تحقیق رایگان درباره ویرانه ها، قرآن و حدیث، ویژگی های اخلاقی، دوران کودکی

خاصیت افلاک یا عناصر یا خواص اعداد در بینندگان یا مخاطبان خود، تاثیر می گذارند (این مبحث از علم سحر به طلسمات مشهور است).
3. در مرتبه سوم، ساحران کسانی هستند که تاثیر عمیق در مخیله ی مخاطبان یا بینندگان خود می گذارند؛ به نحوی که اراده ی خود را بر بیننده تحمیل می کنند و قدرت تخیل مخاطبان یا بینندگان خویش را به گونه ای پایین می آورند که آنان خیال می کنند که اشیائی را در خارج می بینند، در صورتی که چنین نیست (فلاسفه این قسم را شعبده نام نهادند و در علوم خمسه «محتجبه» از آن با عنوان «سیمیا» یاد کرده اند) (ابن خلدون، 1353: 2/1040).
2-3 علوم غریبه از دیدگاه اسلام
مراد از علوم غریبه، علومی است که در رابطه با سحر، طلسم، شعبده، حروف، اعداد و تسخیر صحبت می کند و در مجموع هفت علم است و یاد گرفتن آن از نظر اسلام، آنجا که برای ارشاد و تبلیغ افراد و تمیز حق از باطل باشد، اشکال ندارد ولی اگر کسی برای استفاده های نامشروع مثل سحر و جادو بخواهد این علوم را یاد بگیرد مخالف دستور اسلام است و جایز نیست.
2-4 سحر و جادو از دیدگاه ابوبکر عتیق نیشابوری:
ابوبکر عتیق نیشابوری سحر را بر سه قسم تقسیم کرده و گفته است:
«نوعی از آن سبک دستی بود چنانکه به شعبده نمایند، آن نه کفر است و دیگر نوع به علم خواص اشیاء بود که خاصیت چیزها بدانند و کارهای عجیب کنند، چنان که سنگ مغناطیسی به دست آرند و آهن به خود کشند یا روغن در خویش مالند و در آتش شوند ایشان را زیان ندارد و یا دارویی بر کاغذ نبیسند و بر آتش دارند نبشته پدید آید، این همه نه کفر است. سه دیگر نوع دیو پرستیدن است بدان که ثنایی را که خدا را سزد بر دیو کنند تا دیو به فرمان ایشان کارها کند. این نوع از سحر کفر است (نیشابوری، 1381: 1/104).
2-5 شعبده
گاهی در ادب فارسی سحر بر شعبده و ساحر بر مشعبد اطلاق شده است و شعبده، نمایش دادن چیزی غیر حقیقی به بینندگان است که نمایش دهنده ی آن را مشعبد نامند. کلمه ی شعبده در زبان عربی به صورت شعوذه آمده است و ظاهراً اصل کلمه کلوانی است. شعبده در علوم محتجبه، قسمتی از علم خیالات است که به گونه ای با علم سیمیا ارتباط پیدا می کند. واقفان بر این فن معتقدند که شعبده باز در قوه ی متخیله ی اشخاص تصرف می کند و خیالاتی را که منظور نظر اوست، بر افراد تلقین می کند تا آن که چیزهایی را می بینند که در عالم خارج وجود ندارد. قسمتی دیگر از علم سیمیا، تصرف نفوس ربانی با استعانت از اسماء الحسنی در عالم طبیعت است و کسانی که به این مقام و مرتبه می رسند، به مغیبات دست می یابند و نفوس دیگران را تسخیر می کنند. اما چون تربیت و تزکیه ی نفس و تصفیه ی باطن و رسانیدن نفس به این مقام و رتبه، علی الاصول شاق است و کار هر فردی نیست، لذا عوام فریبان و حقه بازان با چابکدستی، برخی از تردستی های خود را بر مردم تحمیل می کنند و شهرتی کسب می کنند. به همین لحاظ، قضاوت مردم در باب شعبده بازان قضاوتی توأم با خوش بینی نیست و مردم همواره به آنان با دیده ی شک و تردید می نگرند (ماهیار، 1383: 122-123).

فصل سوم: شرح احوال، آثار و سبک خاقانی

3-1 نام و نسب خاقانی:
نام خاقانی آن چنان که او خود در سروده هایش یاد کرده است، «بدیل» بوده است. در «تحفه العراقین به ایهای نغز خود را بدیل بوالعلا نامیده است:
گر جز تو بُوَد جهان خدیوم، پس من نه از آدمم، ز دیوم
وز جز در تست سجده جایم، پس من نه بدیل بوالعلایم. (تحفه العراقین/170)
پیش نام خاقانی افضل الدین بوده است. بَرْ نام خاقانی حسّانُ العجم بوده است. خاقانی، این برنام را بس گرامی می دارد و همواره بدان می نازد. (کزازی، 1368: 4-5)
افضل الدین بدیل بن علی النجار شروانی، در سال 520 هـ .ق از پدری نجار به نام علی و مادری نسطوری تازه مسلمان که پیشه او طباخی بود، در شهر شروان دیده به جهان گشود. پدر خاقانی درودگری بوده است علی نام در شروان. خاقانی در جامه های خویش نیز پدر را به آزر هنری ستوده است اما روزگاری، خاقانی از پدر می رنجد و دل بر او گران می دارد؛ «گویا پدرش می خواسته است که خاقانی هم کار پدر را از دست ندهد؛ و بدین جهت خاقانی را رنجیده خاطر داشته است».
مادر خاقانی کنیزکی ترسا کیش بوده است که گویا در «جنگهای چلیپا» از روم به شروان آورده می شود. در این سامان به اسلام می گرود؛ و با علی درودگر پیوند زناشویی برمی بندد.
خاقانی مام خویش را بس گرامی می داشته است؛ و همواره به نیکی و ستایش، از او یاد کرده است؛ و از مهر و وابستگی به او بوده است که پای بند شروان می مانده است. نیای خاقانی پیشه ی بافندگی داشته است (همان، 1368: 10-15).
نام هنری خاقانی در آغاز «حقایقی» بوده است. این نام تنها دو بار در سروده های او آورده شده است. نام هنری او، پس از آنکه به پایمردی بوالعلای گنجوی، به خاقان اکبر، موچهر شر و انشاه پیوست، به خاقانی دیگرگون شد. (همان، 1368: 6)
3-2 دوران کودکی و استادان خاقانی
خاقانی از کودکی نزد عموی خود، کافی الدین عمربن عثمان، که مردی حکیم و طبیب و فیلسوف بود، به تحصیل دانش پرداخت و همواره در سایه ی تربیت و حمایت او با شوق فراوان در کسب دانش می کوشید. دیری نگذشت که در پرتو نبوغ و همت خود در علوم ادب و لغت و قرآن و حدیث و داستان و قصص انبیاء و سایر فنون و علوم زمان به کمال رسید و دارای نیروی خلاقه ای در شعر شد که به آفرینش و خلق آثار شعری و هنری دست زد و از عموی خود،
کافی الدین، حسان العجم لقب گرفت. (سجادی، 1351: 11)
چون دید که در سخن تمامم حسان عجم نهاد نامم (خاقانی، 1391: 286)
کافی الدین عمر عثمان فرزانه ای پزشک و دانشور بوده است. آنگاه که خاقانی از پدر می رنجد و کار و بار خویش را می سنجد، به نزد عموی دانای خود راه می برد و از دانش او بهره ها می جوید. کافی الدین خاقانی را پدری مهربان و استادی راهنمای و سخندان بوده است. خاقانی همواره دل در گرو مهر او می داشت و از بُن جان و ژرف دل او را سپاس می گذاشت. کافی الدین در بیست و پنج سالگی خاقانی در گذشته است و شاعر جوان را در سوگ نشانده است بس اشک دریغ از دیدگانش برافشانده است. کافی الدین عمر عثمان را در شروان به خاک می سپارند (کزازی، 1368: 15-17).
بدیل که با آمدن خود شادمانی را به خانه ی علی درودگر آورده بود، در دامان مهر و تیمار داشت مادر، می بالید و بزرگ می شد. آن گاه که از آب و گل درآمد و راه رفتن توانست و بر پای خویش ایستادن، در کوچه های شروان با کودکان دیگر به بازی می رفت و روز را به شام می رسانید. آن گاه که بدیل به سنی رسید که آموختن می توانست، لوح و دوات و قلم بدو دادند و او را به دبستان فرستادند. هوش سرشار بدیل و توان شگرفت و شور و شرار بسیارش در آموختن، آموزگاران را به شگفت می آورد و همگنان، در پیشانی بلند او، می خواندند که آینده ای درخشان در پیش خواهد داشت. بدیل هم چنان پرشور و نستوه دانش می آموخت و روزگار را به خواندن کتاب های گونه گون به ویژه دیوان های شعر می گذرانید و دمی را به بیهودگی از دست نمی داد. این رفتار او نگرانی و بیمی در دل استاد درودگر می افکند و خاطر وی را می آشفت. زیرا، به آشکارگی می دید که پور دلبند راه پدر را فرو نهاده و بر آن سر افتاده است که رنده و تیشه را واگذارد و مرد سخن و اندیشه شود (همان: 22-23).
3-3 دوران جوانی
« آن گاه که بدیل به هجده سالگی رسید و برنایی برازنده و برومند گردید، علی درودگر عنان شکیب از دست داد و کاسه ی صبرش لبریز شد. پسینگاه روزی، آن گاه که پور پرشورش با انبانی پر از کتاب در زیر بغل به خانه آمد، خشمناک بر وی خروشید که: «آموختن و دانش اندوختن تا چند؟» تو را از آن چه سود؟ دست از خیرگی و ستیزگی بردار و درس و کتاب را به کناری بگذار و از فردا به کارگاه بیا و یار و مددکار من باش. اگر فرمان نبری و چنین نکنی، از این پس نه من نه تو! دیگرت فرزند خویش نخواهم خواند». بدیل از پرخاش پدر سخت برآشفت و جانش به هم برآمد. بدیل تصمیم گرفت نزد عمویش برود.
بدیل هفت سال در کنار کافی الدین عمر عثمان ماند و از خرمن دانش او خوشه ها اندوخت و از فروغ مهر و مردمی او، جان و دل برافروخت. بدیل جوان در همین اوان، طبع می آزمود و چامه می سرود و سخنوری نغزگوی و زبان آور شده بود. بدیل در بیست و پنج سالگی، گرامی ترین و مهربان ترین خویشاوند و پناه و یار خویش را از دست داده بود؛ مردی بزرگ که وی را پدر خود می دانست و خوش می داشت که مردمان نیز او را پدر وی بدانند » (همان، 1387: 23-27).
3-4 سفرهای خاقانی
« خاقانی سفرهای بسیار داشته است؛ در آن میان، سه سفر وی بزرگ و هنگامه ساز و پرماجرا بوده و در سروده ها و نوشته های او، بازتاب یافته است: نخستین سفر از این سفرهای سه گانه همان است که چامه سرای فرخنده رای، به آهنگ رفتن به خراسان، بدان دست یازید و آغازید. وی، همواره آرزوی دیدار خراسان را داشته است؛ سرزمینی که خورشید درخشان و جان افروز ادب پارسی از آن برآمده و با پرتو فرمند و اهورایی اش کرانه های جهان را روشنایی بخشیده است؛ این سفر که در میانه ی سال های 549 و 550 هجری قمری رخ داده است، به فرجام نرسیده و خاقانی ناچار شد که از میانه ی راه به زادبوم خویش بازگردد.
دومین سفر خاقانی، بدان سان که او خود بهره جوی از شمار جُمّل یا ابجد در «چامه ی صفاهان» گفته است، به سال 551 انجام گرفته است. درباره ی این سفر خاقانی و آنچه در درازای آن بر وی گذشته است، از رهگذر تحفه العراقین، آگاهی ایی بسیار داریم. سخنور، به شیوه ای شاعرانه و با زبانی هنری و نگارین، در این کتاب که در وزن «مفعول مفاعلن مفاعیل» سروده شده است و وزنی است چالاک و رامش خیز و شادی انگیز، گزارش سفر خویشتن را به مکه به فراخی باز نموده است.
سومین سفر بزرگ خاقانی هنگامه سازترین سفر او نیز هست. این سفر نیز، به آهنگ دیدار از کعبه، به انجام رسیده است؛ اما چون شر و انشاه جلال الدین اَخْسِتان با این سفر هم داستان نبوده است، ماجرایی تلخ و اندوهبار برای سخنور سترگ پدید میآورد؛ لیک از پیچیدگی و ژرفای این ماجرا که به ویژه در نوشته های خاقانی بازتاب یافته است؛ نمی توان بدان سان که زیست نامه نویسان نوشته اند، انگیزه ی ناکامی و خشم رفتگی شاعر را تنها سرپیچی او از فرمان شروانشاه دانست که او را می فرمود، سفرش را به باز پس بیندازد.
در بازگشت از این سفر است که او بر کرانه ی دجله، ویرانه های ایوان مداین را می نگرد و در برابر شکوه و شگرفی تاریخ ایران، بالا می خماند و نماز می برد و زمین می بوسد. چامه ی ایوان مداین را با دیدن این ویرانهها، دردی مرد افکن و اندوهی کوه شکن جانش را درهم می فشرد و او را وا می دارد که بغض گره شده در گلو را با خروشی سهمگین فرو درد و در برابر ایوان کسری، طاق تاریخ و دروازه ی هزاره ها، بانگ برزند و نهیب برآورد که: «هان! ای دل عبرت بین! از دیده عبر کن هان!» تنها دریا دلی آتش زبان و ایران دوست چون اوست که آوای خاموش ویرانه ها را از بن جان و دندان می تواند شنید » (همان، 1387: 41-64).
3-5 ویژگی های اخلاقی خاق
انی
« گذشته از پرهیز و پارسایی و ویژگیها و خویهایی ارزشمند و والا که خاقانی به ویژه پس از گراییدن به درویشی و گوشه نشینی آنها را اندرز گفته است، بر پاره ای از پسندها و خویهای او نیز می توان از میانه ی سروده هایش آگاهی یافت (همان، 138، ص63).
خاقانی شاعری آزاده طبع و بلندهمت و در عین حال زود رنج و با مناعت طبع است، در پی نان نیست و شعر را به خاطر صله نمی سازد. چون همت بلند و بزرگوار دارد و توقعش زیاد است، از مردم زمانه خیلی زود می رنجد و گله و شکایت او از اهل زمانه در اشعارش زیاد است. احساسات مذهبی در خاقانی بسیار قوی است و روح او با تعلیمات اسلام درهم آمیخته و سینه اش از معارف اسلامی پر شده است (سجادی، 1351: 17).
3-6 عصر خاقانی و ممدوحان او
خاقانی درسال 520 هـ . ق زاده شده و در سال 595 هـ .ق درگذشته و بنابراین شاعر قرن ششم هجری است. در این عصر، سلجوقیان

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *