. «عقلانیترین مفهوم عدالت عبارت است از مفهوم منفعت گرایانه آن» [منوچهر صانعی دره بیدی، برابری (تساوی) در حقوق بشر و پیشینه تاریخی آن، (پژوهش نامه دانشکده ادبیات و علوم انسانی دانشگاه شهید بهشتی، پاییز و زمستان ۱۳۸۲، شماره ۳۹ و ۴۰ ) ص۹۵]

.در آثار افلاطون نیز نظیر همین معانی را می‌توان یافت؛ او عدل را از دو جنبه مورد ملاحظه قرار می‌دهد: یکی جنبه فردی عدل و دیگری جنبهی اجتماعی آن. ایشان جنبهی فردی را از طریق تحلیل سرشت انسان تبیین میکند و میگوید سرشت انسان از سه قوه به شرح ذیل فراهم آمده است: ۱٫ قوه تعقل و تمییز خوب از بد (قوه نطق نیز گفته‏اند) ۲٫ قوه شهوت، جلب منفعت، خوردن، جفت‏گیری ۳٫ قوه غضب، انگیزه و میل به برتری و بلندپروازی. هر یک از این سه قوه در تن انسان در جای معینی قرار دارد. او عدل را صفتی می‏داند که تعادل میان این سه قوه در سرشت انسان را پدید می‏آورد و معتقد است فرد عادل کسی است که نمی‏گذارد که یک قوه بر دو قوه دیگر تسلط یابد و فقط در این حال است که انسان در زندگی خود از شادی بهره‏مند می‏شود. این تعریف از عدل جنبه فردی عدالت است که با توجه به همان معنای لغوی (اعتدال و میانه‏روی در امور و…) و به معنی اعتدال ارائه شده است. (ر. ک. افلاطون، پیشین، صص۴۵- ‏۳۸ و ص۲۳۶؛ جمیل صلیبا، فرهنگ فلسفی، ترجمه منوچهر صانعی‏دره‏بیدی، (تهران: نشر حکمت ،۱۳۶۶، چاپ اول)، ص ۴۶۱ ]ارسطو نیز در این‌باره می‌گوید: «عدالت‌ به‌ معنای عام‌ شامل‌ تمام‌ فضایل‌ است‌؛ زیرا هر کس‌ به‌ کار ناشایسته‌ای‌ دست‌ زند، ستم‌ کرده ‌است‌. عدالت‌ به‌ معنای‌ خاص‌ّ کلمه،‌ برابر داشتن‌ اشخاص‌ و اشیا است‌. در حقیقت عدالت فضیلتی‌ است‌ که‌ به‌ موجب‌ آن،‌ باید به‌ هر کس‌ آن‌چه‌ را حق‌ّ او است‌، داد.» [حمید عنایت ، بنیاد فلسفه سیاسی در غرب،(تهران: انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۶۴) ، ص۳۶؛ و نیز ر.ک. ارسطو، اخلاق نیکوماخوس، پیشین، ص۶۶، کتاب پنجم، صص۱۶۵-۱۶۹ واز سهروردی نیز نظیر همین معانی ارائه شده است. [ ر.ک. شهاب‌الدین یحیی السهروردی، المطارحات‏، مجموعه مصنفات شیخ اشراق، (تهران: موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى‏، ۱۳۷۵ ه ش‏، چاپ دوم)ج‏۴ ، ص ۱۳۰]

. مجید الخدوری، مفهوم العدل فی الاسلام، (دمشق: دراسات فی الفکر الدینی، ۱۹۹۸)، ص ۵۹

. عبدالله جوادی آملی، فلسفه دین، فلسفه حقوق بشر، (قم: مرکز نشر اسراء، ۱۳۷۵، چاپ اول) ص۲۰۰؛ البته همان طور که بیان شد عدل اجتماعی از عدل به عنوان یک صفت و ملکه اخص باشد.

. خواجه نصیر الدین طوسى، اخلاق ناصرى، تصحیح مجتبى مینوی و علیرضا حیدرى،(تهران: انتشارات خوارزمى، ۱۳۶۰) ص ۱۴۳

. همان، ص ۱۳۲

. خواجه نصیر الدین طوسى، پیشین، ص ۱۳۳

. احمد نراقى، معراج السعاده، (تهران: انتشارات رشیدى، بی‌تا) ص ۴۷ ؛ محمد مهدی النراقی، جامع السعادات، ( قم: دارالکتب العلمیه ، بی تا) ج‏۱، صص‏۵۲-۵۱ ؛ ونیز ر.ک. مجید الخدوری، پیشین، ص۱۳۱

. مانند حکمت، شجاعت و عفت

. خواجه نصیر الدین طوسى، پیشین، صص ۱۴۳-۱۴۵

. [روح‌الله الموسوی الخمینی، تحریرالوسیله ( قم: مؤسسه مطبوعاتی اسماعیلیان، بی‌تا )ج ۱، ص ۱۰ ؛ محمد کاظم الیزدی، عروه الوثقى، (بیروت: مؤسسه الأعلمی للمطبوعات‏، ۱۴۰۹ ه ق‏، چاپ دوم) ج‏۱، ص‏۱۱ و ج۲ ص ۴۴۱]. لازم به ذکر است در مورد این تعریف بین فقها اختلاف نظر وجود دارد. و نیز [ر.ک. مرتضی الانصاری، کتاب المکاسب، رساله فی العداله، (قم: انتشارات دهاقانی، ۱۳۷۴، چاپ سوم) ج۳، صص ۱۶۳-۱۶۷ ؛ احمد الأردبیلی، زبده البیان، تحقیق وتعلیق محمد باقر البهبودی، (تهران : المکتبه المرتضویه لإحیاء الآثار الجعفریه، بیتا، چاپ اول) صص ۳۲۱ – ۳۲۲ ؛ علی الموسوی القزوینی، پیشین، ص ۲۱

. محمد جواد العاملی، پیشین ، ج۸ ، شرح ص ۲۵۸ ، محمد ابن إدریس الحلی، پیشین، ص۱۱۷ ؛ شیخ طوسی، پیشین، ص۲۱۷

. رضا الصدر، الاجتهاد و التقلید، تحقیق باقر خسروشاهى‏ (قم : مکتب الإعلام الإسلامی ، بی‌تا ) ص۱۱۲ ؛ محمد الموحدی الفاضل اللنکرانی، الاجتهاد و التقلید[تفصیل الشریعه فی شرح تحریر الوسیله] (قم : مؤسسه النشر الإسلامی، ۱۴۱۴ ه ق، چاپ دوم) ص۲۳۵

. شمس الدین محمدالمنهاجی الأسیوطی، جواهر العقود ، محقق مسعد عبد الحمید محمد السعدنی ، (بیروت: دار الکتب العلمیه ،۱۴۱۷ه ق ، چاپ أول) ج ۱، ص ۳۱۳ ↑
. محمد بن الحسن بن یوسف الأسدی الحلّی [فخرالمحققین] ،إیضاح الفوائد ، تعلیق حسین الموسوی الکرمانی و دیگران، (تهران : مؤسسه إسماعیلیان ، ۱۳۸۹ه ق ) ج ۳ ، شرح ص ۲۵۱

. أبو بکر الکاسانی، بدائع الصنائع، (اسلام آباد: المکتبه الحبیبیه، ۱۴۰۹ه ق، چاپ اول) ج ۳، ص ۹۲

. به عنوان نمونه ر.ک. جعفر بن الحسن الحلی[محقق حلی]، شرائع الإسلام، تعلیقه سید صادق شیرازی،(قم: نشر أمیر، چاپ دوم، ۱۴۰۹ ق) ج۲ ، ص۵۵۵؛ زین الدین بن علی بن احمد العاملی [
شهید ثانی]، الروضه البهیه فی شرح اللمعه الدمشقیه ، تحقیق سید محمد کلانتر (قم: جامعه النجف الدینیه، ۱۴۱۰ه ق، چاپ اول) ج۶ ، ص۲۲۱؛ یوسف البحرانی، حدائق الناضره، (قم: النشر الإسلامی، ۱۴۰۵ه ق، چاپ اول) ج۱۰، ص۱۲؛ ابن نجیم المصری، بحر الرائق، تحقیق: زکریا عمیرات، بیروت: دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ه ق، چاپ اول) ج۶، ص ۴۶۰؛ جمال الدین حسن ابن یوسف حلی [علامه حلی
]، تحریر الأحکام، تحقیق إبراهیم البهادری، (قم: مؤسسه الإمام الصادق : ، ۱۴۲۲ه ق، چاپ اول) ج ۵ ، ص ۱۲۸

. فخر المحققین، پیشین، ج۳، ص۲۵۱‏

. ناصر کاتوزیان، فلسفه حقوق، (تهران: شرکت سهامی انتشار، ۱۳۷۷ه ش، چاپ اول) ج۱ ، ص۶۱۴

۴٫Ulpien

. همانجا