منابع پایان نامه ارشد درمورد رویکرد شناختی

شخصیتی که در سالهای پس از کار فروید ساخته شده به موضع وی مدیون است، چرا که یا از بنا نهاده شدن بر موضع او یا مخالفت با آن ناشی شده است. مفاهیم مهم نظریه فروید ناهشیار، جنبه‌های مختلف انسان مانند نهاد، خود و فراخود است که به طور کلی با سائق‌ها، واقعیت و اخلاقیات متناظر است. در این نظریه، فرد به عنوان یک نظام انرژی تلقی می‌شود و منبع انرژی، مبنای غرایز مرگ و زندگی یا غرایز جنسی و پرخاشگری را تشکیل می‌دهد (شولتز و شولتز، 2005، ترجمه سید محمدی، 1387 ).
2-2- رویکرد نوروانکاوی:
2-2-1- آلفرد آدلر:
از نخستین روانکاوانی که از فروید جدا شد و تفکر خاص خود را بوجود آورد، آدلر بود. آدلر، مکتب روانشناسی فردی را بنیانگذاری کرد. او ابتدا به ضعف‌های بدنی توجه داشت. اما به تدریج به احساس حقارت و مکانیسم‌های دفاعی برای پنهان کردن یا کاهش این احساسات دردناک علاقه مند شد. به نظر آدلر چگونگی تلاش فرد برای کنار آمدن با احساساتی از این نوع، بخشی از روش زندگی وی می‌شود. یعنی به صورت یک جنبه از کارکردهای شخصیتی او در می‌آید (حق شناس، 1385).
وی ابتدا از میل به قدرت به عنوان نشانه ای از تلاش‌های ارگانیسم برای سازگار شدن با احساس درماندگی حاصل از تجارب کودکی سخن می‌راند. این اصرار تدریجا به تاکید برای تلاش برای برتری تبدیل می‌شود. تلاش برای برتری در فرد سالم می‌تواند به صورت حس اجتماعی و همکاری و همچنین به صورت جرات و رقابت بیان شود. علاقه اجتماعی از ابتدا در افراد وجود دارد. همچنین به ترتیب تولد فرزندان توجه داشت که چگونه می‌تواند بر رشد اجتماعی آن‌ها و شخصیتشان موثر باشد (رایکمن، 2008، ترجمه فیروزبخت، 1387).

2-2-2 کارل یونگ:
یونگ در سال 1914 از فروید جدا شده و مکتب فکری خود را با نام روانشناسی تحلیلی بنیان گذاشت. یونگ مانند آدلر از تاکید بیش از حد بر غریزه جنسی نگران بود و به جای آن لیبیدو را به عنوان انرژی تعمیم یافته زندگی تلقی کرد. در حالیکه جنسیت بخشی از این انرژی اصلی است، لیبیدو شامل تلاش هایی برای کسب لذت و خلاقیت است (عبدالله زاده، 1382).
یونگ تاکید فروید بر ناهشیار را می‌پذیرد، ولی مفهوم ناهشیار جمعی را بدان می‌افزاید. این ناهشیار بخشی از میراث انسان و حلقه ی زنجیره ای است که ما را با ملیون‌ها سال تجربه ی گذشته پیوند می‌دهد. یکی از بخش‌های عمده ناهشیار جمعی، تصورات یا نمادهای جهان شمولی است که به کهن الگو معروف است. کهن الگو یا طرح‌های اولیه، مانند طرح مادر، رویاها، اسطوره‌ها در بعضی افکار افراد روان پریش دیده شده اند. جنبه دیگر نظریه یونگ تاکید او بر این نکته است که چگونه افراد با نیروهای مخالف درون خود منازعه می‌کنند (ابراهیم زاده، 1387).
همین طور بین ابعاد زنانه و مردانه مانند دوگانگی وجود دارد. هر مرد، جنبه زنانه ای (آنیما) را داراست و هر زن جنبه مردانه ای (آنیمس) را در شخصیت خود حفظ می‌کند. تقابل دیگر در نظریه یونگ بین درونگرایی و برونگرایی است. هر کسی در اصل به یکی از این دو طریق با جهان ارتباط برقرار می‌کند، گر چه جهت دیگر نیز همیشه برای فرد باقی می‌ماند (پروین و جان، 2002، ترجمه ی جوادی و کدیور، 1381).
2-3- رویکرد انسانگرایی:
رویکرد انسانگرایی در شخصیت، بر فضایل و آرزوهای انسان، اراده آزاد آگاهانه و شکوفایی تواناییهای بالقوه شخص تاکید می‌ورزد. این رویکرد، تصویری زیبا و خوش بینانه از ماهیت انسان به دست می‌دهد و مردم را به عنوان موجوداتی فعال و خلاق ترسیم می‌کند که بر خود شکوفایی، رشد و پیشرفت توجه دارند. به اعتقاد روان شناسان انسان گرا، باید فضایل و نقاط قوت انسان را مطالعه و اصول بهداشت روانی را تجزیه و تحلیل کنیم (کریمی، 1382).
2-3-1- آبراهام مزلو:
مزلو بنیانگذار و پدر معنوی جنبش انسانگرایی در روانشناسی تلقی می‌شود. نظریه شخصیت مزلو از افراد دارای اختلال‌های هیجانی سرچشمه نمی گیرد، بلکه نشات گرفته از سالمترین شخصیت هاست. در نتیجه ی سالها مطالعه چنین مردانی، نظریه شخصیت خاصی تکوین یافته است، که به آسانی می‌تواند نظریه انگیزش خوانده شود، زیرا انگیزش است که محور پایه رویکرد اوست. مزلو اعتقاد داشت که طبیعت فطری ما و منشی که با آن به دنیا می‌آییم، اساسا خوب، پاک و مهربان است. اما وجود شر را در جهان انکار نمی کرد. اما شر و تبهکاری بخش ذاتی ماهیت انسان نیست، بلکه چیزهایی هستند که به وسیله یک محیط نامناسب و ناکافی بر ما تحمیل می‌شوند (کشاورز وعلوی، 1382).
نظریه مازلو درباره انگیزش در بطن رویکرد او نسبت به فهم شخصیت قرار دارد. در سلسله مراتب نیازهای مزلو، نیازهایی که در پله‌های پایین‌تر نردبان انگیزشی هستند باید قبل از آنهایی که در پله‌های بالای نردبان هستند، ارضا شوند (ملازاده، 1383).
2-3-2-کارل راجرز:
نظریه شخصیت راجرز در پرتو تجربه‌های وی با بیماران یا درمانجویان صورت بندی شده است. راجرز معقتد بود که مردم اساسا موجودات منطقی هستند که بوسیله درک آگاهانه از خویشتن‌های خود و جهان تجربی خود کنترل می‌شوند. تاکید راجرز بر هشیاری و حال بود. در نظریه راجرز کاهش سائق نقشی در رفتار ندارد و به جای آن، خود شکوفایی را به عنوان انگیزه اصلی مطرح می‌کند (ابراهیم زاده، 1387).
راجرز اعتقاد داشت انسان به توجه مثبت نیاز دارد. توجه مثبت عبارتست از نیاز به پذیرش، محبت و تایید از جانب دیگران، مخصوصا از جانب مادر در مدت کودکی. توجه مثبت مشروط عبارتست از اینکه تنها در آن شرایطی فرزندان قابل قبول هستند که با نگرش ها و افکار والدین همخوانی داشته باشند. یکی دیگر از جنبه‌های مهم نظریه راجرز، پژوهش‌هایش در مورد افراد خود شکوفا یا شخص کامل بود (رایکمن، 2008، ترجمه فیروزبخت، 1387).
2-4- رویکرد شناختی:
رویکرد شناختی در شخصیت بر این امر تاکید دارد که مردم خود و محیط اطرافشان را چگونه می‌شناسند؟ چگونه درک می‌کنند؟ چگونه یاد می‌گیرند و فکر می‌کنند؟ به طور کلی این رویکرد بر فرایندهای ذهنی و چگونگی تفکر تمرکز دارد و نیازها، سائق‌ها و هیجان‌ها را به صورت فعالیت‌های مجزای شخصیت ارزیابی نمی کند بلکه آن ها را جنبه‌هایی از شخصیت می‌داند که تحت تاثیر و کنترل فرآیندهای شناختی است، می داند. اما آنچه که این نظریه پردازان را از کلی به عنوان یکی از سردمداران رویکرد شناختی به شخصیت متمایز می‌سازد این است که جورج کلی تمام جنبه‌های شخصیت را در قالب فرآیندهای شناختی شرح می‌دهد (گروسی فرشی، 1385).
2-5- نظریه‌های عاملی شخصیت:
اساس نظریه‌های عاملی شخصیت، صفت است و منظور از آن آمادگی کلی انسان در رفتار به سبکی خاص می‌باشد (پروین و جان، 2002، ترجمه جوادی و کدیور، 1381).
به طور کلی تعریف ویژگی‌های عمومی شخصیت در زندگی روزمره، به صفاتی پایدار در خلال زمان باز می‌گردد که از موقعیتی به موقعیت دیگر تغییر چندانی نکرده و به ماهیت وجودی فرد اشاره دارد. به طور عام، رفتار ما تحت تاثیر ویژگی‌ها و توانایی‌های شناختی و هیجانی قرار دارد. برای پیش بینی رفتار، باید چنین ویژگی هایی به طور دقیق مورد بررسی قرار گیرند (حق شناس، 1385).
مروری بر تاریخ روانشناسی، بحث و اختلاف نظرهای بسیاری را در زمینه ی شخصیت نشان می‌دهند. در ابتدای قرن بیستم فروید بر تجارب پنج سال اول عمر انسان به عنوان پایه گذار ویژگی‌های شخصیتی پس از آن تاکید دارد، در حالیکه پیشگامان نظریه شخصیتی وجود گرا و انسانگرا خلاف این فکر می‌کنند. این فرآیند با انقلاب سومی در حوزه شخصیت شناسی روبه رشد است. در واقع نظریه عاملی شخصیت به اهمیت تاثیر فرآیند رشد، شرایط متفاوت محیطی در توسعه و رشد ویژگی‌های فردی و انگیزش‌ها و نیازهای روزمره برای بروز ویژگی‌های شخصیتی تاکید دارد (شاملو، 1384).
به نظر می‌رسد که بهترین رویکرد در ارزیابی شخصیت، بررسی وضعیت کنونی فرد است. پس از آن، بکارگیری دیدگاهی هوشمندانه است که وضعیت کنونی شخصیتی فردی را با نیازهای کنونی در زمینه ویژگی‌های ژنتیک یا وراثتی در هم ‌آمیزد. از به هم تنیدن این ویژگی‌ها می‌توان تعداد بیشماری از انواع شخصیت را ارائه کرد (نظری، 1385).
از میان دیدگاه‌های متعدد و متفاوت از شخصیت که در روانشناسی امروز وجود دارد، یکی از رویکردهایی که نزد اهل فن از مقبولیت نسبی برخوردار است، نظریه عاملی شخصیت است. پرسش اصلی نظریه عاملی شخصیت این است که آیا می‌توان به عناصر یا شاخص هایی از شخصیت دست یافت که نتوان آن ها را در زیر مجموعه لکاتر قرار دارد؟ به عبارت دیگر، آیا میتوان شاخص هایی برای شخصیت پیدا کرد که ویژگی‌های مورد نظر جامعه و افراد را در توصیف شخصیت، در زیرمجموعه آن عناصر یا شاخص‌ها قرار داد؟ این نوع پرسش هدف پژوهش و بررسی‌های روان شناختی در زمینه نظریه عاملی شخصیت است (ابراهیم زاده، 1387).
2-6-دیدگاه صفات:
در این رویکرد شخصیت به معنای مجموعه صفاتی است که یک فرد را مشخص می‌کند. در گفتگوی عادی، هنگامی که می‌خواهیم شخصی را توصیف کنیم، معمولا به صفات او اشاره می‌کنیم. ما می‌گوییم که این شخص سخت کوش و پرخاشگر است، دیگری متخاصم و سرد و آن یکی خجالتی اما وفادار به دوستان. یادگیری اینکه چگونه چنین لغاتی برای دیگران و همچنین برای خودمان به کار برده می‌شوند یک قسمت مهم از فراگیری زبان است. برای اکثر زبان‌های دنیا اصطلاحات زبانی، مربوط به صفات در تسهیل تعامل با دیگر افراد خیلی مفید هستند. بنابراین هر فرهنگی چنین اصطلاحاتی را ابداع می‌کند (مک گری و کاستا، 1999).
طبقه بندی‌های صفت به زمان پزشک یونانی بقراط (377-46) قبل از میلاد برمی‌گردد. وی چهار تیپ از افراد را متمایز می‌کرد: خوشحال، غمگین، تند خو و بی احساس. بقراط معتقد بود که این صفات مبنای سرشتی دارند و به وسیله کارکرد زیستی تعیین می‌شوند. کلیج و گارتن (1933) برای اولین بار به زبان طبیعی به توصیف شخصیت پرداختند. سپس در سال 1936 آلپورت و آدبرت دریک مطالعه جریان ساز به بررسی صفات مربوط به شخصیت در فرهنگ‌های جامع انگلیسی پرداختند. آن‌ها تقریبا 18000 واژه را به عنوان صفات شخصیت فهرست کردند و تلاش کردند تا این واژه‌ها را دسته بندی کنند، کاری که به گفته خودشان یک عمر وقت می‌طلبید و به واقع هم برای 60 سال روانشناسان شخصیت را سرگرم ساخت (نظری، 1385).
شلدون (1977-1899) طبقه بندی شخصیت دیگری را پیشنهاد کرد که پایه سرشتی داشته و بر اساس هیکل بود. او سه تیپ بدنی اصلی را معرفی کرد که هر یک از آن‌ها را به شخصیت متفاوتی مربوط می‌دانست (کشاورز و علوی، 1382).
شروع رویکرد صفات با نظریه‌های آلپورت و کتل می‌باشد. این دو نظریه پرداز از چند جنبه به یکدیگر شبیه می‌باشند از جمله هر دو قائل به تعامل صفات شخصیتی و عوامل موقعیتی در تعیین رفتار بودند، هر دو نظریه خود را بر پایه مشاهده افراد از نظر هیجانی قرار دادند و هر دو در مورد اهمیت عوامل ژنتیکی در شکل گیری صفات توافق داشتند (شولتز و شولتز، 2005، ترجمه سید محمدی، 1387).
2-7- مدلهای مبتنی بر تحلیل عوامل
مانند بسیاری از رشته‌های علمی، تحقیق در مورد صفات شخصیت با الگویی توافقی در مورد موضوعات آن نیازمند است. در این صورت، محققان می‌توانند قلمرو ویژه ای از صفات را به جای هزاران صفت مجزا، که از انسان فردی منحصر به فرد ساخته است، مطالعه کنند (ابراهیم زاده، 1387).
در طی چهل سال گذشته، بسیاری از مفاهیم شخصیت و تعدادی از پرسشنامه هایی که برای اندازه گیری آن ها تعبیه شده بود، بدون منتهی شدن به یک شناخت، گسترش یافت. محققین و روانشناسان کاربردی شخصیت، با مجموعه گیج کننده ای از ابزار‌های اندازه گیری صفات روبه رو هستند و نمی دانند که کدام را انتخاب کنند. تنها در زبان انگلیسی، حدود 5000 هزار کلمه برای توصیف صفات شخصیت وجود دارد. پیدا کردن راهی برای تنظیم همه این صفات متفاوت در ساختاری منسجم، مهمترین هم محققان در بین سالهای 90-1980 بوده است (پروین و جان، 2002، ترجمه ی جوادی و کدیور، 1381).
در طول سالیان مناظره‌های شدیدی بین محققانی چون آیسنک و کتل و دیگران برسر تعداد و ماهیت ابعاد اساسی شخصیت وجود داشته است ولی این قلمرو همچنان تجزیه، چند پاره و بهم ریخته باقی مانده است. از سالهای 1980 به بعد پیشرفت تدریجی در کیفیت و پیچیدگی روشها به ویژه در تحلیل عاملی به وجود آمده و زمینه ای برای اتفاق نظر به دست داده است (نظری، 1385).
روش تحلیل عوامل، بر ضریب همبستگی بین نشانه‌های زیرساخت یک عامل با آن عامل مبتنی است. از سوی دیگر ضرایب همبستگی بین نشانه‌ها نیز در این محاسبه مورد نظر قرار می‌گیرند. در واقع، نخست میان گروهی از نشانه‌ها ارتباط پیدا می‌شود و سپس هر یک از این نشانه‌ها با عناصر بالاتری، ارتباط قابل فهم و معنی داری را نشان خواهند داد. این عناصر بالاتر «فراعامل» نامیده می‌شود (گروسی فرشی، 1385).
2-8- تاریخچه مدلهای مبتنی بر تحلیل عوامل:
در نگاهی به ریشه تاریخی نظریه‌های تحلیل عوامل می‌توان گفت که این تلاشها با کار دو روانشناس آلمانی به نام‌های کلیج و باتوم گارتن شروع شد که عقیده داشتند یک تحلیل دقیق از کلمات موجود در زبان می‌تواند مفهوم شخصیت را روشن سازد (کشاورز و علوی، 1382).
2-8-1- گوردن آلپورت:
آلپورت (1967-1897) بر این باور بود که ویژگی‌های شخصیتی بنیادی ترین واحدهای شخصیت هستند که بر پایه ویژگی‌های سیستم عصبی مرکزی استوارند. این ویژگی‌ها قواعدی را برای برخورد فرد با محیط پیرامون او تعیین می‌کنند که از موقعیتی به موقعیت دیگر تغییر چندانی ندارند. او ویژگی‌های شخصیتی را بر پایه سه عامل فراوانی، شدت و موقعیت تعریف می‌کند. وی ویژگی‌ها و خصلت‌های شخصیت را به سه نوع اساسی، میانه و وضعیت‌های ثانویه تقسیم کرده است (ملازاده، 1386).
2-8-2- آیزنک:
کار آیزنک که برگرفته از پژوهش‌های فیزیولوژیست روسی، پاولف بود، نسبت به کار آلپورت بعدها شهرت و محبوبیت بیشتری پیدا کرد. آیزنک از روش تحلیل عوامل برای نشان دادن ویژگی‌های شخصیتی استفاده کرد. وی با بهره گرفتن از این روش، عناصر بالا دستی را که «سوپر فاکتور» نامید، استخراج کرد. وی ابتدا دو بعد «روان نژندی» و «درونگرایی – برونگرایی» را برای تبیین ساخت اساسی شخصیت معرفی کرد. این دو بعد یا «سوپر فاکتور» با طبایع بقراط هماهنگ هستند. آیزنک پس از تاکید بر دو بعد اولیه بعد سومی را نیز به آن‌ها افزود و آن را «درون پریشی» نام نهاد (پروین و جان، 2002، ترجمه جوادی و کدیور، 1381).
2-8-3- ریموند کتل :
مهمترین عنصر نظریه کتل صفت است. منظور از صفت این است که رفتار انسان در طول زمان و در موقعیت‌های مختلف دارای الگو و نظم خاصی است. از میان تفاوتهای بسیاری که در صفات می‌تواند وجود داشته باشد، دو مورد از بقیه مهم‌تر است. یکی تفاوت میان صفت‌های توانشی، خلقی، پویشی، و دیگری تفاوت بین دو صفت سطحی و عمقی است. صفات توانشی به مهار توانایی هایی مربوط است که موجب کنش موثر فرد می‌گردد. هوش می‌تواند نمونه ای از صفت توانشی باشد. صفات خلقی به زندگی فرد و سبک رفتاری او مربوط است. صفات پویشی به کوشش و انگیزش زندگی فرد و نوع اهدافی که برای وی مهم است مربوط می‌شود. تفاوت بین صفات سطحی و عمقی به ترازی مربوط است که در آن به مطالعه رفتار می‌پردازیم (نظری، 1385).
از نظر کتل، سه منبع برای داده‌های تحلیل عاملی وجود دارد که عبارتند از داده‌های مربوط به گزارش زندگی، داده‌های پرسشنامه ای و داده‌های آزمون عینی (گروسی فرشی، 1385).

پایان نامهاینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

2-8-4- گیلفورد
گیلفورد پژوهش‌های خود را در قلمرو شخصیت با ساختن پرسشنامه و تحلیل داده‌های آن شروع کرده است. او در تحلیل خود به چهار عامل در شخصیت دست یافته است که آن‌ها را با نام‌های فعالیت اجتماعی، آمادگی پارانوئید ، تفکر درونگرا و ثبات هیجانی نامیده است (عطاری، الهی فرد و هنرمند، 1385).
2-9- مدل‌های پنج عاملی شخصیت
ای

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *