و دیگران، 1390: 191-192).
2-1-8. نظریۀ تأثیر گروهی، رفتار جمعی و همنوایی اجتماعی سولومناش
همنوایی اجتماعی اغلب در تغییر نگرش و برنامههای تغییر رفتار بهکار برده میشود. اش در آزمایشی نشان داد که چگونه شخصی که به طور غیر منتظره با گروهی از افراد که با او در رابطه با موضوعی هم نظر نیستند مواجه میشود، تحت تأثیر آنها قرار گرفته و با آنها همنوا شده و به دنبال دلایلی دال بر درستی نظر گروه میگردد. از اینرو نظریۀ اجتماعیِ اش در تبیین رفتارهای خرابکارانه گروهی قابلیت کاربرد دارد. بدین ترتیب خرابکارها در داخل گروههای عضویتی بزهکار نظیر دارودستههای منحرف تحت تأثیر گروه عضویتی، ضمن همنوایی با گروه و پذیرش نظر آن، عمل میکنند. بعدها اگنیو این نظریه را در قالب نظریه فشار عمومی، بسط داد (محسنیتبریزی، 1383: 157).
2-1-9. نظریۀ فضای عاطفی خانواده
دوروتی لاونولت کوشیده است تا با ربط رفتارهای آسیبزای خانواده به شکلگیری رفتارهای نابهنجار اعضاء، تعیینکنندههای ساختاری رفتار نابهنجار در خانواده را توضیح دهد. وی معتقد است که تجربیات اولیۀ زندگی در تعیین رفتار مؤثر بوده و خانواده اولین گروه و نهادی است که زمینه و شرایط چنین تجربیاتی را فراهم میکند. (مرادی، 1365: 130). طبق تحقیقات بیشتر روانشناسان، تجارب سالهای اول کودکی که معمولاً در خانواده ایجاد میگردد سازنده و زیربنای شخصیت و رفتارهای بعدی کودک است (احدی، 1378: 88). به همین دلیل توجه به روابط میان اعضای خانواده و تأثیرات متقابل این کنشها در رفتار کودک و جوان امری ضروری است. لاونولت مهمترین عوامل رفتاری آسیبزای خانواده را چنین بر شمرده است:
تنبیه، شدت عمل بیش از حد و سختگیری افراطی
زیادهروی در ابراز مهر و محبت و مراقبت و محافظت بیش از اندازه
توقعات نامعقول و انتظارات نابجا از فرزندان
نظم و انظباط نامعقول و افراطی (مرادی، 1365: 131-132).
۲-2. تبیینهای روانشناختی:
بسیاری از روانشناسان، پدیدۀ خرابکاری را ناشی از عدم رشد کامل شخصیت فرد میدانند و به زعم بعضی از آنها، برخی از تیپهای شخصیتی، تمایل بیشتری به انجام کنش کجروانه از خود نشان میدهند. در این دیدگاهها، خرابکاری به عنوان یک اختلال رفتاری تلقی شده و ناشی از خصوصیات و ویژگیهای فردی بوده و چنین شخصی آدم غیر عادی محسوب میشود.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

2-2-1. نظریۀ ناکامی-پرخاشگری
این رویکرد که نخستین بار در سال 1939 به وسیلۀ دالاد و همکاران ارائه شد، فرض میکرد که اگرچه ما دارای یک سائق پرخاشگرانه فطری هستیم، اما رفتار پرخاشگرانه به وسیلۀ ناکامی از بالقوه به بالفعل تبدیل میشود (جارویس، 1380: 90). به عبارتی هرگاه کسی در تلاش برای دستیابی به هدفی ناکام بماند، سائق پرخاشگری فعال شده و این نیز به نوبۀ خود رفتاری را برای صدمه زدن به فرد یا شیء منبع ناکامی بر میانگیزد. در این دیدگاه دو نکته مهم مطرح شده است. یکی اینکه علّت پرخاشگری معمولاً ناکامی است و دیگری اینکه پرخاشگری از ویژگیهای سائق است یعنی نیرویی است که تا رسیدن به هدف پایدار میماند و واکنشی فطری است (اتکینسون و دیگران، 1380: 745). البته ارونسون (1373)، معتقد است که ناکامی تنها علّت پرخاشگری نیست بلکه عوامل دیگری نیز در بروز رفتار پرخاشگرانه دخیل هستند.
برخی دیگر از محققان نیز آمیختگی ناکامی با احساس محرومیت نسبی را زمینهساز بروز اعمال خرابکارانه و خشونتآمیز میدانند. در واقع این دسته از نظریات بیشتر به برداشت ذهنی از محرومیت نسبی تأکید دارند (رابرتگر، 1379: 53-54). گابریل موزر طی تحقیقاتی نشان داد که احساس اجحاف و احساس ناکامی دو انگیزۀ مهم در بروز رفتارهای خرابکارانه و پرخاشگرانه به شمار میآیند. تیم تحقیقاتی، تعدادی باجۀ تلفن شهر پاریس را که بیشتر از باجههای دیگر در معرض تخریب و حملۀ خرابکارها قرار داشت تحت نظر قرار دادند. نتایج حاکی از آن بود که اکثریت قریب به اتفاق کسانی که عامل تخریب تلفنهای عمومی بودند دو انگیزۀ مهم در رفتار ویرانگرانه خود داشتند. اولاً دستگاه تلفن شمارۀ مورد نظر را نمیگیرد و سکه را میخورد و پس نمیدهد و ثانیاً فرد تلفن کننده از این که در کار خود موفق نشده است، خشمگین میشود و به دستگاه تلفن مشت میکوبد. به عبارتی انگیزۀ خرابکاری دو چیز بود: احساس ظلم و ستم و اجحاف و عدم موفقیت در کار (ژانورن، 1367: 32-33). از جمله مفاهیمی که در جریان تحولات نظری نظریۀ ناکامی- پرخاشگری وارد آن شده است، مفهوم جابجایی یا تعویض میباشد. بر اساس این فرضیه، اگر شخص ناکام شده نتواند پاسخ پرخاشگرانه را در برابر مسبب ناکامی به اجرا در آورد، آنگاه این شخص تلاش میکند پرخاشگری و خشونت را به شخصی منتقل کند که از لحاظ ویژگیهای جسمانی شبیه مسبب ناکامی است (عبدلی، 1385: 108).
2-2-2. نظریۀ یادگیری اجتماعی
نظریۀ یادگیری اجتماعی در نقطۀ مقابل نظریۀ غریزی بودن پرخاشگری و خشونت، توسط آلبرت بندورا (1973) مطرح شد. وی معتقد بود که تمام پرخاشگری بشر، همانند دیگر رفتارهای اجتماعی به وسیلۀ تقلید و تقویت آموخته میشود (جارویس، 1380: 87). این نظریه بر کنش متقابل بین فردی انسانها توجه دارد اما ریشۀ آنرا باید در بررسیهای مکتب رفتارگرایی جستجو کرد. سروکار این مکتب با شکلهایی از رفتار است که از آدمیان در پاسخ به شرایط محیط سر میزند. بعضی رفتارهای اجتماعی ممکن است تقویت شوند در حالی که برخی دیگر ممکن است پیامدهای نامطلوبی داشته باشند. آدمها از طریق فرایند تقویت افتراقی سرانجام موفقترین الگوی رفتاری را انتخاب میکنند (اتکینسون، 1380: 749). در این دیدگاه پرخاشگری پاسخی آموخته شده است که از راه مشاهده یا تقلید آموخته میشود و هرچه بیشتر تقویت شود احتمال وقوع آن بیشتر است.
بندورا در تئوری یادگیری اجتماعی فرضیههای زیر را مطرح میکند:
الف: پرخاشگری فقط یکی از چند واکنش احتمالی در قبال تجربۀ ناکامی ناخواسته است.
ب: پرخاشگری

پاسخی بگذارید