تحقیق رایگان درمورد تجدید نظر احکام کیفری

دانلود پایان نامه
مبحث دوّم:بررسی تحلیلی ضبط ومصادره اموال در قانون آئین دادرسی کیفری
فصل سوم از باب اوّل قانون آئین دادرسی دادگاه های عمومی وانقلاب در امور کیفری که شامل موادّ 96الی 112می باشد وعیناً همان مقاله دوّم از مبحث سوم از فصل سوّم از باب اوّل قانون آئین دادرسی کیفری سابق می باشد به تفتیش وبازرسی منازل واماکن کشف آلات وادوات جرم وچگونگی ضبط ومصادره آن اختصاص دارد و هم چنین فصل اوّل از باب سوم قانون صدر الذکر به نحوه وموارد تجدید نظر احکام کیفری می پردازد که شامل ضبط ومصادره اموال نیز می شود لذا ابتدا مواد مربوط به نحوه ی ضبط وتوقیف آلات وادوات جرم در این قانون را مورد بررسی قرار داده وسپس چگونگی تجدید نظر از احکام مربوط به مجازات ضبط ومصادره اموال را مورد تجزیه وتحلیل قرار می دهیم ودر انتها هم به رفع ابهاماتی در رابطه با ضبط اموال خواهیم پرداخت.
گفتار اوّل:بررسی مواد مربوط به نحوه ی ضبط آلات وادوات جرم
ماده 107قانون آئین دادرسی دادگاه های عمومی وانقلاب در امور کیفری که همان ماده 103قانون آئین دادرسی کیفری سابق می باشد مقرر می دارد:«آلات وادوات جرم از قبیل خرید اسلحه,اسناد ساختگی,سکّه تقلبی,وکلیه اشیائی که در حین بازرسی به دست آمده»و می تواند موجب کشف جرم یا اقرار متهم به جرم باشد باید ضبط شده ودرصورت مجلس,هریک اشیای مزبور تعریف وتوصیف می شود ودر ماده 108قانون فوق الذکر آمده است:«آلات و ادوات جرم را باید شماره گذاری و ممهور وحفظ نمود وآنچه را که قاضی تحصیل می کند باید با ذکر مشخصات به صاحبانش رسید بدهد».
در ماده 111نیز مقرّر گشته:«اموال مسروقه یا اشیائی که به واسطه ارتکاب جرم تحصیل شده ویا هر نوع مالی که در جریان تحقیقات شده،باید به دستور قاضی،به کسی که مال از او به سرقت رفته ویا اخذ شده مسترد شود مگر اینکه وجود تمام یا قسمتی ازآن ها در موقع تحقیق یا دادرسی لازم باشد که در این صورت پس از رفع احتیاج به دستور قاضی مسترد می شود.اشیائی که برابر قانون باید ضبط یا معدوم شود از حکم این ماده مستثنی است»
منظور از ضبط در موارد مذکور،ضبط موقت اشیاء وآلات جرم می باشد که همانطوری که در بخش مربوط به جهات ضبط اموال ذکر شد هدف وجهات ضبط در مواد مذکور نیز به خاطر کشف جرم ودلیل می باشد ویا به منظور یک اقدام تأمینی وپیشگیری از وقوع جرم ضبط صورت می گیرد ویا به منظور جبران خسارت زیان دیده از جرم می باشد ویا به منظور استرداد اموال به صاحب ومالک آن می باشد ویا به علّت اینکه اشیاء واموال مربوطه چیزهایی است که باید معدوم گردد وهمه ی مواد مذکور علّت وجهاتی است که ایجاب می کند تا آن اموال واشیاء ضبط شوند.لازم به ذکر است که حکم ماده 107 قانون مذکور شامل کلیه اموال واشیاء اعم از منقول وغیر منقول می گردد.
ماده 111قانون آئین دادرسی کیفری دادگاه های عمومی وانقلاب به استرداد اموال ضبط شده در حین تحقیقات مقدماتی،اختصاص دارد.البته به نظر می رسد برای استرداد اموال واشیاء مزبور باید تقاضای ذی نفع وشرایط مقرّر در ماده 10 ق.م.ا وجود داشته باشند که این شرایط عبارنتد از:
1-وجود تمام یا قسمتی از اشیاء واموال در بازپرسی یا دادرسی لازم نباشد.
2-اشیاء واموال بلامعارض باشد.
3-در شمار اشیاء واموالی نباشد که باید ضبط یا معدوم گردد.
استرداد اموال مذکور بنا به قاعده اصل احترام به مالکیت مشروع و ردّ مال به صاحب آن می باشد.مطابق قسمت اخیر ماده مزبور,هرگاه وجود تمام یا قسیمتی از اشیاء واموال در موقع تحقیق ودادرسی لازم باشد,توقیف آن ها تا آن زمان ادامه یافته وپس از رفع احتیاج در صورت وجود شرایط فوق الذکر به صاحبان آن ها مسترد می گردد به علاوه اشیائی که طبق قانون باید ضبط یا معدوم شوند از حکم مذکور استثناء گردیده است که قبلاً در بررسی ماده 10 قانون مجازات اسلامی به تفصیل مورد بررسی قرار گرفته است ودر اینجا ضرورت به تکرار آن نمی باشد.
گفتاردوم:تجدید نظر از احکام ضبط ومصادره
یکی از موضوعات مهم در خصوص ضبط ومصادره اموال بحث تجدید نظر از ضبط ومصادره اموال می باشد.
تا سال 1372که قانون تجدید نظر آراء دادگاه ها به تصویب قوه ی مقننه رسیده وبه موجب جزء د از بند 2از ماده 9 قانون موصوف مقنّن به صراحت احکام ضبط و مصادره را قابل تجدیدنظر دانسته,احکام ضبط ومصادره تابع مقررات کلی وشکلی قانون آئین دادرسی کیفری و مقررات مربوطه در خصوص تجدیدنظر از احکام وآراء صادره از محاکم قضائی بوده است وبرای اوّلین بار در مورخه ی 17/5/1372قانون گذار با تصویب قانون تجدیدنظر دادگاه ها به قابل تجدیدنظر بودن احکام ضبط ومصادره اموال را بدون هیچ قید وشرطی وبدون تعیین میزان ومبلغی قابل تجدیدنظر در مراجع تجدیدنظر وقت دانسته است.
بدین ترتیب که احکام صادره از دادگاه کیفری دو در دادگاه کیفری یک و احکام صادره از دادگاه کیفری یک در دیوانعالی کشور قابل تجدید نظر می بود.
این سیستم ورویه تا سال 1373ادامه داشت تا اینکه درآن میان قانون تشکیل دادگاه های عمومی وانقلاب به تصویب رسید وسیستم قضائی کشور به موجب قانون مذکور متغییر و متحوّل گردیده ومقنّن در بند 3 ماده 19قانون تشکیل دادگاه های عمومی وانقلاب احکام مصادره وضبط اموال را نیز قابل تجدیدنظر دانسته بدون اینکه مرجع تجدیدنظر ومیزان ونوع اموال را تعیین کرده باشد.ولی در بند 3از ماده 21 قانون مذکور مقرر داشته که مرجع تجدید نظر از احکام ضبط ومصادره اموال دیوان عالی کشور می باشد بدون اینکه نوع حکم ونوع اموال واشیاء مورد حکم ومیزان اموال را مشخص وتعیین کرده باشد وحکم تجدیدنظر از احکام ضبط ومصادره اموال را به طور مطلق بیان نموده است.
این اطلاق وعدم ذکر مقدار ومیزان دقیق ارزش مالی ونوع حکم ونوع اموال واشیاء مورد حکم ومقید نبودن آن موجب بروز اشکالاتی در رویه قضایی دادگاه ها گردیده است.چنانچه برخی از دادگاه ها حکم به ضبط مبالغ پایین وکم اهمیت را قابل تجدیدنظر در دادگاه تجدیدنظر استان دانسته وبرخی دیگر از محاکم ،بدون توجه به میزان ومبلغ نوع مال ضبط شده ،مرجع صالح تجدیدنظر خواهی از احکام مزبور را دیوان عالی کشور دانسته اند.هرچند که در این مورد هم بین شعب دیوان عالی کشور ودادگاه تجدیدنظر استان اختلاف رویه وجود دارد.دادگاه های تجدیدنظر استان هرنوع ضبط مال را خارج از صلاحیت خود اعلام و مرجع تجدیدنظر را دیوان عالی کشور اعلام می کند.
دیوان عالی کشور در مورد ضبط اموال تفکیک قائل می شود:اگر ضبط اموال در اجرای مقرّرات عمومی وتعیین تکلیف راجع به اشیاء واموال حاصل از جرم یا اموال واشیائی باشد که وسیله ارتکاب جرم قرار گرفته است,رسیدگی را با دادگاه تجدیدنظر استان می داند ورای مقتضی صادر می کند.پس چنین نتیجه گیری می شدکه اگر دادگاهی بر اساس قوانین عمومی حکم به ضبط اموال دهد(ماده 10 ق.م.ا)آن حکم قابل تجدیدنظر نیست واگر هم باشد مرجع تجدیدنظر آن دادگاه تجدیدنظر استان است نه دیوان عالی کشور واگر جنبه مجازات داشته باشد,دیوان عالی کشور است.
به نظر می رسدازآنجا که بند2 ماده 21 ق.ت.د.ع.ا مصوب 1373مقید به قیدی نبوده وقرینه ی صارفه ای حاکی از آنکه برخی از این موارد در صلاحیت دیوان نیست،در دست نمی باشد.بنا به مراتب مصادره وضبط اموال چه مجازات اصلی باشد وچه تکمیلی- تبعی وچه اینکه ماهیتاً اقدام تأمینی باشد یا مجازات چه اینکه مستقلاً مورد حکم قرار گرفته باشد وچه به همراه مجازاتی دیگر،چه ارزش مال ضبط شده قلیل باشد چه کثیر،در هرصورت مرجع تجدیدنظر نسبت به آن دیوان عالی کشور وبه دلیل قلّت ارزش مال مورد مصادره وافزایش تراکم کار دیوان عالی کشور نمی توان از اطلاق بند 3 ماده مذکور دست کشید.
النهایه مشاهده می شود که در خصوص موضوع در بین محاکم قضائی از نظر واحدی پیروی نمی شود.چنانچه برخی مصادره وضبط اموال را ناظر به ضبط اموال و اشیاء ناشی از قاچاق وآراء صادره از محاکم انقلاب و برخی آن را ناظر به اصل 49ق.ا و قانون نحوه اجرای آن می دانند.
دسته دیگر،همه موارد حتـّی حکم موضوع ماده 3 قانون نحوه مجازات اشخاصی که در امور سمعی بصری فعالیت غیر مجاز دارند(مصوب 1372)را داخل در صلاحیت دیوان عالی کشور می دانند.
بنابراین در بند 3 ماده 21 قانون تشکیل دادگاه های عمومی و انقلاب مدنظر مقنّن نبوده است کما اینکه اداره حقوقی قوه قضائیه هم در این مورد چنین نظر داده است:
اداره حقوقی قوه ی قضائیه در پاسخ به اینکه در خصوص بند 3 ماده 21 قانون تشکیل دادگاه های عمومی وانقلاب آیا نصاب مشخص مورد نظر بوده است یاخیر؟
اعلام داشته اند که«باتوجه به اینکه بند3ماده 21 قانون تشکیل دادگاه های عمومی وانقلاب, مطلق مصادره وضبط اموال راقابل تجدیدنظر در دیوان عالی کشور دانسته،بنابراین نصاب مورد نظر نبوده است.
این اختلافات در رویه بین محاکم قضایی خصوصاً بین محاکم تجدیدنظر استان وشعب دیوان عالی کشور دراینکه محاکم تجدیدنظر استان براین عقیده بودند که کلیه احکام ضبط ومصادره اموال در صلاحیت دیوان عالی کشور است وشعب دیوان عالی کشور بر این عقیده بودند که صرفاً آن دسته از احکام ضبط ومصادره ای که در آن ها ضبط ومصادره اموال رأساً و به عنوان مجازات اصلی مورد نظر دادگاه هاباشد از جمله موضوع بند 6از ماده 5قانون تشکیل دادگاه های عمومی وانقلاب که شامل احکام ضبط ومصادره صادره از محاکم انقلاب اسلامی است در صلاحیت دیوان عالی کشور می باشد ودر سایر موارد از جمله مواردی که محاکم در ضمن احکام کیفری در خصوص اشیاء وآلات وادوات جرم تعیین وتکلیف کرده وحکم به ضبط آن ها می دهند در این گونه موارد به عقیده شعب دیوان عالی کشور مرجع تجدیدنظر دیوان عالی کشور نیست بلکه محاکم تجدیدنظر استان می باشد،این اختلاف عقیده سرانجام منجر به طرح موضوع در هیئت عمومی دیوان عالی کشور وصدور رای وحدت رویه شماره 625-8/2/1377گردیده وبدین طریق رفع اختلاف گردید.بدین شکل وحدت رویه ایجاد گردید.رای وحدت رویه موصوف اشعار می دارد:«بند 3ماده 21ق.ت.د.ع.ا ناظربه احکام مصادره ضبط اموالی است که به موجب بند 6 ماده 5 قانون مذکوروبه موجب اصل 49ق.ا صادر می گردد و به آلات وادوات جرم واموالی که به تبع امر جزائی وبه حکم قانون بایستی ضبط گردد،تسرّی ندارد ورسیدگی به درخواست تجدیدنظر آن ها تابع قواعد رسیدگی به اصل جرم است.
این مطلب مشابه را هم بخوانید :   دانلود فایل پایان نامه ارشد :- قسمت 7