پایان نامه درباره باید و نباید، خواجه نصیر، حسن و قبح افعال، حسن و قبح

را موافق این روایات دانست. تطبیق دادن تفسیر سومی که در بخش دیدگاه فلاسفه بیان شد، بر روایات کار سختی است البته در برخی از روایات عقل عملی بر خود کارهای خوب اطلاق شده است و برخی از دیدگاههای فلاسفه مطابق این معنا است ولی این تفسیر برای عقل عملی معروف نیست.
حالا که روشن شد که عقل عملی به چه معنا است و تفسیر معروف آن کدام است در این جا لازم می دانم این نکته را متذکر شوم که محور بحث در فصلهای آتی همین تفسیر معروف از عقل عملی خواهد بود.
3-2-گفتار سوم: نسبت عقل نظری و عقل عملی
نسبت عقل نظری و عقل عملی را می توان از دو جهت بررسی کرد یکی به لحاظ معانی و تفاسیر این دو عقل که در مطالب گذشته بیان شد و دیگری براساس رابطه بین هست و نیستها و باید و نبایدها.
3-2-1- محور اول: نسبت عقل نظری و عقل عملی بر اساس تفاسیر سه گانه عقل نظری و عقل عملی
بخش اول:نسبت عقل نظری و عقل عملی بنابر تفسیر اول
اگر ما تفسیر اول که عقل نظری و عقل عملی هر دو مدرک است و اختلاف آنها در متعلقات ادراک است، را در نظر بگیریم، در این صورت به لحاظ مبدأ ادراک بین این دو نسبت عینیت برقرار می شود چون هردو مدرک هستند. اگر ازلحاظ مدرکات آنها ملاحظه کنیم، بین این دو نسبت غیریت و تباین وجود دارد چون عقل نظری فقط مدرک هست و نیستها است و با باید و نباید سروکار ندارد و عقل عملی فقط مدرک باید و نباید ها است.
تعریفی که ملا صدرا در کتب خود برای عقل نظری و عقل عملی ارایه کرده است، بر همین نسبت دلالت می کند:
نفس انسان دو قوا دارد علامه و عماله؛ با قوه اولی تصورات و تصدیقات را درک می کند و به حق و باطل گرایش پیدا می کند واین عقل نظری نام دارد و با دومی صناعات انسانیه را استنباط می کند و به حسن و قبح افعال پی می برد و این قوه عقل عملی نام دارد.178
ملاهادی سبزواری مطلبی را در شرح منظومه بیان کرده که مدعای ما را تأئید می کند. خلاصه عبارت ایشان چنین است:
عقل نظری و عقل عملی مانند دو قوه متباین نیستند که یکی مدرکه باشد و دیگری فقط محرکه خالی باشد بلکه این دو جهات مختلفی برای شئ واحدی است که نفس ناطقه باشد.179
عبارت مرحوم مظفر در اصول الفقه صریحا می گوید: که اختلاف بین دو عقل فقط از حیث مدرکات است والا عقل انسان یکی بیش نیست، اگر مدرک آن از قبیل ینبغی ان یفعل او لا یفعل باشد مانند حسن عدل یا قبح ظلم همین عقل، عقل عملی نامیده می شود و اگر مدرک آن از قبیل ان یعلم باشد مانند (هر کل از جزو خودش بزرگتر است) همین عقل عقل نظری نامیده می شود.180
بخش دوم : نسبت عقل نظری و عقل عملی بنابر تفسیر دوم
تفسیر دومی که در گذشته بیان شد، ما را به این مطلب می رساند که نسبت بین عقل نظری و عقل عملی بطور کامل غیریت و تباین است چون طبق این تفسیر عقل نظری فقط مدرک است و عقل عملی فقط عامل است و کاری با ادراک ندارد.
ابن سینا در در بعضی از کتب عبارتی را آورده که به تباین بین عقل نظری و عقل عملی اشاره دارد. ایشان می گوید: عقل عملی قوهای برای نفس است که مبدأ برای تحریک قوه شوقیه قرار می گیرد تا اینکه امور جزئی تحقق یابد.181
خواجه نصیرالدین نیز دو قوه نفس را با قوه علّامه و قوه عمّاله یاد کرده، می گوید: انسان با دو دست قوه علّامه و قوه عمّاله خود را می سازد، علمی که مشخص نفس ناطقه انسانی است و عملی که مشخص بدن انسانی از حیث انسان است.182
پس ایشان قوه علامه را به علم تفسیر کرده و قوه عماله را به عمل اطلاق کرده است. در این صورت تباین بین این دو قوه آشکار است.
سخن استاد جوادی درتفسیر عقل نظری و عقل عملی نیز بر همین مطلب دلالت دارد:
با درنظر گرفتن تعدّد کار و نیروهای انسان، باید عقل نظری و عملی را تفسیر کرد، پس باید گفت که انسان دو نیرو دارد: با یکی می‌فهمد و با دیگری عمل می‌کند. عقل نظری نیروی اندیشه و فهم است و عقل عملی، نیروی انگیزه و اراده و نیت و تصمیم و…، چنان که تقسیم قوای نفس به «علاّمه» و «عمّاله» و تعبیر «قوّه بینش و کُنش»، در سخنان حکمای پیشین به این تفسیر نظر دارد.183
بخش سوم: نسبت عقل نظری و عقل عملی بنابر تفسیر سوم
این تفسیر هم مانند تفسیر اول دوگانگی و غیریت بین عقل نظری و عقل عملی ایجاد نمی کند. چون کسانیکه که قایل به این معنا هستند، هردو قسم عقل را مدرک می دانند و فرق فقط در مدرکات است که یکی مدرک کلیات است و دیگری مدرک جزئیات مربوط به عمل است.
همانطور که در بیان اقسام عقل گذشت، ابن سینا در اشارات درباره این مطلب می گوید:
عقل عملی قوهای است که وجوب واجبی که از امور جزئی برای انسان انجام دادن آن واجب است، را درک می کند و برای رسیدن به امر جزئی از نتیجه عقل نظری که در کلی وجود دارد کمک می گیرد.184
خواجه نصیر الدین در توضیح عبارت ابن سینا می گوید:
عمل اختیاری انسان برای وجود آمدن به هر دو نوع عقل(نظری و عملی) احتیاج دارد. اول عقل نظری ما ینبغی ان یعمل را بطور کلی درک می کند سپس عقل عملی به کمک عقل نظری از نتایج مقدمات کلی با استفاده از مقدمات جزئی یا محسوس به رائ جزئی منتقل می شود.185
مطلبی که دکتر حایر یزدی در این باره فرموده است این را نشان می دهد بین نتیجه قیاسهای عقل نظری و عقل عملی نسبت جزوکل برقرار است چون ایشان می فرماید؛ محصول عقل نظری قیاس های کلی است که مستقیما ربطی به عمل ندارد، محصول عقل عملی نیز قیاس است منتهی قیاس جزئی متکی به قیاس کلی عقل نظری است. بر این اساس عقل عملی در امتداد عقل نظری و حاصل آن و برآمده
از آن است. به عبارت دقیق تر نتیجه قیاس کلی نظری به عنوان کبرای قیاس جزئی عقل عملی قرار گرفته، آنگاه در باب فعل خاصی نتیجه گیری می شود. بنا بر این می توان ادعا کرد که قضایای عقل نظری و عقل عملی از نوع اخباری بوده، قضایای عقل عملی ازقضایای عقل نظری استنتاج می گردد.
به عنوان مثال
قیاس کلی عقل نظری:
راستگویی خوب است.
هر آنچه خوب است شایسته عمل است.
پس راستگویی شایسته عمل است.
قیاس جزئی عقل عملی:
فعل فلانی راستگویی است
هر راستگویی شایسته عمل است.
پس فعل فلانی شایسته عمل است
در آخر ایشان به این نکته متذکر می شود که کار عقل تا اینجا به پایان می رسد و تحریکی نسبت به فعل برای انسان ایجاد نمی کند بلکه فقط نقش راهنما را ادا می کند.
پس طبق این تفسیر ما به این نتیجه می رسیم که در عقل نظری و عقل عملی نسبت عینیت برقرار است ولی به لحاظ مدرکات بین این دو قسم نسبت جزو و کل وجود دارد.
جمع بندی
در این محور نسبت عقل نظری و عقل عملی بنا بر تفسیر سه گانه بررسی شد و ملاحظه شد که بنابر تفسیر اول و سوم، بین قوه نظری و عملی نسبت عینیت برقرار است چون قائلین به این قول هر دوی آنها را مدرک می دانند ولی اگر مدرکات را لحاظ کنیم، بین مدرکات بنا بر تفسیر اول نسبت تباین وجود دارد، چون مدرکاتِ یکی هست و نیست ها است و مدرکاتِ دیگری باید و نباید ها است و بنا بر تفسیر سوم بین مدرکاتِ آنها نسبت جزو و کل برقرار است. چون مدرکات عقل نظری کلیات است و مدرکات عقل عملی جزئیات مربوط به عمل است. بنابر تفسیر دوم اساسا بین این دو نسبت تباین برقرار است. چون این گروه عقل نظری را فقط مدرک و عقل عملی را فقط محرک می دانند.
3-2-2- محور دوم: نسبت عقل نظری و عقل عملی براساس رابطه هست و نیست و باید و نباید ها
راه دیگری برای نسبت سنجی بین عقل نظری و عقل عملی این است که ما از راه هست و نیستها و باید و نبایدها به این مطلب برسیم چون اکثر اندیشمندان فلسفه و اخلاق درک هست و نیستها را از وظایف عقل نظری دانسته اند و یافتن باید و نباید ها را در حوزه عقل عملی قرار داده اند. لذا از راه مدرکات (هست و نیستها و باید و نبایدها) می توان به نسبتی که بین عقل نظری و عقل عملی وجود دارد، دسترسی پیدا کرد.
آیت الله حایری یزدی درباره رابطه عقل نظری و عقل عملی می گوید:
در واقع پرسش از رابطه «هست» و «باید» سؤال از رابطه عقل نظری و عقل عملی است. برای رسیدن به این مطلب اول باید با تعریف این دو اصطلاح آشنا شویم.
به نظر ایشان عقل نظری عبارت است از شناخت های حصولی ارتسامی که انسان از هستی های موجود به ذهن می آورد و معلوم علت علم می باشد. عقل عملی نزد ایشان عبارت است از گروههای شناخت های فعلی است که در آن علت معلوم خارجی است.
عقل عملی همانند عقل نظری از قدرت های ادراکی نفس و از مراتب عاقله محسوب می شود تنها تفاوتی که یکی را از دیگری ممتاز می کند معلومات و مدرکات آنها است که در عقل عملی این معلومات از اختیارات نفس است ودر عقل نظری از قدرت او بیرون است.
مسایل عقل عملی، نظریات عقل نظری است که درباره هستی های ارادی و اختیاری می باشد. در واقع عقل واحدی وجود دارد که دو نوع فعالیت می کند فعالیت های ادراکی در حوزه هستی های نامقدور و در حوزه هستی های مقدور.
طبق نظر ایشان درک کننده هست و باید همان قوه مدرکه نفس انسان است دوگانگی درآن قوه درکار نیست پس می توان گفت طبق این توضیح نسبت آن دوعینیت است.
استاد مصباح در این مسأله قضایای اخلاقی( باید و نبایدها) و قضایای خبری(هست و نیست ها) را از سنخ واحد دانسته می فرماید: در واقع قضایای اخلاقی از سنخ قضایای خبری هستند و مفاهیم ارزشی ریشه در مفاهیم عینی و حقیقی دارند بنابر این نوبت به این نمی رسد که ما برای نفس قایل به دو قوای متمایز بشویم که یکی هست و نیست ها را درک کند و دیگری باید و نبایدها را دریابد.186
آیت الله سبحانی در این رابطه می فرماید:
انسان در کارهای شخصی خود هست و بود (خوب بودن و بد بودن) را به باید و نباید تبدیل می‏کند؛ یعنی قیاسی تشکیل می‏دهد که مقدمه اول آن از سنخ هست و بود است و مقدمه دوم آن از سنخ باید. هر روز صدها قیاس و استدلال از این قبیل برای افعال ارادی و اختیاری خویش درست می‏کند. اگر خوردن غذا را اراده می‏کند برای آن است که هستی انسان به غذا وابسته است (بود و هست) و انسان باید حیات خویش را صیانت کند (باید)، پس می‏توان از مقدمه‏ای از سنخ «هست» و مقدمه‏ای از سنخ «باید» به نتیجه‏ای از سنخ «باید» رسید؛ ولی هرگز نمی‏توان در یک قیاسی که هر دو مقدمه آن از سنخ هست و بود است به نتیجه‏ای از سنخ باید و نباید رسید. 187
در جای دیگر نیز به همین مطلب اشاره نموده می فرماید:
انسان مسلمان بایدها و نبایدها را که گاهی از نقل و گاهی از خود عقل می‏گیرد، با هست‏ها و نیست‏های علمی و تشخیص عقلی ترکیب می‏کند و سپس، به حکم خود عقل، وظایف را مشخص می‏سازد. بنابراین، عقل در همه موارد یادشده، قیاسی را تشکیل می‏دهد که یک مقدمه آن، از «بود» و «نبود» حاصل می‏شود و مقدمه دیگر آن، از «باید» و «نباید» و چون نتیجه، تابع اخسّ مقدّمتین است، نتیجه آن، باید یا نباید خواهد بود.
برای مثال، عقل وقتی می‏فهمد که تهیه واکسن با یک صورت خاص مفید و در غیر این صورت مضر است. تا این‏جا به هست و نیست مربوط است حکم می‏کند که با صورت مفید آن باید انجام شود و صورت مضر آن نباید انجام شود، زیرا به دستور دین
آنچه سودمند است، واجب یا مستحب است و آنچه مضر است، حرام است. عقل می‏گوید: فلان کار برای جامعه مصلحت است و هر چه مصلحت جامعه است باید انجام شود.188
این امر شدنی نیست و منطقاً نمی‏توان از قیاسی که همه قضایای آن از سنخ «هست» است «باید» را استنتاج کرد. حاصل آنکه حکم عقل در نتیجه این قسم قیاساتی که بشر پیش از هر عمل اختیاری تشکیل می ‏دهد، از سنخ احکام عقل در سایر موارد استنتاج عقلی و نظری است؛ نه اینکه عقل استقلالاً حکم مولوی داشته باشد.189
در جای دیگر ایشان می فرماید:
احکام دینی اگرچه جنبه اعتباری دارد و مجموع باید و نبایدها است اما از حقایقی برخوردار است که در آن سوی این اعتبارها نهفته است که پشتوانه این امور است.190
جمع بندی
باتوجه به توضیحات بالا می توان گفت که نسبت بین عقل نظری و عقل عملی دائر مدار این مطلب است که قضایای حاوی “هست و نیستها” و “باید و

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *