منبع مقاله با موضوع طبقه بندی هدفهای آموزشی

دانلود پایان نامه
2-2- طبقه بندی هدفهای آموزشی معروف به طبقه بندی بلوم:
در این طبقه بندی هدفهای آموزشی ابتدا به سه دسته کلی با نامهای حوزه شناختی، حوزه عاطفی، حوزه روانی – حرکتی تقسیم شده اند و هر یک از این حوزه ها یا حیطه ها هم شامل تعدادی طبقه است.(سیف، 1386)
طبقه بندی اهداف در سه حیطه به دلیل تاکید بر جنبه های خاص آنهاست و نه متمایزکردن آنها به صورت طبقات کاملا مجزا و نامربوط، زیرا در فعالیتهای آموزشی به هیچ وجه نمیتوان مرز مشخصی بین این سه حیطه تعین کرد؛ مثلا اهداف مربوط به فرایندهای دانستن؛ ادراک؛ تشخیص، تفکر، تصور، قضاوت و استدلال در حوزه شناخت قرار میگیرند، در حالی که اهداف آموزشی معطوف به احساس؛ هیجان نگرشها و باورها جزو مقوله عاطفی هستند؛ و آن دسته از اهدافی که مبین مهارتهای حرکتی هستند، مانند نوشتن، تایپ کردن؛ خیاطی کردن؛ نواختن آلات مختلف موسیقی در حوزه روانی _حرکتی قرار میگیرند. همانطور که گفتیم این اهداف جدا از هم نیستند؛ بلکه به صورت شبکه ای یکپارچه پیوسته و درهم تنیدهاند؛ اما برای مطالعه یا تقویت یک حیطه به ناچار باید آن را جدا از سایرحیطهها بررسی کرد؛ مثلا وقتی که تفکر میکنیم؛ بعضی از حرکات را نیز به نمایش میگذاریم؛ و یا وقتی احساس شکست در فراگیری هنری میکنیم؛ ابزار آن را نیز کنار میگذاریم و یا کمتر تمرین میکنیم.( شعبانی ، 1386به نقل از گیج و برلاینر؛1988)
حوزه شناختی دانش و معلومات و تواناییها و مهارتهای ذهنی را در بر میگیرد. به سخن دیگر، هدفهای حوزه شناختی به جریانهاییکه با فعالیتهای ذهنی و فکری سروکار دارند مربوط میشوند. مثلا وقتی معلم از این بابت نگران است که یکی از دانشآموزان او در حلکردن مسائل درسحساب با مشکل مواجه است، نگرانی او در رابطه با مشکل دانشآموز به حوزه شناختی مربوط میشود. بنابراین؛ به وضوح پیداست که بخش اعظم فعالیتهای آموزشی معلمان و کوششهای یادگیری دانشآموزان، در رابطه با وظایف آنها در دوران مختلف تحصیل، به حوزه شناختی ارتباط دارد(سیف،1386)
2-3-1- حوزه شناختی براساس طبقه بندی بلوم در شش سطح قرار می گیرد که عبارتند از:
دانش؛ درک و فهم ؛ کاربرد؛ تجزیه و تحلیل؛ ترکیب، ارزشیابی
حوزه عاطفی با علاقه انگیزش؛ نگرش؛ قدردانی، و ارزش گذاری سروکار دارد .برای مثال؛ وقتی معلم از این بابت نگران است که یکی از دانشآموزان او علاقهای به درس فیزیک نشان نمیدهد، نگرانی او در رابطه با مشکل دانشآموز به حوزه عاطفی مربوط میشود همه معلمان، در ضمن آموزش هدفهای حوزه شناختی، چه مستقیم و چه غیرمستقیم، در تحقق بخشیدن به هدفهای عاطفی نیز میکوشند. با این حال، چون غالبا محتوای برنامه های درسی را هدفهای حوزه شناختی تشکیل میدهند، کاربرد حوزه عاطفی در سطح آموزشگاهها به اندازه حوزه شناختی شهرت نیافته است.(همان منبع)
کرات هول و دیگران(1974) در بیان ضرورت توجه به هدفهای آموزشی در حیطه عاطفی نوشته اند”ما به فراهم نمودن حد و دامنهای برای تعیین هیجانها؛ به ترتیب هیجانهای نسبتا خنثی؛ هیجانهای متعادل و هیجان های قوی نیازمندیم این ترتیب به تنها شامل هیجانهای مثبت است؛ بلکه احتمالا هیجانهای منفی را نیز در بر میگیرد”. آنان زمینه عاطفی را نیز مانند زمینه های شناختی از آسان به مشکل به پنج سطح طبقه بندی کرده اند. ترتیب این طبقه بندی؛ براساس جذب ارزش در ساختار ذهنی صورت گرفته است .
هدفهای طبقات حوزه عاطفی با توجه به اصل درونی سازی، یعنی با توجه به میزانی که یک علاقه یا نگرش معین به صورت بخشی اساسی از سبک زندگی فرد در میآید، سازمان یافته است.(سیف، 1386)
منظور از جذب ارزش در ساختار ذهنی این است که عواطف و ارزشهای مطلوب ابتدا به طور ناقص و آزمایشی پذیرفته میشوند؛ و سپس بتدریج نوع کاملتر آن در سطوح عالی تر اهداف مورد قبول قرار میگیرند.
2-3-2- سطوح مختلف اهداف درحیطه عاطفی عبارتند از:
دریافت وتوجه کردن 2- پاسخ دادن 3- ارزشگذاری 4- سازماندهی ارزشها
این دسته از هدفها؛ شامل رفتارهایی است که از وجود پدیده یا الگو خبر میدهد و میل به تحمل در برابر شنیدن یا دیدن آن را نمایان میسازد. دریافت و توجه پایین ترین سطح حیطه عاطفی است، در این مرحله، دانشآموز از حالت خنثی بیرون میآید و به یک شرکت فعال تبدیل میشود؛ مثلا به نوع خاصی از هنر؛ یا الگو توجه میکند. توجه به یک پدیده، نخستین گام برای طی کردن مراحلی است که دانشآموز نظر میدهد نگرش پیدا میکند؛ و ارزشیابی مینماید.
دریافت وتوجه
در آموزش عبارت است از جلب؛ حفظ و هدایت توجه دانشآموز، نسبت به موضوع شروع شود و تا توجه حساب شده نسبت به آن موضوع ادامه یابد، بنابراین؛ وظیفه معلم این است که با ارائه الگوی مناسب یا ایجاد شرایط مطلوب؛ توجه دانشآموزان را نسبت به موضوع آموزش جلب کند. اگرچنین کاری صورت گیرد، دانش آموزان فعالیتهای آموزشی را با علاقه دنبال خواهند کرد.
2-3-2-1- دریافت کردن ازسه خرده طبقه زیرتشکیل یافته است:
الف- آگاهی : آگاه شدن نسبت به جنبههای آشکاریک پدیده یا محرک. این خرده طبقه تا اندازهای جنبه شناختی دارد. اما در اینجا، برخلاف دانش، تاکید بر توانایی یادآوری اطلاعات نیست، بلکه صرفا جنبه هشیار بودن یادگیرنده نسبت به محرک مورد نظراست یعنی یادگیرنده، فقط از وجود محرک آگاه می شود.
ب- میل به پذیرش: تمایل به مورد ملاحظه قرار دادن اندیشهها و عقاید دیگران در این خرده طبقه، گرچه در طبقه بندی حوزه عاطفی یک مرحله بالاتر آمده ایم اما هنوز رفتار یک ظاهر شناختی دارد.
ج- توجه انتخابی یا کنترل شده : در این خرده طبقه یادگیرنده میتواند در سطح هشیار یا نیمه هشیار بین مشکل و زمینه تمایز قائل شود. همچنین در اینجا یادگیرنده میتواند توجه خود را کنترل کند و به محرکهای دلخواه خود توجه نماید و به محرکهای دیگر بی توجه باشد.(سیف،1386)
این مطلب مشابه را هم بخوانید :   ریتم‌های شبانه‌روزی (سیرکادین ریتم)