تحقیق رایگان درباره نسخه های خطی، پارسیان هند، شگفت انگیز، زبان عربی

دانلود پایان نامه

به کلام موزون و گیرا می کند و کلام خود را به سحر حلال تعبیر می کند.(همان: 54)
چون برکشد قواره ی دیبا ز جیب صبح سحرا که بر قواره ی دیبا برافکند
ئر این بیت نیز شاعر به سحر ها و شگفت کاری های ممدوح خود اشاره می کند.(همان: 79)
مصطفی گوید که سحر است از بیان من ساحرم کاندر اعجاز سخن سحر بیان آورده ام
اشاره به حدیث ان من البیان السحرا دارد.(همان: 137)
ساحری را گر قواره بهر سحر آید به کار من ز جیب مه قواره ی پرنیان آورده ام
ئر این بیت هم اشاره به کار ساحران می کند که بارچه از گریبان بیرون می اورده اند. شاعر قواره مه را به سحر ربط می دهد.(همان: 137)
در این ابیات نیز خود را ساحر دانسته است.
خویشتن دعوت گر روحانیان خوانم به سحر کمترین دودافکن هر دوده ام گر بنگرم (همان: 143)
در بابل سخن منم استاد سحر تازه کز ساحران عهد کهن همبری ندارم
(خاقانی، 1391: 147)
گفتم به ترک مدح سلاطین مبین از آنک سحر مبین به شعر مبین درآورم(همان: 149)
شاه جهان نظم غیر داند از سحر من اهل بصر گوشت گاو دانند از زعفران (همان: 161)
بنگر که در این قطعه چه سحر همی راند مهتوک مسیحا دل دیوانه عاقل جان (همان: 168)
سحر حلال من چو خرافات خود نهند آری یکی است بولهب و بوترابشان
(خاقانی، 1391: 170)
خاقانی در این بیت اشعار خود را سحر حلال دانسته و به دور از خرافات می شمارد.
تیغ زبانشان نتواند ببرید موی گر من فسن نسازم ازین سحر نابشان
ایضا در همین شعر(همان: 170)

از طپش عشق تو در روش مدح شاه خاطر خاقانی است سحر حلال آفرین(همان: 177)
گر سحر من بر آتش زردشت بگذرد چون آب خواند آتش زردشت زند او
اشاره به شعر خود می کند و آن را به سحر تعبیر می کند و می گوید اشعار من حتی برای ادیان دیگر نیز معنا و مفهوم دارد.(همان: 180)
چند صف مطرب نشانده آتش انگیز طرب و آب سحر از زخمه سودا نشان انگیخته
در این بیت می گوید که نواختنی که نشان از احوال عاشقانه دارد با تاثیر بر احوال حاضران انها را جادو می کند.(همان: 193)
پیش تخت خسرو موسی کف ها روان زبان این منم چون سامری سحر از بیان انگیخته
اشاره می کند شاه شروان معجزه دست حضرت موسا را دارد.اما مثل موسا دارای لکنت زبان نیست و مثل برادر موسا سخنور است.(همان: 195)
آئینه بردار و ببین آن غمزه سحر آفرین باز هر پیکان در کمین ترکان خون خوار آمده(همان: 201)
آینه از ابزار شعبده بازان بوده است که در آن نقشهای گوناگون به بیننده نشان می دهند.
ای حرم تو از کرم بیت حرام خسروان چون سخن من از نکت سحر حلال خاطری
در این بیت نیز به سحر حلال اشاره می کند و شعر خود را سحر حلال می داند و نیز اشاره به حدیث پیغمبر می کند.(خاقانی، 1391:216)
این از آن پرسان که آخر نام این فرزانه چیست
وان بدین گویان که آخر جای این ساحر کجا
در این بیت نیر شاعر اشاره به مبدع و ساحری خود در شعر و شاعری می کند. (همان:7)
از این قصیده نمودار ساحری کن از آنک بقای نام تو است این قصیده غرا
در این بیت نیز شاعر اشاره به ساحری خود در شعر و شاعری می کند و اشاره می کند که از این راه نام و نشان پر آوازه ای بدست خواهی اورد. ( همان : 10)
بخندم به نظم هر ابله اگر چه زبان ساحر و خامه ثعبان نماید
در این بیت نیز اشاره به اشعار ساحری رقیبان خود می کند و قلم آنان را به سخره می گیرد.( همان :91)
سحر چرخ از دو قواره ی مه و خور خوابم بست
بند این ساحرها روت سیر بگشایید
در این بیت مکر و حیله فلک را به سحر تشبیه کرده و چرخ را ساحر می خواند که هیبتی چون هاروت دارد.( همان :98)
شاعر ساحر منم اندر جهان در سخن از معجزه صاحب قران
در این بیت نیز شاعر به بدیع بودن اشعار خود اشاره می کند و خود را ساحر می خواند (همان:91)
امروز صاحب خاطران نامم نهند از ساحران
هست آبروی شاعران ، زین شعر غرا ریخته
در این بیت نیر شاعر خود را به واسطه شاعری در ردیف ساحران می داند. (خاقانی، 1391: 192)
هرسنگ را گر ساحری کرده صبا میناگری از خشت زرخاوری میناش دینارآمده
رویش گل و گیاه را نشان ساحری باد صبا می داند.( همان : 202)
کرته ی فستقی فلک چاک زند چوفندش هر سر ده قواره را زهره کن به ساحری
در این بیت زهره را به ساحری تعبیر کرده که چنگ می نوازد.(همان:211)

چرخ جادوو پیشه چون زرین قواره کرد گم دامن کحلیش را چینی مقور ساختند
در این بیت چرخ روزگار را جادوگر می داند ( خاقانی ، 1391: 71)
آری بنای جادوی فرعونی از جهان ثعبان اسود و ید بیضا بر افکند
شاعر در این بیت ممدوح خود را مورد ستایش قرار می دهد و برای ستایش اش اشاره به جادوی فرعونی که توسظ مار موسی از بین رفت می کند. ( همان :80)
زهره با ماه و شفق گوئی زبابل جادویی است
نعل وآتش در هوای قیروان انگیخته
در این بیت به وصف شامگاه پرداخته و اشاره می کند که زهره و ماه در اسمان جادو گری می کنند. ( همان : 194 )

رانده تا دامان شب چون شب زمه بر جیب چرخ
جادو آسا یک قواره از کتان انگیخته
در این بیت به نوعی جادو و تردستی اشاره می کند که تعریف روشنی در فرهنگ ها ندارد.
(خاقانی، 1391 195 )
چون حقه ی سینه بر گشایم جز نام تو در میان مبینام ( هما ن:136)
این بیت را در رثاء
خانواده خود سروده است .
شام مشعبد نمود حقه ی ماه و به لعب مهره ی زرین مهر کرد نهان دردهان
(خاقانی،1391: 169)
در بیت شب را همانند شعبده باز می داند و ماه را همانند حقه که از ابزار شعبده بازان است .
آن می و جام بین بهم گوئی دست شعبده کرده ز سیم ده دهی صره زر شش سرهی
در این بیت می به شعبده بار تعبیر می کند.
در کف ساقی از قدح حقه ی لعل آتشی در گلوی قدح ز کف رشته ی عقد عنبری
در این بیت شراب را به مانند گردنبند عنبر الود تشبیه کرده است.( همان : 215 )
فریب گنبد نیلوفری مخور که کنون اجل چو گنبد گل بر شکافدت عمدا
در این بیت اشاره می کند که فریب آسمان نیلگون را نخور (همان :3)
4-2-2 نیرنج:
معرب نیرنگ، فریب، مکر، حیله، اسون (عمید، 1343: 1211).
گاهی عالمان و شاعران سحر را، مترادف با نیرنجات به کار برده اند.
نیرنجات بر پایه ی تعریف ابن سینا، امور شگفت انگیزی هستند که به وجود آمدن آنها، وابسته به خواص اجسام سفلی است. این گونه نیرنجات با قسمی از علم حیل که در کتاب های دایره المعارف گونه نوشته اند سازگاری دارد (آملی، 1377: 3/559).
در کتاب هایی که در باب شگفتی ها و غرایب نوشته شده است، موارد بسیاری از این قسم نیرنجات به چشم می‌خورد. در تحفه الغرایب آمده است که اگر بخواهیم انگشتری را در روی زمین به حرکت درآوریم، نخست باید انگشتری میان تهی بسازیم و محفظه ی خالی را با جیوه پر کنیم و هرگونه منفذی را ببندیم. اگر آن را در نزدیکی آتش بنفهیم، انگشتری به حرکت درمی‌آید و در انظار بینندگان سخت شگفت می نماید (الحاسب، 1371: 69).
سحر و نیرنج و طلسمات که سودی ننمود هم به افسونگرها روت سیر باز دهید (خاقانی، 1391: 164)
گاهی نیرنج در جایگاه شعبده واقع شده است. مولف نوادر التبادر در ذیل همین عنوان از اعمال نیرنگ بازان چنین یاد کرده است: «هرگه خواهند ناپدید شوند… و در تابستان برف و سرما و در زمستان فواکه و گلزارها پیدا کنند» (دینسری، 1350: 275).
بیت زیر از اشعار خاقانی نشان می دهد که این شاعر ساحر نیز، دقت شایسته ی توجهی به تعریف نیرنج و شعبده نشان داده است و گاهی نیرنج را به جای شعبده به کار برده است.
دید نیرنگ چرخ آینه رنگ آینه ی عیش ناز دوده هنوز (خاقانی، 1391: 539).
بیت در رثای بزرگی است که در روزگار جوانی در گذشته است و در حالی که آینه ی عیش او از خوشی ها پاک نشده بود، چرخ گردون نقفش مرگ را به او نشان داد.
نیرنج یا نیرنگ واژه ای است به زبان پهلوی به معنی مراسم دینی.امروزه پارسیان هند به جای این کلمه به زبان گجراتی واژه ی کیریا (در سانسکریت کریا) را به کار می برند.معرب نیرنگ،نیرنج و جمع آن نیرنجات است.به ویژه در نسخه های خطی یسنا،ویسپرد،و وندیداد که در ایران نوشته شده مقدار زیادی از نیرنگ ها یا مراسم دینی و مناسک مذهبی ضبط گردیده است.بسا از ادعیه ی مختصر،چه به زبان اوستایی چه به زبان پهلوی و پازند نیزنیرنگ نامیده شده:مقدار زیادی از نیرنگ ها هنوز به زبان پازند موجود است.یکی از قطعات اوستا که امروزه در دست است،نیرنگستان نامیده شده که کتاب مراسم و مناسک ایرانیان است.بعد از سقوط ساسانیان نیرنگ را سحر و افسون و طلسم و حیله معنی کردند. (اوشیدری،1371: 458).
آینه از ابزار شعبده بازان است که در آن نقشهای گونه گون به بیننده نشان می دهند.
تو می خور صبوحی تو را از فلک چه که چون غول نیرنگ الوان نماید (خاقانی، 127:1391)
در این بیت اشاره به نیرنج و حیله های نیرنگ بازان دارد.
نیرنگ زد زمین شبه فلک به جلوه پرگار زد هوا را قوس قزح به شه پر (همان:191)
در این بیت آسمان را نیرنگ باز می شمارد

این مطلب مشابه را هم بخوانید :   پایان نامه دربارهباید و نباید، جوادی آملی، امام سجاد، مبدأ و معاد

4-2-3 شعبده:
گاهی در ادب فارسی سحر بر شعبده و ساحر بر مشعبد اطلاق شده است و شعبده، نمایش دادن چیزی غیر حقیقی به بینندگان است که نمایش دهندگان آن را مشعبه نامند. کلمه شعبده در زبان عربی به صورت شعوذه آمده است و اصل کلمه کلدانی است. شعبده در علوم محتجبه قسمتی از علم خیالات است که به گونه ای با علم سمیا ارتباط پیدا می کند (ماهیار، 1383 : 121).
خاقانی نیز در باب شعبده ابیاتی را سروده است:
فرسوده دان مزاج جهان را به ناخوشی آلوده دان دهان مشعبد به گندنا (خاقانی، 1391: 16)
در زمانهای گذشته، ساحران شعبده باز، با ادعای احضار روح و تسخیر اجنه، کرسی هایی تعبیه می کردند و قواره ای، معمولاً سیاه بر روی آن می افکندند، در حضور جمعی سر خود به زیر کرسی می بردند و با گذاشتن برگی از تره در میان لب های خود صداهایی تولید می کردند و مدعی می شدند که با ارواح و اجنه سخن می گویند. ظاهراً همین رسم در روزگار خاقانی نیز رواج داشته است که او دهان مشعبه به گندنا یاد کرده است. (ماهیار، 1383 : 123)
شعبده یا تردستی فنی است برای نمودن اثری عجیب به حواس انسان ها به روش خاص.چه مرموز و چه با روش‌های فیزیکی؛ چه بر ذهن اثر گذارد و چه بر چشم و گوش و حواس.یعنی تردست به بیننده چیزی نشان می‌دهد که واقعا اتفاق نیفتاده به این هدف که او باورکند.
شعبده درباره چگونگی استفاده از قوای مادی و خواص موجودات برای وانمود کردن آثارخارق العاده ای به حس،صحبت می کند (دستغیب،1361. ج85:2).
خاقانی از واژه شعبده در ادبیات دیگری نیز بهره برده است:
هیکل و نشره و حرزی که اجل باز نداشت هم به تعویذگر شعوذه گر باز دهید (خاقانی، 1391: 164)
در این بیت از واژه شعبده به صورت شعوذه گر استفاده شده است.
شعوذه گر به معنای شعبده باز، شعوذه + گر، پسوند فاعلی شغل و حرفه (سجادی، 1374، ج2: 919).
دور فلک را به گرد من
نرسد وهم گر چه مهندس نهاد و شعوذه باز است (خاقانی، 1391: 828)
در این بیت از واژه شعوذه باز که همان شعبده باز است به زیبایی استفاده شده است.
شعوذه باز: صفت فاعلی مرکب، آنکه کار و بازی شعبده و تردستی کند (سجادی، 1374، ج2: 919).
در باب شعبده و شعبده بازی که با علم سیمیا در ارتباط است ابیاتی سروده شده است که نشان از آگاهی و تسلط خاقانی بدین علم دارد.
بر وفای دل من ناله برآرید چنانک چنبر این فلک شعبده گر بگشایید (خاقانی، 1391 : 158)
این بیت از ابیاتی است که در رثای فرزند خویش سروده است.
گرچه مشعبد ز موم خوشه

دیدگاهتان را بنویسید