منبع پایان نامه ارشد درباره قرآن کریم، نهج البلاغه، بی عدالتی، اقشار کم درآمد

دانلود پایان نامه

که:‌« الفقر کاد ان یکون کفرا». (کلینی، 1365:‌2، 307)8 و در آخرین خطبه پیامبر ( قبل از رحلت، در ضمن نصیحت به والی آمده است:«… ولم یفقرهم و یکفرهم… »یعنی مردم را فقیر نکند که باعث کفر آنان می‌شود. اما در مقابل روایت متعددی در تحسین فقر در دست است. از جمله از پیامبر ( نقل است:« الفقر فخری و به افتخر» و همچنین فرمودند« اللهم احینی مسکینا و امتنی مسکینا و احشرنا فی زمره المساکین» (محمدی ریشهری، 1416: 3، 2438) و در حدیث است که «فقرا پادشاهان بهشتیان هستند» و «فقرا 50هزار سال زودتر از ثروتمندان وارد بهشت می‌شوند» (کنز العمال:16576) در حدیث است که فقیر شاکر از ثروتمند منفق افضل است.
واما وجه جمع این دو دسته از احادیث چیست؟ و آیا این که فقر موجب کفر می‌شود چه معنای صحیحی می‌تواند داشته باشد؟وجوه جمع مختلفی از بزرگان در این باره در دست است که شاید بهتر از همه نظر راغب اصفهانی در مفردات باشد. وی برای کلمه فقر چهارمورد استعمال نقل می‌کند:
1) وجود نیازهای ضروری مادی، که برای همه انسانها تا دراین دنیا هستند عمومیت دارد و آیه:‌«یا اَیُّهَا النّاسُ اَنتُمُ الفُقَراءُ اِلَی اللهِ وَ اللهُ هُوَ الغَنِیُّ الحَمید» (الفاطر/15) اشاره به این معناست.
2) محتاج بودن از لحاظ درآمد و مخارج زندگی، که:«اِ نَّمَا الصَّدَقاتُ لِلفُقَراءِ وَالمَساکین» (التوبه/60) اشاره به چنین فقری است.
3) فقر نفس و کمبود معنویت که از نظر راغب، کلام پیامبر ( که فرمود: «فقر نزدیک است که کفر باشد» به همین معناست. در مقابل این فقر غنای نفس قرار دارد. چنان که حضرت فرمود:«الغنی غنی النفس»و فرمود:«من علم القناعه لم یفده المال غنی» یعنی کسی که اهل قناعت است دارای غنای نفس است و برای ثروتمندی نیاز به مال ندارد. همچنین احادیث ذیل اشاره به همین معنای فقر است:« اکبرالفقرالحمق» (نهج البلاغه حکمت54) «رب فقیر اغنی من کل غنی» (غررالحکم:5326) «لا فقر کالجهل» (نهج البلاغه حکمت54).
4) فقر الی الله در آنجا که پیامبر ( فرمود:‌«اللهم اغننی بالافتقار الیک و لا تفقرنی بالاستغناء عنک». کلام حضرت موسی ( نیز که به خدا عرض کرد:‌«رَبِّ اَنِّی لِما اَنزَلتَ اِلَیَّ مِن خَیرٍ فَقیر» (قصص/24) اشاره به همین معنی است، چون در آیه مذکور موسی ( خود را فقیر درگاه الهی می‌داند. غزالی نیز در نزدیک بودن فقر به کفر بیان قابل توجهی دارد از نظر او فقر مالی نیز می‌تواند شخص فقیر را به کفر نزدیک کند. در صورتی که باعث حسد او نسبت به ثروتمندان شود و طبق حدیث مروی حسد ایمان را می خورد چنان که آتش هیزم را می خورد. (مازندرانی، 1421:‌9، 316) و همچنین ممکن است باعث شود که خود را در مقابل ثروتمندان ذلیل کند که در حدیث است چنین کاری به دین شخص لطمه می زند (به نقل از مجلسی، 1403:‌69، 31) یعنی چه بسا طبق روایت دو ثلث دینش نابود شود (نهج البلاغه ج4ص51) و نیز چنین فقری ممکن است باعث کوچک شمردن نعمتها و روزی‌هایی شود که به همین شخص فقیر عطا شده که این خود کفران نعمت است و چنین کسی ممکن است دچار عدم رضا به قضای الهی گردد و حتی باعث اعتراض به خدا گردد. از نظر امام علی ( چه فقیر و چه ثروتمند نباید غصه دنیا را بخورند که معادل نارضایتی از تقدیر الهی است:«من اصبح علی الدنیا حزینا فقد اصبح لقضاءالله ساخطا» (نهج البلاغه، 1412: 4، 50) همچنین فقر می‌تواند منجر به اعمال خلافی شود که فسق شخص و در نهایت کفر او را در پی داشته باشد.
مولی محمد صالح مازندرانی در شرح اصول کافی در توضیح «لاتفقرهم فیکفرهم »حدیث «الفقر کاد ان یکون کفرا» را می آورد و می‌گوید کفر به معنای پوشاندن است و شامل انکار اصل دین و یا انکار بخشی از آن می‌شود (پس کفر در این روایت لزوما به معنای خروج از اصل دین نیست). همچنین کفر را می‌توان به چهار نوع:‌انکار، جحود، عناد و نفاق تقسیم کرد. که اولی مربوط به اصل نشناختن خداست، دومی‌شناخت خدا و عدم اقرار به لسان است (مثل کفر ابلیس). سومی‌شناخت و عدم دینداری از روی کینه است (مثل کفر ابو جهل). چهارم کفر با اقرار با زبان و عدم اعتقاد قلبی است. (مازندرانی، 1421: 7، 28). روشن است که از این چهار مورد هیچکدام به فقر مالی مربوط نمی‌شود. اما ممکن است شخص فقیر به خاطر بی عدالتی که در تقسیم بیت المال از طرف حاکم اسلامی ملاحظه می‌کند یا به خاطر مالیاتهای شدیدی که دولت اسلامی از او می‌گیرد احکام اسلام در مورد مسائل اقتصادی را انکار کند و یا در اصل اسلام و حقانیت آن تردید نماید کههر دو به یک معنا کفر است.
البته نباید شرایط زمانِ بیان این کلام را هم از نظر دور داشت. پیامبر ( در زمانی این مطلب را فرمود که بسیاری از قبایل تازه مسلمان شده بودند و از حکومت اسلامی امید برقراری عدالت را داشتند و یا حتی برخی به طمع‌های مالی اسلام آورده و جزء “مؤلفه قلوبهم” بودند که برای امیدوار کردنشان به دین جدید مبالغی از بیت المال به آنها پرداخت می‌شد. و لذا این قبیل مسلمانان ممکن بود با روبرو شدن با بی عدالتی اقتصادی و فقر به سرعت به حال قبلی خود باز گردند و الا هر مسلمانی به صرف فقیر شدن کافر نمی‌شود.
در حدیث از امام علی ( است که قوام دنیا به چهار گروه است:به عالمی‌که به علمش عمل کند، جاهلی که از کسب علم استنکاف نکند، ثروتمندی که از ثروتش در جهت خیرات استفاده کند و فقیری که دینش را به دنیا نفروشد. اگر عالم علمش را ضایع کرد جاهل به دنبال علم نخواهد رفت و اگر ثروتمند از ثروتش در جهت خیرات استفاده نکرد فقیر دینش را به دنیا خواهد فروخت. (محمد
ی ریشهری، 1416:‌3، 2420) از آنجا که پیامبر ( فرمود:«کیف یقدس الله قوما لا یؤخذ لضعیفهم من شدیدهم؟!» (محمدی ریشهری، همان) به دست می آید برای سلامت جامعه باید اموالی از اقویا و ثروتمندان به نفع فقرا گرفته شود. وآنجا که می‌فرماید:«خُذ مِن اَموالِهِم صَدَقَه تُطَهِّرُهم… » (التوبه/103) اشاره به همین گرفتن مال از ثروتمندان و دادن به فقراست و این نوع صدقه منحصر در وجوهات شرعی نیز نمی‌باشد.
نتیجه آن که فقر به همراه جهل و اعتقاد ضعیف و بی تقواییِ خود شخص فقیر موجب فساد است. در حقیقت این فقر فرهنگی و فقر معنویت است که موجب فساد و یا در برخی موارد موجب کفر می‌شود. باید توجه داشت که ثروتمندی نیز خطرات خود را دارد (چنان که در فصل قبل آمد) و نفی فقر به معنای اثبات ثروتمندی نیست و چه بسا خطر ثروت بیشتر است چون فقیر اگر فاسد هم باشد ابزار گناه را که سرمایه است، ندارد. بنا بر این به عنوان وظیفه‌ای اخلاقی باید به حد کفاف به دنبال ثروت رفت و باید کار کرد اما برای رفع احتیاجات ضروری خود و خانواده نه برای جمع ثروت. و حاکمان جامعه نیز باید مراقب باشند که بی عدالتی اقتصادی در جامعه شایع نشود و همچنین از اقشار کم درآمد تا حد ممکن مالیات گرفته نشود (چنان که خمس و زکات نیز بر آنان واجب نیست). بلکه بالعکس از ثروتمندان به نفع فقرا مالیات گرفته شود. و شرایط اقتصادی جامعه به نحوی باشد که از اقشار کم درآمد امکان کسب و کار گرفته نشود؛ که این موارد می‌تواند زمینه مفاسد گوناگونی باشد.
آخرین نکته جواب این سؤال است که چرا این مقدار در متون دینی فقر تحسین شده است؟ چنان که مجلسی از غزالی نقل می‌کند فقر را می‌توان نعمتی از جانب خدا به حساب آورد که شخص را به سوی انابه و التجا نسبت به خداوند سوق می‌دهد و چنان که در حدیث است فقر را می‌توان زینتی به حساب آورد که همه انبیا و اولیا از آن برخوردار بوده‌اند. در خبر است که وقتی دیدی فقر به سوی تو می آید بگو «مرحبا بشعار الصالحین» و در خبر است که« اکثر اهل الجنه الفقراء». و پیامبر که از دنیا رفتند در خبر است بدهکار بودند. (مجلسی، 1403:‌69، 31)
بنا بر این جواب سؤال مذکور این است که مطمئنا هیچ نوع از فقر معنوی به هیچ میزانش قابل تحسین نیست و فقر به معنای نیاز طبیعی همه موجودات به خداوند نیز نمی‌تواند مورد نظر باشد چون امری تکوینی است و غیر قابل تغییر و نمی‌تواند دستور العملی اخلاقی محسوب شود و اما فقر به معنای کمبود درآمد به این خاطر تحسین می‌شود که چون اولا فقیر تعلقی ندارد و خاطرش از بسیاری از تشویش‌های ذهنی ثروتمندان خالی است، آماده توجه و اتصال به خدا ست، ثانیا فقیر وسیله شهوات را که مال و ثروت باشد در اختیار ندارد، ثالثا فقیر همیشه درحال درخواست از خداست و خود را بی نیاز از او نمی‌داند، رابعا با تحسین فقر مردم کمتر غصه دنیا می خورند و کمتر به دنبال دنیا می‌روند. و اما فقر به معنای توجه به نیازمندی به سوی خداوند و انقطاع به سوی او از درجات بالای معرفت محسوب می‌شود و قابل تحسین بودن آن کاملا واضح است.

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   تحقیق درموردکشف المحجوب، اسلام و ایران، فرهنگ اصطلاحات، علوم انسانی

3-9) الگوی فردی غیر صالح
در قرآن کریم مؤمنین و پرهیزکاران و صاحبان اعمال شایسته، صالح شمرده شده‌اند و نقل قولهای فراوانی از آنها وجود دارد. هدف قرآن از این نقلها الگو سازی است. در قرآن به صراحت به الگو بودن پیامبر اسلام در اخلاق و رفتار تصریح شده است:«وَ لَکُم فِی رَسولِ اللهِ اُسوَه حَسَنَه». (الاحزاب/21) در مقابل نقشهای مثبت، در قرآن نقشهای منفی نیز معرفی شده است. در قرآن کریم داستانهای تاریخی متعددی وجود دارد اما مراد قرآن نقل تاریخ نیست بلکه بهره برداریهای اخلاقی مراد است و هر چند در نقل وقایع، جزئیات تاریخی حذف می‌شود اما نقشهای مثبت و منفی به خوبی تحلیل میگردد. از جمله نقشهای منفی که قرآن مطرح می‌کند نقش قدرتمندان و پادشاهان، نقش ثروتمندان و نقش فریبکاران است. در داستان فرعون که دهها بار در قرآن به صورتهای مختلف نقل شده است این سه نقش نمایان است، فرعون که مظهر قدرت بود، قارون که مظهر ثروت و سامری که مظهر فریب و اغفال بود.
قرآن مجید داستان قارون و سرگذشتش را در سوره قصص بیان کرده است تا حقایق مختلفی را نشان دهد. اما مقصود ما از نقل داستان قارون این قسمت است که به نقل قرآن او برای عده‌ای الگو شده بود. وبا دیدنش در حالی که با زر و زیور و خدم و حشم در شهر حرکت می‌کرد می‌گفتند:« یا لَیتَ لَنا مِثلَ ما اوُتِیَ قاروُنَ اِنَّهُ لَذُو حَظٍّ عَظیم»:‌« ای کاش ما هم مثل آنچه به قارون داده شده داشتیم». (القصص/79)
قارون ازنزدیکان موسی بود. قرآن کریم می‌فرماید: « اِن قارونَ کانَ مِن قَومِ موسی فَبَغی عَلَیهم »:«قارون از قوم موسی بود اما بر آنها ستم و ظلم کرد » (القصص / 76) علت این بغی و ظلم آن بود که ثروت سرشاری به دست آورده بود واین ثروت او را فریب داد و به انحراف و استکبار کشانید: «وَءاتَیناهُ مِن الکُنوزِ ما اِنَّ مَفاتِحَهُ لِتَنوُءُ بِالعُصَبه اُولِی القُوَّه»ِ (القصص/ 76):‌«ما آن قدر اموال و ذخایر و گنج به او دادیم که حمل خزاین او برای یک گروه زورمند مشکل بود. »9
قرآن کریم منطق او (که منطق همه ثروتمندان است) را چنین نقل می‌کند که می‌گفت:‌« قالَ اِنَّما اُوتیتُهُ عَلی عِلمٍ عِندی»:«من ثروت فراوان را بعلم و تدبیر خود بدست آوردم» (القصص / 78). او با این سخن در واقع به خودش مغرور شد و اقرار به نعمت خداوند و اعتراف به فضل او نکرد. و نمی‌دانست که مالی که به او داده شده بخاطر ابت
لاء و امتحان است.
از آیات قرآن استفاده می‌شود که قارون نخست در صف مؤمنان بود، ولی غرور ثروت او را به کفر کشید و او را به مبارزه با پیامبر خدا وادار نمود و از فرعونیان شد: «وَلَقَد اَرسَلنا موُسی بِآیاتِنا وَ سُلطانٍ مُبیِن اِلی فِرعَونَ وَ‌هامانَ وَ قاروُنَ فَقالوُا ساحِرٌ کَذّاب » (مؤمن/ 23و24). بنا بر نقل طبرسی، او از یک سو نماینده فرعون در بنی اسرائیل بود و از سوی دیگر خزانه دار گنجهای فرعون. (طبرسی، 1415:‌7و8، 808) و احتمالا این ثروت هنگفت را از همین طریق بدست آورده بود.
یک روز موسی به امر خدا زکات مالش را مطالبه کرد، قارون در پرداخت زکات بخل ورزید و مسامحه نمود و چون موسی پافشاری کرد، موسی را متهم به زنا نمود. چون کار فساد و ظلم قارون به اینجا کشید موسی درباره او نفرین کرد و خدا زلزله‌ای سخت پدید آورد و زمین، قارون و خانه و دارایی‌هایش را در کام خود

پاسخی بگذارید