منبع پایان نامه ارشد درباره قرآن کریم، امام صادق، علامه طباطبائی، نهج البلاغه

بالنکبات. الهی فزهدنا فیها و سلمنا منها…. واقرر اعیننا یوم لقائک برؤیتک واخرج حب الدنیا من قلوبنا کما فعلت بالصالحین من صفوتک و الابرار من خاصتک: بارالها ما را در خانه‌ای مسکن داده‌ای که حفره‌های مکرش برای ما کنده شده و ما را به وسیله آرزوها در بندهای نیرنگش درآورده‌ای، پس به سوی تو از دامهای آن پناه می‌برم و از فریب خوردن به آرایش زیورش به عصمت تو وارد می‌شوم، چرا که این خانه طالبانش را هلاک می‌کند و واردانش را نابود
می سازد، آکنده از آفات است و پر از نکبت‌ها است، پس خدای من، ما را زهد در آن عنایت کن و ما را از آن سلامت بدار… و روز ملاقت چشم ما را با ملاقات خودت روشن نما و همچنان که با برگزیدگان از صالحان و خاصان از نیکانت رفتار کردی، محبت دنیا را از قلب ما بیرون کن» (مناجات الزاهدین) (قمی، 1382:‌242)
از امام صادق ( از معناى آیه:« إِلَّا مَن أَتَى اللَّهَ بِقَلبٍ سَلِیمٍ» پرسیده شد، فرمود: سلیم قلب، آن کسى است که پروردگار خود را ملاقات کند و در آن جز خدا چیز دیگرى نباشد و هر قلبى که در آن شرک یا شک باشد آن قلب ساقط است و اگر این همه سفارش به زهد کرده‏اند، براى همین است که در دنیا دلها براى یاد آخرت فارغ باشد ». (کلینی، 1365: 2، 16)
و همچنین از امام صادق ( روایت شده که فرمود: قلب سلیم آن قلبى است که از محبت دنیا سالم باشد. مؤید این روایت، گفتار رسول خدا است که فرموده محبت دنیا ریشه همه گناهان است. (طبرسی، 1415: 7، 194)
از نظر علامه طباطبائی هر چیزی در این دنیا انسان را از خدا غافل کند همان حیات دنیا است که طبعا مذموم است. ایشان در رساله ولایت در توضیح آیه:«فَاَعرِض عَن مَن تَوَلّی عَن ذِکرِنا وَ لَم یُرِد اِلّا الحیاه الدُّنیا / ذلِکَ مَبلَغُهُم مِن العِلمِ اِنَّ رَبَّکَ هُوَ اَعلَمُ بِمَن ضَلَّ عَن سَبیلِهِ وَ هُوَ اَعلَمُ بِمَن اِهتَدَی» (النجم/ 29و30) می‌گوید:از این آیه به دست می آید که ذکر خداوند سبحان، همان راه یافتن به سوی اوست و اعراض از ذکر او همان گمراه شدن از راه اوست و ذکر خداوند سبحان جز با دوری و کناره گیری از حیات دنیا به دست نمی آید و کسی که از ذکر خداوند اعراض کرده است، علمش از حد حیات دنیا تجاوز نمی‌کند و به فراتر از آن که تنها با ذکر خدا و یاد او به دست می آید، راه نمی‌برد. (طباطبائی، 1389: 42و43)
علامه در تفسیر:« «وَ أَن لَوِ استَقامُوا عَلَى الطَّرِیقَه لَأَسقَیناهُم ماءً غَدَقاً لِنَفتِنَهُم فِیهِ وَ مَن یُعرِض عَن ذِکرِ رَبِّهِ یَسلُکهُ عَذاباً صَعَدا»:« اگر در راه مستقیم پایدارى کنند، به آب فراوان سیرابشان مى‏کنیم تا در آن آزمایششان کنیم و کسى که از یاد پروردگارش اعراض کند خدا او را به راه عذابى دشوار مى‏اندازد» (الجن/17و18) می‌گوید:” عذاب صعد” آن عذابى است که دائما بیشتر مى‏شود، و معذب را مغلوب‏تر مى‏کند. اعراض از ذکر خدا لازمه استقامت نداشتن بر طریقه است، و اصل در سلوک عذاب هم همین است، و به همین جهت بجاى اینکه ملزوم را بیاورد و بفرماید” و من لم یستقم على الطریقه یسلکه…”، لازمه آن را ذکر کرد، تا به این وسیله بفهماند سبب اصلى در دخول آتش همین اعراض از ذکر خداست. (طباطبایی، 1417: ‏20، 46)
امام علی می‌فرماید:«خذوا من اجسادکم فجودوا بها علی انفسکم:« از توجه به جسمتان کم کنید و آن را صرف روحتان نمایید.» (نهج البلاغه، 1412: 2، 114) بنابر این بیرون آمدن از خودخواهی و هواپرستی بدون فاصله گرفتن از حیات دنیا و توجه به جسم و بدون یاد خداوند و توجه به روح و نیازهای آن امکانپذیر نیست. و در مقابل آن اعراض از یاد خدا و غوطه خوردن در هواپرستی قرار دارد که نهایت و عاقبت آن عذاب الهی است.

3-2) جهل
از دیگر زمینه‌های گناه جهل است. جهل شامل عدم معرفت نسبت به خداوند، عدم شناخت هدف از آفرینش، بی اطلاعی از نوامیس خلقت (مثل شرافت روح انسانی و برتر بودن آن از دنیا) و جهل نسبت به آثار گناه است. (قرائتی، 1369: 64) جهل زمینه گناه را در انسان به وجود می آورد، این جهل باعث می‌شود مانعی برای رفتن به سوی گناه وجود نداشته باشد چرا که انسانی که از بدی‌های گناه بی اطلاع است یا حتی آن را مفید می پندارد از آن پرهیز نخواهد کرد.
در اصول کافى از امام صادق ( روایت کرده که در تفسیر آیه« وَ لِمَن خافَ مَقامَ رَبِّهِ جَنَّتانِ» (رحمن/46) آمده:« کسى که بداند خدا او را مى‏بیند، و آنچه مى‏گوید مى‏شنود، و آنچه از اعمال خوب و بد مى‏کند خبر دارد، چنین علمى او را از اعمال زشت باز مى‏دارد، این همان کسى است که از مقام پروردگارش مى‏ترسد، و نفس خود را از پیروى هوا نهى مى‏کند ». (اصول کافى، 1365: 2، 70) و همچنین از ایشان است:«انما یهلک الناس لانهم لا یسئلون»:«مردم هلاک شدند چون سؤال نمی‌کنند» (همان:1، 40) (محمدی ریشهری، 1421: 180) از پیامبر( نقل است که فقری شدید‌تر از جهل نیست. تمام جاهلان مفتونند و حیران. قلبی که چیزی از حکمت در آن نباشد مانند خانه ی خراب است. پس یاد یگیرید و یاد بدهید و تفقه پیدا کنید و جاهل نمیرید که خداوند عذر جاهل را نمی پذیرد. زاهد جاهل مورد تمسخر شیطان است. (محمدی ریشهری، 1421: 180) پس حتی زهد با جهل نیز اهمیتی ندارد.
قرآن کریم نقل می‌کند: «بنی اسرائیل به موسی ( گفتند:‌ تو هم برای ما معبودی (از بت) قرار بده چنان که آن‌ها (بت پرستان) معبودانی (از بت) دارند. » موسی ( (در پاسخ آن‌ها) گفت:‌ «شما جمعیتی جاهل و نادان هستید». (اعراف، 38) و این خواسته آنها پس از آن همه معجزات حضرت موسی ( چیزی جز جهل و نادانی ع
میق آنها را نشان نمی‌دهد. در حدیث ،جهل، «داء عضال» یا«داء اعیا»نامیده شده است که اشاره به جهل مرکب دارد که غیر قابل درمان است. (بحرانی، شرح مئه کلمه:‌70) وقتی برخی افرادِ به ظاهر دارای تحصیلات، مشروبات الکلی یا موسیقی را از لحاظ علمی موجب سلامتی می‌دانند و از طرفی متون دینی را که بیانگر مشکلات روحی و علاج آنهاست به دلیل قدیمی‌بودن بدون استفاده می‌دانند؛ بیرون آوردن آنان از جهالت کاری بسیار دشوار و یا حتی محال خواهد بود. هوش و استعداد ذهنی این قبیل افراد به جای آنکه باعث رشد معنوی آنها شود مانع آن خواهد شد. در علم اخلاق ذکاوت و هوشیاری که در خدمت نفس اماره باشد “نکراء” و “شیطنت” نامیده شده است که چیزی شبیه عقل است نه عقل. (کلینی، 1365:‌1، 11 همچنین ر.ک خمینی،
1385: 21تا37)
به نظر علامه طباطبائی، علم نظری در مقابل جهل در باره خدا، برای عبودیت کافی نیست. علم نظرى و استدلالى آدمى را به وجود مبدأ و معاد رهنمون مى‏شود، واما اعتقاد قلبی آدمى را وادار مى‏کند که از آن معلوم نظرى پیروى نموده عملا هم به آن ملتزم شود. پس از نظر ایشان اعتقاد، “علم عملى” است و دعوت دینى، متعلق به دینى است که عبارت است از: سنت عملى بر خاسته از اعتقاد. پس ایمانى هم که دین به آن دعوت مى‏کند عبارت است از التزام به آنچه که اعتقاد حق درباره خدا و رسولانش و روز جزاء، و احکامى که پیغمبران آورده‏اند اقتضا دارد که در جمله” علم عملى” خلاصه مى‏شود. (طباطبایی، 1417:‏15، 8)
از اینجا به این نکته مهم می‌رسیم که چرا در احادیث معصومین ( جهل در مقابل عقل قرار داده شده است نه در مقابل علم. در اصول کافی حدیث مفصلی از امام صادق ( نقل شده است به نام حدیث “جنود عقل وجهل” معروف است. (صدوق، 1362:‌589) بر طبق این منطق کسانی جاهل نیستند و عاقلند که اهل خود شناسی و فهم و درک عمیق باشند و درکشان را در جهت مبارزه با نفس به کار برند و اما کسانی که دارای هوش و معلومات زیادی هستند اما آن را درخدمت خواهشهای نفسانی قرار می‌دهند جاهلند. در روایت از پیامبر ( است که جاهل، مرده ایست میان زندگان. همچنین پیامبر ( فرمود:عالم کسی است که قدر و‌اندازه خود را بداند و بشناسد. عمل جاهل وبال است و علمش وبال اوست. (محمدی ریشهری، 1421: 180) پس نقطه مقابل این جهل علم نیست بلکه عقل و تفقه است.
از علامتهای جهالت “فرح” است. فرح که شادی مذموم و از سر غفلت و تکبر است
(قرشی، 1371:‌5، 151) را می‌توان از فروع جهل به حساب آورد. قرآن کریم در باره جوامع به ظاهر پیشرفته‌ای که زیر بار پیامبران نمی‌روند می‌فرماید:« فَلَمَّا جاءَتهُم رُسُلُهُم بِالبَیِّناتِ فَرِحُوا بِما عِندَهُم مِنَ العِلمِ وَ حاقَ بِهِم ما کانُوا بِهِ یَستَهزِؤُن»:« آنگاه که پیامبرانشان براى آنان نشانه‌های روشنگر آوردند، از آن مقدار علمى که داشتند، شادمانى کردند و [تبعات‏] آنچه ریشخندش مى‏کردند آنان را فرو گرفت.» (الغافر/83) تفسیر طبرسی در معنای « لا تفرح» آنجا که قرآن کریم به قارون می‌گوید:« لا تَفرَح ِانَّ اللهَ لا یُحّبُّ الفَرِحِین» (القصص/78) می‌گوید:‌« و المراد به الفرح الذی یقود الی الاشر و البطر والبغی »:‌«مراد از فرح در آیه، شادمانی است که شخص را به بی فکری و خوشگذرانی و گناه بکشاند»
(طبری، 1356:‌11، 20)
در حقیقت فرح، غفلت از مرگ و از عواقب اشتباهات و جهل نسبت به فرصتهایی است که هر روز در جهت رشد و کسب کمالات از دست می‌رود و جهالت نسبت به نور و سرور و نعمتهایی که خداوند برای انسان کامل در عوالم دیگر در نظر گرفته است. در حدیث است که اگر انسان می‌دانست خداوند چه نعمتهایی برایش در بهشت قرار داده است حاضر می‌شد با قیچی بدنش را قطعه قطعه کنند اما به آن نعمتها برسد. (کافی، 1365:‌2، 255) بنابراین این جهالت است که باعث دلخوشی بیش از حد و یک نوع شادی می‌شود که شبیه سرخوشی از مستی است و قرآن کریم به آن فرح می‌گوید. جاهلانه بودن و مردود بودن این سرخوشی مثل جاهلانه بودن خوشحالی کسی است که درحال خوردن غذاهای متنوع و خوشمزه است در حالی که نمی‌داند قرار است پروار شود تا خوراک درندگان گردد!
بنابر این جهل در مقابل علم و جهل در مقابل عقل را باید ریشه کفر، فسق، سوء خلق و بسیاری بدیها و لغزشهای کوچک و بزرگ دانست.

3-3) فراموشی و سرکوب شخصیت حقیقی انسان
قرآن کریم می‌فرماید: « وَ لا تَکُونُوا کَالَّذینَ نَسُوا اللَّهَ فَأَنساهُم أَنفُسَهُم أُولئِکَ هُمُ الفاسِقُونَ »:« و مانند آن کسانى مباشید که خدا را فراموش کردند و خدا هم خود آنان را از یاد خودشان ببرد و ایشان همان فاسقانند.» (الحشر/19) فراموشی خداوند باعث می‌شود انسان خود حقیقی روحانیش را فراموش کند، و این اولین قدمها در فرو رفتن در دنیا و حیات دنیوی و آلوده شدن به گناهان است. در حدیث از پیامبر ( است:‌عالم و دانا کسی است که قدر و‌اندازه خود را بشناسد (محمدی ریشهری، 1382:‌182) در حدیث از امام‌هادی ( است:«من‌هانت علیه نفسه لا تأمن شره»:« از شر کسی که خودش در نظر خودش حقیر است نمی‌توان در امان بود» (اصول کافی، 1365: 2، 604) یعنی وقتی شخصی ارزش خودش را به عنوان یک انسان درک نکند، ممکن است هر کار شری از او سر بزند. طبق آیات قرآن انسان موجودی است که امانت دار الهی است و امانتی را که آسمانها و زمین نتوانسته‌اند حمل کنند پذیرفته (سبأ/82) و موجودی است که همه اسمای الهی به او آموزش داده شده (بقره/31) و همه ملائکه مأمور به سجده به او شدند (البقره/34) و خداوند در خلقت او به خود مباهات کرده (المؤمنون
/14).
در حدیث است:« اکرم نفسک عن کل دنیه و ان ساقتک الی الرغائب فانک لن تعتاض بما تبذل من نفسک عوضا» (نهج البلاغه، 1412: 3، 51):‌«خودت را گرامی‌تر از آن بدان که مشغول کار پست و بی ارزشی شوی، هر چند که تو را به امیال نفسانیت برساند. چرا که در این صورت تو در مقابل چیزی که از نفست از دست می‌دهی چیزی به دست نمی آوری. » به این ترتیب روشن می‌شود علت بسیاری از تباهکاری‌های بشر امروز و دیروز همین جهل نسبت به حقیقت و گوهر وجود خود است. وقتی فردی خودش را همین بدن بپندارد و بدن را هم وسیله‌ای برای شهوترانی، طبیعی است که کاری جز هوسرانی از او انتطار نمی‌رود. امروزه انسان یک حیوان ابزار ساز تعریف می‌شود که زندگیش محدود به همین جهان خاکی است، پس کار او در این دنیا و در مدت حیاتش این خواهد بود که فقط ابزار و وسایلی برای لذت بردن هر چه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *