دانلود مقاله با موضوع تعامل اجتماعی

دانلود پایان نامه

ی بیشتر از 2تا10 هیجانی را که دیدگاه زیستی مشخص کرده است ،تجربه می کنند . نظریه پردازان شناختی می گویند البته درست است که تعداد محدودی مدار عصبی ،جلوه های صورت ،وواکنش های بدنی (مثل واکنش جنگ یا گریز )وجوددارد ،اما چند هیجان مختلف می توانند از یک واکنش زیستی ایجاد شوند . برای مثال یک پاسخ فیزیولوژیکی ،مانند بالا رفتن فشار خون ،می تواند مبنای زیستی خشم ،حسادت ،یا رشک باشد . فشار خون بالا و ارزیابی بی عدالتی ،موجب خشم می شود ؛فشار خون بالا واین ارزیابی که دیگری در جایگاه مطلوب تری از خود قرار دارد ،موجب رشک می شود . از دید نظریه پردازان شناختی ،زبان ،دانش شخصی ،تاریخچه جامعه پذیری و انتظارات فرهنگی به وجود
می آید . انسان ها تعداد زیادی هیجان را تجربه می کنند .

درشکل 7-11 نه سبک پژوهش در بررسی شناختی هیجان ها نشان داده شده است . این شکل دلیل منطقی ای که هر نظریه پرداز هیجان ها را براساس آن مطرح کرده است و منابعی رابرای مطالعه بیشتر ،ارائه می دهد . این شکل نشان می دهد که همه نظریه پردازان شناختی به سؤال “چند تا هیجان وجوددارد ؟”با پاسخ مشابهی جواب می دهند ،یعنی تقریبا”تعداد بی نهایتی هیجان وجوددارد . علت آن این است که نظریه پردازان شناختی دراین فرض مشترک هستند که ” هیجان ها در پاسخ به ساختارهای معنی موقعیت های خاص به وجود می آیند ؛هیجان های مختلف در پاسخ به ساختارهای معنی متفاوت به وجود می آیند “(فریجدا ؟،1988). اینکه نظریه های شناختی چه تفاوتی دارند بستگی دارد به اینکه چگونه نحوه ای که افراد معنی یک موقعیت را تعبیر می کنند ،توصیف می نمایند . موقعیت می تواند زمینه ای را برای تعبیر کردن حالت انگیختگی فرد تامین کند ،فرد می تواند حالت انگیختگی خودش را تعبیر کند وافراد را می توان برای تعبیر کردن حالت انگیختگی خودشان اجتماعی کرد . علاوه براین افراد رابطه خود با محیط و تاثیر آن برسلامتی ،معنی و خاطراتی که از موقعیت های مختلف دارند و انتسابهای خود رادرباره اینکه چرا پیامدهای خوب وبد روی دادند ارزیابی می کنند وتجربیات هیجانی عمیقا”با زبان ،روش های رفتار کردن به شیوه مورد نظر
جامعه و نقش های اجتماعی افراد ارتباط دارند .
وظایف اجتماعی
هیجان ها علاوه بر وظایف کنارآمدن ،وظایف اجتماعی هم دارند (ایزارد
،1989 ؛کلتنروهایت ،1999، منستید ،1991 )هیجان ها :
احساسات مارا به دیگران منتقل می کنند .
برنحوه ای که دیگران با ماتعامل می کنند تاثیر می گذارند
به تعامل اجتماعی کمک می کنند .
روابط را ایجاد ،حفظو قطع می کنند .
جلوه های هیجانی ،پیام های نیرومند وغیر کلامی هستندکه احساسات مارابه دیگران انتقال می دهند .کودکان از طریق جلوه های هیجانی ،آنچه راکه نمی توانند به صورت کلامی منتقل کنند،به صورت غیر کلامی ازطریق صورت ،صداورفتارهیجانی درکل ،انتقال می دهند .کودکان بعداز تولد می توانند شادی ،علاقه ونفرت را ابراز کنند؛دردوماهگی می توانند غم وخشم را نیز ابراز کنند ؛ودر شش ماهگی می توانند ترس را ابراز کنند (ایزارد ،1989 ).درطول دوران طفولیت ،علاقه ،شادی ،غم ،نفرت و خشم تقریبا” 100درصد جلوه های صورت مبتنی بر هیجان را نشان می دهند (ایزارد وهمکاران ،1995) . مراقبت کنندگان ،این جلوه های صورت را با اطمینان تشخیص می دهند وبه دقت تعبیر می کنند (ایزارد و همکاران 1980 ).بنابراین جلوه های صورت کودکان مراقبت مخصوص هیجان مراقبت کنندگان را هدایت می کنند .
جلوه های هیجانی بر نحوه تعامل افراد تاثیر می گذارند به طوری که جلوه هیجانی یک نفر می تواند موجب واکنش های رفتاری گزینشی در نفر دوم شود . برای مثال ،وقتی کودکان برسر اسباب بازی دعوا می کنند کودکی که خشم یا غم نشان می دهد در مقایسه با کودکی که این هیجان را نشان نمی دهد به احتمال بیشتر آن اسباب بازی را تصاحب می کند (کامراس 1977 ؛رینولدز1982) . جلوه هیجانی به صورت غیر کلامی به دیگران می رساند که رفتار قریب الوقوع احتمالی فرد چه خواهد بود . اگر اسباب بازی گرفته شود کودکی که خشم نشان می دهد از احتمال حمله قریب الوقوع خبر می دهد در حالی که کودکی که ابراز غم می کند ،از احتمال گریه کردن خبر می دهد . این علامت که فرد احتمالا” حمله یا گریه خواهد کرد اغلب باعث تصاحب دوباره اسباب بازی از دست رفته می شود (یا جلوگیری از گرفته شدن اسباب بازی از همان ابتدا ).بنابراین هیجان ها در رابطه با تغامل اجتماعی ،چندین وظیفه دارند که وظایف اطلاع رسانی (من این طوری احساس می کنم )هشدار دهنده (این کاری است که می خواهم انجام دهم )ودستور دهنده (این کاری است که از شما می خواهم انجام دهید )ازآن جمله هستند .جلوه های هیجانی به این طریق مشوق های اجتماعی (لبخند شادی )بازدارنده های اجتماعی (چهره خشمگین )وپیام های غیر کلامی (چهره شرمنده )را منتقل می کنند که تعامل های اجتماعی را آسان و هماهنگ می کنند (فرنالد 1992؛کلتنروباسول
1997،ترونیک 1989).
بسیاری از جلوه های هیجانی به صورت اجتماعی ،نه زیستی برانگیخته می شوند این ادعا عجیب به نظر می رسد زیرا عموما” فرض براین است که وقتی افراد شادهستند لبخند می زنند ووقتی غمگین هستند اخم می کنند .بااین حال زمانی که افراد احساس شادی نمی کنند نیز بارها لبخند می زنند . افراد گاهی
برای اینکه به تمایل اجتماعی کمک کنند لبخند می زنند .

کردار شناسایی که لبخند زدن رادر نخستی ها بررسی کرده اند دریافته اند که شمپانزه ها گاهی برای منحرف کردن رفتار بالقوه خصمانه حیوانات سلطه جو ودر مواقع دیگر برای حفظ کردن یا افزایش دادن تمایل دوستانه از لبخند ارادی استفاده می کنند (ون هوف ،1962،1972). همان گونه که نخستی ها برای آرام کردن حیوانات سلطه جو لبخند می زنند (دندان نشان می دهند ). کودکان خردسال وقتی با غریبه ای برخورد می کنند ،لبخند می زنند و کودکان احتمالا” به غریبه ای که لبخند می زند بیشتر از غریبه ای که لبخند نمی زند نزدیک می شوند (کونولی و اسمیت ،1979 ). بزرگسالانی که از لحاظ اجتماعی خجالت زده می شوند نیز لبخند می زنند (کرات و جانستون ،1979) . علاوه براین لبخند نوعی خوشامدگویی همگانی است که به نظر می رسد به صورت غیر کلامی می گوید من صمیمی هستم ،دوست دارم با هم صمیمی باشیم . در هر یک از این موارد لبخند زدن به صورت اجتماعی نه هیجانی
برانگیخته شده است .
چرا هیجان داریم ؟
زندگی پر از چالش ها ،استرس ها ،و مشکلاتی است که باید حل شوند هیجان ها به عنوان راه حلهایی برای این چالش ها ،استرس ها ،و مشکلات وجوددارند (اکمن ،1992 ؛فریجدا1986،1988؛لازاروس ،1991،شرر1994). هیجان ها با هماهنگ کردن احساسات ،انگیختگی ،هدف و بیانگری (فرایندهای هیجان در شکل 1)وضعیت مارادرارتباط با محیط مان تثبیت می کنند (لیونسون 1999) ومارا به پاسخ های اختصاصی وکارآمدی مجهز می کنند که با مسایل بقای جسمانی و اجتماعی متناسب هستند .(کلتنر وگراس 1999).
برخی اعتقاد دارند که هیجان ها هیچ هدف مفیدی ندارند به نظر آنها هیجانها فعالیت جاری را مختل می کنند رفتار را آشفته می کنند و عقل و منطق را از ما می گیرند (هب،1949؛مندلر1984) . این پژوهشگران هیجان معتقدند که هیجان ها هزاران سال قبل وظایف تکاملی مهمی داشتند اما در دنیای مدرن امروی ،دیگر این وظیفه را ندارند . این موضع با این اظهار نظر که هیجان ها قبل ازرفتار واقع می شوند تا به سازگاری با شرایطی که مواجه می شویم
کمک کنند در تضادی آشکار قراردارد .
هیجان اصلی
هیجان ها را می توان در سطح کلی مانند مجموعه یا نمونه اصلی (مثل خشم ) یا درسطح ویژه موقعیت (مثل خصومت ،رشک ،ناکامی )در نظر گرفت دراین بخش هیجان هادر سطح کلی در نظر گرفته شده اند . هیجان هایی که اصلی محسوب می شوند ،ملاک های زیررا برآورده می سازند (اکمن و دیویدسون
1994).
به جای اینکه اکتساب شده یا از طریق تجربه یا جامعه پذیری آموخته شده باشند فطری هستند.
در تمام افراد از شرایط یکسانی به وجود می آیند (شکست صرف نظر از سن ،فرهنگ وغیره همه را ناراحت می کند ).

پایان نامهاینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   رشته روانشناسی-دانلود پایان نامه :ابراز وجود

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

به صورت منحصر به فرد و متمایز ابراز می شوند (مثلا”از طریق جلوه صورت همگانی ).
پاسخ فیزیولوژیکی متمایز و بسیار قابل پیش بینی را فرا خوانی می کنند .
برخی پژوهشگران با مفهوم هیجان های اصلی مخالف اند (اورتونی و ترنرف 1990 )وبرخی دیگر فهرستی از هیجان های اصلی را ارائه می دهند که با فهرست ارائه شده دراین کتاب تفاوت دارند به رغم این تنوع دیدگاه ها هیچ فهرستی از هیجان های اصلی بااین شش هیجان که در اینجا ارائه شده خیلی
تفاوت ندارد :ترس ،خشم ،نفرت ،غم ،شادی و علاقه .

ترس
ترس واکنشی هیجانی است واز تعبیر انسان که موقعیت خطرناک و تهدیدی برای سلامتی اوست ،ناشی می شود درک مخاطرات و تهدیدها می تواند روانی یا جسمانی باشد رایج ترین موقعیت های ترس آور مربوط می شود به پیش بینی صدمه جسمانی یا روانی ،آسیب پذیری دربرابر خطر ،یا انتظار فرد از اینکه توانایی مقابله کردن با موقعیت های قریب الوقوع ندارد . پیش بینی فرد که نمی تواند با تهدید یا خطر محیطی مقابله کند به اندازه هر ویژگی واقعی خود تهدید یا خطر به عنوان منبع ترس ،اهمیت دارد . (بندورا ،1983)
ترس دفاع را با انگیزه می کند . ترس به عنوان یک علامت هشدار دهنده برای صدمه جسمانی یا روانی قریب الوقوع عمل می کند وبه صورت انگیختگی سیستم عصبی خود مختار آشکار می شود (مثلا” در قسمت گریز پاسخ جنگ یا گریز )فردی که ترسیده ،می لرزد ،عرق می ریزد ،به دور وبرخود نگاه می کند وبرای محافظت از خودش احساس تنش عصبی می کند سیستم هیجان ما از طریق تجربه ترس ،آسیب پذیری مارا اطلاع می دهد انگیزه محافظت از طریق گریز یا عقب نشینی از منبع ترس آشکار می شود . گریختن بین خود و چیزی که فرد ازآن ترسیده فاصله جسمانی (یا روانی )ایجاد می کند . اگر گریختن امکان پذیر نباشد ترس مقابله کردن را مثلا” از طریق ساکت و بی حرکت ماندن با انگیزه می کند . ترس از جنبه مثبت می تواند برای یادگیری پاسخ های مقابله کردن جدید که از همان ابتدا فرد را از رو به رو شدن با خطر دور می کند . حمایت انگیزشی تامین کند .به شمار معدودی از رانندگانی که هنگام باران سیل آسا در بزرگراه رانندگی می کنند باید یادآور شد که به جاده لغزنده توجه داشته باشند (ترس ،تلاش های مقابله کردن را فعال می کند )و رانندگان با تجربه بهتر از رانندگان تازه کار می توانند با این خطر مقابله کنند (ترس یادگیری پاسخ های سازگارانه را تسهیل می کند ). بنابراین ترس درباره آسیب پذیری ما هشدار می دهد ودر ضمن یادگیری را تسهیل و
مقابله کردن را فعال می کند .
خشم
خشم هیجانی فراگیر است (آوریل 1982) هنگامی که افراد جدیدترین تجربه هیجانی خودرا توصیف می کنند ،خشم هیجانی است که بیشتر به ذهن می آید (شرروتاننبام 1986). خشم از مانع به وجود می آید مثل زمانی که فرد برداشت می کند که نیروهای بیرونی ،در برنامه ها ،هدف ها یا سلامتی او اختلال ایجاد می کنند . خشم همچنین از خیانت در امانت مورد بی اعتنایی قرار گرفتن ،مورد انتقاد اختلال ایجاد می کنند . خشم همچنین از خیانت در امانت مورد بی اعتنایی قرار گرفتن مورد انتقاد ناموجه قرار گرفتن بی ملاحظه گی دیگران ،ورنجش انباشته شده ناشی می شود (فرو همکاران 1999). اساس خشم این عقیده است که اوضاع آن گونه که باید باشد نیست ؛مانع
،اختلال یا انتقاد ناموجه هستند .
خشم پرشورترین هیجان است . آدم خشمگین ،قویتر و نیرومندتر می شود . خشم احساس کنترل ،به سمت غلبه کردن بر مانع ناموجه یا اصلاح کردن آن هدایت می شوند این حمله می تواند کلامی یا غیر کلامی (فریاد زدن یا کوبیدن در )و مستقیم یا غیر مستقیم باشد (نابود کردن مانع یا صرفا”پرتاب کردن چیزها ). سایر پاسخ های با انگیزه شده توسط خشم ،ابراز کردن احساسات جریحه دار شده ،بارها درباره چیزی صحبت کردن ،رفع کدورت کردن یا دوری کردن کامل از دیگری هستند (فرو همکاران 1999 )وقتی افراد خشم خود را بیرون می ریزند ،پژوهش از میزان موفقیت زیاد خبر می دهد (تفریت
،کاسینف ،وداندین 2002).
خشم نه تنها پرشورترین هیجان بلکه خطرناکترین هیجان نیز هست ،به طوری که هدف آن نابود کرد موانع در محیط است . تقریبا” نیمی از رویدادهای خشم ،فریاد کشیدن یا جیغ کشیدن را شامل می شود و نزدیک به 10 درصد رویدادهای خشم به پرخاشگری منجر می شود (تفریت و همکاران 2002 ). وقتی خشم موجب پرخاشگری می شود ،نابودی و جراحت غیر ضروری ایجاد می کند ،مثل زمانی که رقیبی را هل می دهیم ،به یار ورزشی فحش می دهیم ،یادرکمال بی فکری ،اسباب و اثاثیه را تخریب می کنیم . خلق خشم آگین به نحو چشمگیری احتمال قلبی را افزایش می دهد . اما یک بار دیگر تکرار می کنیم خشم می تواند هیجان ثمر بخشی باشد . خشم در صورتی ثمر بخش است که بنیه و استقامت رادر تلاش های ما برای مقابله کردن ثمر بخش نیرومند کند تا بتوانیم اوضاع را به صورتی که باید باشد تغییر دهیم . به افرادی (مثلا”سیاستمداران )که به خاطر بی عدالتی ،خشمگین می شوند ،بیشتر از کسانی که غمگین می شوند یا احساس گناه می کنند احترام می گذارند (تیدنس و لینتون ،2001). وقتی که شرایط از آنچه نباید باشد (بی عدالتی )به آنچه باید باشد (عدالت )تغییر می کند ،خشم متناسب با آن ناپدید
می شود .

نفرت
نفرت عبارت است از خلاص شدن از شر چیزی آلوده ،فاسد ،یا گندیده . اینکه آن چیز چیست ،به رشد و فرهنگ بستگی دارد (روزین ،هایت ،ومک کالی 1993؛روزین ،لوری وابرت 1994 ).در زمان طفولیت ،علت نفرت به مزه های ترش و تلخ محدود است . در کودکی ،واکنش های نفرت از بیزاری به تنفری که به صورت روان شناختی اکتساب می شود وبه طور کلی از چیزی تهوع آور باشد ،گسترش می یابد (روزین و فالون 1987 ) . در بزرگسالی ،نفرت از برخوردهای ما با هر چیزی که معتقدیم به طریقی آلوده است ایجاد می شود ،مثل آلودگی های بدن (بهداشت نامناسب ،لخته خون ،مرگ )،آلودگیهای میان فردی (تماس بدنی با افراد نامطلوب )وآلودگی های اخلاقی (سوءاستفاده از کودک ،زنا با محارم ،خیانت ).بیشتر چیزهایی را که افراد آلودگی بدنی ،میان فردی و اخلاقی می دانند ،یادگیری فرهنگی تعیین می کند ،اما افراد اغلب فرهنگ ها چیزی های نفرت انگیز را آنهایی می دانند که منشاءحیوانی داشته وبرای آلوده کردن چیزهای دیگر ،پخش شده اند (مثلا” سوسک مرده ای که با غذای شما تماس پیدا کرده است ،موجب نفرت می شود واز لحاظ هیجانی
،کل بشقاب شما راآلوده میکند .البته از نظر هیجانی )
وظیفه نفرت رد کردن است . افراد از طریق نفرت ،فعالانه برخی از جنبه های مادی یا روانی محیط را پس می زنند ودور می اندازند این تهاجم های محیطی رادر نظر بگیرید که انسان از طریق هیجان نفرت سعی می کند آنها را پس بزند :خوردن چیزی تلخ (مزه بد )،بوییدن آمونیاک یا گوشت فاسد ()بوی بد )خوردن سیبی با کرم درون آن (غذای آلوده )دیدن کالبد شکافی پزشکی (تخطی بدنی )فکر کردن به کسی که زنای با محارم انجام داده (تخطی اخلاقی )وخوابیدن در هتل روی تختی که ملافه های آن عوض نشده است (آلودگی
میان فردی )چون نفرت از لحاظ پدیدار شناختی آزارنده است نقش انگیزشی مثبتی رادر زندگی ما ایفا می کند ،به صورتی که میل به پرهیز کردن از چیزهای نفرت انگیز ،مارا با انگیزه می کند تا رفتارهای مقابله کردن لازم را برای برخورد کردن با شرایطی که نفرت انگیز هستند ،یاد بگیریم . بنابراین چون افراد دوست دارند از قرار گرفتن در محیط های آلوده پرهیز کنند ،عادت ها وویژگی های شخصی خودشان را تغییر می دهند مواد زاید را دور می ریزند ودور وبرشان را پاکیزه نگه می دارند . ودر افکار و ارزش های خودشان بازنگری می کنند . آنها ظرفها را می شویند داندانشان را مسواک می زنند ،دوش می گیرند وبرای اجتناب از بد هیکلی یا بدن نفرت انگیز ورزش می کنند.
غم
غم منفی ترین وآزار نده ترین هیجان است غم اصولا” از تجربیات جدایی یا شکست ناشی می شود جدایی از دست دادن فردی عزیز از

پاسخی بگذارید