دانلود پایان نامه ارشد درباره – قسمت 4

دانلود پایان نامه
د)بعد فکری یا دانش دینی :
که مشتمل بر اطلاعات و دانسته های مبنایی، در مورد معتقدات هر دین است که پیروان هر دین باید آ ن ها را بدانند ودر واقع شامل حداقل شناخت از اصول، فروع، سنت ها و تاریخ دینی است به نحوی که فرد خود را ملزم به به انجام اعمال دینی دانسته یا حداقل به آن گرایش یابد.
ح)بعد پیامدی یا آثار دینی:
که ناظر بر اثرات باور ها ،اعما ل، تجارب و دانش دینی به زندگی روز مره است(به نقل از آذرخش،1387).
“ویلم” در بیان مزیت و مدل فوق می نویسد که اگر چه این مدل بسیار بحث انگیز بوده ، لیکن این مزیت را دارد که برای هر جهان مذهبی که مورد بررسی قرار می گیرد، می توان جای نسبی که هر یک از این ابعاد در آن اشغال می کند را مورد ملا حظه قرار داد (ویلم،1377،ص81).
مرحوم “علامه محمد تقی جعفری” در ارزیابی مدل گلاک و استارک اظهار می دارد:« به نظر می رسد که این تقسیم بندی در باره جنبه های مختلف دین گرایی؛ یکی از عا لی ترین تقسیم بندی هایی است که در این زمینه انجام شده است، لذا توجه به آن برای تحقیقات ضروری بوده و بدون این تقسیم بندی، جامعه شناسی دین قطعاً ناقص خواهد بود»(جعفری،1377،ص57).
نقش و کارکرد دین:
دین به انسان چیزی می دهد که از هیچ چیز دیگری قابل دریافت نیست و آن اعتماد به حاصل کشش های زندگی، از طریق اتصال شخصی به قدرت یا قدر ت های متعالی جهان می باشد. هر دینی معمولاً برای مؤمنین به خود و وضع کلی جامعه مؤثر است به عنوان مثال؛ دین کمک می کند تا هر فرد متدین قدرت و رضایت بیشتری به دست آورد؛ به وی کمک می کند تا مصائب زندگی را بدون ناله و شکایت تحمل کند؛ کیفیت زندگی این جهان را ارتقاء می بخشد و سر انجام برای زندگی و رستگاری برنامه ای عملی مطرح می کند(هیوم ،1380،ص19).
نقش برجسته ی دین ، برخلاف فلسفه، اخلاق و یا هر گونه فعالیت های آرمان گرایانه و فرهنگی این است که برای افراد انسانی بالاترین درجه از رضایت را، از طریق ارتباط زنده با آن چه وی به عنوان قدرت یا قدرت های ما فوق بشری این جهان تشخیص می دهد، فراهم می آورد. آن چه یک دین خاص را از ادیان دیگر متمایز می کند نوع خدایی است که پیروان آن دین به آن اعتقاد دارند و نیز تجربه ی بشری که به نحو شایسته ای از اعتماد مزبور، حاصل می شود( هیوم،1380،صص19-20)
یکی از اندیشمندانی که در زمینه ی دین مطالعات و تحقیقاتی داشته، “ادی (1998)” است که وی به طور کلی شش کارکرد و نقش دین را برای جامعه و فرد بدین گونه بر می شمارد:
الف) دین برای انسان حمایت و تسلی به بار می آورد و از این طریق، هدف های تثبیت شده را پشتیبانی می کند.
ب) دین ازطریق آیین ها و مراسم ؛ اهمیت عاطفی، هویت و نقطه ی اتکای ثابتی در بحبوحه ی نا سازگاری های آزاد و عقاید به بار آورده، که این همان کارکرد کششی دین است و آموزش آموزه های مذهبی و اجرای مراسم مذهبی را در بر می گیرد.
ج) دین معیارهایی را به عنوان مبنای استفاده از الگوهای اجتماعی موجود فراهم می سازد و این همان کارکرد پیامبرانه ی دین است که می تواند مبنایی برای اعتراض اجتماعی فراهم سازد.
د) دین به شاخت انسان ازخودش کمک می کند و باعث می شود که او احساس هویت کند.
ح) دین در فراگرد رشد انسان، بسیار اهمیت دارد زیرا؛ به افراد در بحران های زندگی و مقاطع گذرا از یک وضعیت به وضعیت دیگر کمک می کند(همیلتون ،1377،ص58).
به عقیده ی دورکیم یکی از عوامل مؤثر بر هویت دینی افراد، شرکت در مناسک دینی است. برگزاری مناسک دینی، تجمع مردمی را به دنبال دارد، که دارای ارزش ها و باورهای مشترکی هستند. این تجمع؛ روح جمعی، انسجام و اتحاد مؤمنین به آن مذهب، را به ارمغان می آورد. این تجمع، که با احساسات مشترک و هم جهت مشارکین همراه است، آن ها را از حوزه ی مادیات، به حوزه ی معنویات منتقل می کند که باعث “حرکت زایی مذهبی” می شود(دورکیم،1383،ص165). به نظر دورکیم علاوه بر کارکرد تجمع مردمی در برگزاری مراسم دینی، شادی و تفریح مردم نیز با برگزاری مراسم دینی تأمین می گردد. به عبارت دیگر هدف اصلی، اجرای باور های در برگزاری مراسم مذهبی است، ولی در کنارآن شرکت کنندگان شاد می شوند، لذت می برند و تفریح می کنند. بدین جهت است که دورکیم پیوندی نزدیک و ناگفتنی بین روزه و مهمانی، ایام مقدس و تعطیلات، تعطیلات و شادی متصور می شود…« دورکیم تفریح را لازمه ی زندگی اجتماعی می داند و معتقد است؛ چون تفریح کارکرد بنیادی مناسک دینی به شمار می رود، لذا دین از لطف و جاذبه ای کاملاً مجزا از اهداف رسمی خود برخوردار است…»(دورکیم، 1383، ص 165).
هویت دینی
هویت: واژه هویت یا Identity ریشه در زبان لاتین دارد ( Identitas) که از Idem یعنی مشابه و یکسان ریشه می گیرد) و دو معنای اصلی دارد.اولین معنای آن بیانگر مفهوم تشابه مطلق است:این با آن مشابه است.معنای دوم آن به مفهوم تمایز است که با مرور زمان سازگاری و تداوم را فرض می گیرد.این واژه در یک معنا به ویژگی یکتایی و فردیت ،یعنی تفاوتهای اساسی که یک شخص را از همه کسان دیگر به واسطه ی هویت «خودش» متمایز می کند، اشاره دارد ودر معنای دیگر به ویژگی همسانی که درآن اشخاص می توانند به هم پیوسته باشند و یا از طریق گروه یا مقولات بر اساس صور مشترک برجسته ای، نظیر ویژگی های قومی و… به دیگران بپیوندند، دلالت دارد(منصور نژاد،1385،صص174-175).
شناخت اصطلاح هویت:
هویت معادل اصطلاح انگلیسی آن یعنی (Identhty) مفهومی است که به ویژه در سا ل های اخیرکاربرد فراوانی را در ادبیات و علوم انسانی بویژه روان شناسی و جامعه شناسی پیدا کرده است .در فرهنگ معین آمده است : هویت یعنی:1- ذات باری تعالی2-هستی،وجود3-آنچه موجب شناسایی شخص باشد4-حقیقت جزئیه. یعنی هرگاه ماهیت با تشخص است هویت گاه با لذات است و گاه بالعرض است(معین،ص5228). در فرهنگ عمید نیز هویت چنین تعریف شده است:هویت یعنی حقیقت شی ء،یا شخص که مشتمل بر صفات جو هری او باشد. هویت در لغت به معنای شخصیت،ذات،هستی،ووجود و منسوب به «هو»می باشد(عمید،ص1265). دهخدا در لغت نامه خود هویت را عبارت از تشخص دانسته و می گوید :”همین معنی میان حکیمان ومتکلمان مشهور است”(دهخدا،ص20886). در فرهنگ فارسی آموزگار این مفهوم به معنی ؛شناسنامه،نشانه و شناسایی آمده است(آموزگار،ص 1151).
رویکردهای روان شناسانه ی هویت و هویت دینی:
رویکردهای روان شناسانه ی هویت از سابقه ی طولانی در ادبیات انسانی بر خوردار است. اما در اوایل دهه ی هفتاد بود که در این حوزه مطالعاتی به صورت جدی مطرح گردید.مهمترین خصوصیت رویکرد فوق ، توجه به جنبه های فردی و خاص هویت در افراد و نقش آن درتبین کنش ها و رفتارهای افراد است. اندیشه های صاحب نظران عمده این رویکرد، با اعتقاد به روندهای شخصی که نقش ضروری در ساخت و پرداخت هویت ایفا می کنند(کنث 9951ص50). عمد تاً با دیدگاه شناخت اجتماعی پوشی دارد.تعریف روان شناسانه از هویت فردی به عنوان حس تعلق به گروه، نخستین بار توسط زیگموند فروید ارائه گردید. او این حس را با گرو های عاطفی نظیر والدین مرتبط می داند که در دوره بلوغ به نوعی به مشارکت فرد در گروه می انجامد. او مشاهده کرد که انسان ها در میان جمع واکنشی متفاوت با زمانی که تنها هستند دارند ودر ریشه یابی این واکنش به نقش عواطف اعضاء به رهبران گروه پی برد و در یافت که هویت در پیوند های احساسی فرد با دیگران شکل می گیرد.از جمله موضوعات قابل توجه در بحث رویکرد های روان شناسانه هویت، ادغام یا تفکیک دو حوزه متفاوت خود و شخصیت است در حالی که برخی از صاحب نظران خود و هویت را یکی می دانند(حببیب زاده مرودشتی،1383،ص44). با مروری اجمالی به نظریات مطرح شده از دیدگاه اندیشمندان روان شناسی هویت، می توان دریافت که هویت؛ مجموعه عناصری از شخصیت فرد است که به وی امکان می دهد تا موضع خود را نسبت به جهان و دیگر اشخاص مشخص کند. فرد صاحب هویت، تصویری خاص از خود و جامعه جهانی داشته، و دارای نظام عقیدتی و ارزشی معینی است که در آن خوبی ها و بدی ها و باید ها و نباید ها جایگاه خود را دارند. از این رو در قبال مسائلی که با آن روبرو می شود بلا تکلیف نیست و به طور خلاصه فرد دارای معیار درونی است(حبیب زاده، 1383،ص44).
از منظر روان شناسی هویت بنیاد واقعی شخصیت وحیات فرد است و هر نوع تهدید به منظور فروپاشی آن، موجبات تضعیف منش و سلوک فردی و احتمالاً اجتماعی افراد را در زندگی به دنبال خواهد داشت. ساختار واقعی هویت در این رویکرد؛ ترکیبی از نیروهای روانی، عاطفی، عقلانی و واکنشی است که سبب می شود، موجود انسانی در مقابل حوادث و اتفاقات از خود دفاع کند. آن چه که در این رویکرد اهمیت بسزا دارد، مفهوم خود و یا واقعیت روانی فرد است که، در همه جا عامل بروز کنش و واکنش در فرد می گردد. به علاوه، رویکردهای فردی به مسئله هویت، که مفهوم هویت شخصی را شکل می دهند، بیشتر با مفاهیم ادراک از”خود ” ویا مفهوم ذهنی “خود” مطرح می شوند. مفهوم خود، شامل مجموعه ویژگی هایی است که فرد برای توصیف خویشتن به کار می برد(کنث،1995،ص50).
اریکسون : از زاویه ی روان تحلیل نگری اولین روانشناسی که مفهوم هویت را در محور نظریه اش مطرح کرد، اریکسون(1968)است. به نظر اریکسون نخستین وظیفه ی یک نوجوان، برقراری احساس نوینی از هویت خود است؛ یعنی این احساس که کیست؟ وی به عنوان طراح مبحث هویت، “مذهب” را در چارچوب نظریه ی خود می پذیرد و آن را نهاد ارزشمندی در طول تاریخ می داند که ، برای تأمین نیازهای روان شناختی و ارضاء اعتماد پایه، نقش ایفاء می کند. او اعتماد دوران کودکی را پایه ی ظرفیت ایمان در (جوانی) و بزرگسالی می داند و در یک نگاه کارکرد گرایانه به مذهب، جذب جوانان به امور مذهبی را باعث جهت گیری آن ها در زندگی و سپری در مقابل از “خود بیگانگی” معرفی می کند(آدامز ،1994،ص121).
مارسیا: مارسیا مبحثی را تحت عنوان پایگاه هویت مطرح کرد، تامفهوم هویت اریکسون را عملیاتی وقابل آزمون کند وی برای مذهب، هم به عنوان یک حوزه ی مهم وهم به عنوان یک عامل فرهنگی زمینه ای در کاهش بحران هویت جوامع مذهبی، نقش قائل است و معتقد است؛ در جوامعی که مذهب حاکم نیست، بحران های هویتی شدید تراست، چرا که مذهب به مهمترین سؤالات نوجوانان و جوانان؛یعنی از کجا آمده ام؟کجامی روم؟چه کسی هستم؟ هدفم در زندگی چیست؟ زندگی چه ارزشی دارد؟و…پاسخ می دهد(مارسیا،2003،به نقل از بیابانگرد،1377،ص78).
این مطلب مشابه را هم بخوانید :   دانلود فایل پایان نامه ها- قسمت 19