دانلود پایان نامه رشته روانشناسی درباره مشارکت غیررسمی

رفاهی و طبقاتی رابطهی موثر و معنیداری وجود دارد؛ طوری که افرادی که دارای وضعیت رفاهی بهتری هستند از احساس امنیت اجتماعی بالاتری برخوردارند.
عبدللهی (1387) در اثر خود تحت عنوان «زنان در عرصهی عمومی» وضعیت میزان مشارکت مدنی زنان ایرانی در عرصهی عمومی را با استفاده از روش پیمایش بررسی کرده است که تشابه بسیاری با مفهوم مشارکت به عنوان یکی از ابعاد مفهوم حق به شهر دارد. او نشان میدهد که مشارکت مدنی زنان ایرانی بسیار پایین است و تنها 20 درصد از زنان به نوعی در فعالیتهای مدنی مشارکت دارند (عبدللهی، 1387: 152). او ضمن اشاره به تفاوتهای جنسیتی و نابرابریهای مبتنی بر جنسیت در مشارکت به وجود سلسلهمراتب و رتبهبندیهای درون هر گروه جنسی نیز اشاره میکند (1387: 153).
کاشانیجو و مفیدی (1388) در یک مطالعهی اسنادی به بررسی تاریخی مدلهای مختلف طراحی حمل و نقل شهری پرداختهاند و نظریههای حمل و نقل را از ابتدای سدهی بیستم تا دوران معاصر مورد بررسی قرار دادهاند. این مطالعه نشان میدهد که اگرچه با ظهور اتومبیل و تبدیل آن به وسیلهی شخصی در سدهی بیستم، فضای شهری و نظام حمل و نقل تحول پیدا کرد ولی به مرور زمان، مشکلات اتکا به وسایل شخصی برای رفت و آمد در شهر آشکار شد و نظریههای حمل و نقل شهری به سوی ایجاد شهرهای پیادهمدار و ایجاد نظام حمل و نقل عمومی کارآمد و دارای ظرفیت بالا گرایش پیدا کرد. این مساله سبب تغییر در فضا و چشمانداز شهری نیز شد.
سلطانی، ایزدی و محمدی (1388) نیز به تاثیر ویژگیهای کالبدی یا فیزیکی بر احساس امنیت شهروندان در فضاهای شهری توجه نشان دادهاند. یافتههای آنان که با ارائهی معیارهای تجربی همراه است، نشان میدهد که عبور از معابر شهری کمعرض (کمتر از چهار متر) و زندگی در کنار زمینهای بایر سبب افزایش احساس ناامنی در شهروندان میشود. این پژوهش ضمنا نشان میدهد که خصوصیات کالبدی محله بر روابط اجتماعی ساکنان تاثیر میگذارد و زندگی در ساختمانهای نوساز، کم ارتفاع و کوچک موجب افزایش احساس امنیت ساکنان نمیشود. براساس یافتههای این تحقیق، برخی خصوصیات کالبدی با وجودی که منجر به تقویت پیوندهای اجتماعی میشود، باعث کاهش احساس امنیت در افراد میگردد.
کاظمی (1388) نیز با انجام مطالعهی موردی در پارک فجر شهر تبریز با استفاده از روش پیمایش در میان زنان استفاده کننده از این پارک، به شکاف بین طراحان شهری و استفادهکنندگان از فضا اشاره کرده و نشان داده است که از آنجا که طراحی بدون حضور بهرهبردار فضا انجام میشود، قادر به پاسخگویی مناسب به نیازهای استفادهکنندگان نبوده و محدودیتها و ناسازگاریهای موجود سبب افت کارایی فضایی میشود. کاظمی در این پژوهش نشان میدهد که راهکارهایی که تاکنون برای حل مسالهی فضای شهری و ایجاد فضاهای مناسب برای زنان پیش گرفته شده است، بیش از آن که از نگاه استفاده کنندگان مطلوبیت داشته باشد، رفتارهایی سلیقهای است که از سوی کارفرمایان (در این مورد شهرداریها) به استفادهکنندگان تحمیل میشود. او برای نمونه، به ایجاد پارکهای بانوان اشاره میکند که با هدف ایجاد فضای مناسب برای زنان تولید شده است ولی در عمل از نظر آنان مطلوب و قابل استفاده نیست.
محمدی‏اصل (1390) به ارتباط میان جنسیت و مولفههای جغرافیایی اشاره کرده است. او معتقد است که شهرهای ساخت مردان، نقش خانوادگی زنان را تثبیت میکنند و با جداسازی کار و منزل، تقسیم کار زنان و مردان در کار درآمدزا و خانهداری را مسجل و مستدام میسازند. از این رو گروههای زنانه در پی حل نابرابرسالاری جنسیتی در عرصه حمل و نقل،‌ تعاونیهای مسکن و دسترسیهای محلی در پی احیای نشانگان آنیمایی در نقشههای شهری و احداث آنها هستند (همان: 127).
پیراهری (1391) در مطالعهی خود پیرامون مشارکت اجتماعی زنان در شهر تهران، مشارکت را به دوگونهی رسمی (فعالیت در نهادها و یا عضویت رسمی در انجمنهای شهری) و غیررسمی (فعالیتهایی که به شکل خودجوش و بدون عضویت انجام میشود مانند کمک به سازمانهای خیریه و …) تقسیم کرده است. او با استفاده از پیمایش در نمونهی 406 نفره از زنان متاهل شهر تهران نشان داده است که میزان مشارکت غیررسمی زنان بیشتر از مشارکت رسمی است و در کل، میزان مشارکت زنان در سطح پایینی قرار دارد، طوری که تنها 0.5 درصد زنان دارای مشارکت رسمی بالا و 4.4 درصد زنان دارای مشارکت غیررسمی بالا هستند.
رضوانی (1391) در مطالعهای تحت عنوان «حقوق شهروندی زنان در مقابله با آسیبهای ناشی از زندگی شهری» با استفاده از روش اسنادی و مطالعهی کیفی در جمعیت نمونهی 50 نفری از زنان ساکن شهر تهران که به شکل هدفمند انتخاب شدهاند، به بررسی مفهوم حقوق زنان در شهر پرداخته و نشان داده است که استفادههای جنسی از زنان در قالب انتشار تصاویر مستهجن، سوءاستفادهای جنسی و وجود پدیدهای به نام روسپیگری به علت وجود برخی خلاءهای قانونی است. نویسنده معتقد است که آگاه کردن زنان نسبت به حقوق شهروندیشان باید در دستور کار قرار گیرد، ضمن این که نهادهای مشاورهای و انتظامی باید نقش فعالتر و کارآمدتری در بهبود تحقق حقوق شهروندی زنان داشته باشند.

منصوران و عبدللهی (1391) در پژوهشی پیرامون مشارکت مدنی و شهروندی زنان در شهر تهران به بررسی نظریهها و مفاهیم موجود پیرامون مشارکت مدنی زنان و به مطالعهی موردی یک پروژهی مشارکتی شهری در دو محلهی شهر گرگان پرداختهاند. این پژوهش نشان میدهد که مشارکت زنان در مدیریت شهری (در این مورد مدیریت بافتهای قدیمی) میتواند نوعی تفکر زنانه را وارد مدیریت شهری کند که پیش از این وجود نداشته است. این نوع تفکر به مسائلی در مدیریت شهری توجه میکند که به تحقق حقوق زنان در شهر کمک میکند.
قرائی (1391) نیز به مسالهی امنیت زنان اشاره کرده است و معتقد است در شهر تهران زنان نسبت به مردان، بیشتر برای فعالیت اجباری تا فعالیت اختیاری و اجتماعی در فضای عمومی شهر حضور مییابند و این امر علاوه بر مسئولیتهای محول بر آنها و هنجارهای اجتماعی حاکم و محدودیت زمانی بیشترآنان به ویژگیهای فضای شهری نیز مرتبط است که امنیت را برای آنان تامین نمیکند.
قاسمی و محمدی (1392) در مقالهای به بررسی میزان احساس امنیت و عوامل اجتماعی موثر بر آن در جمعیت 15 تا 44 سالهی ساکن شهرکرد پرداختهاند. آنها با استفاده از روش پیمایش و تکنیکهای کمی، به بررسی همبستگی میان برخی متغیرهای زمینهای و مفاهیمی مانند اعتماد و رضایت اجتماعی با مفهوم احساس امنیت پرداخته و نشان میدهند که عواملی مانند سن و جنس ارتباط آماری معناداری با احساس امنیت دارند.
زارع (1393) در مطالعهای در ارتباط با فضاهای شهری شهر دزفول به بررسی نظری ارتباط میان ویژگیهای کالبدی شهری و احساس امنیت در شهروندان میپردازد. او پس از بررسی مدلهای مطرح شده در زمینهی طراحی فضای شهری و شاخصهای مهم معرفی شده در ادبیات داخلی و خارجی امنیت در فضاهای شهری، به بررسی موردی شهر دزفول میپردازد و نشان میدهد که بسیاری از فضاهای شهری دزفول از شاخصهای استاندارد امنیت بهرهمند نیستند.
رفعتجاه (1393) در مقالهی خود پیرامون فضای شهری و اوقات فراغت به اهمیت مفهوم جنسیت اشاره میکند و معتقد است که جنسیت یکی از عوامل اجتماعی است که به ناهمگونی و نابرابری در فراغت منتهی میشود. او معتقد است که نابرابری جنسیتی در فراغت در ارتباط با پیامدهای عینی و ذهنی تقسیمبندیهای جنسیتی است. بعد عینی به تقسیم کار در بازار کار، مشاغل، آموزش، درآمد و مسکن مربوط است در حالی که بعد ذهنی به برداشتهای اجتماعی و فرهنگی و انگارشهای شخصی مرتبط است که از طریق نهادهای اجتماعی حفظ و بازتولید میشوند. بنابراین هرگونه تغییر در نظامهای نابرابر فراغتی تنها با متحول کردن هر دو بعد یاد شده ممکن میشود.
اشرفی و رشیدی (1393) در پژوهش خود پیرامون جایگاه زنان در عرصهی عمومی، با انجام پیمایش در میان 128 مرد و 133 زن از شهروندان شهر تبریز، به بررسی تحولات عرصهی عمومی و جایگاه زنان در پارکهای شاهگلی و خاقانی شهر تبریز پرداختهاند. این پژوهش نشان میدهد که اگرچه پرسهزنی و حضور زنان در پارکهای یاد شده به دلیل تغییر نگرشهای فرهنگی افزایش یافته است، زنان به دلیل وابستگی به وظایف خانوادگی و خانگی کمتر از مردان در پارکها حضور دارند. این پژوهش فضاهای عمومی را جولانگاهی برای مردان مجرد میداند زیرا حضور مردان مجرد جوان در فضاهای عمومی در سطح قابل توجهی بیش از زنان مجرد است که گویای وجود آزادی و استقلال عمل بیشتر برای این گروه است.
خانی و نفر (1393) در پژوهشی در تهران پیرامون کارکردهای فضاهای شهری و فعالیتهای اجتماعی شهروندان شهر تهران، به بررسی عوامل کالبدی و فضایی پرداختهاند که فعالیتها و حیات جمعی شهروندان را در شهر موجب میشود. آنان با استفاده از روشهای مصاحبه و پیمایش نشان دادهاند که موانع فعالیت جمعی شهروندان، نبود امکانات، پایین بودن سطح ایمنی و امنیت شهری و نبود تنوع فعالیتها در شهر است. به علاوه شهروندان معتقدند که هویت و معنابخشی به فضا با حضور شهروندان و افزایش میزان تعاملات اجتماعی ممکن میشود.
بیطرف و کرامتی (1393) در مقالهای برگرفته از رسالهی کارشناسی ارشد، به بررسی تاثیر فضاهای عمومی شهرکهای مسکونی سازمانی بر سرزندگی ساکنان ناتوان جسمی این شهرکها میپردازند. این مطالعه که در شهرک سازمانی شهید رجایی متعلق به وزارت دفاع انجام شده است، با استفاده از روش میدانی مشاهده نشان داده است که سرزندگی در این شهرک سازمانی برای افراد دارای ناتوانیهای جسمانی بسار پایین است. نوع ساخت فضایی و دیداری در شهرکهای سازمانی طوری است که حتا سطوح پایین نیازهای بیولوژیک مانند راحتی در حرکت فیزیکی و ایمنی را تامین نمیکند و نوعی نابرابری فضایی را برای ناتوانان جسمی رقم میزند.
2-1-2- پیشینه خارجی

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

با وجود گذشت دههها از معرفی نظریهی حق به شهر لوفور، این مفهوم هنوز جایگاه درخور در ادبیات جامعهشناسی شهری ندارد. علت این مساله، اولا دشواری نوشتار لوفور و تاخیر در ترجمهی آثار او به انگلیسی از یک سو، و آمیختگی آرای او با فلسفه است و از طرف دیگر تاثیر این اندیشمند عموما به دلیل وجود منتقدان قدرتمند (مانند مانوئل کاستلز) در حوزهی جامعهشناسی شهری تعدیل شده است. در واقع کاستلز یکی از منتقدین اولیه و اصلی لوفور است که سبب به فراموشی سپرده شدن بسیاری از آثار لوفور شد و بعد در قرن بیست و یکم، بار دیگر با رجوع مجدد به آثار او، اندیشه لوفور را در ادبیات جامعهشناسی زنده کرد. ضمن این که استفاده از نظریات لوفور در رشتههای مختلف (از جامعهشناسی گرفته تا نشانهشناسی و ادبیات) سبب شده است که تمرکز دانش در یک حوزه ایجاد نشود. با این وجود، در دو دههی اخیر شاهد افزایش توجه فزاینده جامعهشناسان و سایر رشتههای نزدیک به آن، از جمله علوم سیاسی و مطالعات شهری به ادبیات لوفور هستیم. در ادامه برخی از مهمترین پژوهشهای انجام شده با استفاده از این نظریه یا چهارچوب مفهومی آن ارائه میشود:
دوسرتو (1984) یکی از شناختهشدهترین اندیشمندانی است که به نظریهی جامعهشناختی لوفور توجه کرده و به تکمیل آن کمک کرده است. او در ارتباط با مفهوم حق به شهر نیز مقالاتی نظری تدوین کرده و به لزوم اضافه کردن مفهوم جنسیت به مباحث پیرامون حق شهروندی اشاره کرده است. دوسرتو معتقد است که اعمال روزانهی شهری و به خود اختصاص دادن فضای شهری، باعث رویایی و رقابت افراد با مفهوم هژمونیک از شهروندی هستند (دوسرتو، 1984).
ماسی (1994) نیز در یک بررسی نظری توجه خود را بر حقوق شهروندی و فضاهای عمومی قرار داده و با بررسی دادههای بینالمللی به این نتیجه رسیده است که فضای شهری تعلق کمتری به زنان دارد و در بیشتر فرهنگها، زنان به خصوص زمانی که تنها باشند، نمیتوانند از فضاهای عمومی شهر، مانند پارکها و خیابانها استفاده کنند.
یکی از مقالههای نظری مفیدی که در ارتباط با حق به شهر لوفور نوشته شده است مقالهی پورسل (2002) است که به مولفههای حق به شهر و سیاست شهری و شهروندی او میپردازد و نظریهی لوفور را که دارای پیچیدگیهای نظری بسیاری است به خوبی تشریح کرده و با اتخاذ دیدگاهی انتقادی پیشنهاداتی در مورد امکان بهبود نظریه و استفاده از آن برای انجام پژوهشهای جامعهشناختی ارائه میدهد.
پورسل (2003) در مقالهای دیگر در ارتباط با مفهوم جهانی حق به شهر، بر لزوم آزمون نظریهی لوفور و بررسی میزان تعمیمپذیری آن نیز تاکید دارد، که این مهم یکی از اهداف پژوهش حاضر است.
یکی از آخرین تلاشها برای پیوند نظری مفهوم جنسیت و حق به شهر توسط فنستر (2005) صورت گرفته است؛ فنستر از دیدگاه فمینیستی به حق به شهر مینگرد و معتقد است که فضای عمومی توسط شهروندان همواره به عنوان فضای تاختوتاز مردان سفیدپوست طبقهی متوسط به بالا برداشت شده است و این مساله مانع بهرهمندی سایر گروههای بدون قدرت از جمله زنان از حق به شهر شده است (فنستر، 2005: 41).
بهان (2009) حق به شهر را در شهر دهلی مورد بررسی قرار داده است. او به ویژگیهای فراگردهای شهری و تصمیمگیریهای کلان در مورد شهر دهلی اشاره کرده و به این نتیجه میرسد که شهر دهلی اساسا فقرا را در زمره شهروندان رسمی به شمار نیاورده است. عدم رسیدگی به امور فقرا و برخورد با آنان به مثابهی انگلان جامعه، حق فقرا به شهر را زایل کرده است. تمرکز نویسنده بر سیاستهای تخریب سکونتهای غیررسمی فقرای شهری قرار دارد که حق سکونت آنان را زایل میکند.
لئونتیدو (2010) مفهومپردازیهای بینالمللی از مفهوم حق به شهر را در مقالهی خود بررسی میکند و سپس با استفاده از مطالعات تاریخی در کشورهای اروپایی نشان میدهد که در سدهی بیستم، میان شمال و جنوب اروپا تفاوتهای عمدهای در حق به شهر وجود داشته است. با این وجود، در سدهی بیست و یکم و با ایجاد تغییرات بنیادی در نظامهای اجتماعی – سیاسی (فروپاشی نظامهای دیکتاتوری سدهی بیستم، ایجاد جامعهی مدنی قویتر و به وجود آمدن جنبشهای جدید شهری) این شکاف رفته رفته از میان برداشته شده و کشورهای جنوبی (مانند ایتالیا و اسپانیا) نیز شاهد قدرت یافتن حق به شهر شدهاند.

هاروی و مریفیلد (1391) در نوشتهی خود پیرامون حق به شهر و بحرانهای ملی، به جنبشها و حرکتهای شهری که در واقع نمود بارز چیزی است که لوفور پراکسیس شهری مینامد اهمیت بیشتری میدهند. همین جنبشهای شهری در مفهوم «تولید فضا» که یکی از عوامل اصلی تبیین کنندهی حق به شهر است نیز متبلور میشود و در مطالعات اخیرتر حقوق شهری محوریت مییابد. در واقع نویسندگان (1391) جنبشهای شهری را یکی از بارزترین نمودهای تولید فضا توسط شهروندان میدانند یعنی زمانی که نوعی ارادهی جمعی غیررسمی تسلط خود را بر فضای شهری سیطره میبخشد.
راب

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *