همه¬ی، ویژگی¬های، رابطه¬ی، انسان¬ها

دانلود پایان نامه

موجودات بی¬شمار آن به شمار می¬رود.
رابطه تکوینی به دلیل رابطه ژرف و تنگاتنگ انسان با خدا وجوه بسیاری دارد که می¬توان در این رابطه اسماء الهی را موردمطالعه قرار داد. هر نامی از نام¬های نیکو خدا بیانگر گونه¬ای رابطه میان خدا و موجودات جهان از جمله انسان است. همچنین بر پایه متون دینی، انسان دارای معرفت فطری نسبت به خداست، از این رو با رجوع به فطرت خود ، گونه¬های متنوعی از رابطه خود با خدای خود را درمی¬یابد.
– رابطه تشریعی: منظور از رابطه تشریعی، رابطه¬ای است که انسان به عنوان موجود خردمند، اندیشه ورز، انتخاب¬گر، مسئول و برخوردار از کرامت و منزلتی ویژه در جهان هستی، با خدای سبحان برقرار می¬کند در این رابطه نه تن¬ها انسان یکسره فعال و نقش آفرین است، بلکه می¬تواند در چند و چون رابطه تکوینی نیز موثر باشد. بر پایه نصوص دین می¬توان رابطه تشریعی مطلوب میان خدا و انسان را در این جمله خلاصه نمود:
عبادت و پرستش خدا توسط انسان. در این رابطه خدا معبود است و انسان نیز بنده و پرستشگر رابطه تشریعی رابطه¬ای دو سویه است، بدین بیان که خداوند و انسان در تعامل مستمر با یکدیگرند و هر یک در این زمینه شئونی دارند و اموری را انجام می¬دهند که بدان¬ها می پردازیم. (برنجکار و خدایاری، ۱۳۹۲: ۱۶۴- ۱۶۲).
بنابراین رابطه¬ای مستقیم بین انسان و خالقش برقرار است که وجه عالمی آن را عبودیت انسان تبیین می¬کند. توضیح و تبیین رابطه¬ی انسان با خداوند از آن جهت اهمیت دارد که این رابطه نه تن ها همه¬ی انواع روابط انسان با ماوراء الطبیعه و طبیعت را جهت می¬دهد، که فراتر از آن نوع نگرش به آن¬ها را نیز تعیین می¬کند و از همه این¬ها بالاتر این که تبیین کننده¬ی سایر روابط انسان با جهان (خویش، دیگران و محیط) می¬باشد. در عین حال توجه کنیم که ارتباط با خداوند از جنس سایر ارتباطاتی که انسان با جهان خارج و با خویش دارد نیست. این ارتباط که باید ارتباطی عمدتاً معنوی و روانی و ذهنی باشد، اولاً با «احساس حضور» و با «حس ایمان» ارتباط ناگسستنی دارد، ثانیاً باید مداوم و همیشگی باشد و انسان از آن غافل نشود؛ و ثالثاً باید جهت دهنده و هدایتگر سایر ارتباطات انسان باشد و به بیان دیگر، سایر ارتباطات انسان با هستی در فضای ارتباط انسان با خداوند برقرار شوند.به این ترتیب آنچه در فضای معماری به تبیین رابطه¬ی انسان و خداوند و تثبیت و پایداری تعریف آن می¬انجامد، مقام جانشینی خداوند (یعنی قوانین و اصول و صفات حاکم بر آثار انسانی برگرفته از قوانین و اصول و صفات حاکم بر عالم باشد) و صبغه عبادت دادن به همه¬ی اعمال (یعنی اعمال منتزع از وظایف و تکالیف الهی انسان قلمدادنشود و هر عملی به منظور قرب الهی انجام شود) و قیام برای خدا (یعنی در همه¬ی امور، رضای الهی ، آرمان و هدف اصلی باشد) در جهت قرب به او می-باشند(نقی زاده، ۱۳۹۱: ۳۶).
در ارتباط انسان با خدا مهمترین اثری را که معبودها بر انسان می¬گذارند در ویژگی آرمانی آنهاست. این ویژگی مهمترین عامل تعیین کننده در نظام زیبایی¬شناسی هستند. به همین جهت ارتباط انسان با خدا که قانون حرکت ناقص رو به کمال است در این است که مظهری از این معبود و ویژگی¬ها و صفات او در انسان و صنع او متجلی شود. بنابر آنچه مطرح شد ظهور این صفات در سه شکل مختلف می¬توان مورد بررسی قرار گیرد:
۱- ظهور ناخودآگاه: به طوری که سیر تاریخ صحنه¬ی ظهور ادواری اسماء و صفات الهی است و فرهنگ¬ها و تمدن¬ها بر اساس این اسماء الهی قابل بازشناسی است. تمام فرهنگ¬ها سنت¬هایی دارند قابل پندگیری و آموختن است (عبرت گیری).
۲- ظهور آگاهانه در انسان¬های آرمان خواه: انسان کمال¬طلب، آن¬قدر خود را صیقل می¬دهد تا بتواند بازتابی از ویژگی¬های الهی، مظهر صفات و افعال الهی شود.
۳ – تجلی نسبی آیه¬ای و رمزی در آثار هنری:ظهور ویژگی¬های الهی در معبودها و عبادتگاه و در اسلام سنتی الگوسازی مسجد در شکل¬گیری خانه¬ها به صورتی که اساساً خانه هر موجودی متناسب با ویژگی¬های او و خوی الهی¬اش طراحی می-شود(نقره کار، ۱۳۸۷: ۱۱۷ و۱۱۸).
به طور کلی مهم¬ترین رابطه انسان با خدا چه در رفتار و چه در اعمال و ساخته¬های انسان می¬تواند در مواردی چون خود را در محضر خدا دیدن، اطاعت از خداوند، کمک خواستن از او شکرگذاری او مورد توجه قرار گیرد و مهمترین اعمال در تعامل با خدا، تقوا، بیم و امید، محبت، توکل، ذکر و دعاست که بر تمام اعمال انسان مسلمان قابل شناسایی است.
ب- رابطه انسان با خویش
در حکمت متعالیه صدرایی انسان نوع نیست ، بلکه انواع است. انسان خود شکل خود را تعیین می¬کند. چون تجلیات الهی همه¬ی سطوح هستی را در برمی¬گیرد، انسان باید مرتبه¬ی خود را در هستی تعیین کند. او می¬تواند از پست¬ترین مراحل وجود تا بالاترین مرتبه را جایگاه خود بداند. ذات خود را به آن مرتبه تبدیل کند. (بر اساس حرکت جوهری ملاصدرا). (نقره کار، ۱۳۸۷: ۱۱۱و۱۱۲).راه حرکت ذات به بالاترین مراتب از شناخت فلسفه ظهور انسان آغاز می¬گردد. فلسفه ظهور انسان در این عالم شناخت و عبادت و عشق نسبت به خداست و در مقابل انسان خلیفه خدا در هستی است و همه¬ی هستی از طریق انسان با خدا ارتباط دارند (همان، ۱۱۲) . در این راه و در رابطه انسان با خویشتن و حرکت او به سمت تکامل و مرتبه بالاتر، انسان نسبت به خود حقوق و وظایفی دارد. این وظایف انسان در ارتباط با خود عبارتست از خودشناسی، جهاد با نفس، محاسبه، پاسداشت کرامت انسانی و داشتن عزت نفس (برنج
کار و خدایاری، ۱۳۹۲: ۱۹۳).
این وظایف گر محقق شود انسان را به بالاترین معارف می¬رساند. اصلاً امتیاز انسان از دیگر موجودات که امتیاز بزرگی است. در این است که او می¬تواند از خویشتن آگاه شده و برای توجیه حیات خویشتن احساس آزادی نماید و همچنین به حیات خویشتن تصعید ببخشد(جعفری، ۱۳۸۹: ۲۷۴). گرچه انسان در جهان خارج، جزء کوچکی از عالم است، اما در جهان درون، انسان در درون خود، واحد حقیقتی است که منشاء خود جهان است. انسان اهل معنی، گرچه در خارج، تحت سیطره طبیعت است، در درون، حاکم بر همه اشیاء است، غالبا به خاطر این است که چنین فردی بر هویت درونی خود حاکم گشته است. اما او معنوی، که بر هواها تسلط یافته و متجلی کننده انسان کلی و حقیقت و تجسم آن می¬شود، قطبی می¬شود که جهان معطوف به آن است. انسان کلی، خلاصه¬ای از تمام مراتب هستی است، آینه کامل در محضر الهی است و همینطور رب النوع متعالی خلقت است. آن نمونه اصلی انسان است، حقیقتی که انسان بالقوه واجد آن است و می¬تواند آن¬را بالفعل سازد اگر اشتیاق، پشتکار و البته توفیق الهی باشد. کافی است که انسان تمام قوه¬های وجودی خود را فعلیت بخشد تا بتواند به طور کامل به خودآگاهی دست یافته و گنجینه سعادت و آرامش حقیقی را که در جهان بیرون، اینجا و آنجا به دنبال آن هستیم، و هرگز به آن دست نمی¬یابیم، به دست آورد(نصر، ۱۳۹۲: ۱۰۸- ۱۰۶).
راه رسیدن انسان کلی در رابطه¬ی او با خویشتن قانونی دارد که باید محقق گردد که بدین قرار است:
۱- آگاهی والا به این که انسان جزئی از هستی هدفدار است:
طبق این قانون، انسان از روشنایی¬هایی که درباره خویشتن دارد، حداکثر استفاده را نموده، با تقلیل تاریکی-ها، بر روشنایی¬ها می¬افزاید این آگاهی¬ها، تنها عهده دار اداره حیات خویشتن در قلمرو انسان و طبیعت است. به همین منظور آگاهی دیگری نیز نیاز است که عبارتست از: آگاهی به من یا روح در مجموعه هستی هدفدار. این آگاهی ، یک آگاهی بسیار سازنده است که انسان بداند علاوه بر لزوم افزایش روشنایی¬های او درباره خویشتن، نوعی روشنایی برای موجودیت انسان لازم است که اگر به وجود بیاید، وجود تاریکی¬ها و مجهولات ، مزاحم حیات او نخواهد بود. یعنی حیات به دلیل تغزیه از آن آگاهی والا، خود را تباه نمی¬بیند و احتیاط و حسابگری را ضروری تلقی می¬کند. آن آگاهی و احساس و علم والاست که می¬گوید: من اگرچه درباره¬ی خویشتن آگاهی¬های محدودی دارم، ولی همین آگاهی¬های محدود می¬تواند حکمت بسیار باعظمت وجود انسان را در دیار هستی پررمز و راز برای من اثبات کند (جعفری، ۱۳۸۹: ۲۷۵و ۲۷۶).
۲- پذیرش لزوم مالکیت بر خویشتن برای به دست آوردن توانایی رشد من یا روح:
مقصود از مالکیت بر خویشتن این است که آدمی نگذارد خویشتن او مانند یک برگ سبک و ناچیز در پیش پای کمترین نسیم و تندترین توفان¬ها، استقلال و احساس هستی خویشتن را از دست بدهد. (همان: ۲۷۸ و ۲۷۹).
۳- فریب ندادن خویشتن در ارتباط با حق و باطل و صمیمیت با خویشتن در برابر آن دو:
فریب دادن خویشتن یعنی: مبارزه با خود و مبارزه با خود یعنی نپذیرفتن واقعیت هستی خویشتن قانون مهم انسان در ارتباط با خویشتن، عبارت است از: صمیمیت با خویشتن و قراردادن «من» یا «روح» در برابر واقعیات محض. مادامی که این قانون در رابطه انسان با خویشتن مورد اعتقاد و عمل قرار نگیرد، قدمی در راه انسان شدن برداشته نشده و تشکل اجتماعی وی، هرچند بزرگترین قدرت¬ها را به دست آورده باشد و هرچند همه¬ی عالم هستی را مسخّر کرده باشد، حق ادعای انسانیت ندارد (همان: ۲۸۰و ۲۸۱).
۴- بهره¬برداری هرچه بیشتر از استعدادهای مثبت و سازنده خویشتن:
قوانین عالم هستی که جلوه¬گاه مشیّت خداوندی است- نبوغی را به انسان در سلسله میلیاردها حوادث نصیب کرده است. انسان می¬بایست با نبوغ خود در اعتلا و ترقّی همنوعانش که حلقه¬هایی از زنجیر عالم هستی هستند، مفید واقع شود (همان: ۲۸۳). معنای این حکم این است آدمی، امتیاز را از خدا می¬گیرد و محصول آن را از راه انسان¬ها، به خدا تحویل می¬دهد.
۵- محبت بر انسان¬ها که از خود ذات بجوشد:
هنگامی که میان دو «من» (من حقیقی و من جمعی) رابطه محبت برقرار شود، نسیم الهی پرده بسیار ظریف و شفافی را که میان آن دو من است از عالم غیب نوازش می¬دهد. در این میان آنچه حقیقت دارد و می¬تواند از قوانین «من» یا روح محسوب شود مهر و محبت تصعید شده¬ی انسان¬ها به یکدیگر است. جامعه¬ی سیراب از این حقیقت، دروغ و تزویر و ظلم و حق کشی را که آفات انسانی است از خود دور خواهد کرد (همان، ۲۸۶).
بنابراین موضوع آن است که «شناخت خویش» مقدمه همه¬ی شناخت-های دیگر انسان نسبت به سایر موجودات است. موضوع بعدی آن است که در همه¬ی روابطی که انسان با جهان و هستی برقرار می¬کند، یک طرف معادله، انسان (خویش) است. توجه به این که همه¬ی فعالیت¬های انسان در پاسخ به نیازهای انسانی انجام می¬شود، نیز ضرورت شناخت خویش را موکد می¬دارد. شناخت و رابطه¬ی درونی ساحت¬های مختلف حیات انسان (روحانی، نفسانی و جسمانی) با یکدیگر و وضوح جایگاه هر کدام در تبیین زندگی انسانی و در شناخت نیازها و شیوه¬های پاسخگویی به آنها و در هدایت فعالیت¬های انسان نقش انکار ناپذیری دارد و بالاخره در مقوله رابطه با خویش، تهذیب و تزکیه و تربیت و تأدیب است که در این موضوعات اگرچه دیگران و منابع نیز جایگاه ویژه¬ای دارند، اصلی¬ترین نقش توسط خود انسان ایفا می-شود(نقی زاده، ۱۳۹۱: ۳۶). انسان خودشناسی که در بالاترین
مرتبه برای کمال خود در هر لحظه ارتباط دو سویه¬ای با انسان کامل، انسانی که تجلی خدا و خلیفه او در همه¬ی هستی است دارد. هرچند او در این رابطه به یک انسان کامل به معنای آنچه در پیامبران و ائمه (س) دیده می¬شود نمی¬رسد ولی در این مسیر انسان کلی می¬گردد. در نزد او انسان کامل به همه¬ی هستی نظارت دارد و زندگی همه¬ی انسان¬ها را در همه لحظه تحت مشاهده¬ی اوست ، به همین جهت او به طور حقیقی همه¬ی هستی را پر کرده است.این به خاطر خلافت مطلقه الهی توسط اوست. بنابراین او نیاز دارد که در محیط خود به شکلی نمادین دائماً حضور انسان کامل را یادآور شود و به آن توجه نماید و به همین جهت معماری دوران اسلامی این وظیفه را به خوبی دنبال می¬کند زیرا انسان کامل الگوی کامل برای تکامل انسان¬هاست. به همین جهت همه انسان¬ها باید دائماً با تسلیم و سلام به او مسیر تکامل را با هدایت او طی کنند.(نقره کار، ۱۳۸۷: ۱۱۲).
در معماری و خانه¬های سنتی ما علاوه بر رمز پردازی¬ها و استفاده از عناصر نمادین، بعضی از فضاسازی¬ها و ویژگی¬های فضایی چون وجود شفافیت، انعکاس، بازتاب نور، فضای تهی با ایجاد حس توجه به درون و خویشتن این نکته را متذکر می¬سازد. همچنین در خانه¬های سنتی ما نوعی ترکیب¬بندی ساختاری و تزئینی در فضای خانه با تعدد و تنوع در مکان¬های مختلف وجود دارد که خلوت با خود و خدا را ممکن می¬سازد. روابطی که از دیرباز مورد توجه ساکنان خانه¬ها و به تبع آن¬ها معماران ایرانی بوده است که گاه به صورت عناصر کالبدی، همچون بالاخانه¬ها و یا اتاق¬های گوشوار، برای خلوت شکل می¬گرفته¬اند. مفهوم خلوت در اکثر خانه¬ها در پستو، صندوق خانه و خلوت خانه (و تن¬ها در یک خانه، ایوان) تعریف می¬شود که باعث تفکر، حضور و آرامش قلب و برآوردن نیازهای معنوی است (ارژمند و خانی، ۱۳۹۱: ۳۷).
ج- رابطه انسان با دیگران
هر فرد با هویت تعیین یافته¬ای به این دنیا قدم می¬گذارد و خود نیز دارای انواعی از استعدادها و نیروهاست، ولی محیط و اجتماع همواره نقش تعیین کننده در مسیر هویت افراد به عهده دارند(جعفری، ۱۳۸۹: ۲۸۹). اجتماع و محیط مانند انسان در تحول و انعطاف است. گاهی این تحول آنچنان عمیق انجام می¬گیرد که شالوده و بنیان اجتماع را دگرگون می¬کند. این تحولات چنان عمیق است که می¬ بر سطح طبیعی «من» یک فرد، چنان تاثیر عمیقی داشته باشد که به کلی شخصیت عمیق او را متلاشی و یا عالی¬ترین شخصیت را برای او ایجاد کند(جعفری، ۱۳۹۲: ۱۱). در قرآن کریم یک ولایت اجتماعی بین همه¬ی افراد جامعه تعریف شده است که از آن به نام «ولایت ایمانی عامه» یاد می¬شود. این اصل به عنوان مهمترین

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   تحقیق رایگان درموردسازمان ملل، رفتار انسان، توسل به زور، حل و فصل اختلافات

دیدگاهتان را بنویسید