وابستگی دارویی

ر خودکشی کامل
سفید پوست بودن، سن بالای 65 سال
طلاق یا بیوه شدن
تنها زندگی کردن
رویدادهای استرس زای زندگی
اختلالات روان پزشکی (افسردگی عمده، مصرف مواد به خصوص الکل، اسکیزوفرنیا، اختلالات پانیک، اختلال شخصیت مرزی، به علاوه در نوجوانان رفتارهای پرخاشگری و ضد اجتماعی و مخرب)
پیشینه ی فرد (تلاش های خودکشی قبلی و سابقه ی خودکشی در خانواده) (گیانو1 ، 1999).
علایم هشداردهنده خودکشی
بهبود ناگهانی یک بیمار افسرده همیشه باید مورد توجه قرار گیرد، زیرا بهبود سریع ممکن است ناشی از یک تصمیم سریع و قاطع جهت خودکشی باشد.
وقتی بیمار در مورد مرگ و خودکشی سخن میگوید یا سؤال میکند.

پایان نامهاینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

زمانی که علایم افسردگی عمیق مانند ناامیدی، درد، نگرانی، انزوا، غم، عدم لذت از زندگی، بی اشتهایی، درون مداری، وحشت و هراس، کابوسهای وحشتناک و نظایر اینها وجود داشته باشد.
قطع ناگهانی داروهای ضد افسردگی
کاهش شدید میزان ارتباط فرد با محیط و اطرافیان
تجویز بیش از حد داروها به خصوص داروهای خطرناک مانند فنوباربیتال و ضد افسردگی های چند حلقهای و تکرار بیش از یک نسخه بدون تجویز پزشک.

__________________________________
1-Giano
مواردی که بیمار در حملات بیماری روانپزشکی خود قبلاً خودکشی کرده یا سابقه خودکشی در خانواده وجود داشته باشد.
در بیماران روانپریش که سابقه توهمات شنوایی آمرانه دارند امکان خودکشیهای ناگهانی زیاد است. در ضمن، در بیماران روان پریش که دچار افسردگی ثانویه میشوند میزان خودکشی بالاست.
الکسیم و وابستگی دارویی، پیشبینی خودکشی را تسریع میکند. افراد الکلی گاه تا پنجاه برابر افراد عادی اقدام به خودکشی میکند و در آمریکا در 25 درصد کل خودکشیها الکسیم مطرح است.
سالمندانی که در اثر بیماریهای مزمن و نابود کننده، قدرت دفاعی و تواناییهای خود را از دست میدهند.
بیماریهای جسمی اغلب معلولیت به بار میآورند.
بیماریهای بدخیم که میتوانند باعث افسردگی ثانویه شوند مانند سرطانها
یدشکلی و زشتی صورت و اندامها به خصوص در زنان به علت از هم گسیختگی روابط اجتماعی میزان خودکشی را بالا میبرد.
شکستهای مالی و تجاری و ورشکستگیها و استرسهای پشست سر هم گاه فرد را به این فکر وا می دارد که همه زندگی این وضعیت را خواهد داشت. افرادی که دچار فقر عاطفی هستند؛ مانند فقدان یک عزیز یا یک مقام اجتماعی که بطور ناگهانی فوت شده است (به نقل از آذر، نوحی و شفیعی کدجانی، 1385).
نشانه های مرتبط با خودکشی
ناامیدی
بی لذتی
بی خوابی
اضطراب شدید
تمرکز معیوب
آشفتیگی روانی – حرکتی (گیانو 1، 1999).
______________________________________
1-Giano
انگیره برای خودکشی
در اولین بررسی جدید خودکشی، جامعه‌شناس فرانسوی امیل دورکیم1 (1917)، سه انگیزه را برای خودکشی متمایز کرد که همه‌ی آن‌ها با نحوه‌ای که فرد جایگاه خود را در جامعه می‌بیند رابطه‌ی نزدیکی دارند. او این انگیزه‌ها را انگیزه‌ی هنجار گسستی، انگیزه‌ی خودخواهانه وانگیزه‌ی نوع دوستانه نامید. خودکشی هنجارگسستی به وسیله‌ی گسستی ویرانگر در رابطه‌ی فرد با جامعه‌اش ایجاد می‌شود، مانند: از دست دادن شغل، رکود اقتصاد، حتی دستیابی ناگهانی به ثروت.
خودکشی خودخواهانه زمانی روی می‌دهد که فر پیوندهای بسیار اندکی با هم‌نوعانش دارد؛ و بلاخره خودکشی نوع دوستانه5 که به درخواست جامعه صورت می‌گیرد. فرد زندگی خود را می‌گیرد برای این که به جامعه‌ی خود منفعت برساند. متفکران جدید دو نوع انگیزه‌ی دیگر را نیز برای خودکشی در نظر می‌گیرند: انگیزه‌ی پایان و دست‌کاری. آن‌هایی که آرزوی پایان دارند، صرفاً از زندگی دست‌کشیده‌اند. پیشانی‌ هیجانی آن‌ها غیر قابل تحمل است و راه‌حل دیگری نمی‌بینند آن‌ها پایان مشکلاتشان را مرگ می‌بینند.
پنجاه و شش درصد از اقدام کنندگان به خودکشی که در یک بررسی منظم مورد مطالعه قرار گرفته‌اند تحت عنوان افرادی که سعی داشتند به پایان دست یابند، طبقه‌بندی شدند. این اقدامات خودکشی، افسردگی و ناامیدی بیش‌تری در بر داشتند و از اقدامات خودکشی دیگر، مهلک‌تر بودند. (بک2، 1976) انگیزه‌ی دیگر برای خودکشی، میل به دستکاری کردن دیگران از راه اقدام به خودکشی است. برخی افراد دوست دارند، با مردن، دنیایی را که باقی می‌ماند دستکاری کنند: برای این که حرف آخر را در یک مشاجره زده باشند، برای این که از دلباخته‌ای ترد کننده انتقام بگیرند. برای این که زندگی دیگری را به نابودی بکشند و … آن‌چه بیش‌تر در خودکشی از راه دست‌کاری متداول است. این است که فرد در نظر دارد زنده بماند، اما با نشان دادن جدی بودن مشکل خود، از کسانی‌که برای او اهمیت دارند تقاضای کمک می‌کند. سعی در جلوگیری از ترک کردن یک دلباخته، بستری شدن در بیمارستان و داشتن فراغت موقتی از مشکلات و جدی گرفته شدن، همگی انگیزه‌های دست‌کاری برای خودکشی به قصد زندگی کردن به شمار می‌آیند. (روز نهان3 وسلیگمن4، ترجمه‌ی سید محمدی، 1379، ص 97)
__________________________________
1-Dorkheim
2-Beck
3-Rosenhan
4-Siligman

همان‌طور که اکثر یادداشت‌های خودکشی نشان می‌دهند، متاسفانه اکثر خودکشی‌ها، مضامین دینی ندارند به این معنی که اکثر خودکشی‌کنند‌ه‌ها به این که کجا خواهند رفت، فکر نمی‌کنند. آن‌ها فقط می‌خواهند از این دنیا فرار کنند. هدف آن‌ها از خودکشی، خاتمه بخشیدن کامل به فکر و خیال‌هایشان است و دوست ندارند بازهم به زندگی پس از مرگ و آخرت فکر کنند. آن‌ها دوست ندارند از مخمصه‌ای به مخمصه‌ای دیگر بیافتند. هدف از خودکشی، دست‌یافتن به آرامش و عدم دغدغه‌ی خاطر است. (اشنایدمن1، ترجمه‌ی فیروز‌بخت، 1378) «اشنایدمن» اظهار می‌دارد که: محرک‌ تمام خودکشی‌ها، درد روانی است و هدف مشترک آن‌ها حل یک مشکل یا قطع فکر و خیال می‌باشد. (اشنایدمن، ترجمه ی فیروزبخت،1378)).
علل خودکشی
درباره‌ی علت خودکشی تحقیقات زیادی انجام شده و عوامل ارثی، خانوادگی، اجتماعی، روانی، روان نژندی و روان پریشی مورد بررسی قرار گرفته‌اند. آن‌چه مسلم است عمل خودکشی را نمی‌توان تنها به یکی از این عوامل منتسب کرد، بلکه همیشه دسته‌ای از عوامل در تعامل با یکدیگر در کار بوده‌اند، برخی از محققان، خودکشی را یک سندرم2 دانسته‌اند، اما در عوامل سازنده و مکانیسم آن نظر و کشفیات جداگانه داشته‌اند. نزدیک به همه‌ محققین فراوانی گسیختگی خانوادگی، خانواده نداشتن، عدم تفاهم پدر و مادر، طرد شدن به‌وسیله‌ی مادر، فقدان پدر، عدم ارتباط پدر با فرزندان، ارزشمند و اطمینان بخش‌ نبودن پدر و … را جزء عوامل قطعی خودکشی دانسته‌اند.
«سوتر3» (1959) خودکشی را چارچوب «سندرم کمبود اقتدار» می‌داند. این سندرم موجب کمی پیوستگی و ضعف اتصال شخصیت و سلوک فرد می‌شود. موقتی بودن روابط بین انسان‌ها موجب آن می‌شود که فرد خودکشی را، راه‌حلی آسان برای رفع مشکلات خود بداند.
«هیم4» (1969) سندرم خودکشی را حاصل بازی ظریف و شکننده‌ی فرایند‌های همانندسازی و یکپارچه‌ کردن تعارض‌های کودکی دانسته است. افراد جوانی که خودکشی می‌کنند دچار حالات افسردگی، شیزوفرنی ساده تا بیماری روانی بوده‌اند. اکثر آن‌ها حالات غیر عادی خود را در حدی نشان می‌دهند که نمی‌توان آن‌ها را در طبقه‌ی خاصی از بیماری‌های روانی قرار داد. (خدیوی‌زند، 1374).
______________________________
1-shnaydman
2-Syndrom
3-Soter
4-Him
افراد افسرده تنها گروهی‌اند که بیش‌ از همه در معرض خودکشی قرار دارند. یعنی اگرچه خودکشی گاهی در غیاب افسردگی روی می‌دهد و اکثر افراد افسرده مرتکب خودکشی نمی‌شوند، اما افسردگی عامل مستعد کننده‌ی نیروی برای خودکشی است. برآورد شده است که هشتاد درصد بیماران خودکشی‌گرا به طور قابل ملاحظه‌ای افسرده‌اند. بیماران افسرده حداقل 25 برابر بیش‌تر از جمعیت‌های گواه دست به خودکشی می‌زنند. (روزنهان1 و سلیمگن2، ترجمه‌ی سید محمدی، 1379، ص 92) .
خودکشی به طور کلی محصول و نتیجه‌‌ی درد روانی است و منبع اولیه این روان درد نیز نیازهای نابرآورده‌ی روان‌شناختی است. اساس رفتارهای انسان به طور بدیهی مبتنی بر نیازهای زیست‌شناختی اساسی و بنیادی است. مثل نیاز به اکسیژن، غذا، آب و درجه‌ی حرارت مناسب، اما پس از رفع این نیازها، نیاز انسان به کاهش تنش‌های درونی پیش می‌آید که آن هم از رهگذر ارضای نیازهای روان‌شناختی تحقق می‌یابد، از جمله: نیاز به پیشرفت، پیوند و رابطه، تسلط یافتن، سالم ماندن، خود مختاری، دوست داشته شدن، کمک، شناخت مسایل و بسیاری نیازهای دیگر به طور کلی، مابخش عمده‌ای از زندگی خود را برای رفع نیازهای روان‌شناختی خویش صرف می‌کنیم. وقتی فرد خودکشی می‌کند، در واقع می‌خواهد درد روانی خود را از بین ببرد؛ دردی که ناشی از ارضاء نشدن نیازهای حیاتی او است. (اشنایدمن3 ، ترجمه‌ی فیروز بخت، 1378).
تعیین این که چه نوع جوانانی ممکن است به خودکشی مبادرت کنند، دشوار است؛ زیرا هر نوجوانی ممکن است این کار را انجام دهد با وجود این، افرادی که گوشه‌گیر بوده مزاحمتی برای دیگران ایجاد نمی‌کنند، بیش‌ از دیگران در معرض خطر اقدام به خودکشی قرار دارند. این نوجوانان اغلب علاقه‌ دارند. مورد توجه قرار گیرند اما رفتار آن‌ها در خانه و مدرسه به گونه‌ای است که نمی‌تواند توجه کسی را جلب کند. گرچه تعیین کردن نشانه‌هایی که زنگ خطر مبادرت به خودکشی‌اند دشوار است، اما پاره‌ای از نشانه‌ها می‌توانند زنگ خطری جدی باشند.
_______________________________________
1-Rosenhan
2-Seligman
3-Shnaydman
نظریات جدید، خودکشی شناسان معاصر معتقد به وجود ساختار شخصیتی یا سایکودینامیک خاص مرتبط با خودکشی نیستند . آنان معتقدند که اطلاعات فراوانی از تخیلات بیمارانی که اقدام به خودکشی کرده اند درباره اینکه اگر خودکشی می کردند چه اتفاقی روی می داد یا پیامدهای آن چگونه بود می توان بدست آورد. این تخیلات اغلب عبارتند از: 1)آرزوی انتقام، قدرت ، کنترل یا مجازات؛2) آرزوی جبران ، فداکاری یا کفاره دادن؛3)آرزوی فرار یا خواب؛ 4) آرزوی نجاتیافتن، تولد دوباره، اتحاد دوباره با شخص فوت شده؛ و 5) آرزوی حیاتی تازه در بین بیماران افتخاری احتمال برون ریزی تخیلات افتخاری در افراد زیر بیشتر است: کسانی که متحمل فقدان شی محبوب یا ضربه خودشیفتگی شده اند. آنهایی که دچار عواطف شدیدی ، نظیر غضب و احساس گناه می شوند و یا با یک قربانی خودکشی همانند سازی می کنند(کاپلان1 و سادوک2 2003). امروزه اکثر محققین جوامع، خودکشی را پدیده ای پیچیده میدانند که با عوامل اجتماعی ، زیستی و روانی در ارتباط است (علیرضایی 1382).
علل خودکشی در ایران
در ایران مطالعه ی دقیقی در مورد خودکشی صورت نگرفته است زیرا آمار پزشکی قانونی گویا نیست وبسیاری از افراد خودکشی افراد خانواده ی خود را ننگ وبی آبرویی تلقی کرده و از افشای آن خودکشی می کنند. درکشو آمارهایی وجود دارد که حاکی از آنکه سالیانه 5 تا 7 هزار نفرازطریق خودکشی جان خود را می گیرند که نیمی از آن ها در شهرهای بزرگ، یک چهارم در شهرها کوچک و متوسط و بقیه در روستاها انفاق می افتد. دکتر قرایی مقدم معتقد است که نگاه سنتی خانواده ها به مسأله خودکشی که درکشورما وجود دارد موجب گردیده است تا به آماردقیق و صحیح دسترسی نداشته باشیم زیرا دربسیاری ازشهرهاخودکشی هر یک ازافراد خانواده موجب بی حیثتی و بی آبرویی خانواده می شود همین دلیل به مخفی کردن نوع مرگ می انجامد ( ریئس دانا ، 1380). به طور کلی در رابطه با خودکشی در ایران دلایل زیر ذکر شده است (ستوده، 1374):
________________________________________
1-Kaplan
2-Sadock
1- اختلافات زناشویی ،عشق و تمایلات شدید عاطفی وعلل ناموسی؛
2- ناراحتی های روانی ،شکست در عشق و اختلالات روانی و شخصیتی؛
3- مشکلات ناشی از شکست های تحصیلی واسترس ها وفشار های روانی و روحی ناشی از آنها(فشار های عاطفی، فشار های تحصیلی مانند کنکور، نقایص جسمی و فیزیکی در نسل جوان)و احساس پوچی وبی هدفی وافسردگی؛
4- فقر و تنگدستی،بیکاری ،اخراج از کار و شرایط نامساعد اقتصادی؛
5- مسائل و معضلات زندگی شهری و وضعیت نا به سامان زندگی؛
6- ازهم پاشیدگی گروه های اجتماعی مانند خانواده ، شغلی ، خویشاوندی ، دوستی و..
7- اعتیاد به مواد مخدر ، الکل و داروهای توهم زا؛
8- ضعیف شدن اعتقادات مذهبی؛
9- عدم استقلال واجبار در پیروی از مقررات سنتی؛
10- بر ملا شدن اسرار و حقایق خصوصی زندگی فرد.
نظریههای خودکشی
نظریه اشنایدمن
اشنایدمن1 (1992، به نقل از آذر، نوحی و شفیعی کندجانی، 1385) به عنوان بنیانگذار انجمن خودکشی آمریکا، با ارائه ی الگوی مکعبی خودکشی این فرض را مطرح می کند که احتمال رفتار خودکشی از طریق سه عامل زیر تعیین می شود: 1) درد، 2) تشویش و 3) فشار. در این نظریه اعتقاد بر این است که درد روانشناختی غیرقابل تحمل یک محرک مشترک در رفتار خودکشی است که از نیازهای روانشناختی ناکام شده ناشی می شود.
____________________________________
1-Shnaydman

نظریه فروید
اولین نگرش مهم به خودکشی نگرش فروید1 (1856-1939) بود. فروید معتقد بود که از دست دادن “شی محبوب” که شخص نسبت به آن احساس دوگانه ای دارد منجر می شود که احساس خصومت نسبت به آنان متوجه درون شده، شخص را از خود بیزار سازد (به نقل از آذر، نوحی و شفیعی کندجانی، 1385).
فروید به تدریج نظریهی غریزهی مرگ را که در تضاد با لیبیدو بود را کامل کرد و آن را مهمتر از غریزهی زندگی دانست. غریزه را انگیزه ذاتی در هر موجود زنده معرفی کرد و وظیفه اصلی را بازگشت به وضعیت قبلی که موجود ناگزیر شده بود بر اثر فشارهای خارجی ناراحت کننده آن را کنار بگذارد، تعریف کرد. ابتدایی ترین توجیه او با مشاهده ی بیماری مبتلا به بیاشتهایی عصبی بود که از خوردن غذا امتناع میکرد. فروید معتقد بود که این بیماری نشانه این است که بیماران اغلب رویای مرگ خود و نیز مرگ نزدیکان می بیند ولی آن را به عنوان رویداد مسرت بخش می دانند نه یک چیز غم آور فروید فروید بر حسب عادت که تمام مسایل و امور را کلیت می بخشید، سعی کرد که تمامی رفتارهای خطرناک انسان را غریزه مرگ به شمار آورد. او اعمال خطرناک انسان مانند کوهنوردی، بیابان گردی و جنگل پیمایی را گریز از زندگی به سوی مرگ می دانست و تمام اشکال قهرمانی را سرپوشی برای تمایل به مردن میپنداشت. بی دلیل نبود که در طول زندگی و حیات خود نفرت و بی رحمی، جنگها و اذیت و آزار دینی و نژادی، بهرهکشی انسان ها از یکدیگر، استبداد سیاسی، تحقیر و نیرنگ را مشاهده و تحمل کرد و بنیان غریزه مرگ و غریزه بشر برای نابود کردن خود و در عین حال پایبندی به نظریه ماتریالیسم مکانیستی و ماده گرایی درباره ی روح بشر را بنا نهاد. او کاملا حق داشت که غریزه مرگ را فرض مسلم بشناسد و آن را غریزه مرگ نام نهد (به نقل از آذر، نوحی و شفیعی کندجانی، 1385).
__________________________________________
1-Frued
غریزه مرگ فروید1 خواستار پریشانی، بی سامانی، بی شکلی، بی نظمی و بی جانی است و سعی در برگشت انسان به مرحله پریشانی و جمادی دارد. فروید اعتقاد داشت که خودکشی نوعی پرخاشگری به دیگری است. این پرخاشگری گاهی اوقات شکل آشکار، قطعی و آگاهانه دارد و ساز و کار همانندسازی که در عامل وجود دارد، موجب برگرداندن پرخاشگری به سوی خویشتن میشود. همچنین اعتقاد داشت آنچه که در وجود بشر جنبه حیاتی و اساسی دارد باید جنبه معنوی نیز به خود بگیرد و فقط در انسان است که به طرز موجهی می توان از موضوع فردیت سخن گفت. این فردیت به نژاد بشری تعلق دارد. اگر بشر به خود اجازه دهد که فقط غرایز راهنمای او در زندگی باشند باید این خطر را پذیرفت که زیان جدی به نژاد او، که خود نیز جزیی از آن است،

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *