شهریور ۳۱, ۱۳۹۹

پایان نامه درباره بیماران دیابتی/خودکارآمدی

خودکارآمدی[1]

خودکارآمدی از نظریه­ی شناخت اجتماعی[2] آلبرت باندورا (1986) مشتق شده است، که به باورها یا قضاوت­های فرد به توانائی­های خود در انجام وظایف و مسئولیت­ها اشاره دارد. نظریه­ی شناخت اجتماعی مبتنی بر الگوی علّی سه جانبه­ی رفتار، محیط و فرد است. این الگو به ارتباط متقابل بین رفتار، اثرات محیطی و عوامل فردی(عوامل شناختی، عاطفی و بیولوژیک) که به ادراک فرد برای توصیف کارکردهای روان شناختی اشاره دارد، تأکید می­کند. بر اساس این نظریه، افراد در یک نظام علّیت سه جانبه بر انگیزش و رفتار خود اثر می گذارند. باندورا(1986) اثرات یک بعدی محیط بر رفتار فرد که یکی از فرضیه­های مهم روان­شناسان رفتار­گرا بوده است، را رد کرد. انسان­ها دارای نوعی نظام خودکنترلی و نیروی خودتنظیمی هستند و توسط آن نظام بر افکار، احساسات و رفتار های خود کنترل دارند و بر سرنوشت خود نقش تعیین کننده‌ای ایفا می­کنند.
بدین ترتیب رفتار انسان تنها در کنترل محیط نیست بلکه فرایندهای شناختی نقش مهمی در رفتار آدمی دارند. عملکرد و یادگیری انسان متاثر از گرایش­های شناختی، عاطفی و احساسات، انتظارات، باورها و ارزش­هاست. انسان موجودی فعال است و بر رویدادهای زندگی خود اثر می­گذارد. انسان تحت تاثیر عوامل روان شناختی است و به‌طور فعال در انگیزه­ها و رفتار خود اثر دارد. براساس نظر باندورا افراد نه توسط نیروهای درونی رانده می­شوند، نه محرک­های محیطی آنها را به عمل سوق می دهند، بلکه کارکردهای روان­شناختی، عملکرد، رفتار، محیط و محرکات آن را تعیین می­کند.
باندورا (1986) مطرح می­کند که خودکارآمدی، توان سازنده­ای است که بدان وسیله، مهارت­های شناختی، اجتماعی، عاطفی و رفتاری انسان برای تحقق اهداف مختلف، به گونه­ای اثربخش ساماندهی می­شود. به نظر وی داشتن دانش، مهارت­ها و دستاوردهای قبلی افراد پیش­بینی کننده­های مناسبی برای عملکرد آینده افراد نیستند، بلکه باور انسان در باره­ی توانایی­های خود در انجام آنها بر چگونگی عملکرد خویش مؤثر است. بین داشتن مهارت­های مختلف با توان ترکیب آنها به روش­های مناسب برای انجام وظایف در شرایط گوناگون، تفاوت آشکار وجود دارد. “افراد کاملاً می­دانند که باید چه وظایفی را انجام دهند و مهارت­های لازم برای انجام وظایف دارند، اما اغلب در اجرای مناسب مهارت­ها موفق نیستند” (باندورا، 1986).
خودشناسی از طریق پردازش مهارت­های شناختی، انگیزشی و عاطفی که عهده­دار انتقال دانش و توانایی­ ها به رفتار ماهرانه هستند، فعال می­شود. به‌طور­خلاصه، خودکارآمدی به داشتن مهارت یا مهارت­ها مربوط نمی­شود، بلکه داشتن باور به توانایی انجام کار در موقعیت­های مختلف شغلی اشاره دارد.
باور کارآمدی عاملی مهم در نظام سازنده­ی شایستگی انسان است. انجام وظایف توسط افراد مختلف با مهارت­های مشابه در موقعیت­های متفاوت به‌صورت ضعیف، متوسط و یا قوی و یا توسط یک فرد در شرایط متفاوت به تغییرات باورهای کارآمدی آنان وابسته است. مهارت­ها می­توانند به آسانی تحت تأثیر خودشکی[3] یا خود تردیدی قرار گیرند، درنتیجه حتی افراد خیلی مستعد در شرایطی که باور ضعیفی نسبت به خود داشته باشند، از توانایی­های خود استفاده­ی کمتری می­کنند (باندورا ،1994). به همین دلیل، احساس خودکارآمدی، افراد را قادر می­سازد تا با استفاده از مهارت­ها در برخورد با موانع، کارهای فوق­العاده­ای انجام دهند(وانون و وینگر[4]،2003). بنابراین، خودکارآمدی درک شده عاملی مهم برای انجام موفقیت آمیز عملکرد و مهارت­های اساسی لازم برای انجام آن است.
عملکرد مؤثر هم به داشتن مهارت­ها و هم به باور در توانایی انجام آن مهارت­ها نیازمند است. اداره کردن موقعیت­های دایم التغییر، مبهم، غیرقابل پیش­بینی و استرس­زا مستلزم داشتن مهارت­های چندگانه است. مهارت­های قبلی برای پاسخ به تقاضای گوناگون موقعیت­های مختلف باید غالباً به شیوه­های جدید ساماندهی شوند. بنابراین مبادلات با محیط تا حدودی تحت تأثیر قضاوت­های فرد در مورد توانایی­های خویش است. بدین معنی که افراد باور داشته باشند که در شرایط خاص می توانند وظایف را انجام دهند. خودکارآمدی درک شده معیار داشتن مهارت­های شخصی نیست، بلکه بدین معنی است که فرد به این باور رسیده باشد که می­تواند در شرایط مختلف با هر نوع مهارتی که داشته باشد وظایف را به نحو احسن انجام دهد.

4.Self-efficacy

5.Social cognition Theory

  1. Self-doubt

2.Vandeven&Weinger

لینک جزییات بیشتر و دانلود این پایان نامه:

اثربخشی مداخلات روانشناختی بر شاخصهای سلامت جسمی و روانی بیماران دیابتی نوع2