ساختار کالبدی

دانلود پایان نامه

گردید هر کدام از دو وجه شکل¬دهنده خانه ناظر به رسالت و شأن معماری خانه یا به عبارتی مدیریت فضا یا انتظام بخشی به فضا با هدف مدیریت رفتار در آن فضا می¬باشند. که از یک جنبه بدون ارتباط با انسان تنها دربرگیرنده ویژگی¬های کمی در مراتب مختلف وجود و فضا بدون ارتباط با ادراک انسان بوده (فضای پنهان) و از جنبه دیگر و مهمتر و واقعیتر در ارتباط با انسان و جایگاه زیست، رشد و تعالی انسان می¬باشد. (فضای مشهود). این جنبه خود نیز از دو وجه ذهنی و عینی برخوردار است. در وجه ذهنی همان اعتقادات ، ارزش¬ها و احکام و در وجه عینی همان الگوهای رفتاری یا روابط چهارگانه انسان عارف می¬باشد. این دو جنبه خود به عنوان زبان و بیان معماری در قالب فرآیند طراحی اهداف در روش زندگی یا همان موضوعات مفهومی دسته¬بندی می¬گردد.

بخش اول: حوزه جهان¬بینی دینی- گرایش¬ها در شکل¬گیری خانه مطلوب

پیشگفتار
دین، عقاید و دستورالعمل¬های علمی و اخلاقی¬ای است که پیامبران از طرف خدا برای راهنمایی و هدایت بشر آورده¬اند. دین در تحلیلی جامع، یک مجموعه (نظام) هماهنگ و متناسب است و شامل نظام¬های گرایش فکری ، هستی¬ها و نیستی¬ها (عقاید و اعتقادات) و نظام پرورشی، شایسته¬ها و ناشاسیسته¬ها (دستورالعمل¬های اخلاقی و اجتماعی) و نظام ارزشی، بایدها و نبایدها (قوانین و احکام) است که در زمینه¬ی فردی و اجتماعی و تاریخی از طرف خالق هستی برای سرپرستی و هدایت انسان¬ها در مسیر تکامل و تعالی نازل شده است.(ذوالفقار زاده، ۱۳۹۱: ۵۱).

حکما و فلاسفه، حکمت را از قدیم به حکمت عملی و نظری تقسیم کرده¬اند. حکمت نظری، علم به اشیاء آنچنان که اشیاء هستند می¬باشد و حکمت عملی، علم به این که افعال بشر چگونه باید و نباید باشد است. در این تقسیم¬بندی ، جهت ارتباط با تعلیمات اسلامی که با انسان مورد توجه قرار گرفته است؛ چیزهایی که مربوط است به عقل و اندیشه انسان «عقاید» از جنس حکمت نظری است و چیزهایی که مربوط است به خلق و خوی انسان «اخلاق» و چیزهایی که مربوط است به عمل و کار انسان «فقه- احکام» از جنس حکمت عملی است(مطهری، ۱۳۹۲: ۱۶۰).

۱- ۴- ۱- ۱- گفتار اول: حیطه معارف و اعتقادات
زیربنای فکری و حیات یک جامعه و یک انسان مبتنی بر عقاید و باورهاست. عقاید در واقع تفسیری از جهان، انسان و یک کلمه هستی است که نوع نگرش¬ها، احساسات و رفتارهای ما نسبت به پدیده¬های جهان را مشخص می¬کند (حاجی ده آبادی، ۱۳۸۸: ۴۲). در نگاه موحدین به جهان، جهان مبنایی داردو برمبنای حساب دقیقی مخلوقات آفریده شده¬اند و خلقت هدف معینی دارد. شناخت این حقایق علم به معارف و اعتقادات است. پس معارف و اعتقادات اموری است که هدف از آن¬ها معرفت و شناخت و اعتقاد و ایمان است مانند مسائلی مربوط به توحید، صفات ذات باری تعالی، نبوت، معاد، عدل و امامت یا همان اصول دین است که لازم است به آن¬ها ایمان و اعتقاد داشت.(مطهری، ۱۳۹۲: ۱۵۹). در اندیشه توحیدی دین اسلام (مذهب تشیع) از قدیم الایام پنج اصل به عنوان اصول خمسه شامل توحید، عدل، نبوت، امامت و معاد به عنوان اصول دین معرفی شده که مقصود از آن اصولی است که ایمان و اعتقاد به آن¬ها شرط مسلمانی بوده است (همان: ۱۹۵). این اصول پنجگانه مبنای اعتقادی و فکری اهل شیع و اسلام در امور فکری و عملی بوده است. این اصول نه تنها در حوزه¬های نظری علوم اسلامی بلکه در حوزه¬های عملی و زندگانی نیز از جمله معماری جریان داشته و مورد توجه پدید آورندگان بوده است. این پنج اصل مبنای فکری و نگاه انسان مسلمان به جهان و هستی را تنظیم کرده و هر پدیده¬ای در این عالم در قالب این پنج اصل ارزیابی و شناخته می¬گردد.

اصل اول: توحید
بحث درباره¬ی توحید- یعنی ایمان به خدا و یگانگی خدا- است و سرسلسله تمام معتقدات دینی، ایمان به خداست(مطهری، ۱۳۹۲:۱۱). توحید معرفت به خدا و تصدیق به اینکه اولاً و ابداً موجود و واجب الوجود لذاته است؛ تصدیق به صفات ثبوتی خدا مثل قدرت، علم و حیات، تنزیه او از صفات سلبی مثل جهل و ناتوانی؛ و اعتقاد به اینکه صفات خدا عین ذات اوست و هیچ صفتی زائد بر ذات او نیست. (ویکی فقه، ذیل«توحید»). امام جعفرصادق در توصیف مقام توحید الهی می فرمایند. مذهب حق در توحید همان است که قرآن از صفات خدای عزّوجّل آمده است. پس تعطیل و تشبیه را از خدا نفی کن. سپس آن حضرت در مقام توضیح فرمود: خداوند جسم نیست، صورت و محسوس نیست، حس نمی¬شود، عقول نمی¬تواند او را ادراک کنند، گذشت روزگاران از او نمی¬کاهد، زمان او را تغییر نمی¬دهد، او بدون عضو، بصیر و وسیع است. همچنین حضرت علی (ع) خدای سبحان را این چنین توصیف می¬کند : به توحید نرسیده است کسی که برای او کیفیت قایل شود- چون تکلیف داشتن مستلزم تثنیه و ثنویت است و با توحید منافات دارد- و کسی که برای او مثال قرار دهد، به حقیقت او پی نبرده است- چون در قرآن درباره توحید آمده است(لیس کمثله شیء) ، پس برای خدا تمثیل نمودن به خطا رفتن و به غیر او رسیدن است- و هر کس خداوند را شبیه چیزی بداند، به مقصد نرسیده است- اگر به گونه¬ای خدا را وصف کند که تشبیه لازم آید، مخلوق او را قصد کرده است، نه خود او را، چون او شبیه هیچ چیز نیست لذا مبتلای به تشبیه در مسیر معرفت خدا حرکت نکرده و مقصد را گم نکرده است- و آن کس که به او اشاره کند یا بخواهد او را در وهم و اندیشه خود آورد، او را قصد نکرده است(جوادی آم
لی، ۱۳۹۱: ۴۵).
بنابراین توحید را می¬توان اعتقاد به وحدانیت خدا و نفی تعدد و کثرت، اعتقاد به احدیت و بساط درون ذاتی و مرکب نبودن ذات الهی از اجزاء بالفعل و بالقوه و نفی صفات زائد بر ذات و اعتقاد به یگانگی صفات ذاتیه (مصباح یزدی، ۱۳۹۲: ۱۳۵و۱۳۶)، شناخت صفات الهی از طریق تجلیات ذات احدیت و عدم تشبیه ذات الهی به همه چیز دانست.
اگر توحید را اعتقاد به وحدانیت و یگانگی خداوند در ذات، صفات و افعال خویش و عمل کردن بر اساس این اعتقاد دانست باید معنا توحید در مقام اعتقاد را شامل توحید نظری و معنای توحید در مقام عمل را توحید عملی تعبیر کرد. بر طبق این تعریف توحید نظری به توحید در ذات، توحید در صفات و توحید در افعال و توحید عملی به توحید عبادتی تقسیم می¬شود (اسدی گرمارودی، ۱۳۶۹: ۷۲). در زیر به اختصار به تعریف هر یک از مواردی اشاره گردید و پرداخته شده است:
توحید در ذات
یعنی اولاً ذات خداوند یکتا است و هیچ مثل و مانندی ندارد. ثانیاً: ذات او بسیط است و هیچگونه ترکیبی در آن راه ندارد.
توحید در صفات
یعنی همه¬ی صفات الهی مانند علیم، قدرت، حیات و… در حقیقت یک چیزند و در وجود عین یکدیگرند. صفات خدا زاید و عارض بر ذات نیست و بلکه عین همان ذات است.
توحید در افعال
یعنی خداوند در افعال خود و مانند خلق و تدبیر و هدایت و… یکتاست و هیچ موجودی غیر از او در فعل خود مستقل نیست بلکه همه وابسته به اویند ( مطهری، ۱۳۹۲: ۱۷۱).
توحید در عبادت
یعنی درمقام عبادت و پرستش، تن¬ها و تن¬ها، خداوند متعال مورد نظر قرار گیرد و بندگی و کرنش، جزء در برابر او انجام نشود (غرویان و دیگران، ۱۳۸۸: ۱۰۶). توحید در عبادت با سایر اقسام توحید فرق دارد، زیرا آن سه قسم مربوط به خدا و این قسم مربوط است به بندگان . توحید در عبادت لزوم یگانه پرستی و از شئون بندگان است(مطهری،۱۳۹۲: ۱۷۲) زیرا عبادت مخصوص خداوند است.
توحید در حوزه معماری
اصل توحید در جهان¬بینی اسلامی، در میان صاحبان اندیشسه و خرد موجد و پدیدآورنده اصولی چون وحدت وجود، تجلی، تفکر در آیات الهی و نظم آفرینش ، حرکت در جهان مادی، وجوه سلوک انسان عارف بوده است. (بمانیان و عظیمی، ۱۳۸۹: ۴۲و۴۳). این اصل و معانی منبعث از آن هنگامی که به زبان معماری و شهرسازی ترجمه می¬شود می¬تواند در سه دسته از نمونه¬ها و مصادیق کالبدی آشکار شود: توحید در ساختار معماری متناظر با توحید ذاتی، توحید در اجزای معماری متناظر با توحید صفاتی و افعالی و توحید در عملکردهای فضایی متناظر با توحید در عبادت (شهیدی و بمانیان، ۱۳۸۸: ۴۹).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   منابع پایان نامه دربارهقانون مجازات، ارتکاب جرم، حقوق جزا، اعمال مجرمانه

اقسام توحید مصادیق کالبدی آن معانی توحید ویژگی¬ها موضوعات مفهومی
مفاهیم طراحی
توحید در ذات توحیدساختاری
در این مرتبه تولیدات انسان به تنزیه الهی متذکر گردیده و یگانگی و یکپارچگی در ساختار کالبدی را نشان می¬دهد. وحدت وجود یا همان توحید و حضور الهی و نمایش کثرت در وحدت در سراسر عالم وحدت یعنی یکتایی و یگانگی و وجود در مرتبه بالاتر واقعیت مطلق و نامحدود خدا یا همان وجود ذات حق و در مرتبه پایین¬تر اشاره به کل عالم یعنی همه¬ی آن چیزی که هست می¬باشد. وجود به عنوان ذات حق همان بنیاد غیرقابل شناخت هر شیء است که در مرتبه پایین¬تر به صورت همه¬ی اطوار شیء که امکان ظهور دارد حاضر است. پس وحدت وجود ادعایی است به حق که وجود در تمامیت آن الواحد الکثیره است. مظاهر خدا به خاطر کثرت احکام و آثاری که ظاهر می سازد، واحدند. در ظهور اشیاء – ظهوری که همان وجود قرار دارد، در حالی که کثرت در اعیان آنها، که از خود وجودی ندارد، باقی است. لذا خدا در وحدت خویش عین وجود اشیاست ولی عین خود اشیاء نیست اشیاء نور، رنگ یا صورت تجلی و نمادی از آن وجود حقیقی هستند ولی خود آن نیستند.(چیتیک،۱۳۹۲: ۲۹-۲۵). اولین آثار این تلقی در تفکر تنزیهی یا توحید و حضور الهی و توجه عمیق به تجلیاتی است که از کثرات می¬گذرد تا به وحدت نایل آید. (مددپور، ۱۳۸۷: ۲۵۱). نماد و رمز مفهوم نماد در یک تعریف ساده اشاره به یک سر رابطه¬ای دارد که در آن بر پایه¬ی یک گونه دلالت می¬توان از یک پدیده به پدیده¬ای دیگر پی¬برد. بنابراین هنگامی که یک پدیده بتواند نشانگر پدیده دیگری جز خود باشد و با ظهور خود امر دیگری درس خود را نمودار سازد آنگاه نماد آن شمرده خواهد شد. (نقره کار، ۱۳۸۷: ۴۲۹). رمز نیز به معنای وسیع کلمه، تعریف واقعیتی انتزاعی یا احساس و تصوری غائب برای حواس، به یاری تصویر یا شیء است. رمزپردازی می¬کوشد تا مستقیماً، امری واقع را بر ما مکشوف سازد آن چنان که هیچ نحوه¬ی اندیشگی دیگر، نمی-تواند بدان مقصود نائل آید. رمز از تجربه¬ای عینی، ترجمانی نمی¬کند بلکه حکماً تجربه یا ادراک مفهومی(رمزی) دارد. (ستاری،۱۳۷۶: ۶و۷). اساساً هنرهای دینی در یک امر مشترکند و آن جنبه سمبلیک آنهاست، زیرا در همه¬ی آنها جهان سایه¬ای از حقیقت متعالی از آن است. هر سمبلی، حقیقتی ماوراء این جهان است. سمبل مقام دیداری است که از مرتبه خویش نزول کرده تا بیان معانی متعالی کند. این معانی از بعد تنزیهی دین از معبودشناسه سرچشمه گرفته و زبانی تماماٌ رمز و نماد دارد که عالم هستی سرتاسر رمز است و نماد. (مددپور، ۱۳۸۷: ۲۵۵).انسان نمادها را خلق نمی¬کند، به وسیله¬ی آنها دگرگون می¬شود. وجود نمادها از این تشابه معکوس پی روی می¬کند که «آنچه عالی-ترین است در آن چه دون¬ترین است انعکاس می¬یابد.» دون¬ترین دنیا، یا دنیای مادی نه تنها دنیای مافوق خود بلکه دنیای روح را منعکس می¬کند که در بال
اترین درجه سلسله مراتب پایین¬تر از منشاء آن قرار می¬گیرد.رابطه نماد یا منشا همان¬قدر نزدیک است که رابطه¬ی برگ¬های یک درخت با ریشه¬اش (اردلان و بختیار،۱۳۹۰: ۳۵). دو نوع نماد وجود دارد طبیعی- عمومی و آشکار- خاص. نمادهای طبیعی ، از جمله فرآیندهای طبیعی، نظام¬های منظم خاصی پدید می¬آورند که متقارن یا موزون و یا هر دو، هستند. انسان، از طریق فورم¬های هنری¬اش، این نظم را باخلق فورم های هندسی که نسبت به مرکز متقارن هستند و نماد «وحدت درون وحدت» هستند تقلید می¬کند. نمادهای آشکار نمادهای خاصی هستند که به وسیله¬ی نسبت¬های مختلف جهان تقدیس شده¬اند و بنا به بنا به زبان و فورم بروز و بنا به زبان و فورم بروزشان تغییر می¬کنند. نمادها در سنت اسلامی در اعداد، اشکال و رنگ¬ها دسته بندی می¬گردند. (همان، ۳۶). در این سنت برای مثال اعداد به نوع قدرتمندی از نمادها تبدیل می¬شود که می¬توان آن¬را در فورم های مختلف درک و با هر یک از حواس یافت زیرا در نماد ریاضی تمام اعداد و فورم¬های هندسی با مرکز در ارتباط هستند که این نوع نماد وحدت درون تکثر را بازتاب می¬دهد. (همان،۳۶). یا می¬توان رمز فضای تهی که به صورت حیاط مرکزی در خانه-های سنتی ایران را که به صورت پژواک حضور دارند در نظام هستی جلوه می¬کند را به باغی حقیقی و دائمی تشبیه کرد که تمام سطوح اطراف آن یا کاشی و رنگ پوشیده شده و حوض وسط آ« آن، نقش موازی چشمه باغ را به مثابه آینه ی آبی یادآوری می کند که سرچشمه ی نمادین وجود گیاهان روی کاشی هاست. (طهوری، ۱۳۹۱: ۱۵۹).
الگوهای هندسی مرکزگرا ذکر علم هندسه پس از علم عدد (یا همان نماد) مبنایی برای ارجاع متعلمان از محسوسات به معقولات و از امور جسمانی به امور روحانی است که همه یک هدف دارند و آن ایصال به سوی حق تعالی است. (بلخاری، ۱۳۸۸: ۱۱۴). در تفکر اسلامی ظهور یک حرکت، یک شیء، و یا یک اندیشه (اگر بتوان آن را تعریف کرد)، نسبت به خود ظهور و نیز نسبت به شخصی که بر پیدایش آن آگاه است، مستلزم یک مبدا یا یک نقطه آغاز است نقطه¬ی پیدایش لزوماً سببیت خویش را چه در حوزه¬ی پیدایش و چه در ذهن ناظر آشکار نمی¬سازد. این نقطه در ذهن نشان دهنده توجه آگاهانه است که در کانون واحدی تمرکز یافته است و در جهان مادی نیز نشانگر رویداد کانونی در حوزه¬ای است که از قبل دارای عدم گسست بوده است(کریچلو، ۱۳۹۰: ۱۹). در سنت اسلامی در عالم تجلی، اشیاء به منصه¬ی ظهور می¬آیند، چندگاهی می¬پایبند و سپس دوباره جذب مبداء می¬گردند. این قانون پایه¬ی همه¬ی پدیده¬ها در قالب رمزی هندسی است به گونه¬ای که فضا از حیث امتداد، از راه گسترانیدن ابعاد ظهور یافته

دیدگاهتان را بنویسید