فایل پایان نامه پردازش اطلاعات

مشکل دارند. دلایل و علت های کاهش تماس چشمی در افراد درخودمانده به خوبی شناخته شده نیستند ولی چند تبیین احتمالی می تواند مطرح باشد، یکی این که افراد درخودمانده به دلیل بی علاقگی مربوط به آسیب های ادراکی – اجتماعی که نشانه های خیره شدن غیرمعمول را به آنها منتقل می کند به چشم های دیگران توجه نمی کنند که سازگار با این دیدگاه این است که افراد درخودمانده در ادراک و استنتاج مقصودها،نیت ها و حالت های روانی منتقل شده از طریق چشم های دیگران ناتوان هستند. تبیین دیگر برای تماس چشمی ضعیف افراد درخودمانده این است که رفتار خیره شدن نابهنجار این افراد از نفرت و بیزاری نگاه کردن به چهره ها و چشم های دیگران به دلیل افزایش پاسخ های خودکار به محرکهای اجتماعی برجسته ناشی می شود. آسیب های ویژه اولیه در پردازش چهره سرانجام به فقدان علاقه اجتماعی منجر می شود. بر این اساس ارتباط چهره ای بین نوزاد و مراقبان در طول رشد اولیه، به ویژه در تأثیر هیجان ها در تعاملات انسانی بسیار مهم است. توجه نوزادان به چهره ها یکی از مولفه های مهم در رشد بهنجار است، چرا که چهره ها بعد از تولد محرک های دیداری مهمی محسوب می شوند. با این وجود تماس چشمی ضعیف در کودکان درخودمانده ممکن است نتیجه مشکلات در پردازش اطلاعات چهره باشد(گلارای،2006).
پژوهش های آزمایشی نشان دادند که افراد درخودمانده نه تنها در پردازش علایم نگاه کردن بلکه در دیگر جنبه های پردازش چهره از جمله شناسایی و تشخیص چهره های جدید مشکلات قابل توجهی دارند. علاوه بر اینها، پژوهش های روان شناختی دیگری اظهار داشتند که آسیب های پردازش چهره در افراد درخودمانده صریحاً از ناهنجاریهایی در کدگذاری اطلاعات از نواحی چشم ها در چهره و نواحی از چهره که حاوی اطلاعات مهمی برای شناسایی چهره می باشند، ناشی می شود. به عنوان مثال جوزپ و کانگا(2003) با بررسی افراد درخودمانده دریافتند که این افراد هنگام شناسایی و تشخیص چهره ها فقط از پردازش اطلاعات نواحی دهان و کمتر از نواحی چشم ها در این فرایند استفاده می کنند، که این یافته ها با پژوهش لانگول در سال 1978همسان و سازگار بود، مبنی بر اینکه کودکان درخودمانده هنگام بازشناسی عکسهای همسالانشان بیشتر از اطلاعات مربوط به نواحی دهان تا چشم ها استفاده می کردند(جوزف، ارمن، مکالی و کین .2008).
تعداد زیادی از پژوهش های اخیر نشان دادند که وارسی دیداری چهره ها در افراد درخودمانده نابهنجار و غیرطبیعی است چرا که این افراد گرایش دارند به ویژگی های درونی چهره بخصوص چشم ها کمتر نگاه کنند و در همین رابطه شواهد زیادی وجود دارد که نشان میدهد افراد درخودمانده در پردازش اطلاعات چهره ی افراد ناتوان هستند(حاجی خانی،2004).
تماس چشمی و پردازش هیجانی
نقایص و آسیب های اجتماعی یکی از ویژگی های عمده اختلال درخودماندگی هستند که در میان این آسیب های اجتماعی، شناخت و درک حالتهای هیجانی چهره به طور وسیع در پژوهش های مربوط به افراد درخودمانده گزارش شده است. درک و فهم اینکه حالتها و هیجانات دیگران برای سازگاری و انطباق مناسب در موقعیت های اجتماعی، رشد تعاملات و ارتباط با دیگران تعیین کننده است، بسیار حائز اهمیت بوده چرا که کودکان درخودمانده اغلب در درک حالت های روانی دیگران ناتوان هستند و این می تواند دلیل اجتماعی شدن نامناسب و به وجود آمدن آسیب های واقعی در زندگی شان باشد(بتی،میوکس، ویتمیر، راگ، تیلور،2011).
یک مولفه ی مهم بدکارکردی اجتماعی در افراد درخودمانده، پردازش نابهنجار هیجانات مربوط به حالت های چهره است(کلین هانس و همکاران،2010). چهره ی انسان در همه ی سنین منبع مهمی از اطلاعات که برای ارتباط کارآمد با دیگران مهم و حیاتی است را تشکیل می دهد و وارسی کارآمد چهره می تواند هسته ی اصلی مهارتهای ارتباطی را به وجود آورد(ویت، فالکیتر،هافستن،2008).چرا که علائم اولیه ی ادراک و فهم هیجانات می تواند در طول سال دوم زندگی مشاهده شود(بیگر، کات، ریف، ترواگت،استیگ،2008).در همین راستا نظریه انگیزش اجتماعی درخودماندگی بیان می کند که بدکارکردی اجتماعی، شکست و ناتوانی این افراد در تشخیص چهره ها به علت فقدان تجربه کردن چهره ها در طول دروره های حساس رشد است که مکانیزم علت شناسی برای این آسیب برمی گردد به ارتباط متقابل با افراد یا نگاه کردن به چهره ها که در افراد درخودمانده خیلی نادر است(کلین هانس و همکاران،2010).
نگاه کردن مستقیم در انسان ها اغلب به عنوان یک عامل مهم و حیاتی برای تعامل و ارتباط اجتماعی است (سیبرا،2006). پژوهش های پیگیری چشمی نشان دادند هنگامی که به چهره دیگران نگاه می کنیم به طور ترجیحی به چشم ها بیشتر از قسمت های دیگر چهره متمرکز می شویم و زیاد تعجب برانگیز نیست که اطلاعات در ناحیه چشم ها برای پردازش های مختلف چهره همچون تشخیص هویت،سن، جنسیت و حالت های هیجانی – عاطفی مهم وحیاتی است. بدین دلیل است که الگوی غیرعادی نگاه کردن متقابل یا تماس چشمی در میان افراد درخودمانده به عنوان یک آسیب کیفیدر تعامل اجتماعی مطرح است(سنجو،2009).
علاوه بر این، وجود تماس چشمی غیر عادی در رشد اولیه، به طور بالقوه می تواند دامنه ی وسیعی از یادگیری اجتماعی را مختل کند. بنابراین تماس چشمی نقش مهم و حیاتی در یادگیری ارتباطی و اجتماعی، که از ملزومات زندگی انسانهاست، دارد (سیبرا،2006). بر اساس پژوهش های انجام شده تماس چشمی، شناسایی چهره و پردازش اطلاعات حاصل از دیدن چهره همچون حالتهای عاطفی و هیجانی را در طول سال اول زندگی آسان می کند (گراسمن، 2008).
نشانه شناسی اجتماعی درخودماندگی شامل تماس چشمی غیر عادی و تأثیر ناقص حالتهای مختلف روحی روانی و ادراکات است (جسا،2008). جسا و همکارانش (2008) با بررسی ادراک اجتماعی در افراد درخودمانده نشان دادند که این افراد چهره ها را به گونه ای متفاوت از افراد عادی پردازش می کنند.
بتی، میوکس،ویتمیر،راگ و تیلور(2011) در پژوهشی به بررسی پردازش هیجانی چهره در 15 کودک درخودمانده با روش توان مرتبط با رویداد پرداختند و نتایج آنان نشان داد که مشکلات پردازش چهره ای و هیجانی در افراد درخودمانده می تواند از نابهنجاری هایی در پردازش ادراکی-دیداری ناشی شود .
مبانی نظری و عصب شناختی درباره تماس چشمی
براساس پژوهش های عصب شناختی الگوی غیرعادی تماس چشمی در کودکان درخودمانده می تواند با مشکلاتشان در پردازش دیگر اطلاعات اجتماعی همانند هویت و شخصیت مرتبط باشد. برای نمونه چندین پژوهش گزارش دادند که فعالیت ضعیف شکنج مخروطی در طول پردازش چهره در افراد درخودمانده می تواند تا حدی به کاهش خودبخودی تمرکز چشم ها منجر شود(حاجی خانی،2007). بنابراین مدت زمان تمرکز خودبخودی بر چشم ها با سطح فعالیت شکنج مخروطی مرتبط می باشد(دالتن،2005) و عدم تمرکز صحیح چشم ها در افراد درخودمانده نتیجه سطح عملکرد غیرعادی شکنج مخروطی است(هادجی خانی،2007).
به تازگی در تبیین اختلالات طیف درخودماندگی به کژکنشی نظام عصبی آینه ای انسان اشاره شده که ممکن است زمینه ساز نقص های اجتماعی در افراد درخودمانده باشد. مطالعات FMRI به طور برجسته حاکی از فعالیت محدود شده جزء پیشانی از نظام عصبی آینه ای در کودکان درخودمانده در جریان مشاهده و تقلید چهره های هیجانی است. علاوه بر این نتایج، انحراف فعالیت نظام عصبی آینه ای را در کودکان درخودمانده در حوزه هیجانی به طور مکرر نشان می دهد(داپریتوو همکاران،2006 ).
در پژوهشی دیگر کلین و همکارانش (2008)، نشان دادند که نوجوانان درخودمانده رویدادهای اجتماعی را به شیوه ای انحرافی بررسی می کنند، آنها همچنین خاطر نشان کردند که افراد درخودمانده نسبت به افراد عادی تمرکز بیشتری را بر بدن و دهان نسبت به چشم ها انجام می دهند.
در پژوهشی پیگوت و همکارانش(2004) با بررسی کودکان درخودمانده و عادی با به کارگیری فن آوری FMRI نشان دادند که در جریان تکلیف پردازش چهره فعالیت شکنج پیشانی و آمیگدال در کودکان درخودمانده نسبت به کودکان عادی کمتر است.همچنین نظریه آمیگدال درخودماندگی بیان می کند که بدکارکردی های سیستم زیرقشری نقش اساسی را در نقایص اجتماعی- هیجانی افراد درخودمانده بازی می کنند(میو، پانا،آورام،2012).

پژوهش های الکتروفیزیولوژیک پردازش چهره در اختلال درخودماندگی، نشانه های مهمی راجع به طبیعت و رشد آسیب های شناخت اجتماعی در این اختلال فراهم کرده اند، بررسی های الکتروانسفالوگرافی (EEG) در این زمینه نشان دادند سیستم های عصبی که در عملکرد پردازش چهره دخالت دارند در کودکان 3ساله مبتلا به درخودماندگی مختل هستند. این روند اختلال سیستم های عصبی تا سن بزرگسالی ادامه دارد که بر مرحله رمزگذاری و بازنمایی پردازش چهره تأثیرگذار هستند. این چنین آسیب های آشکار در ادراک حالت های هیجانی و پردازش ضعیف چهره می تواند با آسیب های رفتاری و اجتماعی شدید در ارتباط باشد. بدین دلیل پژوهش هایی که تأثیر مداخلات اولیه را بر پردازش چهره کودکان درخودمانده بررسی می کنند باید ناهنجاری های عصبی این افراد را مدنظر قرار دهند(داوسن،2005). چرا که علاوه بر اینها چندین پژوهش الکتروفیزیولوژیک دیگر تفاوت هایی را در سیگنال های EEG در طول ادراک چهره بین افراد درخودمانده و عادی نشان دادند(حاجی خانی،2004).
روش های مداخله در تماس چشمی
از سال 1960 متخصصان بالینی و مربیان کودکان درخودمانده به طور عمده بر مداخلات آموزش رفتار تماس چشمی قبل از آموزش رفتارهای دیگر تأکید داشتند و اغلب پژوهش ها در این زمینه بر اصول تحلیلی رفتار متکی بودند و در تلاش های اولیه برای رشد تماس چشمی در کودکان درخودمانده از روش های تحلیل رفتار استفاده می کردند ( اسپیزو،آدولف،هرلی، پیون،2007 ).
از اوسط دهه 1990 بیشتر پژوهش ها، رفتار تماس چشمی غیرعادی افراد درخودمانده را در شرایط آزمایشی و طبیعی بررسی می کردند، پیشرفت های اخیر در روش های آزمایشی و پژوهشی باعث شد تا بیشتر پژوهش ها مکانیزم های اساسی شناختی و عصبی تماس چشمی غیرعادی افراد درخودمانده را بررسی کنند. این روش ها شامل پیگیری چشمی، هدایت پاسخ های پوست،الکتروانسفالوگرفی و ارزیابی های رفتاری هستند. این روش ها به صورت جدا یا ترکیبی و یا با روش های سنتی همچون ارزیابی کلینیکی مبتنی بر مصاحبه والدینی، مشاهده رفتاری و یا ویژگی های شخصی خودگزارشی اندازه گیری شده به وسیله پرسشنامه ها، استفاده می شوند. بنابراین مطالعات رشدی نوزادان در معرض خطر درخودماندگی، اطلاعات ارزشمندی را در رشد اولیه فرایند تماس چشمی در افراد درخودمانده فراهم کرده اند (گلارای، گریل اسپکتور، ریس،2006).
فصل سوم

پایان نامهاینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

روش پژوهش
فصل سوم: روش پژوهش
روش پژوهش
روش پژوهش حاضر از نوع طرح های تک آزمودنی می باشد . سیف(1388) درباره ی این روش عنوان می کند که این طرح ها شامل مطالعه دقیق و انفرادی آزمودنی ها در شرایط و محیط های متفاوت می باشد. در اینگونه طرح ها، تغییرات حاصل از اجرای روش درمانی یا آموزشی در ارتباط با همان فرد ارزیابی می شود. یعنی خود فرد هم نقش آزمودنی و هم نقش گواه را ایفا می کند.
جامعه آماری
جامعه آماری این پژوهش شامل کلیه کودکان در خودمانده سنین 4 تا 8ساله شهر مشهد است که در سال 1390 به کلینیک های ویژه آموزش و توانبخشی برای دریافت خدمات تخصصی آموزش و توانبخشی مراجعه نموده اند .
نمونه و روش نمونه گیری
نمونه آماری این پژوهش تعداد 5 نفر از کودکان درخودمانده است که در کلینیک های مخصوص این کودکان خدمات آموزشی و توانبخشی دریافت می کنند و به صورت نمونه در دسترس انتخاب شدند.
.
ابزار پژوهش
پرسشنامه ارتباط اجتماعی (SCQ)
پرسشنامه ارتباط اجتماعی (SCQ) یک ابزار غربالگری 40 سوالی، با تکیه بر پاسخ والدین است که بر اساس علامت شناسی اختلالات طیف درخودماندگی(ASD) طراحی شده است . سوالات به صورت (بله یا خیر)، و عموما به وسیله والدین یا سایر افرادی که از کودک مراقبت می کنند در کمتر از 10 دقیقه، پاسخ داده می شوند. نمره گذاری این آزمون کمتر از 5 دقیقه، زمان می برد. این آزمون برای کودکان دارای سن تقویمی 4 سال و بالاتر، و با سن عقلی حداقل 2 سال قابل اجرا است . یافته های مربوط به ADI-R مبین این است که می توان سن استفاده از این ابزار را تا سن تقویمی 2 سال پایین آورد، به شرط این که آزمودنی دارای سن عقلی بالاتر از 2 سال باشد(روتر و همکاران به نقل از ساسانفر،1385).
برای بررسی و توصیف وضعیت عمومی و برآوردی از شدت اختلال کودکان درخودمانده، از پرسشنامه ارتباط اجتماعی استفاده شد. ویژگی های روان سنجی این آزمون به گونه ای است که میانگین روایی توافقی SCQ با ADI_R برابر 8/70% گزارش شده و نیز همبستگی درونی این آزمون از طریق ضریب آلفا از 84% تا 93% گزارش شده است(ساسانفر،قدمی،1384). همچنین نیوشیفر و همکارانش حساسیت آزمون SCQ را 63% و اختصاصی بودن آن را 90% گزارش کرده اند(به نقل از ویگینز،2005).
بعد از آنکه والدین پرسشنامه را تکمیل کردند، نمره گذاری طبق دستور انجام می شود.ماده «1» مشخصا در مورد اینکه کودک کلام دارد یا نه، سوال می کند و نمره ای به آن تعلق نمی گیرد. برای سوالات 40-2 بر اساس بله و خیر، به تناسب نمره ی «0» و «1» داده می شود. پاسخ به سوال «1» تعیین می کند که در محاسبه ی نمره نهایی، چه سوال هایی باید منظور شود، به این معنا که اگر پاسخ ماده «1» بله باشد، مجموع نمره های سوال های 40-2 محاسبه می شود و اگر پاسخ آن خیر باشد، فقط سوالات 40-8 برای نمره گذاری به کار برده می شود. برای جمع بندی نمره نهایی، باید به این شکل عمل کرد که به سوال های 18-2 که به آنها پاسخ «بله» داده شده، یک نمره تعلق می گیرد، غیر از موارد 2 و 9 که برای پاسخ منفی به آنها ، یک نمره منظور می شود و از سوال 19 تا 40 تمام سوال ها در صورتی که به آنها پاسخ «خیر» داده شده باشد، یک نمره می گیرد(ساسانفر،قدمی،1384).
مقیاس درجه بندی درخودماندگی کودکی(CARS):
این مقیاس شامل 15 ماده می باشد و توسط شاپلر، ریچلر و رینر برای شناسایی کودکان مبتلا به طیف اختلالات درخودماندگی ارائه شده است. این 15 ماده عبارتند از:
ارتباط با مردم
تقلید
پاسخ هیجانی
استفاده از بدن
استفاده از اشیا
سازگاری با تغییر
پاسخ دیداری
پاسخ گوش دادن
پاسخ چشایی،بویایی و لامسه
ترس یا عصبانیت
ارتباط کلامی
ارتباط غیرکلامی
سطح فعالیت
سطح و ثبات پاسخ هیجانی
برداشت یا درک کلی .
هر ماده در یک مقیاس 7 درجه ای نمره گذاری می شود. نمرات پایین نشانگر شدت پایین نشانه های درخودماندگی و نمرات بالا نشانگر شدت بالای درخودماندگی است. همچنین مجموع نمرات در این مقیاس نشانگر یک نمره کلی درباره شدت اختلال های طیف درخودماندگی است. برطبق راهنمای این آزمون ضریب اعتبار بازآزمایی 88% و ضریب آلفای کرنباخ برای نمره کل این آزمون 94% گزارش شده است . روایی ملاکی این آزمون نیز 84% درصد برای کودکان و نوجوانان گزارش شده است(ورهولست،اندی،2006).
روش گردآوری اطلاعات
در این پژوهش ابتدا 5 کودکدرخودمانده 8-4 ساله ای که به کلینیک مخصوص این کودکان مراجعه کرده بودند به عنوان نمونه انتخاب شدند و سپس برای توصیف گروه نمونه تست کارز و مقیاس ارتباط اجتماعی توسط پژوهشگر بر روی آزمودنی ها اجرا شد ، بعد برای تعیین خط پایه، آزمودنی ها به مدت 5جلسه 30 دقیقه ای مورد مشاهده قرار گرفتند ، سپس در مرحله مداخله آزمودنی ها با روش های برجسته سازی چهره که در پیوست پژوهش آمده است، به مدت 25جلسه 30 دقیقه ای مورد مداخله قرار گرفتند و در پایان هر 5 جلسه آموزش یک جلسه ارزیابی تماس چشمی توسط محقق انجام می شد تا روند اثربخشی روش های برجسته سازی چهره بر تماس چشمی ارزیابی شود و در پایان رفتار آزمودنی بعد از مرحله مداخله در 5 جلسه پیگیری مورد مشاهده و ثبت قرار گرفت .
روش تجزیه و تحلیل داده ها
بر اساس مبانی و اصول رویکرد پژوه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *