تحقیق رایگان درباره قرآن کریم

اکرم(ص) را وصف کرده است و همانند حرزی می داند که دفع بلیات می کند.
مرا بین که آیات ابیات مدحش نه تعویذ جان، حرز ایمان نماید (همان:132)
حرز فرشتگان چپ و راست می کنم این نامه را که داشت ز مشک ختن ختام (همان:304)
مصروع بود دریا کف بر لب آوریده آمد سنان خسرو، بنوشت حرز حالش (همان:228)
در این بیت اشاره به افراد بیمار و کسی که دچار صرع است و برای شفا یافتن از حرز استفاده می کرده است می کند.
خط کفش حرز شفا، تیغش در او عین الصفا چون نور مهر مصطفی جان بحیرا داشته (همان:386)
توقیع ملک دید جهان گفت زهی حرز هم داعیه ی امنی و هم دفع بلائی (همان:435)
نکته ی دوشیزی من حرز روح است از صفت خاطر آبستن من نور عقل است از صفا (همان:24)
در این بیت اشعار خود را مانند حرز شمرده است.
خرد ناایمن است از طبع ز آن حرزش کنم حیرت چو موسی زنده در تابوت از آن دارم به زندانش
(خاقانی، 232:1391)
وقف بازوی من است این حرز و نفروشم به کس گرچه زاول نام دادن بر زبان آورده ام (همان:258)
فیلسوف اعظم و حرز امم کز روی وهم جای او جز گنبد اعظم نخواهی یافتن (همان:361)
این بیت از قصیده ای است که در مرثیه ی کافی الدین، عمومی خاقانی است.
یعنی امسال از سر بالین پاک مصطفی خاک مشک آلود بهر حرز جان آورده ام (همان، 258)
این بیت از قصیده ای است که خاقانی در سفر حج سروده و در این بیت خاکی را که از بالین رسول اکرم(ص) آورده است وصف کرده است و آن خاک را همانند حرزی که دفع بلیّات می‌کند دانسته است.
حرز سپاهت پیش و پس اسماء حسنی با دو بس بر صدر اسماء هر نفس انوار اسما ریخته (همان، 381)
در این بیت اسماء حسنی را مانند حرز دانسته است که برگرفته از قرآن کریم است. «و لله الاسماء الحسنی فادعوه بها»: حق تعالی را نام های نیکو است و او را به آن نام ها بخوانید (قرآن، اعراف: 180).
الوداع ای کعبه کاینک درد هجران جان گزای شمه ای خاک مدینه حرز و درمان آمده
(خاقانی، 1381: 372)
خاقانی این بیت را در بازگشت از سفر حج سروده و بویی از خاک مدینه را درمان درد جان گزای هجران می‌داند و حرز امان نامیده است.
چرخ را توقیع او حرز است چون او برکشد آن سعادت بخش مریخ زحل وش در وغا
(همان: 9)
4-4-1-2 تمیمه:
یکی از راه های جلوگیری از چشم زخم و سوء حسد می باشد که به مفهوم تعویذ نزدیک تر است عبارت است از مهره های به رشته کشیده ای که بر گردن می آویختند .
تعویذ و مهره ی پیسه که در رشته کرده در گردن اندازند برای دفع چشم بد (دهخدا، «تمیمه»).
طبق تعریف معین، طلسمی که برای دفع چشم زخم به گردن اطفال آویزند. ج، تمایم (معین، ذیل واژه ی تمیمه).
مهره یا طلسمی که برای دفع بلا و چشم زخم به گردن اطفال آویزان کنند، تعویذ، حرز (عمید، ذیل واژه ی تمیمه)
خاقانی گاهی شعر خود را تمیمه ی زیبنده ی گردن شاعران بزرگ عرب، مانند حسان بن ثابت انصاری و اعشی بن قیس بن جندل دانسته است:
ز هی تمیمه ی حسان ثابت و اعشی ز هی تمیمه ی سحبان وائل و عتاب (خاقانی، 1391: 56)
و زمانی زاده ی قریحه ی خود را تمیمه ی عقل یاد کرده است که ابوتمام حبیب بن اوس طایی را در مقابل آن به واحزنا گفتن واداشته است:
گوهر جان وام کردم از پی تحفه تحفه بزرگ است از آن به وام برآمد
پیش چنین تحفه کو تمیمه ی عقل است واحزن از جان بوتمام برآمد (همان: 147)
و در بیت زیر وصف یکی از مشایخ روزگار خود را تمیمه ی جان خود دانسته است که ابوتمام از این وصف به لکنت زبان افتاده است:
تا وصف او تمیمه ی من شد به جنب من تمتام ناتمام سخن بود بوتمام (همان، 304)
تمتام: کسی که در کلام تای فوقانی بسیار تلفظ کند.
دین مبین اسلام به تمیمه به سبب پناه بردن به غیر خدا و یا به دلیل انتقال آن از رسم های جاهلی به صدر اسلام روی خوش نشان نداده و گاهی آن را به شرک نسبت داده است (سیوطی، 1981، ج2: 623).
4-4-1-3 هیکل:
یکی دیگر از تعویذهای همراه داشتنی است.
در لغت به معنی هیئت و صورت و تنه ی مردم است (دهخدا، «هیکل»). و در اصطلاح خاص اهل فن عبارت است از آن چه از آیات و سوره های قرآن کریم و دعاها برای حفاظت از آفات و بلایا حمایل کنند و یا بر بازو بندند و یا از یک سی دوش به زیر بغل جانب مقابل برند. (ماهیار، 217:1383)
هیکل و نشره و حرزی که اجل باز نداشت هم به تعویذگر شعوذه گر باز دهید (خاقانی، 13: 164)
خاقانی برای مداوای فرزند بیمار خود همه ی راه ها را پیمود؛ پزشک بر بالین بیمار حاضر آورد و به صاحبان کرامت مراجعه کرد و به دعاها و اذکار و اقسام تعویذها پناه برد تا فرزند بیمارش بهبود یابد و نیافت. در بیت فوق به تعویذهای گوناگون اشاره کرده و همه ی آن ها را قسمی شعبده دانسته و خواستار باز پس گردانیدن آن به تعویذگر شده است.
این نامه هفت عضو مرا هفت هیکل است کایمن کند ز هول سباع و شر هوام (خاقانی، 1391: 304)
هیکل خاک را ز نور حرز نویسد آسمان در حرکات از آن کند، جدول جوی مسطری (همان:422 ‌)
روح القدس براقش وز قدر هیکل او خورشید میخ زر است اندر پی نعالش (همان:229 ‌)
دشمنانش همره غولند اگر خود بهر حرز هشت حرفش هفت هیکل وار در بر ساختند (همان:115 ‌)
در این بیت اشاره به دعای هفت هیکل دارد که شامل هفت دعای کوچک است که به هر کدام از آنها هیکل گفته می شود. این دعا از جمله ادعیه شریفه ای است که هر کس آن را بخواند یا در نزد خود نگاه دارد خداوند تبارک و تعالی او را از غیبت و بدگویی مردمان نگاه دارد و دشمنان او را مغلوب نماید (قمی،319:1383)
4-4-1-4 حمایل:
نوعی تعویذ است که بر گردن و بر
و دوش کودکان و یا افراد دیگر از دو طرف به شکل متقاطع و صلیب مانند برای حفاظت از چشم زخم و یا محافظت از موجودات اهریمنی می آویزند و گاهی آن را چهل و یک بسم الله نیز گفته اند. حمایل گاهی به پولک های حلقه داری اطلاق شده است که از زر و سیم و آهن ساخته می شده اند و بر هر حلقه ای «بسم الله» نوشته می شده و همه در یک رشته کشیده، به صورت متقاطع بر تن افراد بسته می شده است (همایی، 1331: 75).
طبق تعریف فرهنگ معین قرآن کوچکی که به بغل آویزند (معین، ذیل واژه ی حمایل).
آن چه از کاربرد حمایل در اشعار خاقانی استنباط می شود این است که: حمایل قسمی بر تن کردنی بوده است که همراه با کلاه و صدره و جیب بر تن می کرده اند و هر قسمت از اجزای لباس آذین های ویژه ای داشته است (ماهیار، 1383: 218)
از کله قوقه و از صدره علم برگیرید وز حمایل زر و از جیب درر بگشایید (خاقانی، 1381: 160)

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *