منبع پایان نامه ارشد درباره قرآن کریم، نهج البلاغه، تجسم اعمال، امام صادق

دانلود پایان نامه

ابتلائی به خاطر گناه نیست.)

4-8) مجازات‌های اخروی
کیفر یا پاداش عمل در آخرت نیز به صورت‏هاى گوناگون به سراغ انسان مى‏آید. خداوند جزای بعضی از اعمال را به آخرت وا می‌گذارد. شاید یکی از علل آن این باشد که این دنیا ظرفیت جزای بعضی از اعمال سوء انسان‌ها را نداشته باشد، چرا که اعمال بعضی از انسانها آنقدر زشت و قبیح است که عذاب دنیوی، حتی به شدیدترین وجه آن، نمی‌تواند جزای کامل اعمال سوء آنها باشد. بنا بر این وجود قیامت و حسابرسی اعمال انسانها و وجود دوزخ، عین عدالت است و عدم وجود آن با عدالت هماهنگ نیست. فردی که جان هزاران انسان را می‌گیرد، اموال دیگران را به ناحق می‎خورد، از مال یتیم نمی‌گذرد، غیبت و تهمت خوراک هر روزه اش است و با آبروی مردم بازی می‎کند؛ عذاب‎دنیویش هر چند شدید باشد باز همطراز اعمال ‎سوءاش نخواهد بود.
مکافات عمل هم در دنیا وجود دارد و هم در آخرت، با این فرق که مکافات در دنیا نسبت به آخرت بسیار کم‏رنگتر مى‏باشد. به همان نسبتی که آخرت دارای وجود شدیدتری نسبت به دنیاست عذابهای آن نیز، با دوام تر، شدید‌تر و متنوع‌تر خواهد بود. برای مثال در باره آتش اخروی قرآن کریم می‌فرماید:«نارُ اللهُ الموُقَدَه اَلَّتی تَطَّلِعُ عَلَی الاَفئِدَه» (الهمزه/7) یعنی آتش در آنجا به درون قلب و جان انسان نیز نفوذ می‌کند. غیر از این که مرگ نیز وجود ندارد که انسان را از عذاب آسوده کند. قرآن کریم نقل می‌کند که گروهی از کفار در آن زمان می‌گویند:«یا لَیتَنی کُنتُ تُرابا»:‌«ای کاش خاک بودیم (و اصلا به دنیا نیامده بودیم یا بر انگیخته نشده بودیم) ». (نبأ/40)
خداوند در وصف حیات پاکیزه مؤمنین و صالحین فرموده:«مَن عَمِلَ صالِحاً مِن ذَکَرٍ أَو أُنثى‏ وَ هُوَ مُؤمِنٌ فَلَنُحیِیَنَّهُ حَیاه طَیِّبَه وَ لَنَجزِیَنَّهُم أَجرَهُم بِأَحسَنِ ما کانُوا یَعمَلُون»:«مؤمن شایسته کردار را چه مرد و چه زن، زندگى پاکیزه خواهیم داد و پاداشى بهتر از کردارش به او عطا خواهیم کرد». (النحل/97) و در وصف کسانى که با ذکر خدا مأنوس نیستند فرمود:«وَ مَن أَعرَضَ عَن ذِکرِی فَإِنَّ لَهُ مَعِیشَه ضَنکاً وَ نَحشُرُهُ یَومَ القِیامَه أَعمى»:«کسى که از یاد من غافل شود زندگانى تنگى خواهد داشت و در روز قیامت او را نابینا به محشر مى‏آوریم. » (طه/124) یعنی در دنیا دچار فشار روحی هستند و در آخرت نیز نابینای واقعیات و حقایق. همچنین قرآن کریم در باره گروهی از کفار می‌فرماید:«…. لایُکَلِّمُهُم یَومَ القِیامَه وَ لا یُزَکِّیهِم وَ لا یَنظُرُ اِلَیهِم… »:« کسانى که پیمان الهى و سوگندهاى خود را به بهاى‌اندکى بفروشند بهره‏اى در آخرت نخواهند داشت و خداوند با آنان سخن نمى‏گوید و پاکشان نمى‏دارد و در قیامت به آنها نظر نخواهد کرد و آنها را نیز عذابى دردناک خواهد بود. » (آل عمران/77)
در حدیث است:«گروهی هستند که ظاهرشان راشبیه نیکوکاران کرده‌اند اما قلوبشان مانند قلب گرگها است (بیرحم) و اعمال باطنی آنها از جیفه بد بو‌تر است. » (شیخ صدوق، 1368:‌255) این باطن دنیا، همان آخرت است و پس از قیامت برای همه آشکار می‌شود. در حدیث است کسی که کاری کند برای مفاخره، روز قیامت سیاه رو محشور می‌شود. (شیخ صدوق، 1368:‌255)
اگر کسی سمی‌کشنده را بنوشد، مردن نتیجه طبیعی و اثر وضعی نوشیدن سم است. اگر به کسی بگویند خود را از قله کوه پرت نکن وگرنه نابود می‌گردی، حق ندارد اعتراض کند و بگوید چه تناسبی هست میان خیره سری من و این جزای شاق؟ سقوط از کوه، علت است و نابودی معلول آن است.
مسأله تناسب جرم و کیفر، مربوط به کیفرهای قراردادی است که رابطه آنها با جرم، رابطه قراردادی است نه واقعی و ذاتی، اما مکافاتهای طبیعی، نتیجه و لازمه عمل‌اند. هر عملی در نظام علت و معلول جهان، معلول خاصی دارد و هرگز ممکن نیست که علت، معلول را به دنبال خود نیاورد. از پیامبر ( نقل است:«کسی که شراب می نوشد روز قیامت چشم ازرق، سیاه رو، با لبان آویزان در حالی که آب از دهانش می‌ریزد وارد می‌شود. پیشانیش به پشت پایش بسته شده و دستش از پشتش بیرون آمده می آید و همه از او می هراسند. » (شیخ صدوق، 1368:‌243) چنان که در بحث تجسم اعمال گذشت این مجازات، عکس العمل حال مستی او در دنیاست. از دیگر پیامد‌های شرب خمر تشنگی آخرت است. (شیخ صدوق، 1368:‌243)
4-9) سنت‌های الهی در مورد گناه کاران
نوع برخورد خداوند با گناه کاران در شرایط مختلف یکسان نیست. البته در شرایط مشابه برخورد خداوند یکسان است و از آن می‌توان به قوانین حاکم بر جهان در رابطه با گناه پی برد. روشن است که مواجهه خداوند بر اساس صفات ذاتی و حکمت انجام می‌گیرد. این مواجهه عملا به صورت قوانینی تکوینی در عالم جاری می‌گردد که خود خداوند نام آنها را “سنه الله” نهاده است. (الاسراء/77 و الاحزاب/38 و62 و الفتح/23)
رحمت: اصل اولی در میان سنت‌های الهی برای همه انسانها (اعم از بی گناه و گناه کار) «رحمت» است چنان که اصل خلقت بر اساس رحمت است. فرمود:«کَتَبَ عَلی نَفسِهِ الرَّحمه»:« رحمت را بر خود مقرر داشته است » (الانعام/12) و فرمود:«کَتَبَ رَبُّکُم عَلی نَفسِهِ الرَّحمَه»:« پروردگارتان رحمت را بر خود فرض کرد» (الانعام/54). (ر.ک امین اصفهانی، 1361:‌5، 12 و طباطبائی، 1417: 7، 26) همچنان فرمود:‌«سبقت رحمتی غضبی» (کلینی، 1363: 1، 443). و “اهل التقوا” و “اهل المغفره” از اسامی الهی است. (شیخ طوسی، 1411: 313) در قسمتی از دعای امام علی ( است:خدایا با من آن چنان کن
که اهلش هستی که اگر اینچنین کنی با من مهربانی خواهی کرد و مرا خواهی بخشید و با من آنچه من اهلش هستم مکن که در این صورت مرا عذاب خواهی کرد (کلینی، 1367:‌4، 433) همچنین در دعاست:‌«انت اهل الجود والکرم و العفو» (شیخ صدوق، 1405: 471)
در برخی تفاسیر «قُل کُلٌ یَعمَلُ عَلی شاکِلَتِه» (الاسراء/84) را چنین تفسیر کرده‌اند که هر کسی بر اساس شاکله خود عمل می‌کند. یعنی خداوند بر اساس جود و رحمت و گذشت عمل می‌کند؛ و بندگان هم اگر صالح باشند بر اساس تقوا و نیکویی و اگر طالح باشند بر اساس هواپرستی و معصیت عمل می‌کنند. طبیعت ذات حقّ اولا و بالذّات صفات جمالیه‏ى او از قبیل: رحمت، جود، احسان، عفو، صفح، گذشت و غفران است، بنا بر این عمل او در قصد اوّل جز همین نیست، و لکن گاهى بر حسب قابلیّت‏ها و با قصد دوّم و بالعرض، قهر و غضب و انتقام مى‏شود. (گنابادی، 1408:‌2، 453)
بنا بر این تفسیر، معناى آیه این است که: اى رسول به آن‏ها بگو که خداوند طبق مقتضاى ذات و طبیعت خودش عملش مبتنى بر رحمت و احسان است و شما نیز طبق مقتضاى ذات خود عمل مى‏کنید به نحوى که رحمت الهى را رضا یا غضب قرار مى‏دهید.
در جای دیگر خدای تعالی می‌فرماید: هر خیری به شما می‌رسد از جانب خداست و هر شری می‌رسد از جانب خودتان است. (النساء/79) چون اصولا خداوند خیر محض و کامل مطلق است و از خیر جز خیر صادر نمی‌شود. (ر.ک امین اصفهانی، 1361:‌7، 351)
امتحان: آزمایش، از دیگر سنتهای الهی است:« أَ حَسِبَ النَّاسُ أَن یُترَکُوا أَن یَقُولُوا آمَنَّا وَ هُم لا یُفتَنُون؟»:«آیا مردم را گمان این است که چون بگویند «ایمان آوردیم» رهایشان مى‏کنند و دیگر نمى‏آزمایند » (التوبه/2) و می‌فرماید:«أَ وَ لا یَرَونَ أَنَّهُم یُفتَنُونَ فی‏ کُلِّ عامٍ مَرَّه أَو مَرَّتَینِ ثُمَّ لا یَتُوبُونَ وَ لا هُم یَذَّکَّرُون»:«مگر نمى‏بینند که در سال یک یا دو بار آزمایش مى‏شوند؟ باز توبه نمى‏کنند و متذکر نمى‏شوند » (التوبه/126) از این جهت برخی بلایا برای امتحان ایمان وتقوای بندگان اتفاق می افتد. «وَ لَنَبلُوَنّکم بِشَى‏ء مِنَ الخَوف والجُوع وَ نَقصٍ مِن الاَموالِ وَ الاَنفُسِ وَ الثَّمَراتِ وَ بَشِّرِ الصّابِرین»:« و مسلما شما را به چیزی از ترس و گرسنگی و زیان مالی و جانی و کاهش محصولات می آزماییم، و صابران را نوید ده» (البقره، 155)
عذاب محدود برای تنبه: قرآن کریم می‌فرماید:« فَلَو لا إِذ جاءَهُم بَأسُنا تَضَرَّعُوا وَ لکِن قَسَت قُلُوبُهُم وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیطانُ ما کانُوا یَعمَلُون»:«چرا هنگامى که عذاب ما به آنها رسید زارى نکردند؟ بلکه دلهایشان سخت شد و شیطان کردار آنها را در نظرشان آراست » (الانعام/43) سپس بلاهای موردی ومقطعی برای تذکر طاغیان مطرح می‌گردد:«لَعَلَّهُم یَرجِعوُن» قرآن با بیان سرگذشت اقوام پیشین در مقام بیان علل تباهی و نابودی آنها برآمده و آنرا مایه عبرت برای هوشمندان دانسته است. در موری می‌فرماید ما خدم و حشم شما را نابود کردیم باشد که متذکر شوید:« وَ لَقد اَهلَکنا اَشیاعَکُم فَهل مِن مُدکرٍ»:‌«و هر آینه نابود ساختیم پیروان شما را پس آیا یادآورنده‌ای هست؟» (القمر/51).
امهال: امهال یا املاء از دیگر سنت‌های الهی است:« فَمَهِّلِ الکافِرینَ أَمهِلهُم رُوَیدا»:«پس‌اندکى کافران را مهلت ده» (الطارق/17)
جای دیگر می‌فرماید:« فَلَو لا إِذ جاءَهُم بَأسُنا تَضَرَّعُوا وَ لکِن قَسَت قُلُوبُهُم وَ زَیَّنَ لَهُمُ الشَّیطانُ ما کانُوا یَعمَلُون فَلَمَّا نَسُوا ما ذُکِّرُوا بِهِ فَتَحنا عَلَیهِم أَبوابَ کُلِّ شَی‏ءٍ حَتَّى إِذا فَرِحُوا بِما أُوتُوا أَخَذناهُم بَغتَه فَإِذا هُم مُبلِسُون» (الانعام/43و44) چرا هنگامى که عذاب ما به آنها رسید زارى نکردند؟ بلکه دلهایشان سخت شد و شیطان کردار آنها را در نظرشان آراست. چون‌اندرزها را فراموش کردند درهاى همه چیز را به روى آنها گشودیم تا چون به آنچه یافته بودند شاد شوند، ناگهان آنها را فرو گرفتیم و در این هنگام بود که همه مأیوس شدند. خداوند می‌فرماید: «فتحنا علیهم» نه« لهم» یعنی چیزهایی که نصیبشان شد به ضررشان شد و می‌فرماید: « کل شیئ» نه کل خیرات یا برکات، یعنی چیزهای ظاهری که به مظاهر دنیوی تمدنها مربوط می‌شود.
در جایی دیگر خداوند بخاطر تسلی خاطر دل پیامبر ( میفرماید: « وَ ان یُکَذِّبوکَ فَقَد کَذَّبَت قَبلَهُم قَومُ نوحٍ وَ عادٌ وَ ثَمودَ» :‌«و اگر کافران امت تو را تکذیب کردند پیش از اینان قوم نوح و عاد و ثمود نیز رسولان حق را تکذیب کردند. » (الحج / 42) و در ادامه می فرماید:‌« و ما کافران را مهلت دادیم سپس آنها را به عقوبت گرفتیم و چقدر مؤاخذه من از کافران سخت خواهد بود »:«… فَأَملَیتُ لِلکافِرینَ ثُمَّ اَخَذتهُم فَکَیفَ کانَ نَکیِر » (الحج / 44)
صاحب المیزان در این باره می‌گوید:‌ « این آیات دلالت می‌کند بر اینکه یکی از سنتهای خدای تعالی این بوده که همواره امتی را بعد از امت دیگر ایجاد نموده و بسوی حق هدایتشان کند و به این منظور پیامبرانی پی در پی بفرستد که این سنت امتحان و ابتلای اوست. سنتی هم که امتها داشته‌اند این بوده که پیامبران را یکی پس از دیگری تکذیب می‌کرده‌اند، سنت دوم خداوند این است که تکذیب کنندگان را یکی پس از دیگران هلاک کند و این سنت مجازات او است. » (طباطبایی، 1417:‌15، 45)
دچار مکر الهی و طبع قلوب شدن: خداوند متعال می فرماید:‌ «اَفَأَمِنوُا مَکرَاللهِ فَلا یَأمَنُ مَکرَال
لهِ اِلّا القَومَ الخاسِروُن»:«آیا این مجرمان از مکر الهی ایمنند ؟ در حالی که هیچ کس جز زیانکاران خود را از مکر او در امان نمی‌دانند. » (الاعراف/99)
در واقع مکر به معنای خدعه و نیرنگ از خداوند محال است و در اینجا به معنای استدراج و مجازات غفلت بنده است. حتی مؤمنین همواره از این مکر خداوند در هراسند که نکند در اثر غفلتِ خود و صبر خداوند، دچار امهال او شده باشند و خود خبر نداشته باشند. هراسی همراه با امید که در روایات ما با عنوان خوف و رجا از آنها یاد می‎شود. روایتی از صفوان جمّال وارد است که می‌گوید:‌ «… پشت سر امام صادق ( نماز می خواندم، شنیدم می فرمود:‌ اللهم لا تؤیسنی من روحک و لا تقنتنی من رحمتک و لاتؤمنی مکرک فلا یأمن مکر الله الا القوم الخاسرون. »:… پروردگارا مرا از مکر خود ایمن مساز… » (حر عاملی، 1403:‌4، 708)
حضرت علی ( در نهج البلاغه می فرماید:‌ لا تأمنن علی خیر هذه الامه عذاب الله لقوله

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   مقاله با موضوعکشف، کلانتری‌ها، سرقت‌ها، بازجویی

پاسخی بگذارید