می¬باشد.، (انصاریان،، آسمان¬ها، آیه¬ی

دانلود پایان نامه

ضعف است.
حکمت در لغت به معنای نوعی محکم کاری است که در آن رخنه¬ای راه ندارد و در معلومات عقلی که ابداً قابل بطلان و کذب نیست به کار می¬رود. هرچند حکمت به معنای دانایی، علم، دانش، دانشمندی و عرفان نیز به کار رفته و شناسایی حق و فراگرفتن علوم شرعی و علوم طریقت و حقیقت و برهان و غایت هر چیز نیز معنا شده¬است. (نصر، ۱۳۸۶: ۱۰) اما معنای اصلی حکمت منع و جلوگیری است. گروهی نیز حکمت را به معنای محکم و استوار بودن دانسته و به همین منظور در تعریف فعل محکم می¬گویند: فعل محکم آن است که تمام اموری که برای وجود و بقای چیزی ضرورت دارد و در حد امکان و استعدادش به آن داده شود. به همین جهت حکمت به معنای ایجاد افعال به نیکوترین شکل و اتقان می¬باشد که همان اعطای جمیع نیازمندی¬های ضروری یک فعل است. که این معنا مورد تایید قرآن می¬باشد. (شکر، ۱۳۹۱: ۳۴). واژه حکمت ۲۰ بار در قرآن تکرار و خداوند متعال خود را به دین صفت وصف فرموده و در این کتاب آسمانی ۱۹ بار از آن تمجید کرده است. صفت فوق ۳۶ بار همراه با صفت علیم، ۴۷ بار همراه با صفت عزیز و ۴ بار با صفت خبیر و یک بار با صفت تواب، حمید، علیّ و واسع بیان شده است. (ری شهری، ۱۳۷۹: ۱۰۵)
تعریف ما از حکمت با تامل در کاربرد قرآنی و حدیثی این واژه در ارتباط با انسان چنین است. حکمت یعنی مقدمات علمی، عملی و روحی برای نیل انسان به هدف والای انسانیّت و آنچه را که احادیث در در در تفسیر این کلمه آورده¬اند مصداقی از مصادیقی این تعریف عام است. در پرتو تعریف مذکور حکمت سه گونه است، حکمت نظری، حکمت عملی و حکمت حقیقی. این سه همچون پله¬های نردبانی هستند که زمینه و ما به اعتلای آدمی به مقام کامل انسانی بلکه نزدیک شدن به کمال مطلق است. پیامبران نخستین پله این نردبان را بنا نهادند. و وظیفه انسان است که پله دوم را بسازد و اما نردبان سوم بر خدای متعال است که آن را کارگزارد. (همان، ۱۰۶)
گفته شد که حکمت بر دو قسم است؛ قسمی که باعث بینایی قلب و تفکر عقل می¬شود و به آن علم گویند و قسم دیگر که حرکت قلب و نیروی آن برای انجام کار است و عمل نامیده می¬شود و حکمت حقیقی سیر نفس آدمی به سوی کمال از دو طریق علم و عمل است. (فدایی، عراقی، ۱۳۸۹: ۵۴) حکمت نظری عبارتست از علم به احوال اشیاء آن¬چنان که اشیاء هستند یا خواهند بود. ولی حکمت عملی عبارت است به این که افعال بشر(افعال اختیاری او) چگونه و به چه منوال خوب است و باید باشد، و چگونه و به چه منوال بد است و نباید باشد. در یک کلام حکمت نظری از هست¬ها و است¬ها سخن می¬گوید و حکمت عملی از بایدها و شایدها و نشایدها. (مطهری، ۱۳۹۱: ۱۶۴) . حکمت نظری، مقدمه حکمت عملی و حکمت عملی، سرآغاز حکمت حقیقی است و مادام که آدمی بدین دو وجه و مقام از حکمت نرسیده، حکیم به مفهوم واقعی آن نیست. حکمت حقیقی نوری است که خدا با آن در نتیجه عمل به حکمت نظری بر انسان منت می¬نهد و این نورانیت ضد هوا و هوس است و هر انداز قلب از آن پرتو گیرد، همان اندازه هوا از آن می¬گریزد و شهوت ضعیف می¬شود و دیگر زمینه¬ای برای ارتکاب اعمال زشت در انسان باقی نمی¬ماند و در نتیجه حکمت با عصمت همراه می¬گردد. در اوج این ویژگی¬ها آدمی به نفس خویش و پروردگار خود عارف می¬گردد و به هدف اعلای انسانیت نائل می¬شود که همان عبادت و هدف اعلای زندگی است. (ری شهری، ۱۳۷۹: ۱۰۸و۱۰۹).

۱- ۲- ۲- ۲- گفتار دوم: شکل¬گیری حیات حکیمانه
بنابر آنچه که در گذشته مطرح گردید عقل بر سه قسم است؛ عقل نظری و عقل عمل و عقل کلی . عقل نظری ، هست و نیست¬ها و باید و نبایدها را درک می¬کند. به بیان دیگر، عقل نظری هم مسائل حکمت نظری را درک می¬کند و هم مسائل حکمت عملی را. اما عقل عملی با حکمت عملی متفاوت است. عقل عملی فقط صبغه¬ی عملی دارد (نه علمی) و وظیفه او عزم عملی است نه جزم علمی. (جوادی آملی، ۱۳۹۲: ۱۳۲و۱۳۴). عقل حقیقی و حکمت حقیقی نیز دو مفهوم کاملاً جدا می¬باشند حکمت حقیقی عصاره حکمت عملی و حکمت نظری و زیر مجموعه عقل نظری است. در حالی که عقل کلی عصاره عقل نظری و عملی است که ریشه در هماهنگی میان آن دو دارد و همان است که عامل اصلی ثبات در رفتار و شخصیت می¬باشد.
حکمت نظری هدف شناختن هستی¬ها و قوانین کلی و عمومی حاکم بر آنها می¬باشد و حکمت عملی آن نوع از معرفت است که بر چیزی تعلق می¬گیرد که رابطه¬ی مستقیم با عمل و به کار بستن دارد و کمال مطلوب در عمل به آنها نهفته است و نه شناخت آنها. در مقایسه میان حکمت نظری و عملی با جهان¬بینی و ایدئولوژی از آنجا که جهان¬بینی به چه هست¬ها و نیست¬ها و قوانین حاکم بر جهان می¬پردازد تولید کننده «ایدئولوژی» یا همان بایدها و نبایدهای زائیده شناخت ما از هستی¬ها است. (سبحانی، ۱۳۶۵: ۳۲و۳۳) می-توان از نگاه اندیشه این طور بگوییم که ایدئولوژی حکمت عملی است و جهان¬بینی حکمت نظری؛ حکمت عملی زاده حکمت نظری است ، نه حکمت نظری زاده حکمت عملی(مطهری، ۱۳۹۲: ۱۵).
بنابراین بر اساس آنچه که بیان گردید تفاوتی میان حیات حکیمانه و حیات طیبه نیست جز آن¬که حیات حکیمانه در قالب اندیشه جای می¬گیرد و حیات طیبه بعد ظاهری و ارکان فردی و اجتماعی آن می¬باشد.
با توجه به معانی حکمت و مبانی شکل¬گیری حیات حکیمانه می¬توان کار و حیات حکیمانه انسان را مبتنی بر تشخیص و مصلحت و منطبق بر حق و در نهایت اتقان و استواری دانست. همچنین کار حکیمانه در افعال الهی با کار حکیمانه در افعال انسان تفاوت بسیاری دارد حکمت درباره¬ی خدا عبارت است از آفرینش اشیا بر اساس
سوق دادن آنها به سوی غایات و کمال لایق آنها. ولی حکمت در مورد انسان عبارت است از انجام دادن کار برای رسیدن خود انسان به کمال خویش.
در حوزه فعالیت انسان، آنچه ما را به انجام فعلی وادار می¬کند، وجوه خیر و مرجحاتی است که در یک عمل نهفته است. سعی فاعل این است که حرکات مخصوص خود را که ما آن را فعل می¬نامیم، مطابق با نظام ذهنی و صورت علمی خود تنظیم و اراده¬اش را بر آن اساس پایه گذاری کند اگر فاعل توانست فعل خود را با آن مصالح (اهداف) وفق دهد و آن را تحقق بخشد «حکیم» است و درآن صورت گفته می¬شود فاعل، کار یا حیاتی استوار، متقن و حکیمانه انجام داده است. پس کار حکیمانه در مورد انسان، فعلی است مطابق ذهن فاعل. البته همین نظام ذهنی فاعل ، برداشتی است که او از نظام خارجی دارد و همین فهم شخصی او از نظام عینی است که به صورت نظام ذهنی(= مصلحت) شکل می¬گیرد. (رنجبر حقیقی، ۱۳۷۴: ۲۱و۱۲۲). هر چقدر فعل او به آهنگ کلی هستی نزدیک¬تر باشد کاری حکیمانه صورت گرفته است.
در حیات حکیمانه که فاعل (انسان) هدفش دست یافتن به هدف اعلای زندگی است. فعل او به آهنگ کلی هستی که همان کمال برین است نزدیک¬تر می¬باشد. در نزد انسان حکیم که در فضای حیات طیّبه زندگی می¬کند. هدف فعل او توجه به ذات حق و نیل به جوار خداوند متعال و بهره¬مند از رحمت الهی و سعادت ابدی می¬باشد. و چون لازمه پرورش او نیز مجهز شدن به تمام ابزار و لوازم تکامل است ، پرودگار عالم تمام موجودات را با ابزار رشد و تعالی مجهز ساخته و چون تکامل در پرتو رسیدن به هدف غایی همان کمال برین است. پروردگار او را به هدف نهایی راهنمایی نموده و در جمع نظام هماهنگ (آفرینش) آن را به مقصد نهایی می¬رساند(همان: ۱۲۵).

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   موکل،

بخش سوم: منبع بی¬پایان آهنگ کلی هستی
پیشگفتار
توجه به نظام آفرینش و جهانی که خداوند آفریده است در نظر انسان حکیم و مقیّد به حیات طیّبه مهم¬ترین منبع در فهم و شناخت نظام عینی و تاثیرگذاری بر نظام ذهنی او در جهت انجام فعل حکیمانه می¬باشد. قرآن کریم نیز همه را به شناخت جهان و نظر در کل نظام دعوت می¬کند. قرآن نظام موجود در جهان را به نظام درونی و بیرونی تقسیم می¬کند و آن¬گاه طبیعت را که همان نظام بیرونی آفرینش است مبدا اندیشه درباره سنن و قواعد ثابت و تغییر ناپذیر آن معرفی می¬کند و نیز در موارد بسیاری با آیت و نشانه خواندن طبیعت به کاوش در آن فرمان می¬دهد.
در سوره مبارکه «یونس» درباره نظر به نظام آفرینش می¬فرماید:« بگو با تامل بنگرید که در آسمان¬ها و زمین چه چیزهاست.» (انصاریان، ۱۳۹۱: ۲۲۰). در آیات دیگری درباره تقسیم نظام به نظام درونی و بیرونی اشاره نموده و می¬فرماید:«در زمین برای اهل یقین نشانه¬هایی(بر توحید، ربوبیت و قدرت خدا)ست.» (انصاریان، ۱۳۹۱: ۵۲۱). و یا «و نیز در وجود شما (نشانه¬هایی است) آیا نمی¬بینید؟ » (انصاریان، ۱۳۹۱: ۵۲۱) (جوادی آملی، ۱۳۸۷: ۳۳۸و۳۳۹).

۱- ۲- ۳- ۱- گفتار اول:نظام هدفدار عالم:

بر اساس پذیرش اصل واقعی، و اینکه انسان و جهان و پیوند آنها با هم پنداری نبوده، بلکه دارای واقعیت می¬باشد. مساله¬ای به نام نظام و هماهنگی و همچنین مطالبی به نام نظام احسن مطرح می¬شود، که آیا واقعیت¬های جهان هماهنگ و منظم می¬باشند یا پراکندگی و گسیختگی از هم¬دیگرند؟ و آیا بر فرض نظم و هماهنگی دارای بهترین نظام و محکم¬ترین انسجام می¬باشد؟ و هدفی مشخص آن را شکل داده و صاحب هدف است؟ محور بحث در نظام احسن تنها موجودات جهان ماده که با احساس و استقراء و تجربه قابل بررسی می¬باشند نیست، بلکه تمام آنچه موجودند خواهد بود، اعم از مجرد و مادی و همچنین اعم از دنیا و آخرت در قلمرو این بحث قرار می¬گیرد. (بهرام، ۱۳۸۴: ۹۹
حکمای الهی، از این جهت که نظام هستی، فعل الهی است به لحاظ کمال فاعلیّت خداوند، نظام عالم را نظام احسن و متقن و حکیمانه شمرده¬اند. به عقیده حکمای اسلامی، نظام آفرینش دارای بهترین نظام اشرف و اکمل است و هر موجودی در مرتبه خود قرار دارد و به سوی غایت خویش پیش می¬رود، و غایت آنها نیز جز خیر و کمال نیست. حتی در لسان وحی نیز عالم هستی دارای اتقان و حسن صنع شمرده شده است (نکویی سامان،۱۳۸۸: ۴۷).و قرآن کریم به صراحت در این زمینه می¬فرماید: «خداست که (آفرینش) هر چیزی را محکم و استوار کرده است، یقیناً او به آنچه انجام می¬دهید آگاه است» (انصاریان، ۱۳۹۱: ۳۸۴).
از نظر دین اسلام و تمام ادیان حقیقی، خداوند این جهان را به منظور یک هدف آفریده است آیات قرآنی در این باره فراوان است از آن جمله: آیه¬ی ۱۹۰و۱۹۱ سوره¬ی آل عمران: «یقیناً در آفرینش آسمان¬ها و زمین و آمد و رفت شب و روز، نشانه¬هایی( بر توحید، ربوبیت وقدرت خدا) برای خردمندان است. آنان که همواره خدا را ایستاده و نشسته و در حال خوابیدن یاد می¬کنند و پیوسته در آفرینش آسمان¬ها و زمین می¬اندیشند (و از عمق قلب همراه با زبان می¬گویند) ای پروردگار ما این (جهان با عظمت) را بیهوده نیافریدیم ، تو از هر عیب و نقض منزه و پاکی، پس ما را از عذاب آتش دور نگاهدار. (انصاریان، ۱۳۹۱: ۷۵).
آیه¬ی ۱۶ سوره انبیاء:
و ما آسمان و زمین و آنچه را میان آن دو قرار دارد به بازی نیافریده¬ایم. (انصاریان ۱۳۹۱: ۳۲۳)
آیه¬ی ۱۱۵ سوره مومنون:
آیا پنداشته¬اید که شما را بیهوده و عبث آفریده¬ایم، و این که به سوی ما بازگردانده نمی¬شوید؟ (انصاریان، ۱۳۹۱: ۳۴۹)
تمامی آیاتی که در زمینه آفرینش آسمان و زمین به حق اشار
ه می¬کند. الهام بخش این معنا است که در این آیات تکیه بر این نکته است که آفرینش این طبیعت، آفرینش آسمان¬ها و زمین و آنچه در آنهاست دارای جهت و هدفی است. بدین جهت خداوند می¬فرماید ما آسمان¬ها و زمین را به حق آفریدیم و به باطل نیافریدیم و بدین جهت یاد می¬کند از انسان¬های باایمان که پیوسته در آفرینش آسمان¬ها و زمین می¬اندیشند و می¬گویند خدایا این دستگاه را باطل نیافریدی(بهشتی، ۱۳۹۰ : ۵۳).
بر همین اساس کلمه حق در آیه¬ی ۸۵ سوره¬ی حجر«آسمان¬ها و زمین و آنچه را میان آن دو تاست، جز به حق نیافریدیم .» (انصاریان، ۱۳۹۱: ۲۶۶). یعنی هدفدار بودن واقعیت عینی یا بهتر است بگوییم واقعیت عینی سامان¬دار و هدفدار. سامان کافی نیست، سامان¬دار و هدف¬دار، یعنی واقعیت عینی که در آن هر چیزی جایی دارد. (بهشتی ۱۳۹۰: ۳۳)
هر چیزی جایی دارد! یعنی آنکه به هر چیزی همان خلقتی را که شابسته¬ی او بوده و می¬توانسته به آن شکل خلق بشود، همان را به او داده است، یعنی خلق دیگری برای او امکان نداشته است که به او بدهد. پس نظام موجود بهترین نظام ممکن است (مطهری، ۱۳۹۲: ۳۷).
به دنبال این مسئله، مسئله دیگری است که این جهان به عدل برپاست جهان به عدل برپاست معنایش این است که اعطاء به هر چیزی آنچه را که استحقاق دارد، یعنی هیچ چیز حقش از او سلب نشده و آنچه استحقاق و شایستگی آن را دارد و به او داده شده است و اگر غیر از این می¬بود نظام عالم به هم می¬خورد. (همان: ۳۹)
پس جهان عالم از نظامی سامان¬دار برخودار است یعنی هر چیزی سرجایش قرار گرفته است. دارای عدل می¬باشد. ولی همان¬طور که بیان گردید علاوه بر سامان، هدفدار نیز هست یعنی در این جا کلمه حق درمقابل باطل قرار می¬گیرد یعنی نظام توحیدی وجود دارد که همه چیز را به یک جهت و به یک نقطه و یک هدف می¬رساند. در این مورد قرآن بحثی دارد که از آن به سنت الله تعبیر می¬کند. در چندین آیه¬ی قرآن خداوند می¬فرماید: که سنت الهی تغییر نمی¬کند«آری برای سنت خدا تبدیلی نمی¬یابی، و هرگز برای سنت خدا دگرگونی نخواهی یافت.» (انصاریان، ۱۳۹۱: ۴۳۹). این معنایش همان کلیت نظام عالم است. که دین که قائل به خداست، برای عالم، نظام کلی قائل باشد. (مطهری، ۱۳۹۲: ۳۰).
نظام کلی تارپود فعل حق سبحانه است که در متن خلقت عالم و آدم با حساب و اندازه پیاده شده است. جمال جان افزای جهان و انسان از وحدت صنع است که از نقاش چیره دست آفرینش با ترتیب تام و تفسیق کامل و اندازه و سزاوار و ریخت بایسته و شایسته و پیوسته شایسته و نسبت موزون و انسجام مربوط به اعضا و جوارح

دیدگاهتان را بنویسید