تیر ۲۴, ۱۳۹۹

۱۲ راه ترمیم رابطه زناشویی و نجات ازدواج

ما می خواهیم به شما بگیم این به طور کامل طبیعیست که بخواین همیشه همسرتون رو کنترل کنین. اما اگه همیشه این کار رو انجام می بدید، که به باور کارشناسان بیشتر زوج ها این کار رو انجام میدن، باید ریشه ی مشکل رو پیدا کنین تا به سمت رابطه ای خوشحال تر، سالم تر و بهتر حرکت کنین.

پیروی از این الگوها رابطه ای نفوذناپذیر رو براتون به ارمغان میاره و از تخریب رابطه عشقی شما در طول زمان جلوگیری انجام میده، مخصوصا اگه فکر می کنین نزاع و درگیری ها واقعا خسته کننده شده ان.

به گزارش آلامتو به نقل از prevention ؛ واسه اثبات اون، از ۱۲ زوج واقعی درخواست کردیم تا علل زیاد ترین مشکلاتشون رو واسه ما برشمارند و بعد ما از کارشناسانمان خواستیم تا چیزی که واقعا در حال وقوعه رو برامون توضیح بدن. اینجا، مبحثی کوتاه اما مفید ثمر رو ذکر می کنیم که خیلی از روابط رو بازسازی می کنه.

  1. ما روحیه ی همدیگه رو ضعیف کردن می کنیم

وقتی به خونه باز می گردیم، من سرحالم اما همسرم خسته س و هنوز به خاطر کار روزانه عصبی. روحیه ی من هم خراب می شه. اینکه حال کسی رو بد کنیم بسیار آسون تر از اینه که کسی رو خوشحال کنیم.

کارن گلدشتاین دکتر ازدواج می گوید: تخریب روحیه ی بقیه آسون تر از تقویت اون هستش. به طور کامل درسته. اما یه راه حل، تا زیر ابر مشکی شریکتون نباشین! بیشتر زوج ها در این موقعیت نمی دانند که چقدر در برابر اخلاق فرد دیگه حساس هستن و باور نادرست اینه که اگه با انرژی کم همسرشون همدردی نکنن، یه حامی واقعی نیستن.

واقعا، شما نیاز دارین تا پرانرژی بمونین حتی وقتی که شریکتون کم انرژی و عصبیه. این استواری و انرژی شما، بیشتر اون رو از بیحالی و مریضی بیرون می کشد.

  1. ما همیشه بر سر یه سری چیزای احمقانه می جنگیم

ما در بیشتر موارد به طور کامل از همدیگه پشتیبانی می کنیم، اما در بین دعوا، بر علیه همدیگه مقابله می کنیم. هردو حالت دفاعی گرفته و به هیچ جا هم نمی رسیم.

آندرا بروش دکتر روانشناس بالینی می گوید: وقتی که زوج ها بارها بر سر یه مسئله دعوا کنن، مثل تکرار مراحل جور واجور رقصه. اون ها همون مراحل قبلی رو تکرار می کنن و حل هر مشکلی رو نشدنی می سازند. حالت دفاعی و مقابله معمولا به وجود اومده بوسیله ترسه و هر کدوم از دو طرف که شدیدا احساس ترس از خلاص شدن، رانده شدن یا توجه کم داشته باشه، بیشتر حالت دفاعی به خود می گیرد.

زگیل هامون رو تنها وقتی که اعتماد کامل و عشقی بی قید و شرط بینمون باشه، می تونیم به شریک زندگیمون نشون بدیم. در غیر این صورت هر کدوم از دو طرف تموم تلاش خود رو می کنن تا چیزی که به نظرشون غیر قابل پذیرشه از همدیگه مخفی کنن. تنها راه واسه بیرون اومدن از این رقص، دعواها و درگیری های تکراری، شناخت قدم ها و بعد انجام کاری فرق داره.

  1. ما زیادتر از اندازه طعنه می زنیم

مشکل ما اینه که همیشه به هم طعنه می زنیم. راهی رایج واسه ایجاد رابطه، تا حدی که من و همسرم از یاد بردیم که این روش، درست وقتی که واقعا احتیاج به حرف زدن دارین، چقدر ناامید کننده س.

گلداشتاین می گوید: طعنه و سرزنش، فراگرفتنیه و البته یه رفتار آزاردهنده. مردم فکر می کنن این یه راه ایمن واسه بیان احساساته یا واسه نشون دادن مخالفتشان با شریکشون؛ اما این کار می تونه نزاع و درگیری رو حادتر کنه.

شما پشت یه احساس مخفی می شید و به جای چیزی که واقعا می خواهید چیز دیگری رو طرح ریزی می کنین خشم، سرخوردگی و ناراحتی. مراقب احساس، کلام و چگونگی ی بیان اونا باشین. از لحن آمیخته به خشم یا واژه های تحریک کننده دوری کنین.

  1. من نگران سلامت اون هستم

همسرم به طور جدی به سلامتیش توجه نمی کنه. اون دیابتیه، از مراجعه به دکتر در مورد مشکل پاهاش دوری می کنه. این منو دیوونه می کنه.

بروش می گوید: این نمونه ای از وابستگی در رابطه س، جایی که یه نفر حس می کنه مسئول سلامت دیگریست. وقتی که یکی از دو طرف میل به کنترل دیگری داره و دیگری یه قربونی مقرره، این کار خسته کننده و آزار دهنده س. دو طرف حق انتخاب دارن، قبول کنن با شخصی زندگی کنه که سلامتش رو در اولویت قرار نمی دهد یا جدا شن.

مجبور کردن دیگری تنها سرخوردگی و خشم رو واسه هردو طرف به ارمغان میاره. خیلی از زوج ها تصور می کنن همیشه باید خوشحال باشن، اما هممون خیلی متفاوتیم و باید به این فرق ها احترام گذاشته شه.

  1. روابط زناشویی ما تعادل نداره

ما استاندارهای دوگانه داریم. اون می گوید که من فضول هستم، وقتی که من در کنارش هستم اون خود رو با بازی گلف مشغول می کنه. اگه پس از اینکه همه ی کارا رو انجام دادم کمک کوچیکی از اون بخوام طوری رفتار می کنه که گویی خواسته ی زیادیه.

بروش می گوید: من از زوج ها می پرسم اون ها نمایش عشق رو بازی می کنن یا عشق حقیقی رو به دوش می کشن. بیشتر وقتا زن و شوهر کارایی رو با تصور عشق انجام میدن از جمله کارای روزانه، اجازه دادن به شریک زندگیشون واسه تماشای برنامه تلویزیونی مورد علاقه اش. اما سهم هر دو برابر نخواد بود.

تقسیم کار باید توافقی و البته از موارد مهم واسه طرف مقابل باشه. اگه یکی از سطل زباله پر، بدش میاد، دیگری می تونه اون رو بیرون ببره.

اگه یکی اتوکشی دوست داره می تونه این وظیفه رو رو دوش بگیره. بعد، وقتی که توافقات شکسته شد، هر دو طرف باید صادق باشن و اعتراف کنن که کدوم یکی از وظایفشون رو انجام نداده ان. این باعث صداقت در رابطه می شه و هر دو اون رو می پذیرن.

  1. ما خودمون رو رها می کنیم

همسرم آروغ می زند، تف می کنه، و صداش رو در خونه بالا می برد. این کارش زیاده رویست. بارها تلاش کرده ام اون رو یه شوخی تصور کنم، هرچند می دونه این کاراش منو آزار می دهد؛ اما اهمیتی نمی دهد. حتی اگه مهربون یا شهوت انگیز باشم، چیزی واسه سرکوب اون وجود داره.

بروش می گوید: مرزها! یه زن نمی تونه یه مادر آسون گیر واسه یه کودک سرکش باشه. رفتار این کودک براش غیر قبول کردنیه و لازمه شفاف سازی. اون به اندازه کافی قاطعانه برخورد نمی کنه پس همسرش اون رو جدی نمی گیرد، درنتیجه به اون بی احترامی می کنه.

زوج ها بیشتر تو یه رابطه جست و خیز قبلی رو ندارن و چیزی که این جا اتفاق می افتد اینه که احساس می کنن واسه هردوی اون ها هیچ هیجانی وجود نداره. اون ها نیازمند بلوغ فکری و یه گفتگوی واقعی درباره احترام و ارزش ها هستن.

  1. واسه هر چیزی بارها عصبانی می شه

یه مشکل کلی ی ما اینه که من همیشه بدون این که چراغ ها رو خاموش کنم از خونه خارج می شوم و همسرم همیشه ولخرج من، از همین یه کار من عصبانی می شه، اما من فقط فراموشکارم!”

بروش می گوید: اینکه خاموش کردن چراغ ها رو یادتون نره در واقع یه کنایه از احترام به ایشون و به یاد داشتن اونه. وقتی که اون فراموش می کنه تا چراغ ها رو خاموش کنه، در واقع همسرش رو فراموش کرده و این بسیار رو مخه.

این یه مثال خوب از جزئی ترین مسائله که به طور عمیقی در روابط جریان دارن و یادآور می شه که چیزی که واسه هر کدوم از دو طرف اهمیت داره، چقدر فرق داره. درک اون حیاتی و احترام به اون ضروریست.

  1. بعضی وقتا کمی رنجیده خاطر می شوم

همسرم به خاطر شرایط کارش بسیار سفر می کنه و یه زندگی مهیج داره درحالی که من با بچه ها در خونه هستم. از عهده ی من کاری ساخته نیس، اما احساس ناراحتی و آزردگی می کنم.

گلد اشتاین می گوید: جالبه که زن احساس می کنه زندگی کاری شوهرش گول زننده و جالبه. اما شاید این هم غلطه و این عقیده می تونه عامل شروع یه بحث درباره مسائل قدیمی و فراموش شده شه، اون احساس خشم می کنه یا حس یه قربونی رو داره و این خراب کننده س.

اول، من از زن خواستم نگاهی به خودش بندازه و بگه، من منتظرم تا شوهرم منو از این زندگی نجات دهد؟ روابط اونا لازمه توجه به نیازهاست نه بایدها، فقط اینجوری می توان از عهده ی هر چیزی بر اومد. بیشتر مواقع، فقط کافیه مسائل جزئی که در زندگی روزمره تون جریان داره رو مطرح کنین، مهم نیس چقدر باحال یا چقدر خسته کننده باشن، این می تونه به درک بهتر از مسائل کمک کنه.

  1. ما به طور کامل با هم ناسازگاریم، اما عاشق هم هستیم

من عاشق همسرم هستم، اما با هم متفاوتیم. من دوست دارم وقت بذارم و جزییات تموم چیزها رو بررسی کنم، درحالی که اون الان با نرم افزار مشغول بررسی اشتباهات مالیه و بهترین نکات رو برجسته می کنه. من از اون بدم میاد. من حس می کنم وقتی واسه پردازش ندارم.

گلد اشتاین می گوید: مردم افکار مختلفی دارن. مردان بیشتر بسیار خطی و مستقیم فکر می کنن. اگر اراده کردن زنان به طور کامل فرق داره. یه زن، می گوید، من به کمی زمان نیاز دارم تا تصمیم گیری کنم.

مرد ممکنه از چیزی که انجام می دهد آگاه نباشه. اگه حس می کنین شما به فرایندهای مخلتفی نیاز دارین، پس روش های جداگونه ای رو امتحان کنین و در آخر یه تصمیم مشترک بگیرین. شما باید خودتون رو تطبیق بدید. اگه همیشه می خواهید راه خودتون رو برید، یا اگه هدفتون برنده شدنه، شما بازنده هستین.

  1. من مشکل نبود اعتماد دارم

من با ترس های ول شده ی گذشته ام مقابله می کنم. هرچند تحت درمان هستم، اما این هنوز برام یه مشکل حساب می شه. من می توانم حسود و عصبی باشم. اون صبوره و درک می کنه، اما اون به تنهایی بار این موضوع رو به دوش می کشد. ما نمی دانیم چه باید بکنیم.

بروش می گوید: زخم های زودتر از موعد متعارف مثل ترک شدن، یقینا می تونه آزار دهنده باشه و بر روابط فعلی تاثیر بذارن. ترس های ول شده می تونن بسیار واقعی حس شن، حتی وقتی که وجود ندارن و بعد به صورت ناخودآگاه ظاهر شن.

صداقت واقعی و خودآگاهی، کلید حل این مشکله. دفعه ی بعد که اون ترس ها اتفاق افتاد، به طور روشن با همسرتون در این باره صحبت کنین. اگه همه چیز شفاف باشه، هیچ سوء تفاهم یا پیش داروری غلط به وجود نمیاد.

درونگرا Introvert

  1. اون درنگراست، من برونگرا

واسه ما غیر ممکنه که با هم یه زندگی اجتماعی داشته باشیم. اون یه دایره تنگ داره و خجالتیه، پس واسه اون سخته که با دوستانم مراوده کنه. من آزرده هستم و از این که اون در این بخش زندگیم جای نداشته باشه، بدم میاد. من می خواهم در این بخش زندگی هم شریک باشیم.

گلد اشتاین می گوید: اول، یه فرق بین درونگرایی و نگاه اون نسبت به دوستان شما هست. واسه افراد درونگرا سخته و من اونا رو درک می کنم. اگه اون مایل به شرکت در جمع های اجتماعی نیس، پس این چیزیه که باید به اون توجه کرد و احترام گذاشت. چه خوبه اگه اون حاضر به شرکت در مکان هایی که واسه شما مهم هستن، شه؛ چون شک نداشته باشین عقیده داره که اون همه چیزشماست.

شما باید قادر به شرکت در بعضی از رخدادهای اجتماعی واسه خودتون باشین، و این واسه شما خوبه، اما شما باید این موضوع رو به اون بگید: من می خواهم تو همراه من بیایی و یه بار در این جمع باشی چون اگه ما نتونیم در این بخش از زندگیمون شریک شیم، پس رابطه ی به طور کامل سالمی به عنوان یه زوج نداریم. اون نیاز داره بلند شه و عوض شه. هر رابطه ای تواقفیه.

  1. ما نقش زوج خوب یا بد رو بازی می کنیم

ما بر سر این موضوع که چیجوری با پسر نوجوانمان برخورد کنیم اختلاف نظر داریم. همسرم می خواد به اون پول اون قرض بده، اما من فکر می کنم اون نیاز داره این درس رو خودش یاد بگیره.

بروش می گوید: وقتی ارزش ها به اشتراک گذاشته نشن، درگیری بالا می گیرد و سخت می توان یه راه حل مساوی پیدا کرد.

جواب اینجاس، انجام سریع، عملی و واقعی کارا. اون ها باید بشینن و رو راست آزمایش کنن که چیجوری پول قرض بدن یا ندن. من شرط می بندم اگه زن احساس کنه بیشتر در روند این روند قرار داره اون هم طرز فکرش رو تغییر می دهد یا منطق خودشو واسه همسرش بیان می کنه. دقیقا همین حالا، احساسات رو به طور کامل کنار گذاشته، به اصل مطلب بپردازید.

مهارتای ازدواج موفق چیه؟

چیزایی که نباید به همسر گفت

اختصاصی روانشناسی زناشویی عشق