پایان نامه با کلید واژه جستجوی اطلاعات

و تنظیم مقرراتند، از علائق عمومی، درک حمایت گرایانه دارند. البته یک سازمان، ممکن است از چند فلسفه برای تعیین خط مشی بهره برد یا از بخشهایی از هریک از این فلسفه ها در فعالیتهایش استفاده کند. اداره تامین اجتماعی از اینگونه سازمانها است درحالیکه اداره استاندارد در این زمینه نابتر است و بیشتر از فلسفه حمایت گرایی بهره میبرد. البته اغلب سازمانها با چند فلسفه خط مشی در ارتباطند چون هم به نتایج بوروکراسی و هم به ابزارها توجه دارند. حمایت گرایی بیشتر نگران نتایج است و خردگرایی بیشتر نگران ابزارها است.

دانلود پایان نامه
برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید
رشته مدیریت همه موضوعات و گرایش ها : صنعتی ، دولتی ، MBA ، مالی ، بازاریابی (تبلیغات – برند – مصرف کننده -مشتری ،نظام کیفیت فراگیر ، بازرگانی بین الملل ، صادرات و واردات ، اجرایی ، کارآفرینی ، بیمه ، تحول ، فناوری اطلاعات ، مدیریت دانش ،استراتژیک ، سیستم های اطلاعاتی ، مدیریت منابع انسانی و افزایش بهره وری کارکنان سازمان

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

خردگرایی: فلسفه خط مشی خردگرایانه، ریشه در ایمان به عقل انسان دارد و فرض میکند که مشکلات حکومت دارای راه حل منطقی از طریق تجزیه و تحلیل علمی، منطقی و تحقیق نظام مند، میباشند. اولین مدیریت خردگرایانه، مدیریت علمی است. خردگرایی بعنوان فلسفه خط مشی در نوشته های چند فیلسوف کلاسیک، منعکس شده است. اشاراتی چون نوشته های برکلی، هیوم و لاک به این فلسفه مرتبطند گرچه بیشتر به فلسفه تحقیق ربط دارند. خردگرایی دلالت بر درک ابزاری از دولت دارد که به برنامه ریزی، ارزش میدهد و فرض میکند که اداره اثربخش به طراحی و برنامه ریزی ارتباط دارد. این فلسفه خوشبینانه ترین فلسفه ها است و مدعی است که گرچه جهان پیچیده است ولی با بکارگیری خرد و با بسط ابزارهای تحلیلی میوان این پیچیدگی را مدیریت نمود. اما با وجود این خوشبینی درباره شرایط انسان(و خط مشی)، این فلسفه درباره عینیت و تکنیک، نزدیک بین و به موارد ناملموس و ذهنی بی توجه است که میتواند منجر به پیامدها و رویکردهایی خونسردانه شود. مثلاً با بکارگیری استدلال منطقی غیرقابل خدشه و انکار، ممکن است به نتیجه گیریهای عجیب و غریبی برسد(مثل ارزشمندتر بودن مردان نسبت به زنان، یا ترجیح دادن سفیدپوستان) چراکه گاهی به ارزشها بصورت بازگشت سرمایه گذاری نگریسته و مثلاً بیان میشود که ترویج بکارگیری کلاه موتورسیکلت دربین جوانان(اغلب مردان) با ارزشتر از مبارزه با سرطان دهانه رحم(که زنان مسن با آن درگیرند و افراد کمتری را شامل میشوند) میباشد. بیکنفیلسوفی بود که رویکرد خردگرایانه به امورعمومی را بوضوح بیان کرد. در نظریه سیاسی مدرن، ارتباط بین علم و تصمیم سازی عمومی، ماهیت تخصصی تر دارد درحالیکه برخی مکاتب به دفاع از بوروکراسی ترکیب شده با تعداد بیشتری از علمای آموزش دیده لیبرال پرداخته اند و تلاش برگنجاندن روش های مدیریت علمی در کتب درسی داشته اند تا برکات رویکردعلمی در اداره امور عمومی مشاهده شود. تیلوریسم(رویکردی که تاحدی ساختگی است)، رویکردی برای علمی کردن اداره امور بود. نوشته های تیلور(چه علمی باشد چه نباشد)، به یقین انگیزه ای بود تا اداره امور عمومی، علمی تر شود. جامعه شناس آلمانی، ماکس وبردر بکارگیری خردگرایی در اداره امور عمومی موثر بود. برخلاف تیلور و شاگردانش، وبر استدلال قوی برای بکارگیری علم در امور عمومی ارائه نکرد ولی نوع شناسی کلاسیک وی از بوروکراسی، چارچوبی فراهم کرد که کاربرد تکنیکها و روش های علوم اجتماعی را در مطالعه اداره امور عمومی تقویت میکرد. چورچمانو آکوفاز نظریه پردازان معاصر درگیر در بسط اداره علمی بوده اند. این دو پیشگام تحقیق درباره عملیات و تجزیه و تحلیل سیستمها، در بسط و عمومی شدن رویکردهای کمی در مدیریت و اداره کردن موثر بوده اند. گسترش اخیر در زمینه علم مدیریت چه در بخش سازمانهای عمومی و چه در بخش خصوصی نیز قابل اشاره اند. تاثیر خردگرایی بر بوروکراسی گسترده و البته موردمناقشه تحلیلگران است. درسطح فردی پذیرش و آشنایی بیشتر با تحلیلگران علمی در مدیریت و اداره امور بر عملکرد روز به روز بوروکراسی موثر بوده است. از چشم اندازی وسیعتر، فلسفه خردگرایی خط مشی، بدلیل اعتماد به نفسش، الهام بخش خطمشی سازان بوده است. این فلسفه میگوید که گرچه جهان ممکن است پیچیده باشد و مشکلاتش بزرگ باشند ولی مسائل اجتماعی، اقتصادی و سیاسی قابل درک و شاید قابل حلند. خردگرایی، خوشبینی لاکی را به امورعمومی به ارمغان می آورد. شرایط انسان، غیرقابل درمان نیست، فرایند خطمشی مستلزم جنگ و سیاستهای قدرتمدارنه نیست، یک بهترین راه برای انجام وجوددارد و با توسل به عقل، یافتن بهترین راه(یا لااقل نزدیکترین راه به بهترین راه) میسر است. بنابراین برخلاف برخی از فلسفه های خطمشی، خردگرایی، دولت را تشویق به طراحی- برنامه ریزی، مهندسی اجتماعی و مداخله میکند.
واسطه گرایی: مضمون اصلی واسطه گرایی، ارائه مفهومی تکثرگرا از حکمرانی است. جامعه، ملغمه ای از علائق گروهی است و حکومت، چسبی است که کمک میکند تا جامعه با توازن بین علائق سرپا بماند و بعنوان نیرویی یکپارچه ساز خدمت میکند. دیوید ایستون، سیاست را بعنوان تخصیص ارزشها و منابع در جامعه توسط یک کارگزار(حکومت) مینگرد که از احزاب تاثیر میگیرد و بعنوان اقتداری مشروع درک میشود. وی نگاهی واسطه گرا به خطمشی سازی دارد. نمایندگی، ارزشی است که در واسطه گرایی، بالاترین اولویت را دارد. اگر خطمشی برای توازن بکار میرود، پس ضرورت دارد که بیشتر علائق مرتبط، بوضوح بیان شوند و برخی از این ملاحظات، وارد خطمشی شوند. بعلاوه، سیاستِ گروهی اهمیت بیشتری می یابد. حکومت نمیتواند امید به متوازن کردن علائق فردی داشته باشد چون: تامین امنیت اطلاعات درباره اولویتهای افراد، دشوار است، در تعداد زیادی از موضوعات خط مشی، اولویتها روشن نیستند، محاسبه نقطه توازن علائق افراد پیچیده است و ابزارهای استاندارد که بطورمستمر ارتباط با علائق افراد را فراهم سازند، وجود ندارند. رأی، شاخصی مهم برای ترجیحات فردی است ولی برای استفاده بسیاری از موارد خطمشی سازی واسطه گرایانه، خیلی کلی است. بنابراین گروه واسط، جزء اساسی فرایند خطمشی میشود. گروه های سازمان یافته، بطور معمول در فرآیند خطمشی ورود می یابند و میتوان انتظار داشت که وقتی موضوعی به اندازه کافی به علائق آنها مرتبط باشد، نظراتشان در دستورکار رسمی قرار گیرد و شنیده شود. بنابراین، واسطه گرایی باعث دسترسی
وسیعتر به دستگاه خطمشی گذاری میشود. اگر حکمرانی، برقراری توازن بین علائق است و خط مشی خوب، در آگاهی و تطبیق علائق متنوع، انعکاس می یابد، بنابراین هر کوششی باید صورت گیرد تا از وجود انجمن و محفلی برای ابراز علائق، مطمئن شد. تئودور لوینقد نافذی به واسطه گرایی(در کتاب پایان لیبرالیسم خود) دارد. وی به لیبرالیسم گروهِ علاقه(پسرعموی واسطه گرایی)، بعنوان مکانیسمی برای اطمینان از محافظه کاری در ساخت خطمشی، حمله میکند. دادن اولویت به نظر گروه های تثبیت شده موجب محافظه کاری میشود چون گروه های تثبیت شده، ماهیتی محافظه کارانه دارند. گروههایی که کمتر تثبیت شده هستند، اغلب به سادگی به دستگاه خطمشی سازی دسترسی ندارند. البته این کیفرخواست به واسطه گرایی کمتر وارداست چون در واسطه گرایی ناب، فرض میشود که همه گروه ها دسترسی دارند درحالیکه در لیبرالیسم گروهِ علاقه، دسترسی گروه ها برابر فرض نمیشوند. مساله نگران کننده تر این است که ممکن نیست علائق بطور اثربخشی، متوازن شوند حتی اگر همه گروه های سازمان یافته به خطمشی گذاران دسترسی داشته باشند و اثرگذار باشند. برخی علائق، ازطریق هیچ گروهی، نمایندگی نمیشوند. تا همین اواخر، علائق فقرا در معادله خطمشی واسطه گرایی گنجانده نمیشد چون هیچ گروه سازمان یافته مشخصی، آنها را نمایندگی نمیکرد. همینطور منافع مصرف کنندگان، هزاران زندانی و یا بیماران روانی و ذهنی نیز اغلب نماینده ای ندارند یا نماینده دست دوم آنها حضوردارد درحالیکه بخش بزرگی از موضوعات خط مشی بدانها نیز مربوط میشود. تاکید زیاد بر توازن علائق در این فلسفه میتواند موجب همکاری متقابل و ائتلاف شود ولی گاهی این همکاری تنها بخاطر ملاحظات اخلاقی و عدالت جویانه است. در این حالت ممکن است دغدغه های برابری جویان بر ملاحظات اخلاقی، پیشی گیرند. داشتن درکی واسطه گرا از حکمرانی، موجب افزایش بدبینی سیاسی نیز میشود چرا که از شهروندان خواسته میشود که تصمیمات خطمشی را نه برمبنای خوب بودن بلکه برمبنای موردعلاقه اکثریت بودن بپذیرند. ریشه های واسطه گرایی بعنوان توازن علائق، کمتر از ریشه های حمایت گرایی، آشکارند. شاید بدین علت باشد که این مفهوم تنها در ربع دوم قرن بیستم، غلبه داشته است. هنوز میتوان عناصری از واسطه گرایی را در نوشته های برخی فلاسفه کلاسیک سیاسی، مشاهده کرد. شاید با خواندن سطحی نوشته های بنتهام، تصور شود که فلاسفه سودگراو معتقد به اصالت سود(فلسفه ای که مدعی است بیشترین خوشحالی را برای بیشترین تعداد افراد جامعه فراهم میسازد و اصالت سود را موجب آن میداند)، عمدتاً واسطه گرا بوده اند. بااینحال واسطه گرایی عمدتاً فلسفه ابزارها است و گرچه بیشترین شادیها برای بیشترین تعداد، ممکن است دستورالعملی برای برخی واسطه گرایان باشد ولی واسطه گرایی به چنین انگیزه هایی نیاز ندارد و رویکرد بنتهام نیز توجه به توازن علائقِ گروهی بیان شده است(و نه لزوماً اصالت سود). بنتهام در علم الاخلاق خود گفته است که اولین قانون طبیعت این است که شادی خود را بخواهیم و صداهایی که بدنبال شادی دیگرانند، شادی خود را در شادی دیگران می یابند. فلاسفه کلاسیک سیاسی، واسطه گرا بنظر نمی آیند چون در زمان آنها چنین چیزی مطرح نبود. برخی عقیده دارند که وجود چندین جایگاه قدرت، به رام کردن قدرت کمک میکند تا رضایت همه تامین شود و مناقشات و درگیریها بصورت مسالمت آمیز حل و فصل شود چون حتی اقلیت، در تعامل با یکی از مراکز قدرت، میتواند منافع خود را تامین کند. کاهش تعارضات یکی از دلایل ارزشمند بودن رویکرد واسطه گرایانه است. سازمانهای نظارتی و تدوینگر قوانین، اغلب به سبک واسطه گرا عمل میکنند. در سطوح بالاتر خط مشی گذاری، واسطه گرایی فلسفه خط مشی غالب(جز بر چند سازمان) میباشد.
عملگرایی: برخی عملگرایی را تنها فلسفه عمده در آمریکا میدانند. جیمزو دیویی گفته اند که اگر چیزی کار میکند، انجامش بدهید. اما عملگرایی بعنوان فلسفه خطمشی مدتها قبل از ظهور بورکراسی مدرن با ما همراه بوده است. درحقیقت ظهور بوروکراسی مدرن را میتوان اعتراض به حکمرانی تکی و عملگرایانه دانست. بوروکراسی، ابزاری برای استانداردسازی حکمرانی، خطمشی و تصمیم سازی است. روش عملیاتی استاندارد، نگهداری سوابق، زنجیره رسمی فرمان دادن در بوروکراسی، ساختار را تشریفاتی میسازد که مانع عملگرایی میشود. با این وجود بوروکراتها، هنوز میتوانند عملگرایی را در خطمشی عمومی پیش ببرند. گرچه ساختار رسمی مانع عملگرایی است ولی بوروکرات همیشه تابع ساختار رسمی نیست. گاهی ساختارهای محدودکننده یا وجودندارند و یا شفاف نیستند و یا میتوان آنها را بدون ترس از عواقبش، نادیده گرفت. محدوده اختیارات بوروکرات ممکن است بزرگ باشد و در برخی حالات عملگرایی اصل راهنما در اداره امور و خطمشی سازی است. چارلز لیندبلومیکی از بهترین توضیحات را درباره عملگرایی بعنوان فلسفه سیاسی مطرح کرده است. خطمشی سازی و اداره امور لزوماً افزایشی هستند و بنابراین با کیفیتی کمتر از حدمطلوب، تدوین و اجرا میشوند چون تصمیمات خوب اغلب باید بسرعت اتخاذ شوند، جستجوی اطلاعات به هزینه کردن نیاز دارد و عواقب همیشه قابل پیش بینی نیستند. خطمشی سازان اغلب مثل آتش نشانها به مبرم ترین تقاضاها درلحظه ای کوتاه پاسخ میدهند برخلاف فلاسفه که همه گزینه های جایگزین موجود را با تعمق بررسی میکنند یا برخلاف علم گرایان که بدنبال یک راه به عنوان بهترین راه میباشند. ب
نابراین نباید از خط مشی سازان انتظار داشت که به خطمشی مطلوب برسند بلکه آنها اغلب عملگرایند. بهترین راه حلهای عملی، اغلب نه با روش های عملیاتی استاندارد سازگارند و نه با قصد قانونگزاران، سازگاری دارند.

 
 
انتقال گرایی: انتقال گرایی، فلسفه خطمشی دولت رفاه است که از آنها که دارا هستند میگیرد و به افراد نادار میدهد. گرچه چندین فیلسوف کلاسیک(مارکس، روسو و ریکاردو) در تبار فکری انتقال گرایی نقش داشته اند، استفاده واقعی از این خطمشی بعنوان موتوری برای کاستن نابرابریهای اقتصادی، تا پس از پایان ربع اول قرن بیستم، مرسوم نبود. شرحی روشنگرانه از انتقال گرایی توسط پیگو ارائه شده است. وی در”اقتصاد دولت رفاه”، درباره مقدمات انتقال گرایی بحث میکند و به مشکلات اقتصادی و فلسفی انواع انتقالهای درآمد در جامعه اشاره میکند. اصل اساسی انتقال گرایی، نسبیت در درآمد است. همانطورکه پیگو بیان میکند:”اجبار به پذیرفتن زندگی در استاندارد پایین تر توسط یک فرد یا یک خانواده درحالیکه دوستان و دشمنانش تحت فشار قرار نگرفته باشند و چون گذشته بمانند و رها شوند، ممکن است خیلی ناراحت کننده باشد ولی اگر کل طبقه یا گروه آنها، بطورمشابهی در رنج قرار گیرند، آنها بندرت رنج خواهند برد… . بطور خلاصه، بخش بزرگی از رضایت اقتصادی که مردم بدست می آورند ناشی از درآمدهای باثبات است(و نه ناشی از بزرگ بودن مقدار مطلق درآمد)، ولی پس از آنکه درآمد بزرگتر شد یا حداقل کوچکتر نشد، شباهت درآمد در بین همراهان اجتماعی فرد است که رضایت را ایجاد میکند. این نظر تا حد زیادی، نظر مرسوم را تقویت میکند که انتقالها، جدای از اینکه میتوانند بهتر انجام شوند، صدمه زیادی به قربانیان نمیزنند در عین حال ذینفعانی که نیازهایشان ابتدایی تر و کمتر پیچیده هستند، از این انتقالها، نفع بزرگی میبرند”. امروزه عبارت محرومیت نسبی زیاد بکار برده میشود و نشان میدهد که مفهوم نیاز بعنوان یک مقیاس، بطور گسترده ای پذیرفته شده است. فرض دیگر انتقال گرایی این است که مزایای ناشی از انتقال درآمد، به همان میزان که به محرومین میرسد، به جامعه نیز میرسد چون درآمدهای اضافه شده به افراد فقیرتر اجازه میدهد که بدنبال فرصتهای تحصیل و استخدام بگردند و بنابراین تولید، تقویت میشود و جامعه نفع میبرد. بااینحال همانطورکه پیگو اشاره کرده است مقاطعی وجود دارند که برگشت(به معنای اقتصادی آن) در اقتصاد رفاه انتقال گرا، کاهش می یابد. لایه ای اخلاقی نیز در انتقال گرایی وجود دارد و بنابراین ایده ضرورت تأمین فقرا، صرفنظر از اینکه بهره اقتصادی برای اینکار وجود داشته باشد یا نداشته باشد، تقویت میشود. دولتها اغلب متعهد به ارائه مزایا به فقرا حتی در زمانهای تورم هستند بنابراین به مارپیچ تورم کمک میکنند. با اینکه این، خطمشی عاقلانه ای نیست و نمیتوان آن را به حساب اقتصاد رفاه گذارد ولی ریشه هایی اخلاقی و سیاسی دارد و اغلب بکار میرود. انتقال گرایی تا حدزیادی، فلسفه خط مشی در قرن بیستم است. در زمانهای گذشته، فقرا همچون اشیاء تحقیرشده و پست بودند. فرض بر این بود که ارائه کردن کمکهای عمومی به فقرا موجب اتلاف و تنبلی میشود. بعلاوه، توضیح و تبیین فقر در حال تکامل تدریجی بود. درواقع، هربرت اسپنسرو دیگر داروینیستهای اجتماعی استدلال میکردند که باید از دلسوزی برای فقرا جلوگیری کرد چون موجب مداخله در نظمی طبیعی، یعنی بقای اصلح میگردد. امروزه دیدگاه رایج این است که فقر، کمتر محصول رخوت و تنبلی فرد یا نظمی طبیعی است و بیشتر ناشی از ساختار جامعه است. بهرحال، این فرض در آمریکا کمتر از دیگر کشورهای غربی رواج دارد. بسیاری از آمریکایی ها تمایل دارند که فقرا را به دو طبقه تقسیم کنند: فقیر و مستحق واقعی و بقیه فقرا. همانطورکه گیلبرت استینراشاره میکند، زنان بیوه، یتیمان و

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *