مقاله درمورد افساد فی الارض، مجازات اعدام، فرهنگ فارسی، امام صادق

دانلود پایان نامه

، به یک معنا بوده و عبارت «یسعون فی الارض فساداً» به معنای «یفسدون فی الارض فساداً» می باشد. بر اساس قول دیگر که به احتیاط نزدیک تر است، عبارت آیه 33، «افساد فی الارض» شرط است ؛ این گونه که علاوه بر تحقق «افساد فی الارض» در خارج ، باید مرتکب در بر پا کردن فساد سعی و تلاش و جدیت نیز داشته باشد . البته در بسیاری از موارد صرف آثار گسترده نامطلوب عمل مرتکب یا وسعت اثر جرم او می تواند حاکی از سعی او در افساد تلقی گردد. با معنای افساد فی الارض مطابق قول نخست، برپا کردن فساد در منطقه و یا ناحیه ای از زمین است به نحویکه تحقق چنین فسادی به آثار تخریبی گسترده و وسیع بیانجامد . براساس قول دوم ، معنای «افساد فی الارض» نیز عبارت است از کوشش و تلاش مستمر برای بر پا کردن فساد و آلوده سازی ناحیه و منطقه ای از زمین قید تلاش و کوشش از عبارت (یسعون) و قید بر پا کردن فساد در ناحیه ای از زمین از عبارت (فی الارض) و قید تداوم و استمرار عمل و اصرار بر آن از فعل (یسعون) به دست می آید . این سعی، تلاش، جدیت و در نتیجه برپاکردن فساد در زمین را باید به صدق عرفی آن واگذار نمود که میطلبد فقهای عظام و متخصصین علم حقوق در این امر با استفاده از مصادیق عرفی به تبیین مفاهیم آن بپردازند. برای فساد تقسیم بندی دیگری نیز ارائه کردهاند: فساد تکوینی و فساد تشریعی؛فساد تکوینی به این معناست که یک شی از حیث تکوین و وجود فاسد شود و از بین برود . بعنوان مثال جسدی که متحرک بوده ولی بعد از مرگ دچار فساد شده به خاک تبدیل میشود. اما فساد تشریعی به این معناست که ارزش های دین و یا جامعه پایمال شود و از بین برود و دیگر مورد توجه قرار نگیرد. این در صورتی است که در جامعه اسلامی ، دروغگویی ، بی نمازی ، شراب خواری و…. رایج گردد. در روایات احکامی که برای مجرمین ذکر شده است، و در کلیه قوانین بشری وضع قانونگذاری، به نظر میرسد دلیل قتل و اعدام به عنوان مجازات شرعی، برداشتن فساد از جامعه است و صرف عمل، مثلا سرقت موضوع این مجازات نیست بلکه میگویند سارق را در مرتبه چهارم باید اعدام کرد چون مفسد است و یا محارب را باید اعدام کرد چون مفسد است. بنابراین مفسد فی الارض خود موضوع حکم نیست. باصطلاح واسطه و علت در ثبوت مجازات است. اینکه در آیه مبارکه محاربه (سوره مائده آیه32)، چرا برای مجازات مفسدفیالارض صرفا قتل آورده نشده است نیز جای تامل دارد. به نظر میرسد شارع مقدس در اینجا درجاتی برای افساد قائل شده است به نحویکه حاکم اسلامی بتواند با توجه به میزان گستردگی عمل مجرمانه یا وسعت آثار تخریبی آن بر جامعه اسلامی او را مجازات کند یعنی قتل را اشد مجازات و تبعید (علیرغم نظرات اختلافی فقهای اسلامی) را به عنوان مجازات اقل در نظر بگیرد.
چنانکه گفته شد؛ بحث افساد فی الارض در کتب فقهی، اعم از کتب اهل سنت و شیعه، ذیل مبحث محاربه مطرح شده است، به گونه ای که اکثریت قریب به اتفاق فقهای اسلامی فساد فی الارض را معادل محاربه می دانند . اما بعضی از فقهای اسلامی، اعم از شیعه و سنی، افساد فی الارض را جرمی جداگانه از محاربه دانسته اند و بعضی از مصادیق آن را نام برده اند، نکته مهمی که باید به آن توجه داشت اینکه عمل افساد فی الارض مستلزم تکرار و تعدد و استمرارعمل مجرمانه یا آثار تخریبی بسیار شدید و به طریق اولی ترکیبی از این دو میباشد ولی متأسفانه هیچ ملاک و قاعده ای به دست ندادهاند که چرا و بر اساس کدام قاعده اینها مفسد فی الارض هستند و اصولا اقل و اکثری نیز ارائه ندادهاند و همانطور که گفتیم حداعلای مجازات افساد اعدام و سایر مجازات چهارگانه منصوص است و کمتر از آن تعزیر میباشد و فاصله این دو بسیار زیاد است که خود موجب تفاسیر متعدد و برداشتهای متفاوت وسوءاستفاده میگردد. در بعضی از کتب فقهی اهل سنت این گونه آمده است که افساد فی الارض شامل تمامی اقسام شر می شود که از جمله آن زورگیری است . ابن حجر ، از علمای قرن دهم هجری ، مفهوم افساد را کمی توسعه داده و می گوید افساد فی الارض شامل قتل، زورگیری و ناامن کردن راههاست . در مورد کتب فقهی شیعی به طور کلی می توان گفت که اغلب آنها افساد فی الارض را به معنای محاربه گرفته اند و فقط در بعضی از کتب فقهی شیعی اشخاصی مانند زورگیر و رباینده انسان و کفن دزد (روایت علی بن سعیدکه در مورد کفن دزد است (طوسی، 1390 : 246 ؛ طوسی، 1365 : 117)، در صورتی که این کار را تکرار کند، مفسد فی الارض شناخته شده اند . مرحوم شیخ مفید در کتاب المقنعه می فرماید :«و الخناق یجب علیه القتل و یسترجع منه ما اخذه من الناس و… کذلک کل مفسده ؛ شخص زورگیر باید کشته شود و آنچه را از مردم گرفته باید پس دهد و هر مفسدی نیز همین گونه است». در اینجا چیزی که بنظر میرسد اینست که میتوانیم ایجاد رعب و هراسی که از ناحیه زورگیر بر جامعه مستولی میگردد را وسعت اثر جرم او بدانیم. مرحوم شیخ طوسی در کتاب النهایه می فرماید : «و من سرقه حراً فباعه وجب علیه القتل لانه من المفسدین ؛ اگر فردی آزاد را بدزدد و او را بفروشد، باید دست و پایش قطع شود، چون او از مفسدین است.» (شیخ طوسی، نهایه، باب حد محارب ص 723 ). اینجا نیز مجازات به سبب سرقت نیست چرا که انسان مال نیست که عنوان سرقت بر این عمل صدق کند بلکه عمل فوق افساد فرض شده چرا که امنیت جامعه و انسان را به خطر انداخته فلذا در آدم ربایی و فروش انسان آزاد هم انسانیت نیز در معرض خطر قرار میگیرد. پس وسعت اثر جرم او تمامی انسانهای جامعه و انسانیت را در برمیگیرد لذا مجازات این مفسد را هم ق
تل دانسته است. همچنین مرحوم ابن ادریس در کتاب السرائر می فرماید : «فان نبشه ثانیاً فیجب علی القتل : … بما تکرر منه الفعل صار مفسداً ساعیاً فی الارض فساداً فقطعناء لاجله ذلک لاجل کونه سارقاً» اگر کسی دو بار اقدام به نبش قبر کند باید دست و پایش قطع شود چون کارش را تکرار کرده است و مفسدی شده که سعی در انجام فساد در روی زمین کرده است، پس قطع به جهت فساد است». در نظر ابن ادریس شافعی نیز ملاحظه میشود؛ تا سارق مرتکب تکرار نشود عمل او نبش قبر و سرقت است ولی چون تکرار کند ؛ وسعت اثر جرم او زیاد شده وبه افساد تبدیل میگردد. نکته ای که در اینجا اهمیت دارد این است که اینگونه فتواها از جانب فقهای اسلامی بر چه اساسی صادر شده است. افساد فی الارض را نمیتوان فقط منحصر در محاربه و قطع الطریق دانست ، پس افساد فی الارض مصداقهایی غیر از محارب و قاطع الطریق دارد. پس عمل زورگیری، نبش قبر و آدم دزدی، بلکه هر جرم که بعلت گستردگی حیطه اثر جرم یا به دلیل تکرار یک جرم وحتی جرائم متعدد یک شخص یا نتیجه مجرمانه بسیار شدید به نحویکه بتواند مصداق افساد فی الارض تلقی شود و قاعده افساد بر آن صدق کند، باید افساد فی الارض دانسته شود و مجازات های مذکور در فقه، البته با در نظر گرفتن درجه بندیهای بروز توسط متخصصین برای آنها در نظر گرفته شود، در حالی عملاً این گونه نیست .
تبیین لغوی عادت و سعی:
عادت داشتن: 1-آن چه که انسان به آن خو بگیرد. 2 – رسم، سنّت، رویه معمول . 3 – قاعدگی زن، حیض. 4 – اعتیاد؛ مألوف عادتی که بخشی از رفتار همیشگی شخص شده باشد.(فرهنگ فارسی معین). سعی:کار؛ کوشش. قصد، دویدن، سعی بین صفا و مروه: (فقه) از مناسک حج که عبارت است از هفت‌مرتبه رفتن و برگشتن بین صفا و مروه که بعد از طواف کعبه صورت می‌گیرد(فرهنگ فارسی عمید).در نظر مشهور نیز ملاحظه میشود که حکم قتل بخاطر تکرار عمل مجرمانه ایست که بعنوان عادت یا سعی در افساد تلقی شده است. هرچند مشخص نشده که حداقل، عمل چندبار بایستی تکرار گردد و بقول فخرالمحققین به عرف واگذار گردیده است. اما به توجه به تعریفی که در فرهنگ لغت از عادت ارائه گردیده (فوق الاشاره)،مراد از عادت آنچنان تکراری است که بعنوان رفتاری برای مرتکب بدل گردیده که در در عرف به آن عادت گویند وبقول معروف ترک عادت موجب مرض است.از تعریف واژه سعی در فرهنگ لغت فارسی عمید و….نیز بدست میآید که سعی در افساد فی الارض نیز تلاش،کوشش،کار و قصدیست که ناشی بیش از چندین باره است و این تکرار هم در نظر عرف دست کمی از عادت نخواهد داشت.
تعریف جرم افساد فی الارض
افساد فی الارض به معنای عام عبارتست از هر عملی که آثار گسترده تخریبی را بوجود آورد و موجب بروز فساد و فحشا در سطح وسیع گردد(حضرت آیت الله مکارم شیرازی،1383: 2/س1443).
از آنجایی که در کتب فقهی معروف شیعه ، بابی تحت عنوان «افساد فی الارض» گنجانده نشده است ؛ از این رو ، تعریفی بخصوص و روشن دیگری، آنگونه که در مورد محاربه یافت می شود به دست نمی آید و تنها به ذکرمصادیق بسنده کرده اند.
صاحب جواهر ، افساد فی الارض را بتجرید سلاح تفسیر کرده است و در تعریف محارب چنین میفرماید :
و بالجمله : فالمدار علی التجاهر بالسعی فی الارض بالفساد بتجرید السلاح و نحوه للقتل او سلب المال و الاسر و نحو ذلک ماهو بعینه محاربه الله و رسوله. وچنانکه از این عبارت پیدا است سعی در فساد فی الارض را همان تجرید سلاح معنی کرده و عین همین را محاربه با خدا و رسولش دانسته است و علت این امر آنستکه محاربه با خدا و رسول در حقیقت همان محاربه با بندگان خدا است و محاربه با آنها از راه تجرید سلاح صورت میگیرد .
فساد در روایات وکلام فقها
الف) مرحوم علامه حلی؛ حسن بن یوسف، در قواعدالاحکام می گوید : «اجرای حد سرقت ؛ به خاطر آن است که مسروق ، مال باشد . بنابراین دست سارقی که طفل حر ّصغیر (غیر حر مال محسوبست)را میدزد و او را می فروشد؛ به دلیل اجرای حد سرقت نیست ، بلکه به علت فساد است» (موسوی کرمانی ، 1389 ، 52). در سخن علامه آنچه به افساد تعبیر شده است مخاطره شدید نسبت به جان و جسم انسان است که وسعت عمل مجرمانه و اثر تخریبی شدید جرم آدم ربا نسبت به تمام انسانهاست. لذا امنیت جامعه را با مخاطره شدید موجه کرده است.
ب) ابوصلاح حلبی(تقی بن نجم‌الدین بن عبیدالله حلبی ) در خصوص مجازات شخصی که زن خود یا زن دیگری را فروخته است، مینویسد: «هرگاه شخصی که زن آزاد خود یا زن خود را بفروشد ، دستش قطع می شود به دلیل افسادش در زمین» (حلبی ، 1403 ، 413). در اینجا باید در نظر داشت که زن انسان است و صرفنظر از اینکه آن زمان زنان غیرآزاد وجود داشته و مورد نظر ما هم نیستند، به نظر میآید منظور حفظ امنیت و کرامت انسانی بوده و چون گستره شمول این جرم و اثر تخریبی شدید آن نیز به تمام انسانها سرایت داشته، امنیت جامعه اسلامی را با مخاطره شدید مواجه ساخته و به افساد تعبیر شده است.
پ)سلار(ابوعلی حمزه بن عبدالعزیز، مشهور به سلار دیلمی، متولد دیلمان، از فقیهان و اندیشمندان نامدار قرن پنجم قمری است. یکی از مشایخ و از عالمان و پیشوایان امامیه بوده‌است) در «المراسم العلویه فی الاحکام النبویه» ، بر این نظر است که اگر سه بار، عمل سرقت کفن تکرار شده، ولی حاکم نتوانسته باشد، سارق را عقوبت نماید، اگر پس از آن، ‌سارق دستگیر شود حاکم می تواند او را به قتل برساند یا دستش را قطع کند و یا مجازات دیگری را اعمال نماید (سلار ، 1400 : 260). در خصوص این گفته مرحوم سلار دیلمی باید عنایت داشت؛ ت
کرار عمل مجرمانه حتی قبل ازصدور حکم به مجازات؛ زمانیکه هنوز مرتکب تعزیر نشده است میتواند به نوعی سعی در افساد تلقی گردد. و برخی دیگر نیز معتقدند که این قطع از جهت اجرای حد سرقت نیست و از جهتی است که او مفسد است. بعضی از فقها نیز معتقدند تکرار عمل نباش موجب قطع است حال این تکرار از جهت اجرای حد سرقت باشد(مانند شیخ طوسی که در روایتی از فضیل از امام صادق علیه السلام آورده: چنانچه نباش معروف به نبش قبر باشد، دستش قطع میشود) وچه از باب افساد باشد . بازهم ملاحظه میشود تکرار و عادت مصداق «یسعون فی الارض فسادا» بحساب آمده است.
ت) صاحب جواهر ؛ دلیل این امر را که ؛ چرا مرحوم سلار وشیخ مفید قائل به وجوب قتل نباش نشده اند، آن می داند که حاکم در مجازات مفسد ، بین قتل و غیر آن مخیر است و اگر شیخ طوسی فقط قتل نباش را، در صورت تکرار عمل او، مطرح کرده؛ به جهت آن است که اقتصار به نص کرده است (نجفی ، ج 41 ، ص 520). بسیاری از فقها به این مسئله تصریح کرده اند که مجازات قطع نباش به این علت است که او مفسد است .
ث)شیخ صدوق( ابو جعفر محمد بن علی بن بابویه)، در کتاب المقنع می نویسد: اگر شخصی قبرها را نبش کند ، بر او حد قطع جاری نمی شود؛ مگر اینکه (کفن را) بردارد و یا مکرراً نبش قبر نماید، ولو آنکه چیزی بر ندارد (صدوق ، 1415 ، 447). ملاحظه میشود که در کلام مرحوم صدوق ، مجازات قطع دست نباش از جهت افساد است نه حد سرقت چرا که سرقت حدی حائز شرایطی است و چون به آنها توجهی نشده لذا تکرار عمل نبش بهعنوان سعی در افساد تلقی شده است.
ح) مُحمّد بن مُحمّد بن نَعمان ملقب به شیخ مفید در کتاب المقنعه می فرماید : اگر فردی به کفن دزدی مشهور شده باشد و حداقل سه بار مرتکب این کار شده و از چنگال حاکم فرار کرده باشد ، حاکم می تواند او را بکشد و یا دست و پایش را قطع کند . ملاحظه میشود که دلیل ایشان برای قتل یا قطع بخاطر تکرار واستمرار عمل مجرمانه(سعی در افساد) اوست . همچنین ایشان کسی را که مرتکب زورگیری شود مفسد و مستحق مجازات اعدام می داند .
خ) مرحوم شیخ طوسی در تالیف ارزشمند خود النهایه فی مجرد الفقه والفتوی می فرماید : آدم ربایی افساد فی الارض است و نیز کفن دزدی افساد فی الارض است و مستحق مجازات اعدام . که مصداق دلایلی است که ذکر کردیم.
ج) علامه حلی در مختلف الشیعه فی احکام الشرعیه پس از نقل آرای فقها نوشته است:
سخن قابل اعتماد آن است که بگوییم : اگر نباش قبر را نبش کند و کفن را از قبر به بیرون آن خارج سازد، در صورتی که قیمت کفن به میزان ربع دینار باشد، در همان بار اول لازم است دست او قطع شود . همچنین اگر به دفعات عمل خویش (نبش) را تکرار نماید، قتل او جایز است، خواه کفن را بردارد یا خیر . اما اگر چیزی غیر از کفن را از داخل قبر سرقت کند، ‌لازم نیست دست او قطع شود؛ خواه به میزان نصاب باشد یا نباشد، مگر آنکه عمل خویش را تکرار نماید.. و اما دلیل قتل نباش در صورت تکرار عمل آن است که او مفسد می باشد (علامه حلی ، 1413 : 227 و نیز ر.ک : ابن ادریس، 1410 : 512 ؛ شهید ثانی، 1413، 15 : 512؛ فیض کاشانی، بیتا، 3 : 93). سعی در افساد فی الارض نیز در سخن مرحوم علامه آشکار است و ایشان نظر داده اند که در غیر سرقت کفن به میزان نصاب، قطع اجرا نمی شود مگر در تکرار عمل نبش، ک

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   دانلود تحقیق حقوق در مورداکل مال به باطل

دیدگاهتان را بنویسید