دانلود پایان نامه رشته روانشناسی درباره مشارکت شهروندی

شیلدز (2013) به بررسی نظری حق به شهر دست میزند و نشان میدهد که آن چه برای لوفور در تحلیل جنبش 1968 مهم بود، این بود که اگرچه ممکن است انقلابها و جنبشها جنبهی طبقاتی داشته باشند (کمااین که جنبش 1968 فرانسه حرکتی دارای ماهیت طبقاتی بود) اما پس از موفقیت جنبش، برای ادامهی حیات آن احتیاج به فضای شهری و در برگرفته شدن تمام گوناگونیهای درون آن است. در واقع جنبشی که بتواند فضای شهر را با خود همراه کند، همواره جنبش موفقتر و ماندگارتری خواهد بود.
کولمن (2013) دیدگاه شهری لوفور را مورد بررسی قرار میدهد و جنبههای آرمانشهرگرایانهی آن را آشکار میکند. او معتقد است که گرچه تحلیل لوفور از شهر تحلیلی واقعگرایانه است، اما پیوند میان این دیدگاهها در ارتباط با فضا، با گرایشهای مارکسیستی و فرجامگرایانهی اندیشهی لوفور نوعی نگرش اوتوپیایی را ایجاد میکند که خود را در ایدهی فضای زیستهی لوفور نشان میدهد.
وستپاولو (2013) در بررسی خود از تصاویر، نشانهها و معماری شهری در شهر برلین معتقد است که هر گونه تولید دیداری در شهر که توسط شهروندان صورت میگیرد (از گرافیتیها گرفته تا تابلوهای تبلیغاتی)، نوعی تلاش برای اختصاص دادن فضای شهری به خود یا گروه خودی است. از این منظر همهی گروهها به اشکال مختلف تولید دست میزنند تا بتوانند حق خود را به شهر به تحقق برسانند (این فرایند در سطحی ناخودآگاه رخ میدهد و لزوما عمدی نیست).
فیونا آلون (2013) در پروژهی خود در سیدنی و برلین که بر حق به شهر متمرکز بود به ویژگیهای دو شهر جهانی سیدنی و برلین در چهارچوب روابط اقتصادی جهانی توجه کرده است. او به خصوص با تمرکز بر حقوق مهاجران و عدم توجه شهر به این گروهها، به پیروی از لوفور به این مساله اشاره میکند که حق به شهر باید برمبنای سکونت افراد در یک مکان تعریف شود نه لزوم شهروند بودن آنان (آلون، 2013: 255).
جیمز (2013) از ایدهی حق به شهر برای بررسی مشارکت شهروندان در شهر سیدنی استرالیا استفاده میکند. او با استفاده از مفاهیم دوگانهی شهروند و ساکن شهر نشان میدهد که بومیان استرالیایی اگرچه شهروندان شهر سیدنی هستند و با سایر گروههای قومی و نژادی (با توجه به این که شهر سیدنی دربرگیرندهی گروههای قومی و نژادی بسیار متنوعی است) همزیستی میکنند، اما نقش آنها در فضاهای شهری چه به لحاظ مشارکت در توسعهی شهری و چه به لحاظ حضور و استفاده از شهر (دو بعد حق به شهر که در پژوهش حاضر نیز استفاده شدهاند) بسیار محدود است. او در ادامه این بحث را مطرح میکند که سازوکارهای قدیم فرهنگی که سبب به حاشیه رانده شدن بومیان بودهاند عامل وجود چنین مسالهای هستند، نه یک رویکرد عامدانه از سوی مردم یا دولت.
مونا ابازا (2014) در تحلیل خود از فضای شهری پس از سقوط اخوان المسلمین در مصر و اتفاقات رخ داده در میدان التحریر قاهره از مفهوم حق به شهر استفاده میکند. او معتقد است که مصادرهی میدان توسط نیروهای مخالف مردمی نمونهی بارز اختصاصدهی شهر به خود و تولید فضا است که در ادبیات لوفور مورد بحث قرار گرفته است. در واقع آنچه لوفور از آن تحت عنوان اثر یاد میکند، و به تصرف، مصادره، تغییر و بروز هنر در عرصهی شهری اطلاق میشود در این دوران در شهر قاهره اتفاق میافتد. اهمیت این مساله به خصوص در این امر است که اختصاص فضایی در زمانی رخ میدهد که شهروندان مخالف در معرض سرکوب شدید نیروهای در قدرت قرار دارند.
از جمله دیگر مطالعاتی که در زمینهی حق به شهر در سطح بینالمللی انجام شده است میتوان به مطالعهی نظری فیشمن (2013) در ارتباط با حق به شهر و زندگی روزمره، بررسی رید (2012) در ارتباط با مفهوم سکونت و بازسکونت در محلات فقیر شهری در هندوستان و مطالعهی سیمپسون (2012) در ارتباط با حق به شهر و احساس تعلق از طریق اختصاصدهی فضا با انجام کنشهای هنری در سطح شهر اشاره کرد.
به نظر میرسد، چنانچه ولنتاین (1998) و پین (1991) نیز اشاره کردهاند، تحقیقات انجام شده در حوزهی حقوق شهری و شهروندی زنان از میان عوامل متعدد بر دو عامل اصلی که از تحقق حق زنان به شهر جلوگیری میکند، تمرکز بیشتری داشتهاند. این دو عامل عبارتند از «احساس ناامنی» و «ترس جنسیتی»، و هنجارهای فرهنگی جنسیتی؛ ادبیات جامعهشناختی در این زمینه غنیتر از سایر ابعاد حق به شهر است.
2-1-3- جمعبندی
جدول شمارهی (2-1) تحقیقات یاد شده را به تفکیک موضوع پژوهش (متغیرهای اصلی تحقیق) نشان میدهد.
جدول شمارهی (2-1): توزیع متغیرهای اصلی تحقیق در پیشینه داخلی و خارجی
متغیر
مطالعات داخلی و خارجی انجام شده
حق به شهر
رهبری و شارعپور (2013)؛ رهبری (1391)؛ شارعپور و رهبری (1392)؛ رهبری و شارعپور (1393)؛ رفعتجاه، شارعپور و رهبری (1393)؛ رهبری و شارعپور (1393ب)؛ لئونتیدو (2010)؛ جیمز (2013)؛ آلون (2013)؛ کلمن (2013)
سرزندگی شهری (امنیت، حمل ونقل، تفریح)
گلکار (1379)؛ زنجانیزاده (1380)؛ موسوی، حکمتنیا و درینی (1386)؛ موسوی، حکمت نیا و درینی (1387)؛ نویدنیا (1387)؛ سلطانی، ایزدی و محمدی (1388)؛ کاشانیجو و مفیدی (1388)؛ قرائی (1391)؛ قاسمی و محمدی (1392)؛ زارع (1393)؛ رفعتجاه (1393)؛ رهبری و شارعپور (2013)؛ رهبری (1391)؛ شارعپور و رهبری (1392)؛ رهبری و شارعپور (1393)؛ رفعتجاه، شارعپور و رهبری (1393)
کنترل و مالکیت
خانی و نفر (1393)؛ وستپاولو (2013)؛ رهبری و شارعپور (2013)؛ شارعپور و رهبری (1392)؛ رهبری و شارعپور (1393)؛ رفعتجاه، شارعپور و رهبری (1393)؛ رهبری و شارعپور (1393ب)
سهم فضایی
محمدی‏اصل (1390) ؛ اشرفی و رشیدی (1393)؛ رهبری و شارعپور (2013)؛ رهبری (1391)؛ شارعپور و رهبری (1392)؛ رهبری و شارعپور (1393)؛ رفعتجاه، شارعپور و رهبری (1393)؛ رهبری و شارعپور (1393ب)
تولید فضا

لئونتیدو (2010)؛ اشرفی و رشیدی (1393)؛ خانی و نفر (1393)؛ شیلدز (2013)؛ ابازا (2014)؛ هاروی و مریفیلد (1391)؛ رهبری و شارعپور (2013)؛ شارعپور و رهبری (1392) ؛ رهبری و شارعپور (1393)؛ رفعتجاه، شارعپور و رهبری (1393)؛ رهبری و شارعپور (1393ب)
سازماندهی شهری
مدنیپور (1387)؛ کاظمی (1388)؛ رهبری و شارعپور (2013)؛ رهبری (1391)؛ شارعپور و رهبری (1392) ؛ رهبری و شارعپور (1393)؛ رفعتجاه، شارعپور و رهبری (1393)؛ رهبری و شارعپور (1393ب)
تصمیمگیری
عبدللهی (1387)؛ پیراهری (1391)؛ منصوران و عبدللهی (1391)؛ بهان (2009)؛ رهبری و شارعپور (2013)؛ رهبری (1391)؛ شارعپور و رهبری (1392) ؛ رهبری و شارعپور (1393)؛ رفعتجاه، شارعپور و رهبری (1393)؛ رهبری و شارعپور (1393ب)
علیرغم تلاشهای روزافزون نظری صورت گرفته در چهارچوب نظریهی جامعهشناسی شهری لوفور، به نظر میرسد این شاخه هنوز جای خالی مطالعات تجربی در این حوزه احساس میشود. بیشتر مطالعات صورت گرفته که شرح آنها در دو بخش قبلی رفت، از رویکردهای میدانی یا نظری برای بررسی بخشی از متغیرها و مفاهیم نظریهی لوفور استفاده کردهاند، نه کلیهی آنها.
بخش وسیعی از مطالعات نظری انجام شده در زمینهی مفهوم «حق به شهر» در کشورهای توسعه یافته و توسط اندیشمندان غربی صورت گرفته است. این مفهوم در کشورهای دیگر، از جمله ایران از خلال مباحث نظری وارداتی به بحث گذاشته میشود. ایدهی حق به شهر در جوامع شرقی با همان صورتبندی مطرحشده در غرب مورد بررسی قرار گرفته است، در حالی که آزمون این نظریه در زمینهی اجتماعی متفاوت از مطالعات پیشین، میتواند میزان تعمیمپذیری این نظریه و میزان جهانشمول بودن ایدههای مطرح شده توسط لوفور را مورد سنجش قرار دهد.
مرور نتایج به دست آمده از مطالعات انجام شده با موضوع شهر، فضا و جنسیت در ایران بیانگر موارد زیر است:
یکم، ارتباط این دو و توجه به حق زنان به شهر یک مسالهی اساسا اجتماعی است و یافتههای متعددی وجود دارد که ماهیت جنسیتی امر شهری و معناداری جنسیت در بهرهمندی از مولفههای مختلف شهری و فضایی را نشان میدهد؛ از این رو این مساله همچنان یک مسالهی به روز اجتماعی و موضوعی درخور توجه و بررسی بیشتر است.
دوم، تمرکز این تحقیقات بر برخی عوامل تاثیرگذار بر ادراک از «حق به شهر» مانند ابعاد سرزندگی، به خصوص «امنیت در شهر» و برخی متغیرها و مفاهیم دیگر مانند «تصمیمگیری» بیشتر از سایرین بوده است. از این رو پژوهش حاضر با توجه به بررسی متغیرهای مختلف تاثیرگذار بر حق به شهر در کنار هم، میتواند نگرشی کلگرایانهتر نسبت به حقوق شهروندی ایجاد کند.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

اگرچه حق به شهر لوفور عنوان مفهومی با درونمایههای اقتصادی، سیاسی و فرهنگی ادراک شده است که در گسترهی وسیعی از مطالعات شهری، با موضوعات مختلف مورد استفاده قرار گرفته است. در مجموعِ ادبیات یاد شده چنانچه مشاهده میشود، توجه به مسالهی جنسیت در ارتباط مستقیم حق به شهر، کمتر مورد تمرکز محققان قرار گرفته است. جنسیت عموما به عنوان یک متغیر زمینهای در کنار متغیرهایی مانند سن و وضعیت تاهل و … وارد تحلیلها شده است. مطالعات معدودی به ارائهی تحلیل جنسیتی از حق به شهر پرداختهاند (مانند دوسرتو (1984) و فنستر (2005)) و جای خالی رویکرد جنسیتمحور که جنسیت را به عنوان یک متغیر اصلی در تحلیلها و نتیجهگیریهای نهایی وارد کند احساس میشود. در واقع یک خلاء در مطالعات تجربی پیرامون مفهوم جنسیت و حق به شهر وجود دارد که رویکرد مطالعهی حاضر از این منظر، تجربهای جدید محسوب میشود.
بنابراین پژوهش حاضر از سه جهت میتواند به تقویت ادبیات موجود پیرامون حق به شهر بپردازد:
به آزمون گذاشتن نظریهی «حق به شهر» هانری لوفور در زمینهی شهری غیرغربی که تجربهای جدید است؛
ارائهی تحلیل جنسیتی از حق به شهر به جای در نظر گرفتن جنسیت به عنوان یکی از متغیرهای جمعیتشناختی و زمینهای؛
اتخاذ رویکرد کلگرا و توجه کیفی به تمام مولفههای تاثیرگذار بر «احساس بهرهمندی از حق به شهر».
فصل سوم
مبانی نظری
3-1- چهارچوب نظری
دراین پژوهش از تلفیق دو نظریهی اصلی استفاده میشود: نظریهی «حق به شهر» هانری لوفور و نظریهی فمینیسم سوسیالیستی-جغرافیایی که در ادامه به تفصیل شرح داده میشوند.
ضمن این که مفاهیم طرح شده در نظریهی اقتصاد سیاسی کاستلز که تکمیلکنندهی نظریهی حق به شهر لوفور است، و تحت تاثیر نظریهی او ساخته شده است در تحلیلها به خصوص در ارتباط با مفهوم کلیدی «تولید فضا» مورد استفاده قرار میگیرد.
نردبان شری آرنستاین، که بیش از آن که یک نظریهی تبیینی باشد، نوعی سازهی مفهومی برای طبقهبندی درجات مشارکت شهروندی است، و پیش از این نیز در ارتباط با سایر انواع مشارکت شهروندی به آزمون گذاشته شده است (برای نمونه ر.ک. به شرفی و برکپور، 1389؛ هادیان و دانشپور، 1389؛ زرافشانی و همکاران، 1388) به عنوان یک سازهی مناسب برای تحلیل مولفهی مشارکت در حق به شهر به شکل مستقل مورد استفاده قرار خواهد گرفت.
3-1-1- حق به شهر: هانری لوفور
مفهوم حق به شهر، که یکی از جنجالیترین و شناختهشدهترین مفاهیم مطرح شده توسط لوفور است و در کتابی به همین عنوان مطرح شده است، در سال 1967 درست یک سال پیش از خیزش جنبشهای اجتماعی – سیاسی در اروپا و آمریکا به چاپ رسید. این کتاب که درست یک قرن پس از کتاب سرمایهی مارکس به چاپ رسید، به نوعی بزرگداشت و امتداد این اثر نیز محسوب میشد. عنوان این کتاب که تبدیل به شعاری اجتماعی برای فعالان شهری شده است، برانگیزانندهی مباحث علمی و اجتماعی بسیاری در حوزهی نابرابریهای شهری شده است.
لوفور حق به شهر را «درخواست برای دسترسی تحولیافته به زندگی شهری» میداند (کافمن و لباس، 1996: 158). هاروی مفهوم حق به شهر لوفور را این گونه توضیح میدهد:
«حق به شهر بسیار فراتر از آزادی فردی برای دسترسی به منابع شهری است؛ بلکه حق به تغییر شهر، برای ایجاد تغییر در خودمان است. این حق بیش از آن که فردی باشد، اشتراکی است چرا که این تغییرات نیازمند یک قدرت جمعی برای بازشکلدهی به فرایندهای شهری است. آزادی ساختن و بازسازی شهر و خودمان، به نظر من یکی از ارزشمندترین حقوق بشری است که بسیار مورد بی اعتنایی قرار گرفته است» (هاروی، 2008: 24).
به نظر میرسد که برای لوفور، نه خانه، بلکه شهر است که ایجادکنندهی وجود و خودآگاهی شمرده میشود (کافمن و لباس، 1996: 8). در حق به شهر، هانری لوفور این مساله را مطرح میکند که پراکسیس شهری نیازمند همزمانی و هممکانی است که در آن امکان جریان روابط هر روزهی زندگی و تعاملات اجتماعی ممکن میشود. طراحان شهری نمیتوانند پراکسیس را طراحی کنند اما میتوانند فضاهای مناسب آن را ایجاد کنند و راه را برای انجام آن هموار کنند. به نظر لوفور مردم تبدیل به دندههایی در چرخ سرمایهداری شدهاند و شهر باید برای همه ی مردم راهی را باز کند که امکانی را برای ساختن محیط هایی برای خودشان داشته باشند. انسانها به اعتقاد لوفور تنها با کار کردن و به دست آوردن پول کافی برای شرکت کردن در چرخهی سرمایهداری راضی نمیشوند چرا که نیازمند چیزهای دیگری مانند بازی، خلاقیت، تجربه، آموزش، ورزش و … هستند. شهرهای ما نیاز به کار و تفریح را تا حدی تامین میکنند اما نیاز به زندگی اجتماعی و انسانشناختی تامین نشده است. لوفور در میان فضاهای عمومی و خصوصی تاکید خود را بر فضای عمومی و مفهوم «اثر» قرار میدهد. اثر همان تولید خلاقانه و همینطور زمینهای برای زندگی روزمرهی ساکنان شهر است. او توجه خود را بر حق انسانها به مشارکت در فضاهای شهری و استفاده از آنها قرار میدهد (لوفور، 1996).
اندیشهی لوفور مهیا کنندهی یک بازاندیشی رادیکال از اهداف، تعاریف و محتوای اجتماعات سیاسی است. لوفور برای تعریف تعلق به یک اجتماع سیاسی از شهروندی رسمی استفاده نمیکند بلکه از یک مفهوم هنجاری تحت عنوان سکونت استفاده میکند. زیرا شهروندی یک مفهوم حقوقی است که ممکن است شامل حال تمام افرادی که در یک شهر حاضر هستند نشود. برای نمونه، کارگران مهاجر فصلی، افراد بیخانمان که فاقد مدارک هویتی هستند، پناهندگان اجتماعی و سیاسی، مسافران و اقشار آسیبپذیری که به هردلیلی از مدارک رسمی هویتی بهرهمند نیستند از تعریف شهروندی بیرون قرار میگیرند؛ ولی همین افراد، صرفنظر از وضعیت شهروندیشان تا زمانی که در فضای شهری حضور دارند، ساکنان شهر هستند و نسبت به شهر حق دارند.
این ایده که افرادی که در شهر حضور دارند نسبت به آن حق دارند، توسط میچل (2003) بیشتر مورد بررسی قرار گرفته است. او در کتابش به نام «حق به شهر»، که با الهام گرفتن و در راستای ایدهی حق به شهر لوفور و البته با گسترش و پروردن آن در جامعهی شهری ایالات متحده نوشته شده است اشاره میکند که متولیان شهری تمایل دارند که به حذف گروههایی مانند فقرای شهری و افراد بیخانمان در شهر دست بزنند. او برای نمونه به کارتن خوابها اشاره میکند که عموما

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *