پایان نامه رشته روانشناسی درباره : مشکلات رفتاری

دانلود پایان نامه

برخوردار است (ایوز و همکاران، 2000). پاتنام، سنوسن و روتبارت (2002، به نقل از کارمن و همکاران، 2009) مطرح میکنند که سرشت و شیوه فرزندپروری دو پیش بین مهم مشکلات رفتاری در سنین نوجوانی هستند. در این رابطه، نیگ (2006) مدل آسیب پذیری را در مورد رابطه بین سرشت و مشکلات رفتاری مطرح می کند. در این مدل مطرح می شود که صفات شخصیتی معینی، فرد را در معرض خطر ایجاد مشکلات روان شناختی معینی قرار می دهد. این رویکرد مطرح می کند که انواع معین سرشت پیش بینی کننده مشکلات رفتاری است (تاکت ، 2006). در واقع، افراد با نوجویی بالا نمی توانند ارضا را به تأخیر انداخته تکانشگری خود را کنترل نمایند. این افراد در بازداری زدایی مشکل دارند و همان طور که در پژوهش ها ثابت شده است افراد با بازداری زدایی بالا بیشتر به رفتارهای پرخطر پرداخته و در دوره های بعدی زندگی بیشتر احتمال دارد که دچار مشکلات رفتاری برونی سازی شوند (کاسپی ، 2000). بنابراین بر طبق این مدل، سرشت در مشکلات انطباقی اثر داشته و ویژگی های سرشتی معین می تواند در آسیب پذیری فرد به مشکلات درونی سازی یا برونی سازی نقش داشته باشد. همچنین، یافته های پژوهشی متعددی نیز مطرح می کنند که صفت شخصیتی نوجویی پیش بینی کننده مشکلات رفتاری برونی سازی هستند (به عنوان مثال، رتیو، آلتوف، دامنسی، آیر و هادزیاک ، 2008). تبیین دیگری که می توان ارائه داد، این است که افراد با نوجویی بالا قادر به انطباق رفتارهای خود با تقاضاها و مطالبات محیطی به ویژه والدین و همسالان خود نیستند و از الگوهای دلبستگی مخربی برخوردارند، در نتیجه، در انطباق روان شناختی دچار مشکل می شوند (ریتیو، استانگر، مک کی، دویل ، و هادزیاک، 2006) که این امر منجر به مشکلات رفتاری در نوجوان می شود.

پژوهش های داخلی و خارجی: رابطه بین نوجویی و مشکلات رفتاری
کو، چی، سونگ، یانگ، و چن (2003) در پژوهشی که به بررسی ارزیابی اشکال شخصیت و ارتباط آن با مشکلات رفتاری در نوجوانان با استفاده از پرسشنامه شخصیتی کلونینجر و آیزنگ پرداختند، به این نتیجه دست یافتند که نوجویی پیش بینی کننده مشکلات رفتاری برونی سازی می باشد. همچنین ریتیو، کاپلند ، استانگر و هادزیاک (2004) در پژوهشی که به بررسی ارتباط سرشت و اختلالات برونی سازی در کودکان و نوجوانان پرداختند به این نتیجه دست یافتند که اختلال بیش فعالی-نقص توجه با نوجویی بالا و آسیب گریزی پایین ارتباط داشته و اختلال سلوک با نوجویی بالا مرتبط است. ریتیو و همکاران (2006) در پژوهشی که به بررسی تعامل بین سرشت کودک و والدین و مشکلات رفتاری کودک پرداختند، به این نتیجه دست یافتند که ترکیب نوجویی بالای کودک و والدین با مشکلات توجه کودک مرتبط است.

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

کیم و همکاران (2006) در پژوهشی به بررسی ارتباط بین ویژگی سرشت و منش شخصیت و مشکلات رفتاری برونی سازی و درونی سازی در نوجوانان پرداختند، به این نتیجه دست یافتند که بین نوجویی بالا، آسیب گریزی بالا با مشکلات رفتاری برونی سازی ارتباط مثبتی وجود دارد. مطالعاتی (مثل، رتیو و همکاران، 2008؛ استیفتر، پاتنام و جهرومی ، 2008) که به بررسی ارتباط پروفایل سرشت با مشکلات انطباقی در کودکان سنین پیش دبستانی و دبستانی پرداخته اند، به این نتیجه دست یافتند که برخی ویژگی های سرشت با سطوح بالای مشکلات درونی سازی و برونی سازی مرتبط است. به عنوان مثال در مطالعه رتیو و همکاران (2008) این نتیجه به دست آمد که پروفایل سرشتی که ویژگی آن، نوجویی پایین و آسیب گریزی بالا است ارتباط معکوسی با مشکلات رفتاری دارد؛ در مقابل، پروفایل سرشتی که یکی از ویژگی های آن نوجویی بالا می باشد، ارتباط مثبتی با مشکلات رفتاری دارد. در پژوهشی (آیزنبرگ و همکاران، 2009) که به بررسی روابط طولی تکانشگری، هیجان پذیری منفی با مشکلات رفتاری برونی سازی و درونی سازی پرداخته است، این نتیجه به دست آمد که تکانشگری بالا و هیجان پذیری منفی با مشکلات برونی سازی مرتبط است. کارمن و همکاران (2009) در پژوهش خود که به بررسی ارتباط بین سرشت، شیوه فرزند پروری و مشکلات رفتاری در نوجوانان پرداختند، به این نتیجه دست یافتند که تکانشگری ارتباط مثبتی با مشکلات برونی سازی دارد و این نتیجه با یافته های اولیه آیزنبرگ و همکاران (2001) و آیزنبرگ و همکاران (2005) هماهنگ است. اخیراً در پژوهشی (دی پاو، مرویلد، و لیوون ، 2009) که به بررسی چگونگی ارتباط بین صفات شخصیتی با مشکلات رفتاری پرداخته شده است، این نتیجه به دست آمد که تحریکپذیری منفی بالا با مشکلات برونی سازی مرتبط است بنابراین به طور کلی با توجه به ترکیب صفات سرشتی، بعضی کودکان مستعد مشکلات برونی سازی و بعضی دیگر مستعد مشکلات درونی سازی هستند.

ارتباط بین شیوه های فرزند پروری، نوجویی و مشکلات رفتاری
همان طور که پیش از این گفته شد، فرزندپروری به عنوان مهمترین عامل اثر گذار بر روی رشد و انطباق روان شناختی کودک شناخته شده است و شواهد زیادی وجود دارد که مطرح می نمایند متغیرهای فرزندپروری همچون کنترل، گرمی و درگیری پیش بینی کنننده مشکلات رفتاری هستند. از طرف دیگر، توجه قابل ملاحظهای نیز به نقش فرزندپروری بر رفتار و ویژگی های شخصیتی کودکان شده است. به عنوان مثال مدل های تبادلی مطرح می کنند که شیوه های فرزندپروری در تعامل با ویژگی های شخصیتی کودک، تبیین کننده رشد مشکلات انطباقی وی هستند (لنگو و کواکس، 2005). به عنوان مثال، در صورتی که کودک در هنگام تولد دارای سرشت مشکل همچون تکانشگری یا هیجان پذیری منفی باشد، کنترل مثبت والدین که از ویژگی های شیوه فرزندپروری مقتدر است و یا کنترل منفی آنها که از ویژگی های شیوه فرزندپروری مستبد است پیش بینی کننده مشکلات رفتاری برونی سازی در کودکان است (موریس و همکاران، 2002؛ رابین، بارگس و هاستینگز ، 2002). زیرا کودکان تکانشگر دارای توانایی بازداری ضعیفی هستند، این کودکان نسبت به کودکان غیر تکانشگر سریع تر واکنش نشان می دهند (کارمن و همکاران، 2009). بنابراین، این افراد برای پیشگیری از رفتار پرخاشگرانه، مخرب و غیرمطیعانه نیاز به کنترل بیرونی و در عین حال مثبت بیشتری دارند (بردلی و کاروین ، 2008). به ویژه نتایج این مطالعه مطرح می کند که کودکان تکانشگر نیاز به والدینی دارند که ساختار یافته تر عمل نموده، به طور واضح محدودیت ها را تعیین کرده و حساس باشد. بنابراین کودکان تکانشگر از کنترل مثبت والدین بیشتر نفع می برند، زیرا کنترل مثبت موجب رشد خودگردانی و تسلیم شده، به فعالیت های اکتشافی فرد جهت داده، و در نتیجه آسیب پذیری فرد به مشکلات رفتاری کاهش می یابد (آنولا و نارمی ، 2005).
در همین رابطه، مدل آسیب پذیری نیز مطرح می کند که علی رغم اینکه سرشت، استعداد یا آسیب پذیری را برای مشکلات رفتاری ایجاد می کند، اما عوامل دیگری جهت رشد کامل مشکلات رفتاری وجود دارند، مثل شیوه های فرزندپروری. به عنوان مثال ایجاد رفتار ضد اجتماعی تعاملی است. بدین ترتیب که ویژگی های شخصیتی به ویژه سرشت، پاسخ به عوامل محیطی که برانگیزاننده مشکلات رفتاری است را تعدیل می نماید. سرشت ممکن است خطر بروز اختلال را تحت شرایط پر خطر (مثل استفاده والدین از شیوه فرزندپروری مستبد و سهل گیر) افزایش دهد اما در شرایط کم خطر یا برعکس آن، شرایط با عوامل محافظت کننده بالا (مثل شیوه فرزندپروری مقتدر)، احتمال خطر بروز آن را کاهش دهد. به عنوان مثال سطح بالای فعالیت، به عنوان یک ویژگی سرشتی در دوران نوزادی، ممکن است در شرایط پرخطر ویژگی محافظت کننده ای داشته باشد، اما در محیط کم خطر هیچ اثر نیرومندی نداشته باشد (نیگ، 2006).

همچنین مدل زیستی-اجتماعی (راینی و همکاران، 1997، به نقل از لیو، 2006) نیز اثرات تعاملی عوامل خطرزای زیست شناختی (مانند مسائل مربوط به تولد، تغذیه نامناسب و سرشت) را با عوامل خطرزای اجتماعی (همچون مشکلات اجتماعی، شیوه های فرزندپروری ناکارآمد) که به عنوان پیش بین های مشکلات رفتاری برونی سازی هستند، مطرح می کند.

پژوهشهای داخلی و خارجی: رابطه بین شیوههای فرزندپروری، نوجوییو مشکلات رفتاری
در پژوهشی (موریس و همکاران، 2002) که به بررسی آسیب پذیری شخصیت و فرزندپروری منفی به عنوان پیش بین های تعاملی انطباق کودک پرداختند، به این نتیجه دست یافتند که مشکل تحریک پذیری و کنترل ناکارآمد کودک در صورتی منجر به بروندادهای ناکارآمد و غیرانطباقی می شود که مادران از کنترل منفی و خصومت استفاده نمایند. در مطالعه ای (گیلیوم و شاو ، 2004) که به بررسی اثرات تعاملی بین سرشت و شیوه فرزند پروری بر روی مشکلات رفتاری برونیسازی شده در کودکان دو تا شش سال پرداخته شده است به این نتیجه دست یافتند که کودکانی که نمرات بالایی در هیجان پذیری منفی و کنترل منفی والدین دریافت کرده اند این دو عامل خط سیر مشکلات رفتاری برونی سازی شده را پیش بینی کرده و باعث افزایش آن می شوند. نتایج پژوهشی دیگر (ناکامارا-تانی، 2005) که به بررسی ارتباط صفات زیربنایی شخصیت و ویژگی های محیطی و اثر آن در سلامت نوجوانان پرداخته شده است، نشان داد که همانند یافته های گذشته رابطه ضعیف بین والد-کودک با نوجویی و رفتار پرخطر/ بزهکاری ارتباط نزدیکی دارند.
لنگو (2006) در پژوهشی که به بررسی اثرات شیوه فرزند پروری بر مشکلات انطباقی کودکان سنین مدرسه در طی سه سال پرداخته است به این نتیجه دست یافت که افزایش طرد والدین و تربیت غیرقابل پیش بینی، تاحدی در تعامل با سرشت کودکان پیش بینی کننده سطوح بالاتر مشکلات برونی سازی در کودکان است. نتایج پژوهش لنگو، و کوواکس (2005) و آبار و همکاران (2009) که به بررسی ارتباط بین شیوه فرزند پروری و سرشت در پیش بینی مشکلات رفتاری در کودکان راهنمایی پرداختند، نشان داد که سرشت و شیوه فرزند پروری با یکدیگر بر انطباق کودک اثر گذار هستند. در پژوهشی (کارمن و همکاران، 2009) که به بررسی ارتباط بین سرشت، فرزندپروری و مشکلات رفتاری با استفاده از تحلیل رگرسیون پیچیده پرداختند، به این نتیجه دست یافتند که کنترل مثبت پدر، ارتباط بین تکانشگری و مشکلات برونی سازی را کاهش می دهد. کودکان با سرشت مشکل که در خانواده های با عملکرد مطلوب زندگی می کنند نسبت به کودکانی که در خانواده های ناکارآمد رشد میکنند، کمتر احتمال دارد که دارای مشکلات برونی سازی باشند. در پژوهشی (هیرامورا و همکاران، 2010) که به بررسی ارتباط بین شیوههای فرزندپروری و رفتار برونی سازی از طریق نوجویی با استفاده از مدل معادلات ساختاری پرداختند، به این نتیجه دست یافتند که مراقبت پایین والدین، حمایت زیاد والدین و حمایت پایین مادر بر مشکلات رفتاری از طریق نوجویی اثر گذار است. (قابل ذکر است که مراقبت در دامنه ای از سرد بودن، بی تفاوتی، غفلت تا عاطفی بودن، همدلی و تقابل قرار داشته و حمایت در دامنه ای از کنترل تا حمایت بیش از حد قرار دارد).

ارتباط بین شیوه های فرزند پروری، راهبردهای مقابله و مشکلات رفتاری
علاقه فزاینده ای در مورد اینکه چگونه کودکان در معرض خطر ایجاد و رشد مشکلات رفتاری هستند، وجود دارد. مدل بوم شناختی رشد (برونفر برنر، 1986، به نقل از تالن، گورا و کندال ، 1995) که بر بروندادهای کودکان تأکید داشته و آن را تابعی از ارتباط بین ویژگی های کودک و بافت محیطی وی می داند، چهارچوب مفیدی در جهت درک عواملی که احتمال خطر رشد مشکلات رفتاری در طی دوران کودکی را افزایش می دهد، فراهم می کند. در واقع، خانواده نقش مهمی را در اجتماعی کردن عواطف نوجوانان (دنهام، میشل-کوپلاند، استراندبرگ، آربک و بلیر ، 1997؛ آیزنبرگ و همکاران، 1992، به نقل از هالپرن، 2004) و مهارت های تنظیم عاطفه آن ها (کوپ ، 1989؛ تامپسون ، 1994، به نقل از هالپرن، 2004) دارند و همچنین، شواهد قابل ملاحظه ای در مورد ارتباط بین بافت خانواده و مشکلات رفتاری کودکان وجود دارد (کمپبل و همکاران، 2000). مطالعات متعددی ارتباط معنی دار بین رفتارهای فرزند پروری مثل شیوه تربیتی تنبیهی، کنترل کردن، بی ثباتی، سطوح پایین گرمی و درگیری والدین با اختلالات رفتاری مخرب را نشان داده اند (کمپبل و همکاران، 2000 و استورمشاک و همکاران، 2000). شیوه های فرزند پروری و کیفیت روابط نیز با رشد مشکلات رفتاری کودک مرتبط است (دادز و پاول ، 1991، به نقل از هالپرن، 2004). راتر (1990، به نقل از لاندبرگ، 1998) مطرح می کند کودکانی که در محیط پرتعارض زندگی می کنند محیط هایی که بیانگری عاطفی کم است و والدین از شیوه های فرزند پروری نامناسبی استفاده می کنند، الگوی مناسبی از رفتارهای مثبت، بیانگری عاطفی یا مهارت های تنظیم عاطفه و از آن جمله راهبردهای مقابله که یکی از جنبه های مهم تنظیم عاطفه است، وجود ندارد. در صورتی که، راهبرد مقابله در پیشرفت انطباق روان شناختی کودک بسیار با اهمیت است، زیرا استفاده موفق از راهبردهای مقابله کارآمد، تاب آوری و انطباق با شرایط استرس زا را تسهیل نموده و منجر به بهبود در بروندادهای رفتاری می شود. به عنوان مثال، کامپاس و همکاران (1988) گزارش کردند، نوجوانانی که از راهبرد مقابله مسئله مدار در پاسخ به استرسورهای بین فردی استفاده می کنند، دارای بروندادهای عاطفی و رفتاری مثبت تری هستند در حالی که نوجوانانی که از راهبردهای مقابله هیجان مدار مثل تخلیه هیجانی و رفتارهای پرخاشگرانه استفاده می نمایند مشکلات رفتاری بیشتری دارند. علت آن می تواند نقش راهبرد مقابله کارآمد در فشارهای روانی باشد که به صورت ضربه گیر وارد عمل می شود (گارمزی ، 1987، به نقل از هالپرن، 2004). در نتیجه، فرد شرایط را قابل کنترلتر درک کرده و همان طور که مطرح شد، وقتی که فرد شرایط را قابل کنترل درک کند، بیشتر از راهبرد مقابله مسئله مدار استفاده می نمایند (برودزنسکی و همکاران، 1992) و در مورد شرایطی که آن را غیر قابل کنترل ادراک کند بیشتر از راهبرد های مقابله اجتنابی یا هیجان مدار استفاده می نماید (کامپس و همکاران، 1988). به طور کلی، پیشینه پژوهشی نشان می دهد که کیفیت محیط خانوادگی، شیوه فرزند پروری و تفاوت های فردی کودکان در راهبردهای مقابله با عملکرد اجتماعی و عاطفی آنها مرتبط است. کودکانی که در خانواده های با مشخصه های تعارض بالا، بیانگری و ارتباط پایین (که از ویژگی های شیوه فرزند پروری مستبدانه است) رشد می یابند، بافت خانواده پراسترس است. این کودکان هر چند که نه همه آن ها انطباق روان شناختی پایینی را نشان داده و ممکن است بیشتر در مشکلات رفتاری درگیر شوند.

پژوهش های داخلی و خارجی: رابطه بین شیوه های فرزند پروری، راهبردهای مقابله و مشکلات رفتاری

همان طور که ذکر شد ارتباط دو به دوی شیوه های فرزند پروری با راهبردهای مقابله، راهبردهای مقابله با

پاسخی بگذارید